سؤال: اگر بانوان از راههاى جلوگيرى از قبيل (قرص، آمپول، كاندوم و ...) استفاده كنند به طورى كه مسلماً حامله نشوند آيا لازم است در ازدواج موقت عده نگه دارند؟
پاسخ: برفرض تحقق دخول بلى عده لازم است حتی اگر از حامله شدن جلوگیری کنند.


2

سؤال: در ازدواج موقت بعد از بذل مدت يا انقضاى مدت براى نكاح با خواهر چنين زنى آيا لازم است عده به پايان برسد يا نيازى به پايان رساندن عده نيست ؟
پاسخ: بنابر احتياط واجب بايد عده منقضى شود.


3

سؤال: آيا احكام رجوع عقد دائم و موقت يكى است؟ مثلاً: اگر مدتى از زمان متعه باقى باشد ومرد بدلايلى زمان باقى مانده را ببخشد آيا مى تواند مجددا رجوع نمايد و نيت رجوع كافى است يا اينكه بايد دو باره صيغه عقد جارى شود؟
پاسخ: رجوع در متعه مورد ندارد و بايد عقد جديد خوانده شود.


4

سؤال: آيا تفاوتى بين صيغه و ازدواج موقت است؟
پاسخ: خير.


5

سؤال: آيا در صيغه اجازه همسر لازم است؟
پاسخ: خير.


6

سؤال: آيا مرد مى تواند در مسافرت بدون اجازه زن دايم خود زنى را صيغه نمايد؟
پاسخ: مى تواند زن مسلمان را متعه نمايد.


7

سؤال: در شرح كتاب شريف (من لا يحضره الفقيه) در ذيل ازدواج مو قت مسأله اى را بدينگونه طرح گشته است كه اگر ازدواج موقت انجام گيرد با دخترى باكره و قيد شود كه تلذذ جسمى و دخول صورت نپذيرد و صرفاً به صحبت و گفتگو بسنده شود ديگر نيازى به اذن پدر نيست. نظر حضرتعالى در اين مورد چيست؟
پاسخ: معظم له اذن پدر را شرط مى داند مطلقاً.


8

سؤال: اگر دختر و پسرى بخواهند با هم ازدواج کنند ولى براى شناخت و آشنايي بخواهند قبل از ازدواج دائم ازدواج موقتى داشته باشند ولى پدر دختر بدليل فرهنگ غلط جامعه اجازه ندهد آيا دختر و پسر مى توانند بدون اذن پدر دختر به عقد موقت يکديگر در ايند ؟
پاسخ: جايز نيست و عقد باطل است .


9

سؤال: ازدواج متعه يعنى چه؟
پاسخ: يعنى ازدواج موقت که مانند ازدواج دائم است از نظر احکام به استثناء بعضى از آنها .


10

سؤال: ازدواج موقت با زن بودائى چه حكمى دارد؟
پاسخ: جايز نيست .


11

سؤال: من دخترى را به عقد موقت خود در اورده ام آيا بدون دخول با مادرش محرم هستم يا خير؟
پاسخ: بلى محرم هستيد و نظر ايشان هم همين است .


12

سؤال: خواندن صيغه عقد در ازدواج موقت با زنان يهود و يا مسيحى در صورتى كه دسترسى به زبان انگليسى و يا زبان هاى ديگر جايز است يا خير؟
پاسخ: مانعى ندارد بلکه درصورت امکان باید صیغه بعربی خوانده شود واز زن وکالت گرفته شود واگر ممکن نشد به زبان دیگر صیغه را بخوانند.


13

سؤال: من يک ايرانى هستم كه در خارج از كشور زندگى مى كنم آيا مى شود با زنى با مشخصاتى مانند زنى مسيحى كه حدود يک سال از شوهرش جدا شده ولى از نظر قانون آن كشور هنوز منتظر طلاق مى باشد ولى از نظر مذهبى خودشان جدا شده اند مى شود ازدواج متعه كرد؟
پاسخ: اگر از نظر شرع آنها و عرف مطلقه مى باشد مانعى ندارد بشرطی که شما همسر مسلمان نداشته باشید .


14

سؤال: آيا براى ازدواج موقت در صورتيكه هر دو طرف بالغ باشند لزومى دارد كسى شاهد باشد يا حضور دو طرف كافى است؟
پاسخ: در عقد موقت و دائم حضور شاهد لازم نيست ولی درازدواج با دختری که شوهر نکرده اذن ولی شرط است .


15

سؤال: آيا مى شود با يك دختر ازدواج موقت كرد و اگر با يك دختر در مكان خلوت باشيم و احتمال گناه برود آيا مى شود بدون اجازه والد دختر او را صيغه كرد؟
پاسخ: اذن پدر حتى در فرض سوال لازم است .


16

سؤال: آيا متعه كردن دختر بالاى 22 سال و مستقل به شرط عدم زوال بكارت جايز است؟
پاسخ: بنا برا احتياط واجب با اذن پدر یا جد پدرى جايز است.


17

سؤال: مى توان زن شوهردار را صيغه كرد؟
پاسخ: جايز نيست و از گناهان بزرگ است وحرمت ابدی می آورد.


18

سؤال: بنده به علت شغل 3 ماه بدون همسرم بايد در كشور ژاپن زندگى كنم . جنابعالى صيغه زن غير اهل كتاب را جايز ندانسته ايد و صیغه اهل كتاب را با رضايت همسر دائمى جايز دانسته ايد آيا در شرايط اضطرار صيغه زن كافر بدون رضايت همسر جايز است يا خير؟
پاسخ: ايشان در عقد موقت با اهل كتاب براى مردانى كه با رضایت همسر مسلمان خود قصد ازدواج موقت دارند احتياط واجب مى كنند شما مى توانيد در اين مساله به غير (با مراعات الاعلم فالاعلم) مراجعه كنيد .


19

سؤال: بدليل مسافرتهاى خارجى متعدد اضطراب از به گناه افتادن دارم آيا مى توانم بدون اذن همسرم در مسافرتها ازدواج موقت با اهل كتاب بكنم؟
پاسخ: جايز نيست مگر آنکه مسلمان شود .


20

سؤال: خانمى را به عقد موقت خود درآورده ام قبل از عقد پرسيدم در عقد يا عده كسى نيست با صراحت تمام جواب منفى داد. الان شك دارم كه شايد با كسى رابطه داشته است كه از زمان و كيفيت آن اطلاعى ندارم اما به گمان غالب اگر رابطه اى داشته بدون عقد بوده است آيا عقد من درست است؟
پاسخ: عقد صحيح است.




21

سؤال: اگر با زنى كه شوهر ندارد نزديكى كند و با اين نيت كه صيغه بخواند و اگر فراموش كند در صورتى كه هر دو راضى باشند آيا حكم زنا دارد؟ و اگر دارد راه بخشش آن چيست؟
پاسخ: اگرخواندن صیغه را فراموش كند وطى به شبهه است و اگر نه زنا است و بايد توبه كند.


22

سؤال: آيا با زنان غير اهل كتاب بدون هرگونه متعه نزديكى كرد؟
پاسخ: جايز نيست.


23

سؤال: آيا مى شود با رضايت دختر ازدواج موقت كرد؟
پاسخ: اذن ولى دختر (پدر يا جد پدرى) لازم است و اگر دختر در شؤون زندگى خود مستقل است اذن ولى او ـ بنابر احتياط واجب ـ لازم است.


24

سؤال: لطفاً متن خطبه ازدواج موقت را بفرماييد (بنده را وكيل كرده اند)؟
پاسخ: اگروکیل شده اید که زن را برای خود عقد موقت کنید كافى است با تعيين مهر و مدت به وكالت از زن بگوئيد (انكحت موكلتي نفسي في المدة المعلومة على الصداق المعلوم) سپس از طرف خود بگوييد (قبلت النكاح لنفسي في المدة المعلومة على الصداق المعلوم) البته در هر دو طرف بايد با قصد انشاء عقد موقت و قبول آن باشد.



واگر وکیل ازطرفین هستید بگوئید (انکحت موکلتي موکلي في المدة المعلومة علی الصداق المعلوم ) سپس بگوئید (قبلت النکاح لموکلي کذلك).


25

سؤال: اگر دختر و پسرى بخواهند با هم ازدواج کنند ولى براى شناخت و آشنايي بخواهند قبل از ازدواج دائم ازدواج موقتى داشته باشند ولى پدر دختر اجازه ندهد آيا دختر و پسر مى توانند بدون اذن پدر دختر به عقد موقت يکديگر درآيند ؟
پاسخ: جايز نيست و عقد باطل است .


26

سؤال: اگر ضمن عقد منقطع، شرط نفقه شده باشد آيا اين شرط صحيح است و بر فرض صحت تاييديّه نفقه از ناحيه زوج وتحقق تخلف شرط آيا زوجه مى تواند تقاضاى انحلال نكاح را بنمايد؟
پاسخ: شرط صحيح است وبر زوج واجب است بپردازد واگر نپرداخت زوجه مى تواند با مراجعه به حاكم شرع بلكه به محاكم عرفى او را ملزَم به پرداخت كند ولى نمى تواند عقد را فسخ كند.


27

سؤال: ازدواج دائم يا موقت با اهل كتاب (مسيحى، يهودى)چگونه است؟
پاسخ: ازدواج دائم مرد مسلمان با اهل كتاب بنابر احتياط واجب جايز نيست ولى ازدواج موقت جايز است مشروط بر اينكه مرد مسلمان همسر مسلمان نداشته باشد و گرنه بدون رضايت او صحيح نيست بلكه با رضايت هم بنابر احتياط واجب جايز نيست.


28

سؤال: آيا با خواهر زن می توان صيغه موقت خواند ؟
پاسخ: جايز نيست تا وقتی كه خواهر او همسریا درعدهٌ شما است .


29

سؤال: در مذهب مسيحيت طلاق را به رسميت نمى شناسند. ازدواج موقت با زن مسيحى كه قانوناً مطلقه است چه حكمى دارد ؟
پاسخ: اگر در عرف آنها به عنوان مطلقه شناخته شود جايز است .


30

سؤال: لطفاً مفهوم عده متعه را بيان فرماييد؟
پاسخ: عده متعه بنابر احتياط واجب دو حيض كامل است و اگر مقصود معناى عدّه و متعه است ، عده يعنى مدتى كه زن پس از مفارقت شوهر يا آميزش شبهه بايد از ازدواج دورى كند و احكام عده را مراعات نمايد . و متعه يعنى ازدواج موقت .



31

سؤال: آيا در صيغه عقد موقت رضايت ظاهرى طرفين بدون جارى كردن صيغه كافى است ؟ يا بايد صيغه عقد موقت خوانده شود ؟
پاسخ: بايد صيغه عقد موقت خوانده شود .


32

سؤال: آيا صيغه عقد موقت را مى توان به فارسى خواند ؟
پاسخ: اگر بتوانند به احتياط واجب بايد عربى بخوانند و اگر نتوانند به زبانهاى ديگر اشكال ندارد مثلاً پس از تعيين دقيق مهر و زن به مرد بگوید خود را به ازدواج تو درمدت یادشده معلوم به مهر یه یاد شده معلوم در میآورم ومدر بگوید قبول کردم.


33

سؤال: آيا براى صيغه عقد موقت شاهد لازم است؟
پاسخ: لازم نيست .


34

سؤال: آيا اگر زن بگويد كه شوهر ندارد كفايت مى كند يا بايد تحقيق كرد ؟
پاسخ: كفايت مى كند .


35

سؤال: در چه صورتى اجازه پدر براى زن در صيغه عقد موقت لازم است ؟
پاسخ: در هر عقدى اجازه پدریا جد پدری در ازدواج زنى كه ازدواج نكرده لازم است و اين حكم در صورتى كه زن در شئون زندگى مستقل باشد مبنى بر احتياط است .


36

سؤال: اگر زن و مرد بخواهند متعه كنند و در متعه شرط نمايند كه هر نوع تلذذ از همديگر را داشته باشند به استثناء دخول آيا در اين نوع متعه اذن پدر لازم است ؟
پاسخ: لازم است اگر بکر باشد .


37

سؤال: آيا كسى مى تواند با خواهر زن خود به صورت موقت يا دائم ازدواج كند ؟
پاسخ: بعد از طلاق همسر خود و گذشت عدّه وى مى تواند با خواهر او ازدواج دائم يا موقت بكند و قبل از آن جايز نيست و عقد باطل است .


38

سؤال: بنده در کشور ژاپن زندگی می کنم که اکثر مردم آن يا بودائی هستند يا دينی‌ ندارند. من برای‌ اينکه به گناه نيفتم نياز شديد به ازدواج موقت دارم. لذا با عرض معذرت به سوالات زير پاسخ دهيد:



۱ - آيا لازم است که قبل از ازدواج در مورد دينشان سوال شود؟



۲ - آيا لازم است که سوال شود و جواب دادند که دينی‌ انتخاب نکرده ام چه بايد کرد؟



۳ - اگر گفتند بودائی هستم چه حکمی‌ دارد؟



۴ - آيا در صورت منفی‌ بودن سوالات فوق ميتوان آنها را بعنوان کنيز برای مدت مشخصی خريد؟ (خود آنها راغب هستند)؟
پاسخ: ۱ - اگر مسيحی يا يهودی بودن وی ثابت نشود - و لو به اعتراف خود - ازدواج موقت با وی جايز نيست.



۲ - جايز نيست مگر اينکه عرفاٌ مسيحی‌ يا يهودی‌ باشد.



۳ - جايز نيست.



۴ - جايز نيست.


39

سؤال: برای فردی که در يک کشور غربی زندگی می کند آيا متعه يک زن غير مسلمان حلال است ؟
پاسخ: اگر همسر دائمی مسلمان نداشته باشد معه با زن مسيحی و يهودی جايز است .


40

سؤال: چه نکاتی را در عمل به ازدواج موقت بايد رعايت نمود تا به گناه آلوده نشود و در عين حال نياز شرعی خود ررا نيز بر آورده ساخت ؟

پاسخ: پس از تشخيص جواز ازدواج با مورد خاص و تعيين مهر و مدت با دقت می تواند به زن گبويد با تو ازدواج موقت می کنم به اين مقدار مهر و تا اين مدت زمان و او بگويد پذيرفتم و اگر به زبان عربی نمی تواند به غير عربی بگويند اشکالی ندارد .



41

سؤال: من با دختری دوستم میتوانم فقط برای گفتن و خندیدن او را عقد کنم یعنی نه برای قصد جنسی فقط برای اینکه بتوانم با او راحت بگویم و بخندم؟
پاسخ: با اذن پدر یا جدّ پدری اشکال ندارد .


42

سؤال: آیا می توان با دختری که قبلا به طور رسمی ازدواج نکرده و در جایی ثبت نشده و اینکه آن دختر باکره نباشد ازدواج موقت کرد ؟
پاسخ: اگر ازدواج سابق شرعی بوده برای عقد دوم اذن پدر لازم نیست .


43

سؤال: بازنی که در ازدواج موقت دیگری بوده ازدواج کرده و دخول صورت گرفته بدون آنکه از همسر داشتن او خبر داشته باشم آیا بعداً می توانم با اوازدواج کنم؟
پاسخ: بنابر احتیاط واجب بر شما حرام ابدی شده است.


44

سؤال: ضمن سلام نظر حضرت عالی در مورد عده زنان فاحشه را بفرمائید ایا ازدواج موقت با آنها مشکل دارد ؟
پاسخ: ازدواج با انها بنا بر احتیاط واجب جایز نیست ولی زنا عده ندارد .


45

سؤال: آیا خواندن صیغه توسط مرد و زن کافی است یا بایستی شخص دیگری صیغه را جاری کند ؟ خواندن صیغه چگونه است؟
پاسخ: خود زن و مرد بخوانند کافی است و اگر عربی بلد نیستند میتوانند به زبان دیگر بخوانند بعد از تعیین مدت و مبلغ مهر به طور دقیق زن میگوید :زوجتک نفسی فی المده المعلومه علی المهر المعلوم سپس مرد میگوید :قبلت .


46

سؤال: برای شخصی که مقدمات ازدواج به هیچ وجه برایش فراهم نیست و پیدا کردن زن عفیفه برای متعه ازدواج موقت کردن هم مقدورنیست آیا متعه با زنی که مشهور به فساد است جایز است؟
پاسخ: ازدواج با زن مشهور به زنا به احتیاط واجب جایز نیست و میتوانید در این مساله به اعلم بعد رجوع کنید .


47

سؤال: در چه صورت و شرایطی اذن والد نیاز نیست در ازدواج موقت ؟
پاسخ: دختره باکره اگر در شؤون زندگی مستقل نباشد اذن لازم است و اگر مستقل باشد هم بنابر احتیاط واجب لازم است .


48

سؤال: آیا صیغه دختره باکره بدون اذن پدر با شرط عدم ودخول ضمن عقد جایز است یا خیر ؟
پاسخ: جائز نیست حتی اگر دختر مستقل در شوًون زندگی باشد بنابر احتیاط واجب در این صورت .


49

سؤال: با چه شرایطی میتوان زن غیر مسلمان را صیغه کرد ؟
پاسخ: در صورتی که مرد زن مسلمان نداشته باشد و بقیه شرایط که در عقد موقت با زن مسامان معتبر است در عقد با وی هم لازم است .


50

سؤال: آیا من میتوانم وقتی که به شهر یا کشور دیگری برای مدت یک هفته میروم در آنجا خانمی را برای مدت 1 ساعت صیغه کنم ؟حتی اگر به شهر ها یا کشورهای زیارتی بروم؟
پاسخ: اشکال ندارد ولی اگر شما همسر مسلمان دارید نمیتوانید زنی را که از اهل کتاب است مثلا مسیحی صیغه کنید و اگر همسر شما هم به آن راضی باشد به احتیاط واجب نباید این کار را بکنید.


51

سؤال: آیا زنی که به مدت یک یا دو ساعت به عقد غیر دائم درآید عده دارد یاخیر؟
پاسخ: اگر این عمل بعد از عقد شرعی بوده عده دارد .


52

سؤال: اگر دختر و پسر ندانند که اجازه ی پدر دختر برای عقد موقت لازم است و بعد از جاری شدن عقد متوجه آن موضوع بشوند عقد آنها چه حکمی دارد ؟
پاسخ: عقد باطل است .


53

سؤال: من دختری 23 سال هستم که که مدت 6سال است خواستگاری دارم که 24 سال دارد و هر دو نسبت به هم دارای عشق پاکی هستیم و فقط به ازدواج فکر می کنیم اما چون در حال حاضر سرباز است و نمی توان تا 6 ماه آتی به صورت رسمی مطرح کرد آیا میتوان بدون آگاهی پدر صیغه محرمیت بخوانیم اما شرط شود که باکره بمانم در ضمن مادرم در جریان میباشد راهنماییم کنید؟
پاسخ: بدون رضایت پدر حرام است جایز نیست ، و چیزی به نام صیغه محرمیت نداریم .


54

سؤال: ازدواج با زنان اهل کتاب چه حکمی دارد؟
پاسخ: عقد دائم به احتياط واجب جايز نيست وعقد موقت اشکال ندارد.


55

سؤال: آيا زن و مرد می توانند دو بار صيغه عقد دائم را جاری سازند؟ يک بار خودشان و بعد از مدتی با ثبت و موازين قانوني؟
پاسخ: اشکال ندارد، عقد دومی صوری وظاهری است.


56

سؤال: آيا در ازدواج موقت با زن اهل کتاب عده نگه داشتن لازم است؟
پاسخ: بله لازم است.


57

سؤال: اگر دختر و پسر ندانند که اجازه ی پدر دختر برای عقد موقت لازم است و بعد از جاری شدن عقد متوجه آن موضوع بشوند عقد آنها چه حکمی دارد ؟
پاسخ: عقد باطل است .


58

سؤال: 1 ـ برای فردی که در يک کشور غربی زندگی می کند آيا متعه يک زن غير مسلمان حلال است (چنانچه وی تمايل به اسلام پيدا کرد)؟

2 ـ چه نکاتی را در عمل به ازدواج موقت بايد رعايت نمود تا به گناه آلوده نشود ودر عين حال نياز شرعی خود را نيز بر آورده ساخت؟ آيا با توجه به در دسترس نبودن روحانی برای خواندن صيغه خود فرد ميتواند اقدام کند؟
پاسخ: 1 ـ اگر همسر دائمی مسلمان نداشته باشد با زن مسيحی ويهودی جايز است .

2 ـ پس از تشخيص جواز ازدواج با مورد خاص وتعيين مهر ومدت با دقت می تواند به زن بگويد با توازدواج موقت می کنم به اين مقدار مهر وتا اين مدت زمان واوبگويد پذيرفتم واگر به زبان عربی نمی تواند به غير عربی بگويند اشکالی ندارد .


59

سؤال: آيا ميشود صيغه عقد را به زبان فارسی بيان کرد؟ وفقط به عنوان مثال گفت : من تو را به مدت 1 ساعت ميخواهم به مبلغ فلان مقدار؟
پاسخ: اگر عربی بلد نباشيد اشکال ندارد ودر اينصورت زن به مرد ميگويد: تورا به ازدواج خود در آوردم برای يک ساعت (مثلاً) به فلان مبلغ وسپس مرد ميگويد : قبول کردم.


60

سؤال: 1ـ در ازدواج موقت با زنان اهل کتاب حکم صيغه بايد خوانده شود چون آنها که اين حکم را نمی دانند؟

2ـ آيا ازدواج موقت با فواحش در صورت عدم دخول جايز است ؟
پاسخ: 1 ـ خواندن صيغه و لو به زبان غير عربی بهر حال لازم است و به طرف مقابل بايد معنای ازدواج موقت تفهيم بشود .

2 ـ اگر از زنانی باشد که مشهور به زنا است به احتياط واجب قبل از توبه با او ازدواج نکند حتی اگر قصدش عدم دخول باشد .


61

سؤال: آيا ميتوان دختری را که بدليل خطا بکارت خود را از دست داده بدون اذن پدر صيغه کرد ؟
پاسخ: اذن پدر لازم است.


62

سؤال: آيا دختر و پسر که با هم ارتباط دارند خودشان می توانند صيغه محرميت بخوانند ؟
پاسخ: با اجازه پدر يا جدّ پدری اشکال ندارد .


63

سؤال: حدود صيغه محرميت تا چه اندازه می باشد ، و ربواط و محدوده حجاب تا حدی از لحاظ شرعی مجاز می باشد ؟
پاسخ: صيغه محرميت همان عقد موقت است که زن در روابط مثل زوجه است .
+ نوشته شده در 2009/5/21ساعت 7 PM توسط حسینیه توکیو |

سؤال: اگر بانوان از راههاى جلوگيرى از قبيل (قرص، آمپول، كاندوم و ...) استفاده كنند به طورى كه مسلماً حامله نشوند آيا لازم است در ازدواج موقت عده نگه دارند؟
پاسخ: برفرض تحقق دخول بلى عده لازم است حتی اگر از حامله شدن جلوگیری کنند.


2

سؤال: در ازدواج موقت بعد از بذل مدت يا انقضاى مدت براى نكاح با خواهر چنين زنى آيا لازم است عده به پايان برسد يا نيازى به پايان رساندن عده نيست ؟
پاسخ: بنابر احتياط واجب بايد عده منقضى شود.


3

سؤال: آيا احكام رجوع عقد دائم و موقت يكى است؟ مثلاً: اگر مدتى از زمان متعه باقى باشد ومرد بدلايلى زمان باقى مانده را ببخشد آيا مى تواند مجددا رجوع نمايد و نيت رجوع كافى است يا اينكه بايد دو باره صيغه عقد جارى شود؟
پاسخ: رجوع در متعه مورد ندارد و بايد عقد جديد خوانده شود.


4

سؤال: آيا تفاوتى بين صيغه و ازدواج موقت است؟
پاسخ: خير.


5

سؤال: آيا در صيغه اجازه همسر لازم است؟
پاسخ: خير.


6

سؤال: آيا مرد مى تواند در مسافرت بدون اجازه زن دايم خود زنى را صيغه نمايد؟
پاسخ: مى تواند زن مسلمان را متعه نمايد.


7

سؤال: در شرح كتاب شريف (من لا يحضره الفقيه) در ذيل ازدواج مو قت مسأله اى را بدينگونه طرح گشته است كه اگر ازدواج موقت انجام گيرد با دخترى باكره و قيد شود كه تلذذ جسمى و دخول صورت نپذيرد و صرفاً به صحبت و گفتگو بسنده شود ديگر نيازى به اذن پدر نيست. نظر حضرتعالى در اين مورد چيست؟
پاسخ: معظم له اذن پدر را شرط مى داند مطلقاً.


8

سؤال: اگر دختر و پسرى بخواهند با هم ازدواج کنند ولى براى شناخت و آشنايي بخواهند قبل از ازدواج دائم ازدواج موقتى داشته باشند ولى پدر دختر بدليل فرهنگ غلط جامعه اجازه ندهد آيا دختر و پسر مى توانند بدون اذن پدر دختر به عقد موقت يکديگر در ايند ؟
پاسخ: جايز نيست و عقد باطل است .


9

سؤال: ازدواج متعه يعنى چه؟
پاسخ: يعنى ازدواج موقت که مانند ازدواج دائم است از نظر احکام به استثناء بعضى از آنها .


10

سؤال: ازدواج موقت با زن بودائى چه حكمى دارد؟
پاسخ: جايز نيست .


11

سؤال: من دخترى را به عقد موقت خود در اورده ام آيا بدون دخول با مادرش محرم هستم يا خير؟
پاسخ: بلى محرم هستيد و نظر ايشان هم همين است .


12

سؤال: خواندن صيغه عقد در ازدواج موقت با زنان يهود و يا مسيحى در صورتى كه دسترسى به زبان انگليسى و يا زبان هاى ديگر جايز است يا خير؟
پاسخ: مانعى ندارد بلکه درصورت امکان باید صیغه بعربی خوانده شود واز زن وکالت گرفته شود واگر ممکن نشد به زبان دیگر صیغه را بخوانند.


13

سؤال: من يک ايرانى هستم كه در خارج از كشور زندگى مى كنم آيا مى شود با زنى با مشخصاتى مانند زنى مسيحى كه حدود يک سال از شوهرش جدا شده ولى از نظر قانون آن كشور هنوز منتظر طلاق مى باشد ولى از نظر مذهبى خودشان جدا شده اند مى شود ازدواج متعه كرد؟
پاسخ: اگر از نظر شرع آنها و عرف مطلقه مى باشد مانعى ندارد بشرطی که شما همسر مسلمان نداشته باشید .


14

سؤال: آيا براى ازدواج موقت در صورتيكه هر دو طرف بالغ باشند لزومى دارد كسى شاهد باشد يا حضور دو طرف كافى است؟
پاسخ: در عقد موقت و دائم حضور شاهد لازم نيست ولی درازدواج با دختری که شوهر نکرده اذن ولی شرط است .


15

سؤال: آيا مى شود با يك دختر ازدواج موقت كرد و اگر با يك دختر در مكان خلوت باشيم و احتمال گناه برود آيا مى شود بدون اجازه والد دختر او را صيغه كرد؟
پاسخ: اذن پدر حتى در فرض سوال لازم است .


16

سؤال: آيا متعه كردن دختر بالاى 22 سال و مستقل به شرط عدم زوال بكارت جايز است؟
پاسخ: بنا برا احتياط واجب با اذن پدر یا جد پدرى جايز است.


17

سؤال: مى توان زن شوهردار را صيغه كرد؟
پاسخ: جايز نيست و از گناهان بزرگ است وحرمت ابدی می آورد.


18

سؤال: بنده به علت شغل 3 ماه بدون همسرم بايد در كشور ژاپن زندگى كنم . جنابعالى صيغه زن غير اهل كتاب را جايز ندانسته ايد و صیغه اهل كتاب را با رضايت همسر دائمى جايز دانسته ايد آيا در شرايط اضطرار صيغه زن كافر بدون رضايت همسر جايز است يا خير؟
پاسخ: ايشان در عقد موقت با اهل كتاب براى مردانى كه با رضایت همسر مسلمان خود قصد ازدواج موقت دارند احتياط واجب مى كنند شما مى توانيد در اين مساله به غير (با مراعات الاعلم فالاعلم) مراجعه كنيد .


19

سؤال: بدليل مسافرتهاى خارجى متعدد اضطراب از به گناه افتادن دارم آيا مى توانم بدون اذن همسرم در مسافرتها ازدواج موقت با اهل كتاب بكنم؟
پاسخ: جايز نيست مگر آنکه مسلمان شود .


20

سؤال: خانمى را به عقد موقت خود درآورده ام قبل از عقد پرسيدم در عقد يا عده كسى نيست با صراحت تمام جواب منفى داد. الان شك دارم كه شايد با كسى رابطه داشته است كه از زمان و كيفيت آن اطلاعى ندارم اما به گمان غالب اگر رابطه اى داشته بدون عقد بوده است آيا عقد من درست است؟
پاسخ: عقد صحيح است.




21

سؤال: اگر با زنى كه شوهر ندارد نزديكى كند و با اين نيت كه صيغه بخواند و اگر فراموش كند در صورتى كه هر دو راضى باشند آيا حكم زنا دارد؟ و اگر دارد راه بخشش آن چيست؟
پاسخ: اگرخواندن صیغه را فراموش كند وطى به شبهه است و اگر نه زنا است و بايد توبه كند.


22

سؤال: آيا با زنان غير اهل كتاب بدون هرگونه متعه نزديكى كرد؟
پاسخ: جايز نيست.


23

سؤال: آيا مى شود با رضايت دختر ازدواج موقت كرد؟
پاسخ: اذن ولى دختر (پدر يا جد پدرى) لازم است و اگر دختر در شؤون زندگى خود مستقل است اذن ولى او ـ بنابر احتياط واجب ـ لازم است.


24

سؤال: لطفاً متن خطبه ازدواج موقت را بفرماييد (بنده را وكيل كرده اند)؟
پاسخ: اگروکیل شده اید که زن را برای خود عقد موقت کنید كافى است با تعيين مهر و مدت به وكالت از زن بگوئيد (انكحت موكلتي نفسي في المدة المعلومة على الصداق المعلوم) سپس از طرف خود بگوييد (قبلت النكاح لنفسي في المدة المعلومة على الصداق المعلوم) البته در هر دو طرف بايد با قصد انشاء عقد موقت و قبول آن باشد.



واگر وکیل ازطرفین هستید بگوئید (انکحت موکلتي موکلي في المدة المعلومة علی الصداق المعلوم ) سپس بگوئید (قبلت النکاح لموکلي کذلك).


25

سؤال: اگر دختر و پسرى بخواهند با هم ازدواج کنند ولى براى شناخت و آشنايي بخواهند قبل از ازدواج دائم ازدواج موقتى داشته باشند ولى پدر دختر اجازه ندهد آيا دختر و پسر مى توانند بدون اذن پدر دختر به عقد موقت يکديگر درآيند ؟
پاسخ: جايز نيست و عقد باطل است .


26

سؤال: اگر ضمن عقد منقطع، شرط نفقه شده باشد آيا اين شرط صحيح است و بر فرض صحت تاييديّه نفقه از ناحيه زوج وتحقق تخلف شرط آيا زوجه مى تواند تقاضاى انحلال نكاح را بنمايد؟
پاسخ: شرط صحيح است وبر زوج واجب است بپردازد واگر نپرداخت زوجه مى تواند با مراجعه به حاكم شرع بلكه به محاكم عرفى او را ملزَم به پرداخت كند ولى نمى تواند عقد را فسخ كند.


27

سؤال: ازدواج دائم يا موقت با اهل كتاب (مسيحى، يهودى)چگونه است؟
پاسخ: ازدواج دائم مرد مسلمان با اهل كتاب بنابر احتياط واجب جايز نيست ولى ازدواج موقت جايز است مشروط بر اينكه مرد مسلمان همسر مسلمان نداشته باشد و گرنه بدون رضايت او صحيح نيست بلكه با رضايت هم بنابر احتياط واجب جايز نيست.


28

سؤال: آيا با خواهر زن می توان صيغه موقت خواند ؟
پاسخ: جايز نيست تا وقتی كه خواهر او همسریا درعدهٌ شما است .


29

سؤال: در مذهب مسيحيت طلاق را به رسميت نمى شناسند. ازدواج موقت با زن مسيحى كه قانوناً مطلقه است چه حكمى دارد ؟
پاسخ: اگر در عرف آنها به عنوان مطلقه شناخته شود جايز است .


30

سؤال: لطفاً مفهوم عده متعه را بيان فرماييد؟
پاسخ: عده متعه بنابر احتياط واجب دو حيض كامل است و اگر مقصود معناى عدّه و متعه است ، عده يعنى مدتى كه زن پس از مفارقت شوهر يا آميزش شبهه بايد از ازدواج دورى كند و احكام عده را مراعات نمايد . و متعه يعنى ازدواج موقت .



31

سؤال: آيا در صيغه عقد موقت رضايت ظاهرى طرفين بدون جارى كردن صيغه كافى است ؟ يا بايد صيغه عقد موقت خوانده شود ؟
پاسخ: بايد صيغه عقد موقت خوانده شود .


32

سؤال: آيا صيغه عقد موقت را مى توان به فارسى خواند ؟
پاسخ: اگر بتوانند به احتياط واجب بايد عربى بخوانند و اگر نتوانند به زبانهاى ديگر اشكال ندارد مثلاً پس از تعيين دقيق مهر و زن به مرد بگوید خود را به ازدواج تو درمدت یادشده معلوم به مهر یه یاد شده معلوم در میآورم ومدر بگوید قبول کردم.


33

سؤال: آيا براى صيغه عقد موقت شاهد لازم است؟
پاسخ: لازم نيست .


34

سؤال: آيا اگر زن بگويد كه شوهر ندارد كفايت مى كند يا بايد تحقيق كرد ؟
پاسخ: كفايت مى كند .


35

سؤال: در چه صورتى اجازه پدر براى زن در صيغه عقد موقت لازم است ؟
پاسخ: در هر عقدى اجازه پدریا جد پدری در ازدواج زنى كه ازدواج نكرده لازم است و اين حكم در صورتى كه زن در شئون زندگى مستقل باشد مبنى بر احتياط است .


36

سؤال: اگر زن و مرد بخواهند متعه كنند و در متعه شرط نمايند كه هر نوع تلذذ از همديگر را داشته باشند به استثناء دخول آيا در اين نوع متعه اذن پدر لازم است ؟
پاسخ: لازم است اگر بکر باشد .


37

سؤال: آيا كسى مى تواند با خواهر زن خود به صورت موقت يا دائم ازدواج كند ؟
پاسخ: بعد از طلاق همسر خود و گذشت عدّه وى مى تواند با خواهر او ازدواج دائم يا موقت بكند و قبل از آن جايز نيست و عقد باطل است .


38

سؤال: بنده در کشور ژاپن زندگی می کنم که اکثر مردم آن يا بودائی هستند يا دينی‌ ندارند. من برای‌ اينکه به گناه نيفتم نياز شديد به ازدواج موقت دارم. لذا با عرض معذرت به سوالات زير پاسخ دهيد:



۱ - آيا لازم است که قبل از ازدواج در مورد دينشان سوال شود؟



۲ - آيا لازم است که سوال شود و جواب دادند که دينی‌ انتخاب نکرده ام چه بايد کرد؟



۳ - اگر گفتند بودائی هستم چه حکمی‌ دارد؟



۴ - آيا در صورت منفی‌ بودن سوالات فوق ميتوان آنها را بعنوان کنيز برای مدت مشخصی خريد؟ (خود آنها راغب هستند)؟
پاسخ: ۱ - اگر مسيحی يا يهودی بودن وی ثابت نشود - و لو به اعتراف خود - ازدواج موقت با وی جايز نيست.



۲ - جايز نيست مگر اينکه عرفاٌ مسيحی‌ يا يهودی‌ باشد.



۳ - جايز نيست.



۴ - جايز نيست.


39

سؤال: برای فردی که در يک کشور غربی زندگی می کند آيا متعه يک زن غير مسلمان حلال است ؟
پاسخ: اگر همسر دائمی مسلمان نداشته باشد معه با زن مسيحی و يهودی جايز است .


40

سؤال: چه نکاتی را در عمل به ازدواج موقت بايد رعايت نمود تا به گناه آلوده نشود و در عين حال نياز شرعی خود ررا نيز بر آورده ساخت ؟

پاسخ: پس از تشخيص جواز ازدواج با مورد خاص و تعيين مهر و مدت با دقت می تواند به زن گبويد با تو ازدواج موقت می کنم به اين مقدار مهر و تا اين مدت زمان و او بگويد پذيرفتم و اگر به زبان عربی نمی تواند به غير عربی بگويند اشکالی ندارد .



41

سؤال: من با دختری دوستم میتوانم فقط برای گفتن و خندیدن او را عقد کنم یعنی نه برای قصد جنسی فقط برای اینکه بتوانم با او راحت بگویم و بخندم؟
پاسخ: با اذن پدر یا جدّ پدری اشکال ندارد .


42

سؤال: آیا می توان با دختری که قبلا به طور رسمی ازدواج نکرده و در جایی ثبت نشده و اینکه آن دختر باکره نباشد ازدواج موقت کرد ؟
پاسخ: اگر ازدواج سابق شرعی بوده برای عقد دوم اذن پدر لازم نیست .


43

سؤال: بازنی که در ازدواج موقت دیگری بوده ازدواج کرده و دخول صورت گرفته بدون آنکه از همسر داشتن او خبر داشته باشم آیا بعداً می توانم با اوازدواج کنم؟
پاسخ: بنابر احتیاط واجب بر شما حرام ابدی شده است.


44

سؤال: ضمن سلام نظر حضرت عالی در مورد عده زنان فاحشه را بفرمائید ایا ازدواج موقت با آنها مشکل دارد ؟
پاسخ: ازدواج با انها بنا بر احتیاط واجب جایز نیست ولی زنا عده ندارد .


45

سؤال: آیا خواندن صیغه توسط مرد و زن کافی است یا بایستی شخص دیگری صیغه را جاری کند ؟ خواندن صیغه چگونه است؟
پاسخ: خود زن و مرد بخوانند کافی است و اگر عربی بلد نیستند میتوانند به زبان دیگر بخوانند بعد از تعیین مدت و مبلغ مهر به طور دقیق زن میگوید :زوجتک نفسی فی المده المعلومه علی المهر المعلوم سپس مرد میگوید :قبلت .


46

سؤال: برای شخصی که مقدمات ازدواج به هیچ وجه برایش فراهم نیست و پیدا کردن زن عفیفه برای متعه ازدواج موقت کردن هم مقدورنیست آیا متعه با زنی که مشهور به فساد است جایز است؟
پاسخ: ازدواج با زن مشهور به زنا به احتیاط واجب جایز نیست و میتوانید در این مساله به اعلم بعد رجوع کنید .


47

سؤال: در چه صورت و شرایطی اذن والد نیاز نیست در ازدواج موقت ؟
پاسخ: دختره باکره اگر در شؤون زندگی مستقل نباشد اذن لازم است و اگر مستقل باشد هم بنابر احتیاط واجب لازم است .


48

سؤال: آیا صیغه دختره باکره بدون اذن پدر با شرط عدم ودخول ضمن عقد جایز است یا خیر ؟
پاسخ: جائز نیست حتی اگر دختر مستقل در شوًون زندگی باشد بنابر احتیاط واجب در این صورت .


49

سؤال: با چه شرایطی میتوان زن غیر مسلمان را صیغه کرد ؟
پاسخ: در صورتی که مرد زن مسلمان نداشته باشد و بقیه شرایط که در عقد موقت با زن مسامان معتبر است در عقد با وی هم لازم است .


50

سؤال: آیا من میتوانم وقتی که به شهر یا کشور دیگری برای مدت یک هفته میروم در آنجا خانمی را برای مدت 1 ساعت صیغه کنم ؟حتی اگر به شهر ها یا کشورهای زیارتی بروم؟
پاسخ: اشکال ندارد ولی اگر شما همسر مسلمان دارید نمیتوانید زنی را که از اهل کتاب است مثلا مسیحی صیغه کنید و اگر همسر شما هم به آن راضی باشد به احتیاط واجب نباید این کار را بکنید.


51

سؤال: آیا زنی که به مدت یک یا دو ساعت به عقد غیر دائم درآید عده دارد یاخیر؟
پاسخ: اگر این عمل بعد از عقد شرعی بوده عده دارد .


52

سؤال: اگر دختر و پسر ندانند که اجازه ی پدر دختر برای عقد موقت لازم است و بعد از جاری شدن عقد متوجه آن موضوع بشوند عقد آنها چه حکمی دارد ؟
پاسخ: عقد باطل است .


53

سؤال: من دختری 23 سال هستم که که مدت 6سال است خواستگاری دارم که 24 سال دارد و هر دو نسبت به هم دارای عشق پاکی هستیم و فقط به ازدواج فکر می کنیم اما چون در حال حاضر سرباز است و نمی توان تا 6 ماه آتی به صورت رسمی مطرح کرد آیا میتوان بدون آگاهی پدر صیغه محرمیت بخوانیم اما شرط شود که باکره بمانم در ضمن مادرم در جریان میباشد راهنماییم کنید؟
پاسخ: بدون رضایت پدر حرام است جایز نیست ، و چیزی به نام صیغه محرمیت نداریم .


54

سؤال: ازدواج با زنان اهل کتاب چه حکمی دارد؟
پاسخ: عقد دائم به احتياط واجب جايز نيست وعقد موقت اشکال ندارد.


55

سؤال: آيا زن و مرد می توانند دو بار صيغه عقد دائم را جاری سازند؟ يک بار خودشان و بعد از مدتی با ثبت و موازين قانوني؟
پاسخ: اشکال ندارد، عقد دومی صوری وظاهری است.


56

سؤال: آيا در ازدواج موقت با زن اهل کتاب عده نگه داشتن لازم است؟
پاسخ: بله لازم است.


57

سؤال: اگر دختر و پسر ندانند که اجازه ی پدر دختر برای عقد موقت لازم است و بعد از جاری شدن عقد متوجه آن موضوع بشوند عقد آنها چه حکمی دارد ؟
پاسخ: عقد باطل است .


58

سؤال: 1 ـ برای فردی که در يک کشور غربی زندگی می کند آيا متعه يک زن غير مسلمان حلال است (چنانچه وی تمايل به اسلام پيدا کرد)؟

2 ـ چه نکاتی را در عمل به ازدواج موقت بايد رعايت نمود تا به گناه آلوده نشود ودر عين حال نياز شرعی خود را نيز بر آورده ساخت؟ آيا با توجه به در دسترس نبودن روحانی برای خواندن صيغه خود فرد ميتواند اقدام کند؟
پاسخ: 1 ـ اگر همسر دائمی مسلمان نداشته باشد با زن مسيحی ويهودی جايز است .

2 ـ پس از تشخيص جواز ازدواج با مورد خاص وتعيين مهر ومدت با دقت می تواند به زن بگويد با توازدواج موقت می کنم به اين مقدار مهر وتا اين مدت زمان واوبگويد پذيرفتم واگر به زبان عربی نمی تواند به غير عربی بگويند اشکالی ندارد .


59

سؤال: آيا ميشود صيغه عقد را به زبان فارسی بيان کرد؟ وفقط به عنوان مثال گفت : من تو را به مدت 1 ساعت ميخواهم به مبلغ فلان مقدار؟
پاسخ: اگر عربی بلد نباشيد اشکال ندارد ودر اينصورت زن به مرد ميگويد: تورا به ازدواج خود در آوردم برای يک ساعت (مثلاً) به فلان مبلغ وسپس مرد ميگويد : قبول کردم.


60

سؤال: 1ـ در ازدواج موقت با زنان اهل کتاب حکم صيغه بايد خوانده شود چون آنها که اين حکم را نمی دانند؟

2ـ آيا ازدواج موقت با فواحش در صورت عدم دخول جايز است ؟
پاسخ: 1 ـ خواندن صيغه و لو به زبان غير عربی بهر حال لازم است و به طرف مقابل بايد معنای ازدواج موقت تفهيم بشود .

2 ـ اگر از زنانی باشد که مشهور به زنا است به احتياط واجب قبل از توبه با او ازدواج نکند حتی اگر قصدش عدم دخول باشد .


61

سؤال: آيا ميتوان دختری را که بدليل خطا بکارت خود را از دست داده بدون اذن پدر صيغه کرد ؟
پاسخ: اذن پدر لازم است.


62

سؤال: آيا دختر و پسر که با هم ارتباط دارند خودشان می توانند صيغه محرميت بخوانند ؟
پاسخ: با اجازه پدر يا جدّ پدری اشکال ندارد .


63

سؤال: حدود صيغه محرميت تا چه اندازه می باشد ، و ربواط و محدوده حجاب تا حدی از لحاظ شرعی مجاز می باشد ؟
پاسخ: صيغه محرميت همان عقد موقت است که زن در روابط مثل زوجه است .
+ نوشته شده در 2009/5/21ساعت 7 PM توسط حسینیه توکیو |

 
سؤال: آيا زن و مردى مى توانند از راه دور از پشت تلفن صيغه عقد را خوانده و به عقد دائم هم در آيند؟
پاسخ: مانعى ندارد.

2
سؤال: با توجه به اينكه نكاح با دو خواهر به صورت جمعاً ممنوع است، حكم ازدواج دو قلوهاى به هم چسبيده چگونه است؟
پاسخ: نمى توانند با هيچ كس ازدواج نمايند.

3
سؤال: ضمن عقد شرطى با اين مضمون وجود دارد كه، هر گاه زن ومرد بخواهند از هم جدا شوند مرد متعهّد است كه نصف دارايى حاصله در دوران زندگى مشترك را بلا عوض به زن انتقال دهد حكم شرعى قرار دادن اين شرط چیست؟
پاسخ: مانعى ندارد .

4
سؤال: اگر پدر دختر وجد پدرى او مرده باشند اجازه گرفتن از عمو براى ازدواج لازم است ؟
پاسخ: اجازه عمو لازم نسيت .

5
سؤال: حكم ازدواج اينجانب با دخترى نجيب و پاكدامن كه هر دو همديگر را مىخواهيم با علم به اينكه او مى داند همسرى با سه فرزند دارم و او راضى به ازدواج با من مى باشد در ضمن با همسرم موضوع را در ميان گذاشته ام اما او راضى به اين ازدواج نيست با اينكه در زندگى هيچ كم و كسرى درحق او نكرده ام و او اين موضوع را خوب مى داند چيست؟
پاسخ: ازدواج شما اشكال ندارد و رضايت همسر شرط نيست مگر در ضمن عقد ازدواج شرط كرده ازدواج مجدّد نكنيد كه بايد به شرط وفا نمائيد ولى به هر حال ازدواج شما صحيح است و در صورتيكه دختر باكره باشد (يعنى اولين ازدواج او است) رضايت پدر يا جد پدرى شرط است.

6
سؤال: شخصى با خانمى ازدواج كرده است كه قبلاً آن خانم مرتكب زنا شده مرد قبل از ازدواج از ارتكاب زنا توسط آن خانم مطلع بوده على رغم آن با او ازدواج كرده زن بشدّت پشيمان است در اين صورت تكليف شوهر نسبت به مردى كه با زنش مرتكب زنا شده است چيست ؟
پاسخ: تكليفى بر ايشان نيست.

7
سؤال: در صورتى كه ميّت بطور طبيعى زنده شود (مثلا با دعا يا تصرف ولايى يا رجعت) يا در مواردى كه زن بايد در عده وفات باشد مانند مرتد شدن زوج يا طلاق حاكم در زوج مفقود الاثر بعد از رفع مانع (توبه، رجوع از ارتداد، عودت زوج مفقود الاثر) حكم رجوع زوج به زوجه را شرعاً بيان نماييد ؟
پاسخ: رجوع جايز نيست بجز در مورد مفقود الاثرى كه در ايام عده پيدا شود و مرتد ملى اگر قبل از انقضاء عده توبه كند زوجيّت بحالِ خود باقى است ودر فطرى اگر مرتدّ در اثناء عده توبه كرد ورجوع كرد احتياط ترك نشود .

8
سؤال: مقصود از باكره چيست؟
پاسخ: مقصود از باكره كسى است كه از روى عقد شرعى دخول به او قبُلا يا دُبُرا نشده باشد .

9
سؤال: مى دانيم كه نكاح خواهر زن در صورتى كه خود زن در عده طلاق باشد باطل است و بعد از پايان عدّه عقد با خواهر زن جايز است. حال مى خواهم بپرسم در صورتيكه دو خواهر از دو مادر باشد يعنى مادر هر كدام غير از مادر ديگرى باشد در اينصورت چه حكمى دارد؟
پاسخ: فرقى نمى كند وحكم به بطلان ازدواج با خواهر زن در عده طلاق رجعى ونيز در عده متعه از باب احتياط واجب مى باشد.

10
سؤال: آيا ازدواج در اسلام يک امر لازم و واجب است؟ آيا يك مسلمان مى تواند تجرّد را انتخاب كند وازدواج نكند (بشرط اينكه مرتكب گناه نشود)؟
پاسخ: واجب نيست مگر اين كه انسان بداند بدون آن در گناه مى افتد .


11
سؤال: در صورتى كه مطابق نظر شريف حضرتعالى عدم بكارت (ثيبوبت) عيب محسوب مى شود بفرمائيد:آيا صرف عدم بكارت (ولو بكارت به صورت شرط يا وصف در نكاح نيامده باشد) موجب حق فسخ يا تقليل مهرّيه به نفع زوج مى شود؟
پاسخ: صرف عدم بكارت (كه عقد مبنىّ بر آن واقع نشده است) موجب حق فسخ نمى شود وشوهر مى تواند تفاوت بين مهر باكره وثيّب را بالنسبه كم كند .

12
سؤال: آيا زن در حال عادت ماهانه (حيض) مى تواند نكاح يا عقد كند ؟
پاسخ: اشكال ندارد .

13
سؤال: 1ـ مرد صيغه عقد را به چه صورتى مى تواند بخواند؟

2ـ آيا حتما بايد عربى خوانده شود؟

3ـ آيا حتما بايد بدانيم كه عدّه گرفته است؟

4ـ اگر مشهور به زنا باشد مى توان با او ازدواج كرد؟
پاسخ: 1ـ می تواند زن بگويد:( بعد از تعيين مدّت ومَهر) مَتعتك نفسي في المدة المعلومة على المهر المعلوم و مرد هم بگويد : قبلتُ.

2ـ بنابر احتياط واجب با فرض تمكن از عقد عربى عقد فارسى خوانده نشود.

3ـ لازم نيست مگر اينكه سابقاً در عده بوده و احتمال بدهد هنوز عده اش ادامه دارد كه در اين صورت اگر زن متهم باشد به احتياط واجب تحقيق نمايد .

4ـ به احتياط واجب جايز نيست مگر اينكه توبه كند .

14
سؤال: من جوانى هستم 24 ساله وقصد دارم با دخترى ازدواج نمايم كه در اروپا زندگى مى نمايد واز نظر حجاب كمى سهل‌انگار است ، مثلا با موى برهنه رفت وآمد مى كند. حال اگر بخواهم با اين قبيل اشخاص ازدواج نمايم ، آيا از نظر احكام خداوند در اين دنيا ودر دنياى آخرت مسئوليت وبازخواستى براى من وجود دارد؟
پاسخ: قبل از ازدواج مسئوليتى نداريد ولى بعد از آن مسؤول حفظ حجاب او هستيد وبايد اورا از بيرون رفتن بدون حجاب منع كنيد پس بايد از هم اكنون محاسبه كنيد كه آيا مى توانيد با چنين زنى اينطور برخورد نماييد و وظيفه تان را انجام دهيد.

15
سؤال: خواهرزنم زنى مطلقه بوده وداراى دو فرزند مى باشد ومجبور به زندگى با ما مى باشد ، به علت اين كه هر دو جوان هستيم براى اجتناب از گناه آيا مى توانم ايشان را صيغه نموده به شرطى كه فقط با هم محرم شويم ودر نهايت در حد لمس كردن دست ويا كارهايى از اين قبيل كه بعضى اوقات اتفاق مى افتد حرام نباشد؟ در ضمن ايشان راضى به ازدواج با كسى نيست ، در صورت منفى بودن مرا راهنمايى فرماييد؟
پاسخ: هر عقدى که ميان شماصورت بگيرد باطل است و بهتر است او را به ازدواج با شخصى مناسب راضى نماييد واين، راه حل مشكل شما است.

16
سؤال: اگر يك مرد متأهل بنا به مسائل پزشكى با زن خود كه حامله است. بمدت يكسال نزديكى نكند آيا بعد از زايمان زنش مى بايست صيغه را مجدد بخوانند؟ يا خير و در طول مدت يكسال خواهر همين زن را كه خود مطلقه مى باشند را مى توان صيغه كرد؟
پاسخ: احتياجى به تجديد عقد نكاح نيست، و در مدت مزبور نمى تواند خواهر وى را صيغه كند.

17
سؤال: آيا خواندن صيغه محرميت در موقع خواستگارى لازم است يا اختيارى؟
پاسخ: اختيارى است البته با رعايت بقيه شرائط.

18
سؤال: عقد سید با غير سید چه حكم دارد؟ بعضى ها مى گويند اين عقد حرام است؟ چون موجب اهانت سادات مى باشد، آيا اين گفتار با موازين شرعى تطبيق مى كند؟
پاسخ: اشكال ندارد.

19
سؤال: مردى با خانمى ازدواج كرده است كه از شوهر قبلى خود دخترى دارد بعد از مدتى شوهر دوم با دختر همسر خود زنا مىكند آيا با اين زنا به همسر خود که مادر اين دختر هست حرام مىشود يا خير؟
پاسخ: حرام نمى شود.

20
سؤال: پس از ازدواج دائم با دختر سيده آيا ازدواج با ديگرى جايز است يا خير؟
پاسخ: مانعى ندارد.


21
سؤال: اگر دختر و پسرى بخواهند با هم ازدواج کنند ولى براى شناخت و آشنايي بخواهند قبل از ازدواج دائم ازدواج موقتى داشته باشند ولى پدر دختر اجازه ندهد آيا دختر و پسر مى توانند بدون اذن پدر دختر به عقد موقت يکديگر درآيند؟
پاسخ: جايز نيست و عقد باطل است .

22
سؤال: عاشق دخترى شده ام كه به هيچ عنوان نمى توانم دست از او بكشم ولى او سنى است در صورتى كه از ازدواج با سنى بدم مى آيد چه كنم؟
پاسخ: ازدواج با وى مانعى ندارد و انشاء الله بعد از ازدواج هدايت مى شود .

23
سؤال: آيا به حرف يك مرد كه صادقانه با ما صحبت مى كند و مى خواهد با ما ازدواج كند باور كنيم يا نه؟
پاسخ: بايد خيلى مراقب باشيد .

24
سؤال: آيا ازداواج با خواهر زن به اجازه زن احتياج دارد؟ اصولا مى توان با خواهر زن ازدواج كرد يا نه؟
پاسخ: جمع بين دو خواهر در ازدواج جايز نيست ولى پس از فوت زن اول يا طلاق دادن و انقضاء عده رجعيه مى تواند با خواهر او ازدواج كند .

25
سؤال: اگر دخترى را فقط براى محرميت و بدون ازاله بكارت صيغه كنند در فرض انكه دختر به سنى رسيده باشد كه صلاح و مصلحت خويش را تشخيص بدهد و آيا باز هم اجازه پدر او لازم است؟ اگر ترس وقوع در حرام باشد چطور؟
پاسخ: اجازه پدر يا جد پدری در اين صورت هم شرط است البته اگر دختر در شئون زندگی خود مستقل است - به احتياط واجب - اجازه لازم است .

26
سؤال: شوهر من موقع عقد با كارم كه معلمى است موافق بود ولى الان مى گويد راضى نيستم كه سر كار بروى تكليف من چيست؟
پاسخ: در اين فرض نمى تواند شما را منع كند .

27
سؤال: آيا براى ازدواج دختر رضايت پدر شرط است؟
پاسخ: اذن پدر يا جدَ پدری شرط است و همچنين است به احتياط واجب اگر دختر در شئون زندگی خود مستقل باشد .

28
سؤال: آيا مطلقه ثلاثه به وسيله وطى محرم محلل (مانند وطى در حال احرام يا روزه واجب يا حيض و نفاس يا تنگى وقت نماز واجب يا بالغ نبودن زوجه يا وطى منتهى به افضاى غير بالغه يا …)، بر زوج اول حلال مى شود؟
پاسخ: حلال می شود .

29
سؤال: بهترين سن براى ازدواج چه سنى است؟
پاسخ: سنى كه بتواند زندگى را اداره كند .

30
سؤال: شرايط ازدواج دايم با اهل كتاب چيست؟
پاسخ: ازدواج دائم با اهل كتاب به احتياط واجب جايز نيست .


31
سؤال: چرا يك زن مسلمان نمى تواند با مردى غير مسلمان ازدواج نمايد؟
پاسخ: طبق راوايات معتبره ازدواج زن مسلمان با مرد غير مسلمان صحيح نيست .

32
سؤال: چرا مرد نمى تواند دو خواهر را بطور همزمان به نكاح خويش درآورد؟
پاسخ: خداوند در قرآن مجيد نسبت به حرمت جمع بين دو خواهر مى فرمايد (حرمت عليكم امهاتكم … و ان تجمعوا بين الاختين الا ما قد سلف) سوره نساء آيه 23 .

33
سؤال: اگر دخترى كه شاغل و استقلال مالى دارد و فقط در منزل پدرى زندگى مى كند و عاقل و بالغ مى باشد (34 ساله) نياز به اذن پدر دارد؟
پاسخ: بله به احتياط واجب اذن لازم است .

34
سؤال: چنانچه زنى در كودكى (5 سالگى) مورد آزار قرار گيرد و بكارتش را از دست بدهد؛

1 ـ آيا كليه مسائلى كه در باب دختر باكره وجود دارد را از دست مى دهد و به جرم گناه نكرده غير باكره فرض مى گردد؟

2 ـ اجازه پدر را در موقع ازدواج نياز دارد يا خير؟

3 ـ چنانچه خودش به اين مطلب تا زمان ازدواج مطلع نباشد حكمش چيست؟
پاسخ: 1 ـ اگر منظور كم شدن مهر در صورت معلوم شدن پس از ازدواج است بدون شك اين حكم جارى است و اگر حكمى ديگر است بيان كنيد.

2 ـ نياز دارد.

3 ـ فرقى نمى كند.

35
سؤال: اگر مسلمانى زن مسيحى را به همسرى انتخاب كند و او اسلام را قبول دارد ولى چون خارجى است نمى تواند شهادتين را بگويد آيا مى شود با او ازدواج كرد ؟
پاسخ: كافى است كه ترجمه شهادتين را به زبان خود بگويد ولى تا آن را نگفته است ازدواج دائم با او اشكال دارد .

36
سؤال: رابطه با يك دختر نامحرم اگر يك رابطه سالم و بدون سوء ظن باشد و تصميم به ازدواج داشته باشند آيا اذن پدر لازم است؟
پاسخ: چنانچه بيم وقوع در حرام باشد جايز نيست و برای ازدواج اذن پدر يا جد پدری دختر لازم است .

37
سؤال: متن خطبه چیست و به چه نحو باید خوانده شود؟
پاسخ: اگر عقد منقطع باشد كافى است با تعيين مهر و مدت به وكالت از زن بگوئيد (انكحت موكلتى نفسى فى المدة المعلومة على الصداق المعلوم) سپس از طرف خود بگوييد (قبلت النكاح لنفسى فى المدة المعلومة على الصداق المعلوم) البته در هر دو طرف بايد با قصد انشاء عقد موقت باشد و قصد قبول آن.و اگر عقد دائم باشد كافى است به وكالت از زن بگوئيد (انكحت موكلتى نفسى على الصداق المعلوم) سپس از طرف خود بگوئيد (قبلت النكاح لنفسى على الصداق المعلوم) البته در هر دو مورد بعد از گفتن موكلتى اسم خانم را ذكر كنيد.

38
سؤال: در همه خانواده ها رسم بر اين است كه در دوران عقد هيچگونه دخولى به منظور جلوگيرى از حاملگى انجام نشود. سؤال اين است كه در اين دوران زوجين چگونه بايد با هم روابط جنسى داشته باشند كه هم مسائل شرعى رعايت شود و هم مشكلى از لحاظ مسائل عرفى پيش نيايد؟
پاسخ: دختر و پسر در دوران عقد زن و شوهر هستند و در رابطه بين خودشان با ساير زن و شوهرها فرقى ندارند البته در محيط ما به حسب متعارف شرط ضمنى اين است كه بر زن لازم نسيت خواسته شوهرش در رابطه با دخول را قبول كند.

39
سؤال: در اسلام مدت صيغه چگونه است؟
پاسخ: به هر مقدار كه توافق طرفين است ولى نبايد از محتمل عمر يكى از زوجين بيشتر باشد.

40
سؤال: براى عقد دائم آيا لازم است صيغه محرميت خوانده شود ؟
پاسخ: مى توانند ابتدا عقد موقت بخوانند و اگر مدت أن نگذرد و يا شوهر أن را نبخشد عقد دوم صحيح نخواهد بود .
سؤال: ازدواج مرد غير سيد با زن سيد اشكال دارد ؟
پاسخ: اشكال ندارد .

42
سؤال: ازدواج با زن فاحشه چه حكمى دارد ؟
پاسخ: بنابر احتياط واجب قبل از توبه با وى ازدواج نكند .

43
سؤال: بين زن و مردى عقد واقع شده كه زن ادعا دارد دائمى است و مرد ادعا دارد موقت است با توجه به اينكه شاهد و سندى نيست قول كداميك مقبول است ؟
پاسخ: اگر ظاهر حال در كار نباشد در بعضى فروض مرد مدعى است و در بعضى فروض زن و احياناً هر دو مدعى مى باشند خصوصيات مورد را ذكر نمائيد تا جواب مناسب داده شود .

44
سؤال: آيا دو نفر مى توانند خودشان صيغه عقد را بدون شاهد بخوانند ؟
پاسخ: در عقد نكاح حضور شاهد شرط نيست .

45
سؤال: در صورت ثبوت مهر آيا مهر المثل نكاح دائم را ضامن است يا منقطع ؟
پاسخ: نكاح دائم .

46
سؤال: آيا اذن پدر در ازدواج دختر شرط است يا خير ؟
پاسخ: اگر باكره باشد و در شؤون زندگى مستقل نباشد اجازه شرط است ,و اگر مستقل باشد نيز بنا بر احتياط واجب شرط است .

47
سؤال: آيا كسى مى تواند با خواهر زن خود به صورت موقت يا دائم ازدواج كند ؟
پاسخ: بعد از طلاق همسر خود و گذشت عدّه وى در طلاق رجعى مى تواند با خواهر او ازدواج دائم يا موقت بكند و قبل از آن جايز نيست و عقد باطل است .

48
سؤال: آيا بيمارى ايدز باعث فسخ عقد نكاح مى شود؟
پاسخ: باعث فسخ نيست ولى اگر مرد مبتلا باشد و به اين دليل ناچار به ترك مقاربت با زوجه اش باشد به احتياط واجب بايد او را در صورت در خواست طلاق دهد و اگر زنش را بطور كلى رها كند و او را بلا تكليف بگذارد مى تواند به حاكم شرع شكايت ببرد و حاكم شرع مرد را ملزم به ترك هجر يا طلاق مى كند و اگر امتناع ورزيد طلاق مى دهد.

49
سؤال: خواهرى به برادر كوچك خودش شير پستان داده آيا پسر خواهر با دختر برادر مى توانند با هم ازدواج كنند؟
پاسخ: نمى توانند با هم ازدواج كنند.

50
سؤال: دختریکه از طریق زنا بکارت او زایل شده است آیا میتواند بدون اذن ولی ازدواج کند ؟
پاسخ: نمی تواند .


51
سؤال: شخصی با کسی لواط نموده آیا می تواند با خواهر او ازدواج کند ؟
پاسخ: اگر دخول صورت گرفته باشد و هنگام دخول فرد بالغ و ملوط غیر بالغ باشد در این صورت خواهر ملوط بر او حرام است و اگر فاعل نابالغ باشد حکم باد شده مبنی بر احتیاط وجوبی است .

52
سؤال: ازدواج با زنان اهل کتاب چه حکمی دارد؟
پاسخ: عقد دائم به احتياط واجب جايز نيست وعقد موقت اشکال ندارد.

53
سؤال: اگر مردى با زنى صيغه عقد موقت جارى ساخته باشند و مجامعت نيز واقع شده باشد چنانچه به منظور تبديل عقد مؤقت به دائم (ميان همان مرد و زن) صيغه موقت را فسخ نمايند آيا قبل از جارى ساختن عقد دائم زن مى بايستى عده نگه دارد؟ به بيان ديگر آيا براى تبديل عقد موقت به دائم ميان يك زن و مرد واحد نيز مى بايستى توسط زن مدت عده رعايت شود؟
پاسخ: عده لازم نيست ولى عقد را نمى توان فسخ كرد بلكه اگر وقت باقى است بايد مرد باقيمانده را ببخشد.

54
سؤال: زنی با مردی ازدواج ميکند و در ضمن عقد شرط ميتواند که مرد حق ازدواج مجدد را نخواهد داشت ايا اين شرط مشروع و لازم الاجرا است ؟
پاسخ: چنانچه شرط شود که ازدواج مجدد نکند بر زوج لازم است که به اين شرط عمل کند.

55
سؤال: من برادری دارم كه الان 26 ساله هست او با فرزند خاله ام يک هفته در کودکی بصورت دائم از مادر من شير خورده است، حالا ميخواهم بدانم فرزند خاله من به چه کسانی محرم هست ؟ ايا اگر بخواهد با فرزند خواهر من ازدواج کند ايا ميتواند يا خير؟
پاسخ: فرزند خاله شما به همه فرزندان مادرشما محرم است و ازدواج او با فرزند خواهر شما حرام است چون دائی رضاعی او ميشود.

56
سؤال: دختر از چه سنی می تواند بدون رضايت پدر ازدواج کند و چگونه و تحت چه شرايطی ؟
پاسخ: در هيچ سن و در هيچ شرائطی که حتی اگر مستقل در شؤون زندگی باشد به احتياط واجب ازدواجش بايد با إذن پدر يا جدّ پدری باشد .

57
سؤال: آيا اگر در عده طلاق بائن زن رجوع در مهرش نکند زوج می تواند با دادن يک مهری که رضايت زوجه را جلب کند اورا به عقد موقت يا دائم خود در آورد ؟
پاسخ: می تواند .

58
سؤال: بازنی که در ازدواج موقت ديگری بوده ازدواج کرده ودخول صورت گرفته بدون آنکه از همسر داشتن اوخبر داشته باشم آيا بعدا ً می توانم با اوازدواج کنم؟
پاسخ: بنابر احتياط واجب بر شما حرام ابدی شده است.

59
سؤال: من قصد ازدواج با مردی را دارم که مسلمان است ولی نماز نمی خواند . از نظر شرعی اشکال ندارد ؟
پاسخ: اگر ترس انحراف و گمراهی باشد جايز نيست .

60
سؤال: آيا خواندن صيغه ازدواج با زبان عربى توسط غير عرب كافى است؟ بدون آن كه معانى آن كلمات را بداند باعلم به اين كه در حقيقت، مقصود اجراى عقد ازدواج است؟ وآنگهى صيغه ازدواج را با لغت و زبان غيرعربى نمى توان خواند؟
پاسخ: توجه اجمالى به مفاد معناى صيغه، كافى است و بنابر احتياط، اجراى آن با لغت و زبان ديگرجايز نمى باشد.


61
سؤال: آيا ازدواج زن در دوران عدّه درست است؟
پاسخ: ازدواج در دوران عدّه باطل است.



+ نوشته شده در 2009/5/21ساعت 7 PM توسط حسینیه توکیو |



1
سؤال: آیا پولی که دولت در پایان خدمت به عنوان پایان کار به کارمندان پرداخت میکند موجب استطاعت مالی برای حج تمتع میگردد ؟



پاسخ: اگر به مقدار کافی باشد و بدهکاری نداشته باشد یا پول زائد بر نیاز به مقدار آن داشته باشد حج واجب است.

2
سؤال: اگر شخصی استطاعت مالی وجانی برای انجام حج واجب داشته باشد اما به خاطر شرکت در یک آزمون بسیار مهم ( مثلا دکترا ) می تواند حج رفتن خود را یک سال به تعویق اندازد ؟
پاسخ: اگر عدم شرکت در آزمون موجب مشقت وحرج است حج در آن سال بر وی واجب نیست .

3
سؤال: پولى كه بانك در مقابل پولى كه حجاج براى حج ريخته اند مى دهد آيا با آن به مكه مى شود رفت يا نه؟
پاسخ: اگر به صورت قرارداد شرعى باشد جايز است.

4
سؤال: آيا عمره مفرده برفرض استطاعت واجب است؟
پاسخ: بر کسانی که وظيفه ايشان حج تمتع است عمره مفرده واجب نيست.

5
سؤال: آيا هزينه ثبت نام حج تمتع که سال از آن گذشته باشد خمس دارد ؟
پاسخ: اگر حج بر اومستقر نبوده خمس دارد .

6
سؤال: اگر دانشجويی در موسم حج ، امتحان دانشگاهی دارد آيا او می تواند حج واجب را به سال آينده بگذارد خصو صاً اگر امتحان درسی برای او جنبه حياتی داشته باشد و بسيار مهم است ؟
پاسخ: اگر اطمينان داشته باشد که در سال آينده می تواند حج بگزارد چنان كاری جائز است و گرنه حج را نمی تواند تأخير بيندازد و اگر تأخير امتحان درسی برای او حرجی باشد و دشوار باشد طوری كه عادتاً چنان خسارت و زحمت را نمی توان تحمل كرد در اين صورت در سال جاری حج براو واجب نميشود و مستطيع به حساب نمی آيد .

7
سؤال: جوان مجردی است كه اخيراً مستطيع شده است واما به فكر ازدواج می باشد واگر حج برود ازدواج او عقب می افتد ، كداميك را مقدم بدارد؟
پاسخ: حج برود وازدواج را تأخير بيندازد مگر آنكه تأخير ازدواج برای او دشوار بوده وزحمت فوق العاده داشته باشد كه عادتاً تحمل ناپذير است، دراين صورت ازدواج رامقدم بدارد .

ابتداى صفحه
+ نوشته شده در 2009/5/21ساعت 7 PM توسط حسینیه توکیو |



1
سؤال: مى خواهم بدانم كه آميزش با زن خود در شبهاى قدر شب و روز تاسوعا و عاشورا چه حكمى دارد؟
پاسخ: فى نفسه مانعى ندارد .

2
سؤال: ارتباط زن و شوهر تا چه حدى است يعنى تا چه اندازه اى به هم محرمند؟
پاسخ: كاملا محرم يكديگرند و هر گونه لذت جنسى از از يكديگر بودن با رضايت طرفين جايز است .

3
سؤال: اگر زنى در هنگام عادت ماهيانه يا دانسته و يا ندانسته با شوهر خود آميزش كند حكم شرعى انرا بيان فرمائيد؟
پاسخ: حكم خاصى ندارد فقط اگر از روى علم و اختيار بوده بايد توبه كند .

4
سؤال: نظر اسلام در رابطه با روابط زناشويى زن و شوهر چيست؟ حدود روابط چيست؟ چه كارهايى مجاز و چه كارهايى غير مجاز است؟
پاسخ: زن و شوهر به هر كيفيتى كه مورد رضايت طرفين باشد مى توانند از يكديگر التذاذ و استمتاع ببرند و مرد بايد در حالت عادت ماهيانه زن از نزديكى كردن با او در قبل خوددارى كند .

5
سؤال: آيا زفاف در شب يا روز عيد قربان جايز است؟
پاسخ: مانعى ندارد .

6
سؤال: آيا استفاده از ابزارهای مصنوعی برای ايجاد تحريك اعضای جنسی زن و شوهر جايز است ؟
پاسخ: جايز نيست .

 
+ نوشته شده در 2009/5/21ساعت 7 PM توسط حسینیه توکیو |

 
سؤال: آيا اذانى كه از صدا وسيما پخش مى شود براى ما كافى است در علم به دخول وقت يا نه؟
پاسخ: بايد اطمينان به دخول وقت پيدا كنيد.

2
سؤال: آيا در روز جمعه ممكن است اذان ظهر 15 دقيقه قبل از دخول وقت شروع شود؟ بخاطر اينكه در خطبه جمعه زياد وقت حاصل شود؟
پاسخ: اذان باید در اول وقت گفته مى شود نه قبل از دخول وقت.

3
سؤال: حكم اذان و اقامه چيست؟ كدام يك واجب است؟
پاسخ: هر دوی آنها مستحب مؤكد است.

4
سؤال: اگر بين دو نماز به اندازه ده دقيقه (دعا خواندن) فاصله بيفتد، آيا اذان نماز دوم باز هم ساقط است؟ و اگر كسى اذان دوم را در اين شرايط مى گويد حكم نماز او چيست؟
پاسخ: ساقط است، به هر حال به نمازش ضررى نمى زند.

5
سؤال: خواندن اذان و اقامه در مسجد وقتی نماز جماعت بر قرار است برای ماموم یا کسی که می خواهد نماز خود را فرادی بخواند به عنوان یک عمل مستحبی لازم است ؟
پاسخ: اذان و اقامه در چنین مواردی ساقط است .
+ نوشته شده در 2009/5/21ساعت 7 PM توسط حسینیه توکیو |



1
سؤال: آيا همه انواع الكل پاك است؟
پاسخ: به نظر آيت الله سيستانى (دام ظله) همه انواع الكل پاك اند، اما خوردن آنها جایز نمی باشد.

2
سؤال: آيا الكل سفيد و الكل صنعتى چنانچه بر بدن ماليده شود مثلاً در تركيبات بعضى از عطرها حكم آیا بدن نجس می شود؟
پاسخ: پاك است .

3
سؤال: استفاده از ژل مو که دارای ترکیب الکل می باشد، در نماز اشکال دارد؟
پاسخ: اشکال ندارد.

4
سؤال: استفاده كردن از ادكلن كه تركيب الكل دارد چه حكمى دارد؟

پاسخ: جايز است.

5
سؤال: آیا میتوان با لباس آغشته به عطر و یا ادکلن نماز بخوانیم ؟
پاسخ: می توانید .

6
سؤال: عطر هایی که دارای الکل اتیلیک هستند پاک هستند یاخیر ؟
پاسخ: پاک است .

7
سؤال: آيا مصرف لوازم آرايشی که الکل دارند اشکال دارد مصرف محلولهای موضعی که برای پوست تجويز می شود والکل دارد چطور ؟



پاسخ: اشکال ندارد.

8
سؤال: ايا خوردن الکل حرام است ؟ حتی اگر مصرف دارويی نداشته باشد ولی انسان مست نشود؟
پاسخ: حرام است،اگر نوشيدن مقدار زياد ان موجب مستی بشود خوردن اندک ان هم جايز نيست.

9
سؤال: استفاده از داروهايی که در آنها مقداری الکل مخلوط شده است (مثلا %10) جايز است ؟
پاسخ: جایز نیست، مگر در صورت اضطرار.

10
سؤال: آيا اکل طبی نجس است؟
پاسخ: نجس نيست.



11
سؤال: استفاده از داروهای که دارای ترکیب بسیار اندک از الكل در آنها وجود دارد پاک است؟
پاسخ: آنها پاكند و چون الكل موجود در آنها، بسيار اندک است خوردن آنها هم جايز می باشد.

12
سؤال: آيا الکل سفيدی که از داروخانه ها جهت ضد عفونی و پاک کنندگی تهيه می شود نجس می باشد؟

پاسخ: پاک است.


+ نوشته شده در 2009/5/21ساعت 6 PM توسط حسینیه توکیو |


1
سؤال: نماز مغرب و عشا چه موقع قضا میشود؟
پاسخ: وقت ان دو تا نصفه شب است و در فرد مضطر مثل شخصی که فراموش کرده است نماز بخواند یا حائض بوده است تا طلوع فجر ادامه دارد.

2
سؤال: تا چه ساعتی می توان نماز عشاء را به جا آورد ؟
پاسخ: تا نصف شب ادامه دارد در صورت اضطرار تا اذان صبح ادامه دارد.

3
سؤال: وقت فضیلت نماز عصر و نماز عشاء را بیان فرمائید؟
پاسخ: وقت فضیلت نماز عصر از هنگامی است که سایه شاخص برسد و تا رسیدن به شش هفتم ادامه دارد و وقت فضیلت نماز عشاء با رفتن شفق شروع می شود و تا شب به یک سوم برسد ادامه دارد .

4
سؤال: حد زمان شرعی نماز عصر غروب آفتاب است یا اذان مغرب ؟
پاسخ: به احتیاط واجب نباید نماز ظهر و عصر را تا غروب آفتاب به تاخیر انداخت بلی در صورت شک در سقوط قرص آفتاب و احتمال اختفای آن پشت ساختمان ها و مانند آن جایز است نماز را قبل از زوال حمر مشرقیه به تاخیر انداخت .

5
سؤال: تعیین وقت نماز در قطب شمال یا قطب جنوب چگونه است ؟
پاسخ: اگر شخص در مکانی باشد که مدت شبانه روز انجا بیشتر از 24 ساعت باشد به احتیاط واجب نماز های خود را طبق اقرب مکانی که شبانه روز انجا 24 ساعت است بجا می اورد.

6
سؤال: اگر نماز مغرب وعشا از نیمه شب بگذرد بخوانیم چه حکمی دارد؟
پاسخ: اگر مضطر نباشد از نصف شب بیاورد و در صورت اضطرار تا اذان صبح وقت دارد.

7
سؤال: وقت شرعی نماز صبح را بیان کنید ؟

پاسخ: از طلوع فجر صادق تا طلوع خورشید .

8
سؤال: آیا با پنهان شدن قرص خورشید می توان افطار نمود و نماز مغرب را خواند؟

پاسخ: به احتیاط واجب تا ذهاب حمره مشرقیه صبر کند .

9
سؤال: ميتوان به خاطر عزاداری امام حسين (ع) نماز اول وقت را به تأخير انداخت؟
پاسخ: بهتر است که نماز را در اول وقت آن انجام داد.




10
سؤال: مى خواستم وقت قضا شدن نماز مغرب و عشا را بدانم؟
پاسخ: وقت آن در صورت اختيار تا نيمه شب و در حالت اضطرار تا اذان صبح ادامه دارد.


11
سؤال: اگر نماز مغرب و عشا از نيمه شب بگذرد چه حکمی دارد؟
پاسخ: اگر مضطر نباشد از نصف شب بياورد و در صورت اضطرار تا اذان صبح وقت دارد.

12
سؤال: نظر حضرتعالی درباره اينکه نماز در وقت مخصوص به خود بخوانند ثواب بيشتری دارد چيست ؟ لطفا وقت مخصوص نماز عصر وعشا را بيان کنيد ؟
پاسخ: خواندن فريضه در وقت فضيلت آن بلکه در اول وقت فضيلت بهتر است .




13
سؤال: چگونه نيمه شب را بشناسيم آيا ساعت دوازده و نيم چنانكه در ميان مردم شايع است می تواند علامتی باشد؟
پاسخ: نصف شب همان نيمه ساعات ما بين غروب تا طلوع فجر است پس اگر آفتاب مثلاً در ساعت هفت عصر غروب كند و طلوع فجر در رأس ساعت چهار باشد ساعت يازده و نيم شب، نصف شب خواهد بود و اين قاعده كلی است هر چند كه با اختلاف زمان و مكان فرق می كند.

+ نوشته شده در 2009/5/21ساعت 6 PM توسط حسینیه توکیو |

 
سؤال: زن و شوهرى كه در نزد يكديگر هدايا و امانتى گذارده اند، پس از طلاق تكليف اين هدايا به چه صورتى است؟
پاسخ: هدايائى كه زن و شوهر به يكديگر مى دهند چنانچه باقى باشد مى توانند پس بگيرند مگر اينكه از ارحام يكديگر باشند .

2
سؤال: آيا مى توان در امانت تصرف نمود و بعد مثل آنرا بجاى آن گذاشت يا خير ؟
پاسخ: بدون اجازه صاحب مال تصرف در آن جايز نيست .

3
سؤال: وديعه و امانت از عقود است يا ايقاعات ؟ و آيا شرط ضمانت در ان مى شود نمود ؟
پاسخ: امانت عقد است و نمى توان در آن شرط ضمانت كرد . و اميت در صورت تعدى يا تفريط ضامن است .

4
سؤال: اگر فردى در حالت خواب به امانت ديگران ضرر وارد كند و سپس آنرا به صاحبش برگرداند و او ملتفت نشود آيا ضامن ضرر هست يا خير ؟
پاسخ: بايد جبران كند يا حلالى بخواهد .

5
سؤال: سئوالم در مورد طلاهایی است که مدتی است نزد فردی امانت گذاشتم آیا میشود ان فرد به نیابت از من استفاده کند ؟
پاسخ: آن فرد با رضایت شما میتواند استفاده کند .

+ نوشته شده در 2009/5/21ساعت 6 PM توسط حسینیه توکیو |

. احكام تقليد
10. خون
18.
19. آب
32. وضو
50. حيض
116. نيت
165. نيت
191. گنج
+ نوشته شده در 2009/5/21ساعت 4 PM توسط حسینیه توکیو |

عنوان مطلب
پيشگفتار
آغاز عبادت
اجتهاد و تقليد
استفتائات
نجاسات
مطهّرات
استفتائات
وضو
شرائط وضو
وضوهاى واجب و مستحب
مبطلات وضو
وضوى جبيره اى
استفتائات
غسل
غسلهاى اختصاصى بانوان
حيض
اقسام زنهاى حائض
احكام زنهاى حائض
نفاس (خون ولادت )
استفتائات
شكيات نماز
روزه
احكام مبطلات روزه
كفاره روزه
روزه حرام - روزه مستحب
حجّ
ازدواج
احكام عقد
شرايط عقد
احكام عقد دائم
ازدواجهاى حرام
احكام نگاه كردن
استفتائات
مسائل متفرقه ازدواج
طلاق
ارث
مسائل جديد
+ نوشته شده در 2009/5/21ساعت 1 PM توسط حسینیه توکیو |

آثار تربيتي وحضور قلب در نماز از ديدگاه عالمان رباني و عارفان الهي

نـمـاز، ابراز پرستش و عبادت مخصوصي است كه بنده در پيشگاه خدا انـجـام مي دهد. نماز، جزء جدايي  ناپذير همه شرايع الهي بوده ودر هـر ديـنـي به صورتي خاص وجود داشته است، چنان كه خداوند درقرآن فرموده: (ان الصلوه كانت علي المومنين كتابا موقوتا).(1)

معناي واژگاني نماز

نـماز كه در عربي لفظ (صلاه) بر آن اطلاق مي شود، به گفته بسياري از لـغـت شـناسان به معنايدعا، تبريك و تمجيد است و چون اصل وريـشـه اين عبادت مخصوص، دعا بوده آن را از باب نام گذاري چيزي بـه اسـم جزءش، صلاه[ نماز] گذاشته اند. و بعضي گفته اند: (صلاه)مـشـتـق از كلمه (صلاء) است كه به معناي آتش برافروخته است و ازايـن جـهـت بـه اين عبادت خاص (صلاه) گفته شد، زيرا كسي كه نمازبـخـواند، خود را به وسيله اين عبادت و بندگي از آتش برافروخته الهي دور مي سازد. (2)

معناي عرفاني نماز

بعضي از بزرگان نيز صلاه را از (تصليه) مشتق دانسته اند، به اين مـعـنا كه عرب هنگامي كه مي خواست چوب كج را راست كند آن را به آتـش نـزديك كرده، در معرض حرارت قرار مي داد و به آن تصليه  مي گـفـتـنـد. با توجه به اين معنا گويي نمازگزار وقتي به نماز مي ايـسـتد و توجه به مبدا اعلاء پيدا  مي كند به واسطه حرارتي كه دراثر حركت صعودي و نزديك شدن به كانون حقيقت معنوي در نفسش حاصل مـي شـود، قـدرت پـيـدا مي كند كج رفتاري هاي نفس را كه بر اثرتـوجـه بـه غـيـر خـدا و مـيـل به باطل پيدا شده، راست و تعديل نمايد.(3)

جايگاه نماز در اسلام

نماز در فروع دين جايگاه ويژه و بلندي دارد و پس از مسئله ولايت از هـمـه مهم تر است. نماز، بهترين وسيله براي قرب به پروردگارمتعال مي باشد، چنان كه بعضي روايات گوياي اين حقيقت است. معاويه بن وهب گويد: از امام صادق(ع) پرسيدم بالاترين و محبوبتـريـن چـيـزي كـه سبب مي شود بندگان به وسيله آن به خدا نزديك شـونـد چـيـست؟ حضرت فرمود: (ما اعلم شيئا بعد المعرفه افضل من هـذه الـصـلاه، بعد از شناخت خدا، چيزي را از اين نماز برتر نمي دانم.)(4)

امـام صـادق(ع) فرمود:(احب الاعمال الي الله عزوجل الصلاه وهي آخـر وصايا الانبياء، محبوب ترين اعمال در پيشگاه الهي نماز است كـه آخـريـن سـفـارش پيامبران است).(5)

 در اهميت نماز همين بس كه پيامبر اكرم(ص) از آن به عنوان ستون دين تعبير فرموده است.(6)

سخناني از آن احياگر بزرگ انـديـشه اسلامي امام خـمـيـنـي(ره) در عصر حاضر درباره اهميت نماز و نقش سازنده آن نقل مي كنيم.امـام خـمـيني (قدس سره) فرمود: (اين نمازهاي پنج گانه كه عمود ديـن و پـايـه مـحكم ايمان است و در اسلام چيزي بعد از ايمان به اهـمـيـت آن نـيـسـت، بـعد از توجهات نوريه باطنيه و صور غيبيه مـلكوتيه، كه غير از حق تعالي و خاصان درگاه او كسي نداند، يكي از جـهـات مـهـمـه كه در آن هست اين تكرار تذكر حق ـ با آداب واوضـاع الهي كه در آن منظور گرديده است ـ رابطه انسان را با حقتـعـالـي و عـوالـم غيبيه محكم مي كند، و ملكه خضوع لله در قلب ايـجـاد كند، و شجره طيبه توحيد و تفريد را در قلب محكم كند به طوري كه با هيچ چيز از آن زايل نشود.)(7)

آثار اجتماعي نماز

نمـاز داراي آثار اجتماعي بسياري است كه امام خميني(ره) در سخني به تاثير نماز در اصلاح جامعه و جلوگيري از تخلفات و بزه كاري ومـفـاسد اجتماعي اشاره كرده و آن را به عنوان يك كارخانه انسان سـازي مـعـرفـي كرده است: (در اسلام از نماز هيچ فريضه اي بالاترنـيـسـت... شما پرونده هايي كه در دادگستري ها، در جاهاي ديگر،دادگـاه هـا هـست، برويد ببينيد، از نمازخوان ها ببينيد پرونده هـسـت آن جا؟ از بي نمازها پرونده هست، هرچه پرونده پيدا كنيد،پـرونـده بـي نـمازها است. نماز پشتوانه ملت است. سيدالشهدا درهـمـان ظهر عاشورا كه جنگ بود ـ آن جنگ بزرگ بود و همه در معرض خـطر بودند  وقتي يكي از اصحاب گفت ظهر شده است، فرمود كه يادمـن آورديد، ياد آورديد نماز را، خدا تو را از نمازگزاران حساب كـنـد و ايـستاد همان جا نماز خواند. نگفت كه ما مي خواهيم جنگ بـكـنـيم،خير، جنگ را براي نماز كردند... جنگ براي اين است كه مـردم آن زبـالـه هايي كه هستند،آن هايي كه مانع از پياده شدن اسـلام هـستند، آن هايي كه مانع از ترقي مسلمين هستند، آن ها را از بـين راه بردارند، مقصد اين است كه اسلام را پياده كنند و بااسلام انسان درست كنند. نماز يك كارخانه انسان سازي است .نـمـاز خـوب، فحـشا و مـنكر را از يـك امـتي بيرون مي كند. اين هـايـي كـه در اين مراكز فساد كشيده شدند، اين ها هم               بي نمازهاهـسـتـنـد.

 نـمـازخـوان ها تو[ي] مساجدند و مهيايند براي خدمت،مسجدها را خالي نكنيد.)(8)

سـازنـدگـي نماز وقتي آشكار مي شود كه بدانيم انسان با اعمال ورفـتـارش ساخته مي شود و به ديگر بيان روحيات انسان از كردار ورفـتـار ارادي اش شـكل مي گيرد و براي او ملكه حاصل مي شود.  بساگـر كـسـي آداب ظـاهري و باطني نماز را كه مجموعه شرايط صحت وقـبـولـي نـماز است، رعايت كند و در اقامه اين فريضه بزرگ الهي بـكـوشـد، كـم كـم ملكه پاكي و تقوا در روحش پديد آمده و انسان كـامـل مـي گردد، زيرا آداب نماز، انسان را به اموري چون رعايت نـظـافت و پاكي، مراعات حقوق ديگران، انضباط و وقت شناسي، وحدت جـهـت و هم سويي با مسلمانان، خويشتن داري و تسلط بر نفس، بزرگ ديـدن خـداوند وكوچك ديدن غير او، صلح و هم زيستي مسالمت آميز بـا مـومنان و زدودن گناهان وپالايش روح از آلودگي هاي اخلاقي وامور ديگري كه لازمه كمال انساني است، سوق مي دهد.(9)

نماز حقيقي داراي دو بعد است: بعد ظاهري كه به منزله پيكره نماز است و بعد باطني كه روح و حقيقت آن مي‏باشد. هر يك از اين دو بعد احكام و آداب ويژه‏اي دارند، نماز با وجود اين دو بعد كامل مي‏شود، يعني همان‏گونه كه نماز بدون رعايت احكام و شرايط ظاهري، باطل است. مراعات نكردن آداب باطني و قلبي نماز نيز موجب قبول نشدن آن گشته، انسان را به قرب حضرت حق نمي‏رساند.بي‏شك از مهم‏ترين آداب باطني نماز، و بلكه تنها راه رسيدن به اسرار و آثار و نتايج آن، همانا حضور قلب است. بهره هركس از نماز، به اندازه حضور قلب اوست و چه زيبا فرموده آن مجاهد في سبيل‏اللّه و عارف باللّه، امام خميني كه:«كليد گنجينه اعمال و باب‏الابواب همه سعادات، حضور قلب است كه باآن، فتح بابِ سعادت بر انسان مي‏شود، و بدون آن جميع عبادات از درجه اعتبار ساقط مي‏گردد.»

مطالب حاضر، برگرفته از افادات عالمان رباني و عارفان الهي است كه خود از اصحاب سير و سلوك بوده و در پي سال‏ها عبادت و مجاهدت و رياضت، راه وصول به قرب الهي را طي نموده و به جوار ربّ‏العّز نايل آمده و همواره خود را حاضر در محضر او ديده‏اند. آن بزرگان بااستفاده از انوار سخنان معصومين عليهم‏السلام كتاب‏هاي ارزشمندي درباره آداب باطني و قلبي نماز تأليف كرده و آن‏ها را اسرارالصّلاة نام نهاده‏اند.

در ميان اين آثار، در زمينه «حضور قلب در نماز» اثر مستقلّي به چشم نمي‏خورد، گرچه برخي از اين عالمان سترگ بخشي از اثر خود را به آن اختصاص داده‏اند.در اين نوشتار مطالب مربوط به حضور قلب در نماز، از لابلاي آثار آن بزرگان گردآوري شده و به جويندگان حقايق و معارف ناب اسلامي عرضه شده است.اكنون مي‏پردازيم به ارائه گزارشي از ديدگاه‌هاي برگزيده درباره حضور قلب در نماز:

ديدگاه شهيد ثاني درباره حضور قلب

نخستين بخش اين كتاب ارزشمند ديدگاه عالم بزرگ شيعه شهيد ثاني درباره حضور قلب است، ايشان قبل از ورود به بحث اصلي بيانات عالمانه‏اي راجع به تحقيق در معناي قلب ارائه نموده و در قسمتي از آن بحث فرموده است:بندگي و عبادت مانند كالبد و تني است كه جان و روان آن، همان توجه قلبي به پيشگاه حضرت پروردگار است. اين توجه و اقبال، ميزان قبولي اعمال و معيار فزوني پاداش‏ها در دارالجنان است. و در پرتو همين توجه و روي كرد، انسان مي‏تواند خود را شايسته بهشت‏برين و نعمت‏هاي جاويد آن سازد. نعمت‏هايي كه هرگز ديده‏اي نظير آن را نديده و گوشي شبيه آن را نشنيده و به قلب انساني خطور ننموده است.به وسيله همين اقبال وتوجه باطني‏است كه انسان خاكي مي‏تواند به جهان پاك ملكوت راه بيابد و در افق پهناور فرشتگان بال بگشايد و از جهان غيب و شهود كسب فيض كند.

در پرتو اين توجه و اقبال قلبي، از عبادتي اندك، پاداشي بيكران به‏دست آيد. ميزان پاداش‏ها بستگي به اين توجه دروني و اقبال قلبي در افعال و اقوال، و حركات و سكنات، و تفكّر در اسرارِ نهفته در عبادت مورد نظر دارد.قلب به دليل صفا و جلايي كه دارد، همانند يك آيينه صاف و شفاف مي‏تواند انوار و تجليات الهي را به سوي خود جذب كند، ولي در اثر عوامل خارجي كه برخلاف روحانيت و نورانيت ذاتي‏اش مي‏تواند بر آن عارض شود، استعداد پذيرش تجليات رباني را از دست مي‏دهد و قابليت پذيرش آلودگي‏ها و تباهي‏ها و محروميت‏ها در آن پديد مي‏آيد.استعداد پذيرش انوار الهي در قلب، به حدي است كه مي‏تواند در اثر تابش انوار الهي به جايي برسد كه حقايق بسياري براي او كشف شود و دقايق بي‏شماري براي او منكشف گردد.

كوتاه سخن اين كه به مجرد بپا داشتن صورت نماز و تلاش براي اداي تكليف، شيطان از تو دور نمي‏شود، بلكه براي راندن آن رعايت اصول ديگر، از جمله اصلاح درون و پيراستن خويش از رذايل لازم است كه صفات نكوهيده ياران و انصار شيطان است و بدون دفع صفات رذيله، عبادت نه تنها سودي نمي‏بخشد، بلكه احيانا ضرر هم مي‏رساند.مرحوم شهيد ثاني سپس وارد بحث لزوم حضور قلب در نماز شده و با استفاده از آيات و روايات بسياري به اثبات اين موضوع مي‏پردازد كه در همه عبادت‏ها بخصوص نماز كه در رأس آن‏ها قرار دارد، حضور قلب لازم است. ايشان در ادامه بحث پس از ذكر احاديث فراوان مي‏فرمايد:از احاديثي كه نقل كرديم استفاده مي‏شود كه قبولي نماز مشروط به توجه قلبي به سوي خداوند و روي گرداندن از غير اوست، و نيز قبولي نماز موجب قبولي ديگر اعمال است. از اين‏رو اهميت حضور قلب و توجه دروني در نماز، به‏خوبي روشن مي‏شود، و نيز واضح مي‏شود كه بي‏توجهي و غفلت از آن، موجب خساراتي بزرگ و زياني جبران‏ناپذير است.وي سپس به بحث «راه تحصيل حضور قلب» مي‏پردازد و ضمن برشماري صفات قلبي شخص مؤمن به عنوان نتيجه‏گيري مي‏فرمايد:از اين رو مي‏توان گفت: بهترين راه ايجاد حضور قلب و توجه خاطر، مبارزه جدي با هجوم افكار پراكنده و آشفته است.

براي دفع هجوم اين افكار و اوهام، راهي جز دفع انگيزه‏هاي آن‏ها نيست، زيرا افكار پراكنده به انسان فشار مي‏آورد و مانع توجه قلب مي‏شود، لذا بايد علل و اسباب آن را يافت و از بين برد.

علل هجوم اين افكار دو نوع است: 1ـ خارجي، 2ـ داخلي.

ايشان پس از آن به بررسي هر يك از دو عامل فوق پرداخته و علت دوم را مهم‏تر دانسته و مي‏فرمايد:علل داخلي تشتّت افكار از علل خارجي آن شديدتر است و لذا مبارزه با آن نيز سخت‏تر است. زيرا كسي كه افكارش دستخوش امواج سهمگين اقيانوس زندگي شده، و رشته ارتباطش از هم گسسته، و مرغ افكارش از شاخه‏اي به شاخه‏اي مي‏پرد، فروبستن ديده، در نماز، او را سودي نمي‏بخشد، و افكارش در يك نقطه تمركز پيدا نمي‏كند، زيرا آن‏چه در دل جاي گرفته، براي پراكندگي خاطر كافي است.

براي مبارزه با عوامل داخلي تشتّت افكار، مناسب‏ترين راه اين است كه نمازگزار خود را به فهم معناي مطالب نماز وادار كند، تا هر مطلبي كه به زبان مي‏راند معناي دقيق آن را بفهمد و روي آن تأمل كند و انديشه خود را با آن مشغول سازد تا افكار پراكنده در دلش جاي نگيرد.براي تقويت اين معنا شايسته است كه پيش از تكبيرة‏الاحرام، ياد آخرت كند و ايستادن در عرصه‏هاي محشر و موقف حساب و كتاب را به يادآورد و ناله و فرياد اكبر و هول و وحشت همگاني روز رستاخيز را با خود بازگو و دلش را از مطالب دنيوي و افكار پراكنده خالي كند و در چنين حالي تكبيرة‏الاحرام گفته، وارد نماز شود و اجازه ندهد كه چيزي وارد قلب شده، آن را مشغول سازد. اين راه تحصيل آرامش دل و تسكين خاطر است.

اين عالم بزرگ در پايان اين بحث مي‏فرمايد:دل انساني نيز همواره مورد تهاجم اين افكار است و هر قدر نمازگزار آن‏ها را براند، حريص‏تر مي‏شوند و با تلاش بيشتر باز مي‏گردند و هجوم مي‏آورند. و بسيار به ندرت اتّفاق مي‏افتد كه قلب انساني از هجوم اين افكار باز دارنده از توجه قلبي خالي باشد. سبب همه اين تشتّت افكار و تهاجمِ اوهام يك چيز مي‏باشد و آن «حب دنيا» است كه در حديث آمده است: «حُبُ‏الدُّنيا رأْسُ كُلِّ خَطيئَةٍ» آري محبّت دنيا سر سلسله همه گناهان است، هر پليدي از آن ناشي مي‏شود و هر نقصي از آن پديد مي‏آيد.كسي كه دلش را بر محبت‏دنيا وا دارد و به هر مال و منال روي آورد و دنيا را براي دنيا بخواهد -نه به عنوان توشه آخرت- هرگز نبايد طمع درك لذّت مناجات را داشته باشد، كه هركس براي حطام دنيا فرحناك باشد، براي مناجات پروردگار احساس فرح نخواهد كرد.

هركس به هرچيزي علاقه و محبت داشته باشد، همه همت خود را در راه رسيدن به آن صرف مي‏كند، كسي كه دنيا را نورِ ديده و روشنايي دل خود مي‏داند، به ناگزير همه هم و غم خود را در اين راه صرف مي‏كند. چنين افرادي نيز نبايد تلاش براي مبارزه با تشتّت افكار را ترك كنند، بلكه بايد كوشش كنند كه دل‏شان متوجه خدا و ياد خدا شود و به قدر امكان از تهاجم اين افكار پراكنده در امان بمانند.

حضور قلب در بيان سيدبن طاووس

بخش دوم كتاب، ديدگاه جمال‏السالكين سيد بن طاووس درباره حضور قلب در نماز است. ايشان در آغاز بحث مي‏فرمايد:اگر در حركات و سكنات خود همواره از ياد پروردگارت غافل باشي و دائما خود را غرق در فكر دنيا و هواي نفس خويش نمايي، ناگزير هنگام حضور در نماز، نيازمند آن هستي كه با رنج و تعب، با رشته عقلِ خويش، دلِ از خدا گريخته‏ات را حاضر ساخته و به ايستادن در پيشگاه مولايت وادار نمايي، و به يادش‏آوري كه خدا تو را دعوت به ملاقات نموده و همواره در محضر او هستي و تو را مي‏بيند، و نيز با عقل و قلب خود قصد كني كه مي‏خواهي خداوند را از آن جهت كه شايسته عبادت است، پرستش كني و مانند عابدان حقيقي، در محضر مناجات با او حاضر شوي و عبادت خداوند جل جلاله را بجا آوري و شايسته است هنگامي كه «الله‏اكبر» مي‏گويي و مشغول سخن گفتن با خدا مي‏شوي، در فكر فهمِ معناي اين سخن باشي و بداني كه مشغول عبادت هستي، نه صرف تلفظ با حال غفلت و بر طبق عادت. و نيز بايد در گفتن آن صادق باشي.

مرحوم ابن طاووس در ادامه بحث، درك عظمت خداوند را سبب ايجاد حضور قلب دانسته، در اين‏باره احاديثي از حالات ائمه‏اطهار عليهم‏السلام را نقل نموده و سپس مي‏فرمايد:بر ما همگي واجب است كه به خاطر هيبت و احترامي كه خداوند جل جلاله ذاتا مستحق آن است، همواره از او بيم و هراس داشته   باشيم، ولي غفلت، ما را به جايي رسانده كه از او بيم نداريم، و حتي از خوف و هراس معصومين عليهم‏السلام كه بايد در عبادات الهي به آنان اقتدا كنيم، پيروي نكرده و از خدا نمي‏هراسيم، و هم‏چنين به خاطر مخالفت‏هاي پي‏درپي‏مان با خواسته‏هاي او و كوچك شمردن امر و نهي و حبّ و قرب و مناجات با خدا، از او بيم نداشته و در نماز حضور قلب نداريم. البته اين به سبب جهل و ناداني به مقام معبود مي‏باشد كه به جهل منكران و كافران نزديك است.

بحث بعدي در اين بخش حضور قلب در هنگام گفتن اذكار نماز است. سيدبن طاووس با نقل يك روايت مي‏فرمايد:مولاي‏مان امام جعفر صادق عليه‏السلام در حال قرائت در نماز دچار حالت بي‏هوشي شد، وقتي به هوش آمد، از او پرسيدند:چه‏چيز باعث شد كه حال شما به اين حالت منتهي شود.حضرت فرمود:پيوسته آيات قرآن را تكرار مي‏نمودم، تا اين‏كه به حالتي رسيدم كه گويي شفاها آن را از كسي كه نازل فرمود به مكاشفه و عيانن شنيدم، لذا قوّه بشري تاب مكاشفه جلال الهي را نياورد.

مباحث اين بخش با دو بحث حضور قلب در هنگام ركوع و سجده پايان مي‏پذيرد.

حضور قلب در بيان امام خميني قدس‏سره

بخش سوم كتاب به اولين مقاله از حضرت امام خميني قدس‏سره اختصاص دارد، ايشان در آغاز سخن مي‏فرمايد:يكي از مهمات آداب قلبيه كه شايد كثيري از آداب، مقدمه آن باشد و عبادت را بدون آن روح و رواني نيست و خود مفتاح قفل كمالات و باب‏الأبواب سعادات است، و در احاديث شريفه كمتر چيزي اين‏قدر ذكر شده و به كمتر ادبي اين قدر اهميت داده شده، حضور قلب است.

در ادامه بحث، امام راحل، به برخي اسرار و فوايد عبادات با دلائل عقلي اشاره فرموده و آورده است:از اين جهت است كه مي‏بينيد در ما پس از چهل-پنجاه سال عبادت اثري حاصل نشده، بلكه روز به روز بر ظلمت قلب و تعصّي قوا افزوده مي‏شود، لحظه به لحظه اشتياق ما به طبيعت و اطاعت از هواهاي نفسانيه و وساوس شيطانيه افزون مي‏شود.در مقاله مذكور      سپس، به نقش شيطان كه با وسوسه‏هاي خود قلب را تسخير مي‏كند، و انواع حيله‏هاي او مشروحا پرداخته شده و آن‏گاه احاديثي درباره حضور قلب ذكرشده است.

«دعوت به تحصيل حضور قلب» عنوان بحث بعدي است كه در آغاز آن آمده است:اكنون كه فضيلت و خواص حضور قلب را عقلاً و نقلاً دانستي و ضررهاي ترك آن را فهميدي، علم تنها كفايت نكند، بلكه حجت را تمام‏تر نمايد، دامن همت به كمر زن و آن‏چه رادانستي، درصدد تحصيل آن باش و علمِ‏خود را عملي كن تا استفاده از آن بري و برخوردار از آن شوي.سپس در ادامه اين بحث چنين آمده:

پس اي عزيز، اگر ايمان به آن‏چه ذكر شد -كه گفته انبيا عليهم‏السلام است- آوردي و خود را براي تحصيل سعادت و سفر آخرت مهيا نمودي، و لازم دانستي حضور قلب را كه كليد گنج سعادت است، تحصيل كني، راه تحصيل، آن است كه اولاً رفع موانع حضور قلب را نمايي و خارهاي طريق را از سر راه سلوك ريشه‏كن كني، و پس از آن اقدام به خود آن كني.

در ادامه بحث موانع حضور قلب اين‏گونه بيان شده است:اما مانع حضور قلب در عبادات، تشتّت خاطر و كثرت واردات قلبيه است كه گاهي از امور خارجه و طرق حواسّ ظاهره حاصل مي‏شود، مثل آن‏كه گوش انسان در حال عبادت چيزي بشنود و خاطر به آن متعلق شده، مبدأ تخيلات و تفكّرات باطنيه شود، و واهمه و متصرفه در آن تصرف كرده، از شاخه‏اي به شاخه‏اي پرواز كند، يا چشم انسان چيزي را ببيند و منشأ تشتّت خاطر و تصرف متصرفه گردد، يا ساير حواس انسان، چيزي ادراك كند و از آن انتقالات خياليه حاصل شود.در سخنان حضرت امام خميني قدس‏سره براي درمان حواس پرتي و تشتّت خاطر آمده است:

بسياري گمان مي‏كنند كه حفظ طاير خيال و رام نمودن آن، از حيز امكان خارج و ملحق به محالات عاديه است، ولي اين‏طور نيست و با تمرين و رياضت و تربيت و صرف وقت، آن را مي‏توان رام نمود و طاير خيال را مي‏توان به دست آورد، به‏طوري كه در تحت اختيار و اراده حركت كند كه هر وقت بخواهد آن را در مقصدي يا مطلبي حبس كند كه چند ساعت در همان مقصد حبس شود.طريق عمده رام نمودن آن، عمل به خلاف است. آن‏چنان كه انسان در وقت نماز، خود را مهيا كند كه حفظ خيال در نماز كند و آن را حبس در عمل نمايد.پايان بخش اين مقاله بحث «حب دنيا باعث تشتّت خيال و مانع حضور قلب» است كه به‏طور گسترده به آن پرداخته است.بيانات شيخ بهايي درباره حضور قلب بخش چهارم كتاب مطالبي از علامه ذوفنون شيخ بهايي است، در اين بخش پس از ذكر حديثي جالب از امام صادق عليه‏السلام درباره فهم معاني اذكار نماز آمده است:

سزاوار آن است كه نمازگزار، معاني اذكار و آن‏چه در نماز مي‏خواند و نيز معاني ادعيه و تعقيبات آن را ملاحظه نمايد، چه، مي‏بايد كه از روي دانستگي و فهميدگي به‏جا آورَد، تا ذكر گفتن و دعا خواندن و قرائت كردنِ او، مجرد حركت دادن زبان، به غير ملاحظه معاني مقصوده آن، نبوده باشد، چه اگر چنين باشد، حال او مثل شخص عربي باشد كه تلفّظ به كلام فارسي مي‏كرده و شعور به معاني آن چيزي كه تلفّظ مي‏كند نداشته باشد. يا مثل حال ساهي و غافل و مصروعي كه تكلّم به چيزي مي‏نمايد، بدون آن كه معني آن به خاطر ايشان گذرد و ندانند كه چه مي‏گويند.

بخش پنجم كتاب ديدگاه محدث و حكيم بزرگ مولا محسن فيض كاشاني است. در اين بخش مطالب سودمندي در زير اين عناوين مطرح شده است: «دلايل حضور قلب در نماز»، «رابطه نماز با حضور قلب»، «آيا حضور قلب شرط صحت نماز است»، «راه درمان موانع حضور قلب»، «عوامل بيروني و دروني خطورات قلبي».در ابتداي اين مقال آمده است:بدان كه ادله شرط بودن خشوع و حضور قلب در آيات و احاديث بسيار است، از جمله آن‏ها فرموده خداوند متعال است:

«أقِم‏الصلاَةَ لِذِكْرِي»«نماز را براي ياد من بپا دار».

فعل امر «أقم» ظاهر براي وجوب است و غفلت ضد ذكر و ياد مي‏باشد، لذا كسي كه در همه نمازش غافل و بي‏توجه است، چگونه ممكن است نماز را براي ذكر و ياد خداوند بپا داشته باشد و نيز قول خداوند كه مي‏فرمايد:«وَلا تَكُنْ مِنَ‏الْغافِلِينَ»:«... و از غافلان مباش».

مبني بر نهي بوده و ظاهر آن دلالت بر تحريم غفلت دارد و نيز آيه: «حَتَّي تَعْلَمُوا مَا تَقُولُوْنَ»:

«بايد بدانيد كه [در نماز] چه مي‏گوييد»

اين آيه بيان‏گر علّت نهي مستان در دنيا از ورود به نماز است و همين علّت در انسان غافلي كه غرق در مقاصد و وسوسه‏هاي خود و افكار دنيوي مي‏باشد نيز شايع و ثابت است.

در ادامه علامه فيض كاشاني، به بحث درباره شش عامل كه باعث كامل شدن نماز مي‏شود اشاره دارد كه عبارتند از:حضور قلب و فهميدن معاني اذكار و تعظيم خداوند و هيبت باري‏تعالي و اميدداشتن و حيا نمودن.بخش ششم كتاب دربر دارنده قسمت دوم از ديدگاه حضرت امام خميني قدس‏سره درباره حضور قلب است. اين بخش شرح و توضيح يك حديث از حضرت امام‏صادق عليه‏السلام مي‏باشد كه محتواي آن توجه به حضور قلب است.فراز نخست، بحث فراغت وقت و فراغت قلب در عبادت است. درباره فراغت قلب در عبادت آمده است:و از فراغت وقت مهم‏تر فراغت قلب است. بلكه فراغت وقت نيز مقدمه‏اي براي اين فراغت است و آن‏چنان است كه انسان در وقت اشتغال به عبادت، خود را از اشتغالات و هموم دنيايي فارغ كند، و توجه قلب را از امور متفرقه و خواطر متشتّته منصرف نمايد، و دل را يك‏سره خالي و خالص براي توجه به عبادت نمايد.

ادامه بحث درباره مراتب حضور قلب است كه اين چنين بيان شده است:پس از آن كه معلوم شد كه حضور قلب در عبادات، قلب و روح عبادات است و نورانيت و مراتب كمال آن، بسته به حضور قلب و مراتب آن است، اكنون بايد دانست كه از براي حضور قلب مراتبي است كه بعضي از آن مراتب اختصاص دارد به اولياي حق، و دست ديگران از وصول به قلّه آن كوتاه است، ولي بعض مراتب آن براي سلسله رعيت نيز ممكن‏الحصول است. و بايد دانست كه حضور قلب به طريق كلي منقسم شود به دو قسمت عمده: يكي حضور قلب در عبادت، و ديگر حضور قلب در معبود.

 سپس در مورد هر يك بطور مبسوط به بحث و بررسي پرداخته آن‏گاه راجع به راه دستيابي به حضور قلب آمده است:

بدان كه حضور قلب در عبادات حاصل نشود مگر به اِفهام نمودن به قلبْ اهميت عبادات و آن در حقيقت ميسور نشود مگر به فهميدن اسرار و حقايق آنها.

عنوانهاي بعدي مقاله حضرت امام خميني قدس‏سره بدين قرار است:

 نوافل جبران كننده نقايص نمازهاي واجب، فراغت در عبادت موجد غناي قلب.

ديدگاه  ملاء مهدي نراقي در حضور قلب

بخش هفتم كتاب شامل ديدگاه علامه محقق مولي مهدي نراقي است كه اين چنين آغاز مي‏شود:

نماز معجوني آسماني و تركيبي الهي است كه از اجزاي بسيار، مركّب است، اين اجزا در فضيلت و اهتمام به آن‏ها متفاوت‏اند. بعضي از آن‏ها به منزله روح است و بعضي به مثابه اعضاي رئيسه و بعضي در حكم ديگر اعضا.انسان چون حقيقتي است مركّب از اجزاي معين، موجودي كامل نمي‏باشد، مگر به معناي باطني كه همان روح است و روح آن حضور قلب است.

در ادامه به بيان شرايط و معاني باطني كه روح و حقيقت نماز است پرداخته و آمده است:روشن است كه امور مذكور حقيقت و روح نماز و نيز مقصود اصلي از آن هستند. زيرا غرض اصلي از عبادات و طاعات، پالايش نفس و روشن و صافي كردن جان است، پس هر عملي كه تأثير آن در صفا دادن و شفاف ساختن دل بيشتر باشد، برتر است و شكّي نيست كه آن‏چه موجب صفا و جلاي نفس و تجرد و زدودِگي آن از كدورت‏ها مي‏شود جز امور مذكور نيست و حركات ظاهري چندان مدخليتي در صفاي آن‏ها ندارد، چگونه حضور قلب و خشوع، روح نماز نباشد و كمال نماز به آن بسته نباشد و حال آن‏كه نمازگزار در نماز و دعاي خود، در مقام مناجات با پروردگار است؟در ادامه بحث مرحوم نراقي، احاديثي درباره حالات ائمه اطهار عليهم‏السلام در نماز ذكر شده و پس از آن آمده است:با توجه به آن‏چه از كيفيت نماز انبيا و اوليا دانستي و آن‏گاه نماز خود و نماز مردم را ملاحظه كردي، پي مي‏بري كه مردم در نماز بر چند قسم‏اند:

1)      غافلاني كه نماز خويش به پايان مي‏برند، در حالي كه يك لحظه حضور قلب ندارند.

2)   كساني كه در بخشي از نماز خود غفلت و در بخشي ديگر حضور قلب دارند، اين‏ها نيز به حسب كمي يا زيادي حضور قلب و غفلت و فزوني يكي بر ديگري مختلفند، و مراتب آن‏ها نامتناهي است.

3)    آنان كه نماز خود را تمام مي‏كنند و دلشان لحظه‏اي غايب نيست، بلكه در همه نماز خود حضور قلب دارند و همه همت و انديشه ايشان نماز است، به‏طوري كه آن‏چه نزد آنان مي‏گذرد احساس نكنند، چنان كه مولاي ما امير مؤمنان عليه‏السلام بيرون كشيدن پيكان از پاي مبارك را احساس نكرد.                                    

اين بخش بابيان پاسخ به يك اشكال پايان مي‏پذيرد.بخش هشتم كتاب ديدگاه محدث و فقيه بزرگ شيعه آية‏الله سيدعبدالله شُبر است.حضور قلب از ديدگاه ميرزا جواد آقا ملكي بحث بعدي كتاب ديدگاه عارف بزرگ و فقيه سترگ، آية‏الله ميرزا جواد آقا ملكي تبريزي است كه در بخش نهم جاي گرفته است. ايشان پس از آيات و رواياتي كه بيان‏گر حقيقت نماز است مي‏فرمايد:با ملاحظه آن‏چه روايت شده، تشريع نماز در معراج پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله بوده و عروج آن بزرگوار به وسيله اجزاي نماز بوده، و هم‏چنين آن‏چه كه درباره نماز انبيا و ائمه عليهم‏السلام از آن حالات عالي رسيده، و آن رواياتي كه مي‏گويد: ذات اقدس حق نزد تمام اجزاي افعال و اذكار نماز بنده مؤمن است، و براي نماز چهار هزار باب است، و نماز ستون دين است كه اگر قبول شد بقيه اعمال هم قبول خواهد شد و اگر رد شد بقيه هم رد مي‏شود، و اين كه نام نماز و اجزاي آن در كتب الهي و سنّت انبيا آمده، تمام اين‏ها به حكم عرف و لغت بهترين دليل بر اين حقيقت است كه مراد از نماز، تنها صورت ظاهري بدون توجه به حقيقت آن نيست.اين عارف بزرگ سپس به بحث «عوامل تحقق حقيقت نماز» پرداخته آن‏گاه فرموده است:سببِ پيدايش حضور قلب، همت آدمي است، زيرا قلب، تابع همت و اراده بوده و اگر همت تو نماز باشد، قلبت هم در نماز حاضر خواهد بود، ولي اگر همتت در پي‏چيز ديگري باشد، قلبت هم از نماز غافل و نزد همان چيز خواهد بود، چون خداوند براي هيچ‏كس دو قلب قرار نداده است.

براي احضار قلب در نماز، راهي جز اين كه همتت را متوجه نماز سازي نيست، زيرا همواره همت انسان متوجه امري مي‏شود كه خيري در آن گمان داشته باشد و آن را مايه سعادت خود بداند. لذا حضور قلب در هنگام نماز، تابع ايمان انسان به حقيقت نماز و اين كه نماز از همه اعمال بهتر و برتر است، مي‏باشد.

در جاي ديگر اين بحث آمده است:بهترين و كامل‏ترين نوع حضور قلب اين است كه قلب نمازگزار در تمام اعمال و گفتار و اذكار نماز متوجه همان عمل و قول باشد و مراعات حضور پروردگارش را كند و متوجه باشد كه اين اعمال را در حضور او ادا مي‏كند، تأمل و تفكر درباره جزيي از نماز، او را از توجه به آن جز كه مشغول انجام آن است باز ندارد و در هنگام انجام هر عملي يا اداي هر ذكري به فكر آن عمل و ياذكر باشد و بداند كه در آن لحظه، انجام آن جز از نماز و اداي آن ذكر از او خواسته شده و از خدا بخواهد كه او را كمك كند تا آن جز را همان‏گونه كه از او خواسته انجام دهد.

ايشان در قسمتي ديگر از مقاله خود مي‏نويسد:

آن كس كه باطنش بر محبت دنيا سرشته شده و همش پيوسته در پي تحصيل دنيا و اشتغال به حفظ و تكميل آن است، آن هم نه به حد ضرورت، بلكه به خاطر محبت و لذت - كه دنياي مذموم هم همين دنياست كه آدمي را از ذكر و ياد خدا باز مي‏دارد- چنين كسي نبايد انتظار داشته باشد كه طعم محبت خدا را بچشد و لذت مناجات با او را آن‏چنان كه زاهدان در نماز و ديگر عبادات و طاعات خود مي‏چشند، دريابد.زيرا كسي كه از كسب دنيا خوشحال شود، قطعا از توجه به خدا و مناجات با او خوشحال و مسرور نخواهد شد، همت آدمي متوجه چيزي است كه دلباخته و علاقه‏مند به آن باشد، اگر دلباخته دنيا باشد، همتش هم در پي آن است و اگر علاقه‏مند به نماز باشد، همتش نيز متوجه آن خواهد بود و علاج كامل همين است.

بخش پاياني كتاب قسمت سوم از ديدگاه حضرت امام خميني قدس‏سره است كه در ابتداي آن آمده است:بر ارباب بصيرت و معرفت و مطّلع بر اسرارِ اخبارِ اهل بيت عصمت و طهارت عليهم‏السلام پوشيده نيست كه روح عبادت و تمام و كمال آن به حضور قلب و اقبال به آن است، هيچ عبادتي بدون آن مقبولِ درگاهِ احديت و موردِ نظرِ لطف و رحمت نشود و از درجه اعتبار ساقط است.

ادامه بحث درباره بيان حضور قلب اجمالي و تفصيلي است، پس از بيان حضور قلب اجمالي چنين آمده:

مرتبه دوم از حضور قلب، حضور قلب در عبادت است تفصيلاً، و آن، چنان است كه قلب عابد در جميع عبادت حاضر باشد و بداند كه حقّ را به چه توصيف مي‏كند و چطور مناجات مي‏كند. از براي آن مراتب و مقاماتي بسيار متفاوت است، حسب تفاوت مقامات قلوب و معارف عابدان.و بايد دانست كه احاطه تفصيليه به اسرار عبادات و كيفيت مدح و ثناي به هر يك، براي احدي جز كُمل اصفيا به طريقِ افاضه و وحي الهي ممكن نيست. و ما اينجا به طريق اجمال، مراتب كليه آن را بيان مي‏كنيم.

امام راحل قدس‏سره سپس به بيان چهار گروه از نمازگزاران پرداخته و در مورد گروه چهارم فرموده است:

و اين طايفه، از اهل شهود و كشف، حضور قلبشان در عبادت، عبارت از آن است كه جميع حقايقي را كه صورت عبادات كاشف آن‏ها است، و اسراري را كه اوضاع و اقوال عبادات مظاهر آن‏ها است، بالعيان مشاهده كنند، پس در وقت تكبيرات افتتاحيه، كشفِ حجبِ سبعه بر آن‏ها گرديده و خَرق آن را نمايند، و در تكبير آخر، كشف سُبُحات جلال و جمال بر آن‏ها گرديده، به مناسبت قلوب آن‏ها، با استعاذه از شيطان قاطعِ طريق و جلوه اسم‏اللّه الجامع، وارد محامد گردند. چنان‏چه اشاره‏اي به آن در محل خود بيايد، ان‏شاءالله.

در پايان، زير عنوان «اموري كه به تحصيل حضور قلب كمك مي‏كند» آمده است:و آن در نماز اموري چند است كه پس از اين در مواقع خود بعض از آن را ذكر مي‏كنيم و اكنون به طريق كلّيْ براي مطلق عبادات علاجي ذكر مي‏كنيم و آن اين است كه انسان شواغل داخليه و خارجيه را كه مهم‏تر از همه شواغل قلبيه است، قطع كند. شواغل قلبيه سبب عمده يا منحصرش حبّ‏دنيا و هم آن است.اگر انسان هم‏اش تحصيل دنيا و رسيدن به زخارف آن باشد، البته قلب فطرتا متوجه به آن مي‏شود و شغل شاغلش آن مي‏شود.

پاورقيها:

(1و2)ـ ر.ك: الـراغب الاصفهاني، المفردات، دفتر نشر الكتاب، ص،285سيد احمد فهري، پرواز در ملكوت.

(3)ـ ر.ك: سـيـد احـمـد فهري، پرواز در ملكوت، (شرح و تفسير آدابالصلوه امام خميني) ص22.

(4)ـ وسائل الشيعه، ج3، ص26.

(5) ـ همان.

(6) ـ ر.ك: ميزان الحكمه، چاپ جديد، ج2، ص1627.

(7)ـ امام خميني، چهل حديث، ص498.

(8) ـ صحيفه نور (چاپ جديد) ج7، ص289.

(9)ـ بـراي اطلاع بيش تر در اين زمينه رجوع شود به كتاب طهارت روح(آثار تربيتي نماز از ديدگاه شهيد مطهري).

منابع:

عنوان كتاب:حضور قلب در نماز از ديدگاه عالمان رباني و عارفان الهي

ملاحظات :اين كتاب با آثاري از سيدبن طاوس، شهيدثاني، شيخ بهايي، فيض كاشاني، ملامهدي نراقي ، سيد عبدالله شبر، ميرزا جوادملكي، امام خميني بجاپ رسيده است.  /ی

 

 
+ نوشته شده در 2009/5/21ساعت 12 PM توسط حسینیه توکیو |

- احكام بلوغ و تكليف
-
احكام اجتهاد و تقليد
-
احكام طهارت
- احکام نجاسات
- احكام تخلّى
- احكام وضو
- احكام غسل جنابت
- احکام خون های زنانه
- احكام تيمّم
- احكام اموات
- احكام قرآن
- احكام نماز
- احكام نماز جماعت
- احكام روزه
- احكام نماز و روزه مسافر
- احكام اعتكاف
- احكام زكات
- احكام زكات فطره
- موارد مصرف زكات فطره
- مسايل متفرقه فطريه
- احكام خمس
- امر به معروف و نهى از منكر
- انواع شغل‏ها و درآمدها
- احكام ديگر خريد و فروش
- احكام اجاره
-
احكام رهن
- احكام صلح
- احكام مضاربه
- احكام شركت
- احكام حجر
- احكام وكالت
- احکام ربا
- احكام قرض و افلاس
- احكام ضمانت
- احكام هبه
- احكام ازدواج و خانواده
- احكام روابط زن و مرد
- احكام طلاق
- احكام وقف
- احكام نذر و عهد
- احكام احياى موات
- احكام غصب
- احكام صيد و ذبح
- خوردنى ‏ها و آشاميدنى‏ ها
- احكام وصيّت
- احكام ارث
- احكام قضاوت
- احكام حدود
- احكام قصاص
- احكام ديات
- احكام موضوعات متفرقه

http://bahjat.org/fa/index.php?option=com_content&task=view&id=1114&Itemid=61


ادامه مطلب
+ نوشته شده در 2009/5/21ساعت 12 PM توسط حسینیه توکیو |

+ نوشته شده در 2009/5/20ساعت 11 PM توسط حسینیه توکیو |

+ نوشته شده در 2009/5/20ساعت 11 PM توسط حسینیه توکیو |

چند حديث گهربار از كلام اسوه زنان عالم حضرت فاطمه (س)

شهادت حضرت فاطمه زهرا (س) بانوي نور و رحمت و ايام فاطميه اول تسليت باد . چند حديث گهربار از كلام اسوه زنان عالم ارائه مي‌گردد، باشد كه راهنماي رسيدن ما در راه رسيدن به سعادت باشد:

شهادت حضرت فاطمه زهرا (س) بانوي نور و رحمت و ايام فاطميه اول تسليت باد . چند حديث گهربار از كلام اسوه زنان عالم ارائه مي‌گردد، باشد كه راهنماي رسيدن ما در راه رسيدن به سعادت باشد:

كسي كه عبادتهاي خالصانه خود را به سوي خدا فرستد ، پروردگار بزرگ بهترين مصلحت او را به سويش فرو خواهد فرستاد .

پاداش خوشرويي در برابر مؤمن بهشت است ، و خوشرويي با دشمن ستيزه جو ، انسان را از عذاب آتش باز مي دارد .

ما اهل بيت رسول خدا ، وسيله ارتباط خدا با مخلوقات و برگزيدگان خداييم ، ما جايگاه پاك خدا و دليلهاي روشن او و وارثان پيامبران الهي مي باشيم .

خداي تعالي ايمان را براي پاكيزگي از شرك قرار داد ، و نماز را براي دوري از تكبر و خودخواهي .

خداي تعالي زكات را مايه پاكي جان و فزوني روزي ، و روزه را براي پابرجايي اخلاص قرار داد .

 خداي تعالي حج را موجب استحكام ديانت ، و عدالت را مايه وحدت و هماهنگي دلها قرار داد .

خداي تعالي نيكي به پدر و مادر را واجب فرمود تا از خشم او در امان بمانند ، و دستگيري از خويشان را موجب افزايش عمر و سبب فزوني جمعيت و قدرت قرار داد .

  از دنياي شما سه چيز محبوب من است : 1 - تلاوت قرآن 2 - نگاه به چهره رسول خدا ( صلي الله عليه و آله ) 3 - انفاق در راه خدا


+ نوشته شده در 2009/5/20ساعت 10 PM توسط حسینیه توکیو |

سخنان حسين بن علي (ع) در شب عاشورا

أثني علي الله أحسن الثناء و أحمده علي السراء و الضراء اللهم إني أحمدک علي أن أکرمتنا بالنبوة و علمتنا القرآن وفقهتنا في الدين و جعلت لنا أسماعاً و أبصاراً و أفئدة و لم تجعلنا من المشرکين. أما بعد، فإني لا أعلم أصحابا أولي و لا خيراً من أصحابي و لا أهل بيت أبر و لا أوصل من أهل بيتي فجزاکم الله عني جميعا خيراً. و قد أخبرني جدي رسول الله(ص) بأني سأساق إلي العراق فأنزل أرضاً يقال لها: عمورا و کربلا و فيها استشهد و قد قرب الموعد.

ألا و إني أظن يومنا من هؤلاء الأعداء غداً و إني قد أذنت لکم فانطلقوا جميعاً في حل ليس عليکم مني ذمام، و هذا الليل قد غشيکم فاتخذوه جملاً و ليأخذ کل رجل منکم بيد رجل من أهل بيتي فجزاکم الله جميعا خيراً و تفرقوا في سوادکم و مدائنکم، فإن القوم إنما يطلبونني و لو أصابوني لذهلوا عن طلب غيري.

حسبکم من القتل بمسلم اذهبوا قد أذنت لکم.

... إني غداً أقتل و کلکم تقتلون معي و لا يبقي منکم أحداً حتي القاسم و عبدالله الرضيع.

حسين بن علي(عليهما السلام ) نزديک غروب تاسوعا پس از آن که از طرف دشمن مهلت داده شد( يا پس از نماز مغرب) در ميان افراد بني هاشم و ياران خويش قرار گرفت و اين خطابه را ايراد نمود:

" خدا را به بهترين وجه ستايش کرده و در شدايد و آسايش و رنج و رفاه در مقابل نعمت هايش سپاسگزارم. خدايا! تو را مي ستايم که بر ما خاندان، با نبوت، کرامت بخشيدي و قرآن را به ما آموختي و با دين و آيين آشنايمان ساختي و به ما گوش( حق شنو) و چشم( حق بين) و قلب( روشن) عطا فرمودي و از گروه مشرک و خدانشناس نگرداندي.

اما بعد، من اصحاب و ياراني بهتر از ياران خود نديدم و اهل بيت و خانداني باوفاتر و صديق تر از اهل بيت خود سراغ ندارم. خداوند به همه شما جزاي خير دهد".

آن گاه فرمود:" جدم رسول خدا(ص) خبر داده بود که من به عراق فراخوانده مي شوم و در محلي به نام عمورا و کربلا فرود آمده و در همان جا به شهادت مي رسم و اکنون وقت اين شهادت رسيده است. به اعتقاد من همين فردا، دشمن جنگ خود را با ما آغاز خواهد نمود و حالا شما آزاد هستيد و من بيعت خود را از شما برداشتم و به همه شما اجازه مي دهم که از اين سياهي شب استفاده کرده و هر يک از شما دست يکي از افراد خانواده مرا بگيرد و به سوي آبادي و شهر خويش حرکت کند و جان خود را از مرگ نجات بخشد؛ زيرا اين مردم فقط در تعقيب من هستند و اگر بر من دست يابند با ديگران کاري نخواهند داشت، خدا به همه شما جزاي خير و پاداش نيک عنايت کند!"

آخرين آزمايش

حسين بن علي(عليهما السلام ) که در طول راه از مدينه تا کربلا و در موارد مختلف، شهادت خويش را اعلام نموده و به يارانش اجازه مرخصي داده و بيعت را از آنان برداشته بود، درشب عاشورا و براي آخرين بار نيزاين موضوع را با صراحت مطرح نمود که " قد قرب الموعد؛ يعني هنگام شهادت فرا رسيده است" و من بيعت خود را از شما برداشتم، از تاريکي شب استفاده کنيد و راه شهر و ديار خويش را پيش بگيريد.

اين پيشنهاد در واقع آخرين آزمايش بود از سوي آن حضرت و نتيجه اين آزمايش، عکس العمل ياران آن بزرگوار بود که هر يک با بيان خاص، وفاداري خود را به آن حضرت و استقامت و پايداري خويش را تا آخرين قطره خون اعلام داشتند و بدين گونه از اين آزمايش روسفيد و سرفراز بيرون آمدند.

حال پاسخ چند تن از اين ياران باوفا و اهل بيت صديق و باصفا:

1- اولين کسي که پس از سخنراني امام(ع) لب به سخن گشود برادرش عباس بن علي(ع) بود. او چنين گفت:" لا أرنا الله ذلک أبدا؛ خدا چنين روزي را نياورد که ما تو را بگذاريم و به سوي شهر خود برگرديم."

2- آن گاه ساير افراد بني هاشم در تعقيب گفتار حضرت ابوالفضل و در همين زمينه سخناني گفتند که امام نگاهي به فرزندان عقيل کرد و چنين گفت:" حسبکم من القتل بمسلم اذهبوا قد أذنت لکم؛ کشته شدن مسلم براي شما بس است، من به شما اجازه دادم برويد."

آنان در پاسخ امام چنين گفتند: در اين صورت اگر از ما سؤال شود که چرا دست از مولا و پيشواي خود برداشتيد چه بگوييم؟ نه، به خدا سوگند! هيچ گاه چنين کاري را انجام نخواهيم داد؛ بلکه ثروت و جان و فرزندانمان را فداي راه تو مي کنيم و تا آخرين مرحله در رکاب تو مي جنگيم.

3- يکي ديگر از اين سخنگويان، مسلم بن عوسجه بود که چنين گفت: ما چگونه دست از ياري تو برداريم؟ در اين صورت در پيشگاه خدا چه عذري خواهيم داشت؟ به خدا سوگند! من از تو جدا نمي شوم تا با نيزه خود سينه دشمنان تو را بشکافم و تا شمشير در اختيار من است با آنان بجنگم و اگر هيچ سلاحي نداشتم با سنگ و کلوخ به جنگشان مي روم تا جان به جان آفرين تسليم کنم.

4- يکي ديگر از ياران آن حضرت سعد بن عبدالله بود که چنين گفت: به خدا سوگند! ما دست از ياري تو برنمي داريم تا در پيشگاه خدا ثابت کنيم که حق پيامبر را درباره تو مراعات نموديم. به خدا سوگند! اگر بدانم که هفتاد مرتبه کشته مي شوم و بدنم را آتش زده و خاکسترم را زنده مي کنند، باز هم هرگز دست از ياري تو برنمي دارم و پس از هر بار زنده شدن به ياري ات مي شتابم؛ در صورتي که مي دانم اين مرگ يک بار بيش نيست و پس از آن نعمت بي پايان خداست.

5- زهيربن قين چنين گفت: يابن رسول الله! به خدا سوگند! دوست داشتم که در راه حمايت تو هزار بار کشته، باز زنده و دوباره کشته شوم و باز آرزو داشتم که با کشته شدن من، تو يا يکي از اين جوانان بني هاشم از مرگ نجات يابيد.

6- درهمين ساعت ها بود که خبر اسارت فرزند محمد بن بشيرحضرمي( يکي از ياران آن حضرت) به وي رسيد. امام به او فرمود: تو آزادي، برو و در آزادي فرزندت تلاش بکن.

محمد بن بشير گفت: به خدا سوگند! من هرگز دست از تو برنمي دارم! و اين جمله را نيز اضافه نمود: درندگان بيابان ها مرا قطعه قطعه کنند و طعمه خويش قرار دهند اگر دست از تو بردارم.

امام چند قطعه لباس قيمتي به او داد تا در اختيار کساني که مي توانند در آزادي فرزندش تلاش کنند قرار دهد.

آن گاه که حسين بن علي(عليهما السلام) اين عکس العمل را از افراد بني هاشم و صحابه و يارانش ديد و آن کلمات و جملاتي که دليل بر آگاهي و احساس مسؤوليت و وفاداري آنان به مقام امامت بود، شنيد در ضمن دعا براي آنان" جزاکم الله خيرا؛ خدا به همه شما پاداش نيک عنايت کند" قاطعانه و صريح فرمود: إني غداً أقتل و کلکم تقتلون...؛ من فردا کشته خواهم شد و همه شما، و حتي قاسم و عبدالله شيرخوار، نيز با من کشته خواهند شد."

همه ياران آن حضرت با شنيدن اين بيان يک صدا چنين گفتند: ما نيز از خداي بزرگ سپاسگزاريم که با ياري تو به ما کرامت و با کشته شدن در رکاب تو به ما عزت و شرافت بخشيد. اي فرزند پيامبر! آيا ما نبايد خشنود باشيم از اين که در بهشت با تو هستيم؟

طبق نقل خرائج راوندي امام پرده را از جلو چشم آنان کنار زد و يکايک آنان محل خود و نعمت هايي که در بهشت برايشان مهيا شده است مشاهده نمودند.

 

منبع : کتاب سخنان حسين بن علي عليهما السلام ، از مدينه تا کربلا ، محمد صادق نجمي ، ص 198.

 

+ نوشته شده در 2009/5/20ساعت 10 PM توسط حسینیه توکیو |

 قرآن كريم

        كَلِمَةُ اللّه‏ِ هِىَ الْعُلْيا؛(1)

        كلام الهى است كه برترين است.

 


1

پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله :

اَلتَّسْميَةُ مِفْتاحُ الْوُضوءِ و مِفْتاحُ كُلِّ شَيءٍ؛(2)

بسم اللّه‏ الرحمن الرحيم، كليد وضو و كليد هر چيزى است.

 


2

پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله :

لا يُرَدُّ دُعاءٌ أَوَّلُهُ بِسْمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحيمِ؛(3)

دعايى كه با بسم اللّه‏ الرحمن الرحيم شروع شود، رد نمى‏شود.

 


3

پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله :

مَنْ قَرَأَ بِسْمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحيمِ مُوقِنا سَبَّحَتْ مَعَهُ الْجِبالُ إلاّ أَنـَّهُ لا يَسْمَعُ ذلِكَ مِنها؛(4)

هر كس با يقين بسم اللّه‏ الرحمن الرحيم را قرائت كند، كوه‏ها به همراه او تسبيح مى‏گويند، هر چند او تسبيح آنها را نمى‏شنود.

 


4

پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله :

مَن رَفَعَ قِرطاسا مِنَ الأْرضِ مَكتوبا عَلَيهِ بِسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحيمِ إجلالاً لِلّهِ ولاِسْمِهِ عَنْ أن يُداسَّ كانَ عِندَ اللّه‏ِ مِنَ الصِّدِّيقينَ و خُفِّفَ عَن والِدَيهِ و إن كانا مُشرِكَينِ؛(5)

هر كس كاغذى را كه روى آن بسم اللّه‏ الرحمن الرحيم نوشته شده است از روى زمين بردارد و اين كار براى بزرگداشت خداوند و جلوگيرى از اهانت به نام او باشد، نزد خداوند از صديقين به‏شمار مى‏رود و از بار گناه پدر و مادرش برداشته خواهد شد، حتى اگر مشرك باشند.

 


5

پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله :

إذا قالَ الْعَبدُ عِندَ مَنامِهِ بِسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحيمِ يَقولُ اللّه‏ُ: مَلائِكَتى! اُكتُبُوا بِالْحَسَناتِ نَفسَهُ إلَى الصَّباحِ؛(6)

هر گاه بنده‏اى هنگام خوابش، بسم اللّه‏ الرحمن الرحيم بگويد، خداوند به فرشتگان مى‏گويد: به تعداد نفس‏هايش تا صبح برايش حسنه بنويسيد.

 


6

پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله :

اَلْعَبد... إِنْ قالَ فى أوَّلِّ وُضوئِهِ بِسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحيمِ طَهُرَت أعضاؤُهُ كُلُّها مِنَ الذُّنوبِ؛(7)

اگـر بنـده‏اى... در ابتداى وضويش، بسم اللّه‏ الرحمن الرحيم بگويد همه اعضايش از گناهان پاك مى‏شود.

 


7

پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله :

زَيـِّنوا مَوائِدَكُم بِالْبَقْلِ؛ فإِنَّها مَطرَدَةٌ لِلشَّياطينِ مَعَ التَّسميَةِ؛(8)

سفره‏هايتان را با سبزى، زينت دهيد ؛ زيرا سبزى با بسم اللّه‏ الرحمن الرحيم، شيطان را طرد مى‏كند.

 


8

پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله :

مَنْ قَرَأ بِسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحيمِ كَـتَبَ اللّهُ لَهُ بِكُلِّ حَرفٍ أربَعَةَ آلافٍ حَسَنَةً و مَحا عَنهُ أربَعَةَ آلافِ سَيِّـئَةٍ و رَفَعَ لَهُ أربَعَةَ آلافِ دَرَجَةٍ؛(9)

هر كس بسم اللّه‏ الرحمن الرحيم را قرائت كند خداوند به ازاى هر حرفِ آن چهار هزار حسنه برايش مى‏نويسد و چهار هزار گناه از او پاك مى‏كند و چهار هزار درجه او را بالا مى‏برد.

 


9

پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله :

أنَّهُ إذا قالَ الْمُعَلِّمُ لِلصَّبىِّ قُل بِسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحيمِ فَقالَ الصَّبىُّ بِسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحيمِ كَـتَبَ اللّه‏ُ بَراءَةً لِلصَّبِىِّ و بَراءَةً لأِبـَوَيهِ و بَراءَةً لِلمُعَلِّمِ؛(10)

وقتى معلم به كودك بگويد: بگو بسم اللّه‏ الرحمن الرحيم و كودك آن را تكرار كند خداوند براى كودك و پدر و مادرش و معلم، برائت از آتش در نظر خواهد گرفت.

 


10

پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله :

مَن كَـتَبَ بِسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحيمِ فَجَوَّدَهُ تَعظيما لِلّهِ غَفَرَ اللّهُ لَهُ؛(11)

هر كس بسم اللّه‏ الرحمن الرحيم را براى بزرگداشت خداوند زيبا بنويسد، خداوند او را مى‏بخشد.

 


11

پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله :

عَنِ اللّهِ جَلّ وَ عزَّ أنَّهُ قالَ: كُلُّ أمرٍ ذى بالٍ لَم يُذكَر فيهِ بِسمِ اللّهِ فَهُوَ أَبْتَرُ؛(12)

پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله از خداوند عزيز و جليل نقل كرده است كه فرمود:

هر كار ارزشمندى كه در آن بسم اللّه‏ ذكر نشود ناقص است.

 


12

پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله :

مَن حَزَنَهُ أَمرٌ تَعاطاهُ فَقالَ بِسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحيمِ و هو مُخلِصٌ لِلّهِ بِقَلبِهِ إلَيْهِ لَم يَنفَكَّ مِن إحدَى اثْنَتَينِ إمّا بُلُوغُ حاجَتِهِ فِى الدُّنيا و إمّا يَعدِلُهُ عِندَ رَبِّهِ و يَدَّخِرُ لَدَيهِ و أبقى لِلْمُؤمِنينَ؛(13)

هر كس كارى او را اندوهگين و به خود مشغول كند و او با اخلاص براى خدا بسم اللّه‏ الرحمن الرحيم بگويد و با قلبش به سوى او رو كند، يكى از اين دو براى او خواهد بود: يا در دنيا به حاجتش مى‏رسد و يا حاجتش نزد پروردگار بوده و براى او ذخيره مى‏شود و آن براى مؤمنان ماندگارتر است.

 


13

پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله :

مَن أرادَ أَنْ يُنجِيَهُ اللّه‏ُ مِنَ الزَّبانيَةِ التِّسعَةِ عَشَرَ فَلْيَقرَأْ بِسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحيمِ فَإنَّها تِسعَةَ عَشَرَ حَرفا لِيَجعَلَ اللّهُ كُلَّ حَرفٍ مِنها جُنَّةً مِن واحدٍ مِنهُم؛(14)

هر كس مى‏خواهد خداوند او را از زبانيه (فرشتگان عذاب) نوزده‏گانه برهاند، بسم اللّه‏ الرحمن الرحيم را قرائت كند زيرا آن نوزده حرف است. تا خداوند هر حرف آن را سپرى در مقابل يكى از آن فرشتگان قرار دهد.

 


14

پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله :

إذا مَرَّ الْمُؤمِنُ عَلَى الصِّراطِ فَيَقولُ بِسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحيمِ طَفِئَتْ لَهبُ النِّيرانِ وَ نَقولُ: جُز يا مُؤمِنُ فَإنَّ نورَكَ قَد أطفَأ لَهِبى؛(15)

هنگامى كه مؤمن بر صراط مى‏گذرد، و مى‏گويد: بسم اللّه‏ الرحمن الرحيم. ناگاه زبانه‏هاى آتش خاموش مى‏شود و مى‏گويد: اى مؤمن عبور كن زيرا نور تو آتش مرا خاموش كرد.

 


15

پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله :

لَو قَرَأتَ بِسمِ اللّهِ تَحفَظُكَ الْمَلائِكَةُ إلَى الْجَنَّةِ و هُوَ شِفاءٌ مِن كُلِّ داءٍ؛(16)

اگر بسم اللّه‏ را قرائت كنى، فرشتگان، تا بهشت تو را حفظ مى‏كنند و آن شفاى هر دردى است.

 


16

پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله :

إذا قالَ الْعَبدُ بِسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحيمِ قالَ اللّهُ جَلَّ جَلالُه: بَدَأَ عَبدى بِاسْمى و حَقٌّ عَلَىَّ أنْ اُتـَمِّمَ لَهُ اُمُورَهُ و اُبارِكَ لَهُ فى أَحوالِهِ؛(17)

هر گاه بنده‏اى بسم اللّه‏ الرحمن الرحيم بگويد خداوند مى‏فرمايد: بنده‏ام كارش را با نام من آغاز كرد، بر من است تا كارش را به پايان برسانم و براى او در كارهايش بركت قرار دهم.

 


17

پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله :

كانَ جِبرئيلُ إذا جاءَنى بِالْوَحىِ أوَّلُ ما يُلقى عَلَىَّ بِسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحيمِ؛(18)

وقتى جبرئيل با وحى به نزدم مى‏آمد، نخستين چيزى كه به من القا مى‏كرد، بسم اللّه‏ الرحمن الرحيم بود.

 


18

پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله :

مَن قَرَأ بِسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحيمِ بَنَى اللّهُ لَهُ فِى الْجَنَّةِ سَبعَةَ ألفٍ قَصرٍ مِن ياقوتَةٍ حَمْراءَ؛(19)

هر كس بسم اللّه‏ الرحمن الرحيم را قرائت كند خداوند در بهشت هفتاد هزار قصر از ياقوت سرخ براى او بنا كند.

 


19

پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله :

بِسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحيمِ مِفتاحُ كُلِّ كِتابٍ؛(20)

بسم اللّه‏ الرحمن الرحيم، كليد هر نوشته‏اى است.

 


20

پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله :

اُمَّتى يَأتونَ يَومَ الْقيامَةِ و هُم يَقولونَ بِسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحيمِ فَتَثقُلُ حَسَناتُهُم فِى الْميزانِ فَيُقالُ: ألا ما اُراجِحَ مَوازينَ اُمَّةِ مُحَمَّدٍ: فَـتَقولُ الأْنبياءُ عليهم‏السلام إنَّ ابْتِداءَ كَلامِهِم ثَلاثَةَ أسماءٍ مِن أسماءِ اللّه‏ِ لَو وُضِعَت فى كَفَّةِ الْمِيزانِ و وُضِعَت سَيِّئاتُ الْخَلقِ فى كَفَّةٍ اُخرى لَرَجَحَتْ حَسَناتُهُم؛(21)

امت من در روز قيامت مى‏آيند در حالى كه بسم اللّه‏ الرحمن الرحيم مى‏گويند. آنگاه اعمال نيك آنها در ترازوى اعمال، سنگين مى‏شود. گفته مى‏شود: چه چيزى باعث شده كه ترازوى اعمال امّت محمد سنگين شود. پيامبران جواب مى‏دهند: چون سخن ايشان به سه نام از نام‏هاى پروردگار شروع مى‏شود كه اگر در يك كفه ترازو قرار گيرد و گناهان مردم در كفه ديگر گزارده شود، حسنات آنها برترى مى‏يابد.

 


21

امام على عليه‏السلام :

إنَّ الْعَبدَ إذا أرادَ أن يَقرَأَ أو يَعمَلَ عَمَلاً و يَقولُ... بِسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحيمِ فَإنَّهُ يُبارَكُ لَهُ فيهِ؛(22)

هر بنده‏اى بخواهد چيزى بخواند يا كارى انجام دهد و بسم اللّه‏ الرحمن الرحيم بگويد، در كارش بركت داده مى‏شود.

 


22

امام على عليه‏السلام :

مَنِ اسْتَمَعَ إلى قارى‏ءٍ يَقرَؤُها [بِسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحيمِ] كانَ لَهُ بِقَدرِ ما لِلْقارِئ؛(23)

هر كس به صداى قارى‏اى كه بسم اللّه‏ الرحمن الرحيم را قرائت مى‏كند گوش دهد، براى او آن خواهد بود، كه براى قارى است.

 


23

امام على عليه‏السلام :

بِسمِ اللّهِ شِفاءٌ مِن كُلِّ داءٍ و عَونٌ لِكُلِّ دَواءٍ؛(24)

بسم اللّه‏، شفاى هر دردى و يارى كننده هر دارويى است.

 


24

امام على عليه‏السلام :

ألا فَمَن قَرَأها (بِسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحيمِ) مُعتَقِدا لِمُوالاةِ مُحَمَّدٍ و آلِهِ الطَّيِّبِينَ مُنقادا لأَِمرِها مُؤمِنا بِظاهِرِهِما و باطِنِهِما أعطاهُ اللّه‏ُ عَزَّوَجلَّ بِكُلِّ حَرفٍ مِنها حَسَنَةً كُلُّ واحِدَةٍ مِنها أفضَلُ مِنَ الدُّنْيا و ما فيها مِن أصنافِ أموالِها و خَيراتِها؛(25)

هر كه بسم اللّه‏ الرحمن الرحيم را با اعتقاد و دوستى محمد و آل پاكش و با تسليم در برابر دستوراتشان و با ايمان به ظاهر و باطنش بخواند خداوند عزيز و جليل در مقابل هر حرف آن، چيزى برتر از دنيا و آنچه در آن است، از ثروت و خوبى‏ها را به او مى‏بخشد.

 


25

امام كاظم عليه‏السلام :

سُئِلَ الكاظِمُ عليه‏السلام : و أىُّ آيَةٍ أَعظَمُ فى كِتابِ اللّه‏ِ؟ فَقالَ: بِسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحيمِ؛(26)

از امام كاظم عليه‏السلام پرسيدند: كداميك از آيات كتاب خدا برتر و بزرگ‏تر است؟ فرمودند: بسم اللّه‏ الرحمن الرحيم.

 


26

امام باقر عليه‏السلام :

أوَّلُ كُلِّ كِتابٍ نَزَلَ مِنَ السَّماءِ «بِسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحيمِ»، فَإِذا قَرَأتَ «بِسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحيمِ» فَلا تُبالى أن لا تَستَعيذَ، و إذا قَرَأتَ «بِسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحيمِ» سَتَرَتكَ فيما بَينَ السَّماءِ وَالأَرضِ؛(27)

ابتداى هر كتابى كه از آسمان نازل شده، بسم اللّه‏ الرحمن الرحيم است. هر گاه بسم اللّه‏ الرحمن الرحيم را قرائت كردى اشكالى ندارد كه استعاذه نكنى (نگويى كه پناه مى‏برم به خدا) و هر گاه بسم اللّه‏ الرحمن الرحيم را تلاوت كردى، تو را از آنچه ميان آسمان و زمين است محفوظ مى‏دارد.

 


27

امام صادق عليه‏السلام :

اِحتَجِز مِنَ النّاسِ كُلِّهِم بـِ «بِسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحيمِ» و بـِ «قُلْ هُوَ اللّه‏ُ أحَدٌ» اِقرَأها عَن يَمينِكَ و عَن شِمالِكَ و مِن بَينِ يَدَيكَ و مِن خَلفِكَ و مِن فَوقِكَ و مِن تَحتِكَ؛(28)

خود را از تمامى مردم با بسم اللّه‏ الرحمن الرحيم و قل هو اللّه‏ احد حفظ كن. آن را از سمت راست و چپ و جلو و عقب و بالا و پايين بخوان.

 


28

امام صادق عليه‏السلام :

لا تَدَعْ بِسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحيمِ و إن كانَ بَعدَهُ شِعرٌ؛(29)

بسم اللّه‏ الرحمن الرحيم را رها مكن حتى اگر بعدش شعر باشد.

 


29

امام صادق عليه‏السلام :

إذا تَوَضَّأَ أحَدُكُم و لَم يُسَمَّ كانَ لِلشَّيطانِ فى وُضوئِهِ شِركٌ و إن أكَلَ أو شَرِبَ أو لَبِسَ و كُلُّ شَى‏ءٍ صَنَعَهُ يَنبَغى أن يُسَمِّى عَلَيهِ فَإن لَم يَفعَل كانَ لِلشَّيطانِ فيهِ شِركٌ؛(30)

هر گاه يكى از شما وضو بگيرد و بسم اللّه‏ الرحمن الرحيم نگويد. شيطان در آن شريك است و اگر غذا بخورد و آب بنوشد يا لباس بپوشد و هر كارى كه بايد نام خدا را بر آن جارى سازد، انجام دهد و چنين نكند، شيطان در آن شريك است.

 


30

امام صادق عليه‏السلام :

بِسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحيمِ اسْمُ اللّه‏ِ الأْكبَرِ أو قالَ الأْعظَمِ؛(31)

بسم اللّه‏ الرحمن الرحيم، بزرگ‏ترين ـ فرمود ـ يا با عظمت‏ترين نام خداوند است.

 


31

امام صادق عليه‏السلام :

اَلباءُ بَهاءُ اللّه‏ِ وَ السِّينُ سَناءُ اللّه‏ِ وَ الْمِيمُ مَجدُ اللّه‏ِ و اللّه‏ُ إلهُ كُلِّ شَى‏ءٍ الرَّحمنُ بِجَميعِ خَلقِهِ وَ الرَّحيمُ بِالْمُؤمنينَ خاصَّةً؛(32)

باء (بسم اللّه‏ الرحمن الرحيم) بهاء (روشنى) خدا و سين آن سناء (بزرگى) خدا و ميم آن مجد (عظمت) خدا، و اللّه‏ معبود همه چيز، رحمن مهربان به همه خلق، رحيم مهربان فقط به مؤمنان است.

 


32

امام صادق عليه‏السلام :

رُبَّما تَرَكَ بَعضُ شيعَتِنا فِى افْتِتاحِ أَمرِهِ بِسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحيمِ فَـيَمْـتَحِنَهُ اللّه‏ُ بِمَكْروهٍ لِيُـنَـبِّهَهُ عَلى شُكرِ اللّه‏ِ وَ الثَّناءَ عَلَيهِ و يَمحَقُ وَ صَمةَ تَقصيرِهِ عِندَ تَركِهِ قَولَ بِسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحيمِ؛(33)

بسا كه يكى از شيعيان ما در آغاز كارى، بسم اللّه‏ الرحمن الرحيم نمى‏گويد و به همين خاطر، خداوند، او را گرفتار چيزى ناخوشايند مى‏سازد تا به شكر و ثناى الهى متوجّه گردد و كوتاهى‏اش را در گفتن بسم اللّه‏، جبران كند.

 


33

امام صادق عليه‏السلام :

اَلْبَسمَلَةُ تيجانُ السُّوَرِ؛(34)

بسم اللّه‏ الرحمن الرحيم، تاج سوره‏هاست.

 


34

امام كاظم عليه‏السلام :

ما مِن أحَدٍ دَهَمَهُ أَمرٌ يَغُمُّهُ أَو كَرَبَتْهُ كُربَةً فَرَفَعَ رَأسَهُ إلَى السَّماءِ ثُمَّ قالَ ثَلاثَ مَرّاتٍ: بِسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحيمِ إلاّ فَرَّجَ اللّه‏ُ كُربَتَهُ و أذهَبَ غَمَّهُ؛(35)

هر كس گرفتار چيزى است كه غمگينش مى‏سازد يا ناخوشايندى كه ناراحتش مى‏كند، اگر سر به آسمان بلند كند و سه بار بسم اللّه‏ الرحمن الرحيم بگويد، بى‏ترديد، خداوند، گره از كارش خواهد گشود و غمش را برطرف خواهد كرد.

 


35

امام رضا عليه‏السلام :

إنَّ بِسمِ اللّه‏ِ الرَّحمنِ الرَّحيمِ أقرَبُ إلَى اسْمِ اللّه‏ِ الأْعظَمِ مِن سَوادِ الْعَينِ إلى بَياضِها؛(36)

بسم اللّه‏ الرحمن الرحيم، به اسم اعظم نزديك‏تر است از سياهى چشم به سفيدى‏اش.

 


36

امام رضا عليه‏السلام :

مَعنى قَولِ القائِلِ بِسمِ اللّهِ أَىْ أَسِمُ عَلى نَفسى سِمَةً مِن سِماتِ اللّه‏ِ و هِىَ الْعِبادَةُ؛(37)

معناى گفته كسى كه بسم اللّه‏ مى‏گويد، يعنى نشانى از نشانه‏هاى خداوند را بر خود مى‏گذارم و آن عبادت است.

 


37

امام على عليه‏السلام :

قولوا عِندَ افتِتاحِ كُلِّ أَمرٍ صَغيرٍ أو عَظيمٍ: بِسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحيمِ؛ أَىْ أَستَعينُ عَلى هذَا الأَمرِ بِاللّه‏ِ الَّذى لا يَحِقُّ العِبادَةُ لِغَيرِهِ، المُغيثِ إذَ ا استُغيثَ، المُجيبِ إذا دُعىَ، الرَّحمنِ الَّذى يَرحَمُ بِبَسطِ الرِّزقِ عَلَينا، الرَّحيمِ بِنا فى أديانِنا و دُنيانا و آخِرَتِنا، خَفَّفَ عَلَينَا الدِّينَ و جَعَلَهُ سَهلاً خَفيفا، و هُوَ يَرحَمُنا بِتَمييزِنا مِن أعدائِهِ؛(38)

هنگام آغاز هر كار كوچك و بزرگى بسم اللّه‏ الرحمن الرحيم بگوييد. يعنى براى اين كار، از خدا مدد مى‏جويم. خدايى كه جز او كسى سزاوار پرستش نيست. پناهگاه پناهجو و فريادرس فرياد خواه است. خداوند بخشنده‏اى كه با گسترش روزى بر ما رحم مى‏كند، مهربان به ما، در آيين و دنيا و آخرتمان. دين را بر ما آسان و سبك و سهل گرفت. و به ما رحم مى‏كند با جدا كردن از دشمنانش.

 


38

امام حسن عسكرى عليه‏السلام :

عَلاماتُ المُؤمِنِ خَمسٌ: ... وَ الجَهرُ بـِ «بِسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحيمِ»؛(39)

نشانه‏هاى مؤمن پنج چيز است: ... و بلند گفتن بسم اللّه‏ الرحمن الرحيم.

 


39

امام صادق عليه‏السلام :

اِغْلِقُوا أَبوابَ الْمَعصيَةِ بِالإْسْتِعاذَةِ وَ افْتَحُوا أبوابَ الطّاعَةِ بِالتَّسميَةِ ؛(40)

درهاى گناهان را با استعاذه (پناه بردن به خدا) ببنديد و درهاى طاعت را با بسم اللّه‏ گفتن بگشاييد.

 


40

معصوم عليه‏السلام :

مِن حَقِّ الْقَلَمِ عَلى مَن أَخَذَهُ إذا كَـتَبَ أَنْ يَبدَأَ بِبِسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحيمِ ؛(41)

از حقوق قلم بر كسى كه آن را براى نوشتن در دست مى‏گيرد اين است كه با بسم اللّه‏ الرحمن الرحيم آغاز كند.



1.سوره توبه، آيه 40.

2.مستدرك الوسائل، ج1، ص 323 .

3.الدعوات، ص 52 .

4.الدرالمنثور، ج 1، ص 26.

5. تنبيه الخواطر و نزهة النواظر، ج 1، ص32.

6.جامع الأخبار، ص 42 .

7.تفسير الإمام العسكرى عليه‏السلام ، ص 521 .

8.مكارم الأخلاق، ص 176.

9.بحارالأنوار، ج 92، ص 258.

10.مجمع البيان، ج 1، ص 50 .

11.بحارالأنوار، ج 92، ص 35 .

12.بحارالأنوار، ج 76، ص 305 .

13.التوحيد، ص 232 .

14.بحارالأنوار، ج 89 ، ص 258 .

15.جامع الأخبار، ص 120 .

16.فقه الرضا عليه‏السلام ، ص 342.

17.عيون أخبار الرضا عليه‏السلام ، ج 2، ص 269 .

18.سنن الدارقطنى، ج 1، ص 304.

19.مدينة المعاجز، ج 2، ص 366 .

20.الجامع الصغير، ج 1، ص 481 .

21.تنبيه الخواطر و نزهة النواظر، ج 1، ص 32.

22.تفسير الإمام العسكرى عليه‏السلام ، ص 25.

23.عيون أخبار الرضا عليه‏السلام ، ج 2، ص 271 .

24.نزهة الناظر و تنبيه الخاطر، ص 42 .

25.عيون أخبار الرضا عليه‏السلام ، ج 1، ص 270.

26.بحارالأنوار، ج 89 ، ص 238.

27.كافى، ج 3 ، ص 313.

28.كافى، ج 2، ص 624 .

29.كافى، ج 2، ص 672 .

30.محاسن، ج 2، ص 433 .

31.بحارالأنوار، ج 90، ص 223 .

32.كافى، ج 1، ص 114.

33.التوحيد، ص 231 .

34.تفسير القرطبى، ج 1، ص 92.

35.مكارم الأخلاق، ص 347.

36.عيون أخبار الرضا، ج 1، ص 8 .

37.التوحيد، ص 229.

38.التوحيد، ص 232.

39.تهذيب الأحكام، ج 6 ، ص 52 ، ح 37.

40.الدعوات، ص 52 .

41.مستدرك الوسائل، ج 8 ، ص 434

+ نوشته شده در 2009/5/20ساعت 10 PM توسط حسینیه توکیو |

اهل بيت (ع)

'مذهب اهل بيت (ع)'

مذهب اهل بيت<ع>مذهب جعفري
بدون شک وقتی می توان سیر تطور وپیشرفت یک علم خاص را مورد
تحقیق و بررسی قرار داد که از آثار و روشهای علمی علماء و اندیشمندان آن رشته آگاهی حاصل کرد. بنا بر این تحقیق و تتبع در تاریخ آن علم و آشنایی با دانشمندان آن در جهت فهم و درک بهتر این دانشها امری لازم و ضروری به نظر می رسد. این فرآیند در مورد علم فقه نیز مصداق دارد. پیرو همین مساله و در جهت کسب شناخت از تاریخ و ممیزات فقه شیعه این مقال را مذهب فقهي اهل بيت <ع> مذهب جعفري
آغاز می کنیم و ابتدا به معرفی چند اصطلاح می پردازیم.
1- فقه ؛ فقه به معنای فهم دقیق مسائل نظری است و در اصطلاح دانستن احکام شرعی از روی ادله تفصیلی آنهاست.
2- فقیه ؛ فقیه کسی است که به احکام شرعی از روی ادله تفصیلی آنها آگاهی دارد(ادله فقه منابع استنباط احکام است که نزد شیعه عبارتند از کتاب ، سنت ، اجماع ،عقل )
3- کتاب ؛ منظور از کتاب همان قرآن مجید و وحی الهی به نبی اکرم است.
4- سنت ؛ سنت عبارت است از قول و فعل و تقریر پیامبر (ص) و به عقیده شیعه مطلق معصوم که شامل امامان دوازده گانه نیز می باشد.
5- اجماع ؛ اجماع اتفاق نظر فقها را گویند در صورتی که کاشف از رای و نظر معصوم باشد و در جایی که حکم جدیدی قابل استخراج از کتاب وسنت نباشد به اجماع روی آورده می شود.
6- عقل ؛ منظور از عقل هر حکم عقلی است که بتوان به وسیله آن به حکم شرعی رسید که به آن دلیل عقل نیز گفته می شود .
برخی تمایزات فقه شیعه
1
- تمامی علمای شیعه سنت ائمه را به عنوان ادامه سنت رسول الله (ص) و یکی از منابع احکام قبول دارند ولی در میان علمای اهل تسنن اکثریت قول و فعل صحابه را در ادامه سنت نبوی منبع احکام شرعی می دانند.
2- اکثریت علمای شیعه عقل را منبع صدور احکام فقهی می دانند در صورتی که غالب علمای اهل تسنن بر حجیت عقل به عنوان منبع صدور احکام قائل نیستند.
3- خبر واحد را برخی از فقهای امامیه موثق می دانند مانند شیخ طوسی و برخی آنرا فاقد اعتبار می دانند مانند شیخ مفید ، سید مرتضی ، محمد ابن ادریس صاحب سرائر ، ابوالمکارم مشهور به ابن زهره و علمای حلب . در صورتی که اکثر علمای اهل تسنن آنرا قبول ندارند و برخی هم مانند امام محمد غزالی به اعتبار خبر واحد اذعان دارند.
4- منابع فقه شیعه قرآن، سنت، عقل و اجماع است در صورتی که منابع فقهی اهل سنت عبارتست از قرآن ، سنت نبوی، مصالح مرسله ،استحسان ، سد ذرائع .

دوره های اصلی تاریخی فقه امامیه :

در این زمینه دو دوره ذکر شده است 1- دوره تشریع 2-دوره تفریع
دوره تشریع : این دوره شامل تمامی زندگی پیامبر از آغاز تا پایان عمر می باشد در این دوره علاوه بر آیات قرآن مجید از سنت پیامبر (ص) هم می توان احکام و حقوق اسلامی را دریافت کرد. قرآن تنها اثری است که در همان دوره جمع و تدوین شده است. با وفات پیامبر (ص) دوره تشریع که حدود 23 سال به طول انجامیده بود تمام می شود.
دوره تفریع : این دوره همان دوره استخراج و استنباط احکام بعد از دوره تشریع می باشد که تا زمان ظهور حضرت صاحب الزمان هم ادامه دارد.

ادوار فقه شیعه در دوره تفریع:

دوره اول : این دوره به عهد ائمه (ع) اختصاص دارد. در این دوره باب اجتهاد در نزد اهل سنت باز شد و به خاطر بوجود آمدن اختلاف در حکم مسائلی در میان مذاهب عمده ، معاندان سعی می کردند اختلاف بین آنها ایجاد کنند که ائمه نقشه های آنها را خنثی می کردند به طوریکه نقل احادیث فراوانی در زمان باقرین(ع) و رد قیاس و استحسان در این دوره به وقوع پیوست.
دوره دوم : که از نیمه اول قرن چهار(حدود غیبت کبری) تا نیمه اول قرن پنجم را در بر می گیرد رهبران این دوره بزرگترین محدثین و فقهای شیعه امامیه محسوب می شوند.
کتب تالیف شده در این دوره اصول منابع فقه شیعه را تشکیل می دهد.در این دوره مهمترین منابع حدیثی شیعه امامیه تالیف شد و دانشمندان بزرگ و معروفی در علم حدیث مثل کلینی و شیخ صدوق پدید آمدند.
3- عهد آغاز اجتهاد که جمع نصوص به صورت اجتهادی در آمد و به وسیله علم اصول، مسائل فقهی از نصوص استخراج و تحقیق و تنقیح شد و فروعی که نص درباره آنها وارد نشده بود از اصول کلی استنباط گردید به طوریکه علم اصول کامل شیعه به طور مستقل توسط دانشمندانی چون ابن ابی عقیل تالیف و نگاشته شد . این دوره به طور مطلق دوره اجتهاد نامیده شد.
4- عصر تقلید: در این دوره دانشمندان فتوا دادن و تالیف کتاب را اهانت و جسارت به شیخ طوسی می دانستند و لذا دانشمندان این عصر را مقلد می نامند.
5- عصر نهضت مجدد مجتهدان: این دوره از زمان ابن ادریس تا قرن یازدهم ادامه داشت ابن ادریس در این دوره به احیای مجدد اجتهاد و تالیف کتاب سرائر که یکی از منابع فقهی شیعه است پرداخت و بنا بر این دانشمندان به اجتهاد روی آوردند و تحقیقات فقهی عمیق تر شد و با روی آوردن به اجتهاد و تکامل آن توسط علامه حلی و محقق حلی و فخرالمحققین به فقه مقارن نیز پرداخته شد.
6- عصر پیدایش مذاهب اخباریان: در این دوره جمعی از دانشمندان شیعه معتقد بودند که منبع استنباط فقه شیعه منحصرا کتاب وسنت است نه آنچه مجتهدان می گویند و به دلیل مخالفت اخباری ها این دوره علم اصول به ضعف گرائید و کتب فقهی بر مبنای احادیث نگاشته شد از جمله وافی وسائل الشیعه و بحار الانوار.
7- عصر جدید استنباط : موسس این دوره محمد باقر بن محمد اکمل معروف به وحید بهبانی است که در این دوره ابتدا راه مقابله با جریان اخباری گری را در پیش گرفتند و ثانیا احتیاج به قواعد اصولی را در استنباط بیان کردند . و در ادامه آن نهضت جدیدی با ظهور شیخ مرتضی انصاری (1281) آغاز می شود. دقت بی نظیر در به کار بردن مسائل اصولی در فروع فقهی و نیز استفاده از ادله عقلی و منطقی در مسائل فقه در این دوره با هیچیک از دوره های قبل قابل مقایسه نیست.


منابع و مآ خذ:
1- تاریخ الفقه الجعفری هاشم معروف الحسنی
2- تاریخ فقه و فقها ابوالقاسم گرجی
3- ادوار فقه محمود شهابی
4- ادوارفقه وکیفیت بیان آن ابراهیم جناتی
5- ویژگیهای اجتهاد و فقه پویا تالیف : دکتر علیرضا فیض
+ نوشته شده در 2009/5/20ساعت 9 PM توسط حسینیه توکیو |


روایات خلفاء اثنی عشر پر اھل سنت کی تطبیق اور اس کا رد

مھدی موعود کا عقیدہ تمام مذاھب اسلامی کے مسلمات میں سے ہے اہل سنت کے مختلف فرقوں کے علماء مھدویت کے متعلق روایات کومتواتر مانتےہیں ابن حجرھیثمی مکی ،احمد السرود الصباح ،شیخ محمد الخطابی المالکی ،اور شیخ یحیی بن محمد الحنفی اھل سنت کے چاروں فرقوں کے یہ بزرگ علماء

مھدی موعود کا عقیدہ تمام مذاھب اسلامی کے مسلمات میں سے ہے اہل سنت کے مختلف فرقوں کے علماء مھدویت کے متعلق روایات کومتواتر مانتےہیں ابن حجرھیثمی مکی ،احمد السرود الصباح ،شیخ محمد الخطابی المالکی ،اور شیخ یحیی بن محمد الحنفی اھل سنت کے چاروں فرقوں کے یہ بزرگ علماء مھدویت کے بارےمیں وارد ہونے والی احادیث کوصحیح السند اورمسلم مانتے ہیں (مھدی فقیہ ایمانی اصالۃ المھدی فی الاسلام ص۱۲۰)

لیکن شیعہ کے نزدیک مھدویت کا عقیدہ ضروریات مذھب میں سے ہے علامہ حسن زادہ کہتے ہیں اگر کوئی حضرت مھدی موعود عج کے بارے میں شیعہ وسنی روایات کا بغور مطالعہ کرے تو اس کے لیے یہ حقیقت روز روشن کی طرح واضح ہوجاتی ہے کہ مھدی موعودعج پہ ایمان اور ان کے ظہور کاعقیدہ صدراسلام سے لوگوں کے اذھان میں تھا
اگر ہم شیعوں کی  تفسیری ، حدیثی ،تاریخی اور عقیدتی کتابوں کامطالعہ کریں تویہ حقیقت سامنے آتی ہے کہ سب سے پہلی ھستی جس نے مھدویت کےعقیدے کےمتعلق اور مھدی عج کی صفات کےمتعلق گفتگوکی وہ خود رسول اکرم صل اللہ علیہ وآلہ وسلم تھے اور آپ ص خود اس نظریے کے سب سے پہلے مروج تھے اگرچہ مھدی موعود کے مصداق میں اختلاف ہے لیکن مھدویت کے اصل عقیدے کی کوئی مخالفت نہیں کرتا اور یہ ایک شیعہ سنی کے مسلمات میں سے ہے ۔اور صدراسلام سے لےکرآج تک کوئی بھی مھدویت کے عقیدے کامنکرنہیں گذرا ہے
مکتب خلافت کےطرفداروں کی لکھی گئی کتابوں میں مھدی موعود عج کے ظہور کو قیامت کی سب سے بڑی نشانی کے طور پرمانا گیاہے اور بعض کتابوں میں تواس عبارت کے ساتھ لایاگیاہے کہ (اشراط الساعہ )یعنی قیامت کے وقوع پذیر ہونے کی شرط
  (ملاحظہ ہو مجمع الزواید ج۱۴ ص۳۲۷ الاساس فی السنن سعید جوی ج۲ص۹۶۲ کنز العمال ص ۲۰۳ )
شھید مطہری فرماتےہیں کہ اگرچاہتےہو کہ دیکھوکہ مھدویت کامسئلہ فقط شیعوں کے ساتھ مختص نہیں ہے تودیکھوکہ مھدویت کے جھوٹے دعویدار شیعوں میں زیادہ تھے یا اھل سنت میں تودیکھوگے کہ اھل سنت میں مھدویت کے دعویدار زیادہ تھے (مجموعہ آثارشھید مطھری ج۱۸ ص۱۴۸)
بعض دانشمندوں کی تحقیق کےمطابق حضرت مھدی عج کانام اھل سنت کی تقریبا ۷۰سےزیادہ کتابوں میں آیا ہے  خلاصہ یہ کہ عقیدہ مھدویت اھل سنت کے نزدیک ایک ناقابل انکار حقیقت ہے
روایات :
بعض کتابوں کےمصنفین نے خلفای اثنی عشر (یعنی بارہ خلیفہ یاامام )کی روایات کوصحاح ستہ سےنقل کیاہے یہ روایات ائمہ اثنی عشر(بارہ اماموں )کی امامت پردلالت کرتی ہیں اس لیے کہ حضرت مھدی عج بھی ان میں سے ایک ہیں اس لیے یہ روایات حضرت مھدی عج کی امامت کوبھی اثبات کرتی ہیں
اھل سنت کی روایات :
ایک روایت میں آیا ہے کہ
حدثنی محمد بن المثنی ،حدثنا غندر ،حدثنا شعبہ ، عن عبدالملک سمعت جابربن سمرۃ قال :سمعت النبی صل اللہ علیہ وآلہ وسلم یقول :یکون بعدی اثنا عشر امیرافقال کلمۃ لم اسمعھافقال ابی :انہ یقول کلھم من قریش
 (ملاحظہ ہو صیحیح بخاری چاپ بیروت ج۸ کتاب الاحکام باب الاستخلاف ص ۱۷۱ حدیث نمبر  ۷۲۲۲  )
ترجمہ:   جابر کہتاہے کہ میں نےرسول اکرم ﷺسےسنا کہ آپ نےفرمایا کہ میرےبعد بارہ جانشین (خلیفے ،امام )ہوں گے جابرکہتاہے کہ اس کےبعد رسول اکرمﷺنے ایک کلمہ فرمایا جومجھے سمجھ نہ آیا میرےوالد نے کہا کہ پیامبر نے فرمایا :وہ تمام قریش سے ہونگے ۔
باقی صحاح کےمصنفین نے بھی اس حدیث کونقل کیاہے (صحیح مسلم  ج۶ کتاب الامارۃ باب یتبع الناس لقریش ص۳ح ۴۸۰۵ ،۴۸۰۶،۴۸۰۷،۴۸۰۸،۴۸۰۹،۴۸۰۱۰ سنن ترمذی ج۳ باب ما جاء فی الخلفاء ص۳۴۰ ح ۲۳۲۳،۲۳۲۴ سنن ابی داود ج۲ ص ۳۰۹ ح ۴۲۷۹،۴۲۸۰،۴۲۸۱)
اھل سنت کےمحدثین علماءاور دانشمندحضرات ان احادیث کو جن میں بارہ اماموں یا خلیفوں کا تذکرہ آیا ہے ان احادیث کوعالی السند ،معتبر اور مقطوع الصدور کہتے ہیں اور ان روایات کی صحت کےبارے میں کوئی شک وشبہ نہیں رکھتے
لیکن اھل سنت کوجومشکل پیش  آتی ہے وہ بارہ خلیفہ پورے کرنے میں ہے کہ کس طرح اس مشکل کوحل کیا جائے اس لیے ان کے علماء میں اختلاف ہے اس جہت سے اور ہر کسی نے اپنی سمجھ کے مطابق ایک نظریہ دیاہے ہم ان میں سے پندرہ علماء کے اقوال نقل کرتے ہیں جو ایک دوسرے کے بھی خلاف ہیں اور ساتھ ان کا جواب
(۱)پہلا قول یہ کہ ان روایات سے مراد وہ فتنے ہیں جورسول اکرم صل اللہ علیہ وآلہ وسلم  کے بعد وقوع پذیر ہونگے خلفاء کی تعداد زیادہ ہونے کی بنا پر امت اسلامی بھی تقسیم ہوجائے گی (فتح الباری فی شرح البخاری چاپ بیروت ج۱۳ کتاب الاحکام باب الاستخلاف ص۲۶۱ ح۷۲۲۲)
جواب  :یہ  احتمال باطل ہے کیونکہ بارہ خلیفوں کے بارے میں جوروایات وارد ہوئی ہیں وہ خلفاء کی تعریف میں وارد ہوئی ہیں اگر یہ روایات پہلے قول کے مطابق آخری زمانے کے فتنوں کے بارےمیں ہو جس طرح کہ پہلے قول سے واضح ہے توپھر یہ روایات خلفاء کی تعریف میں نہیں ہیں بلکہ ان کی مذمت میں ہونگی اور یہ خود روایات کے مطالب کے ساتھ سازگاری نہیں رکھتا
(۲)یہ بارہ خلیفے ایک ہی زمانہ میں آئیں گے اور امت کے اختلاف کا سبب  بھی نہیں بنیں گے
جواب :یہ بات کہ  وہ بارہ کے بارہ ایک ہی زمانہ ہونگے یہ قول بھی باطل ہے کیونکہ وہ سب کےسب ایک زمانے میں اکٹھے نہیں ہوسکتے کیونکہ یہ امت کے تقسیم اور اختلاف کا سبب ہوگا اور دوسرا ان روایات میں خلفاء کو تشبیہ دی گئی ہے بنی اسرائیل کے نقباء سے جوایک زمانے میں نہیں تھے پس یہ بھی ایک زمانے میں نہیں ہوسکتے
 
(۳)روایات کی تعبیرات اور الفاظ مختلف ہیں لہذا کوئی حتمی نتیجہ نہیں لیا جاسکتا
جواب :یہ  کہ ان روایات سے کوئی معنی بھی نہیں سمجھا جاسکتا یہ قول بھی بے بنیاد ہے کیا رسول اکرم صل اللہ علیہ وآلہ وسلم نے اس حدیث میں اس قدر مجمل کہا ہے کہ کچھ بھی نہیں سمجھا جاسکتا ؟اگر تھوڑی سی دقت کے ساتھ شیعہ اور سنی روایات کامطالعہ کیا جائے تومقصود واضح ہوجاتاہے
(۴)ان روایات سےمراد یہ کہ رسول اکرم نے اپنے بعد کے خلفاء کی خلافت کی خبردی ہے اور بس
جواب :چوتھا قول یہ کہ یہ احادیث پیامبر اور خلفاء کے بعد کی خلافت کوبیان کرتی ہیں یہ بھی درست نہیں ہےکیونکہ پیامبر نے اس حدیث میں فرمایاہے کہ (۔۔۔۔یکون بعدی ۔۔۔۔)میرے بعد نہیں فرمایا کہ (یکون بعدی وبعد اصحابی )اگربالفرض چوتھا قول قبول کرلیا جائے تو پھر کیسے یہ احادیث خلفاء کی تعریف میں آسکتی ہیں جبکہ پیامبر اوراصحاب کے بعد فسق وفجور اور ظلم وستم حکومتوں کا کام تھا اور ظالم حکمران آتے رہے ۔
 
(۵)ان روایات سےمرادحضرت مھدی عج کی خلافت کے بعدجو خلفاء آئیں گے وہ مراد ہیں
جواب :یہ قول بھی ٹھیک نہیں ہے کیونکہ اس قول کے مطابق حضرت مھدی عج کے ظہور تک زمین حجت خدا سے خالی رہے گی درحالانکہ زمین حجت خدا سے خالی نہیں رہنی چاہیے کیونکہ خلفاء کا متصل ہونا ضروری ہے اور اگرزمین حجت خدا سے خالی رہ جائے تو زمین غرق ہوجائے گی اور یہی اشکال وارد ہے قول نمبر (۷)  (۸)  (۱۰) اور (۱۱)نمبر پر غور کیجیے
 
(۶)یہ روایات بنی امیہ کی حکومت کی طرف اشارہ ہے البتہ بنی امیہ کی حکومت کاتختہ الٹنے سے پہلے
جواب :یہ قول بہت ہی تعجب آور ہے  کیونکہ یہ روایات جوخلفاء کی تعریف اور ان کی شان میں نازل ہوئیں ہیں کیسے انہوں نے معاویہ اور اس جیسے خلفاء پر منطبق کرتے ہیں جبکہ ان کا ظلم وستم کسی سے پوشیدہ نہیں ہے اور شیعہ اور سنی علماء اور دانشمند حضرات معاویہ کوعادل نہیں مانتے اسی طرح کیسے یزید اس روایت کا مصداق بن سکتاہے کہ جس کا فسق وفجور کسی سے پوشیدہ نہیں ہے ؟کیا یہ روایات ان کے بارے میں آئی ہیں جنہوں نے قرآن کی حرمت کا بھی خیال نہیں رکھا
 
(۹)ان روایات میں خلفاء سےمراد وہ حاکم ہیں جوعلویوں کی خلافت کے بعد ظاہر ہونگے
جواب :اگر ان کی مراد علویوں کی حکومت سےمراد مصر میں علویوں کی حکومت مراد ہے تو پھر بھی وہی مشکل ہوگی کہ زمین حجت خدا سے خالی ہوگی اور اگر مراد امام مھدی عج کی حکومت مراد ہے تو بھی یہی مشکل
 
(۱۰)     ان سےمراد ابوبکر سے لے کرعمربن عبدالعزیز تک مراد ہیں
(۱۱)روایات سےمراد خلفاء راشدین اور بعض بنی امیہ کے حکمران ہیں البتہ یزید کے علاوہ
 (۱۲)بارہواں قول یہ ہے کہ روایت میں خلفاء سے مراد خلفاء راشدین مراد ہیں اور بعض بنی امیہ کے خلفاء بھی کہ یزید ان میں سے ایک ہے
جواب :یہ قول تو اصلا قابل قبول نہیں ہے کیونکہ یزید بھی ان میں سے شمار ہ ان میں سے شمار کیا گیا ہے جس کومسلمان اصلا قبول نہیں کرتے
(۱۳)اس روایت میں خلفاء سےمراد خلفاء راشدین ہیں اور باقیوں کا حال مشخص نہیں ہے
یہ قول بھی قابل قبول نہیں ہے کیونکہ انسان کے ضروری ہے کہ وہ اپنے خلیفہ کوپہچانے اور اس کی اطاعت کرے کیونکہ من مات ولم یعرف امام زمانہ مات میتۃ جاہلیہ اگر امام اور خلیفہ وقت کی پہچان ہی نہ ہو تو اس کی پیروی کیسے کی جائے گی
(۱۴)چودھواں قول یہ کہ اگر خلافت سے مراد خلافت ظاہری مراد ہے تو یہ خلفاء راشدین کے علاوہ عمر بن عبدالعزیز کوبھی شامل ہے اگر مراد خلافت ظاہری مراد ہے تو بنی امیہ اور عباسیان کے بعض خلفاء کو بھی شامل ہے
جواب :یہ تقسیم جو چودھویں قول میں کی گئی ہے یہ تقسیم بشری اور اعتباری ہے درحالانکہ جو خداوند متعال کی طرف سے خلیفہ ہے وہ ظاہرمیں بھی خلیفہ ہے  اور باطن میں بھی
(۱۵)پندرہواں قول یہ ہے کہ جومشخص اور معین ہے وہ یہ کہ جن بارہ خلیفوں کا تذکرہ روایت میں آیا ہے وہ شیعوں کے بارہ امام نہیں ہیں کیونکہ امامت نہیں کہا بلکہ خلافت کہا ہے
جواب :یہ صرف تعصب کی بنا پر ہے اور اسی بنا پر آج تک ان سے یہ مسئلہ حل نہیں ھوسکا اور جس کے دل میں جوآیا اس نے اپنا نظریہ بنا لیا حالانکہ شیعوں میں یہ مشکل نہیں ہے کیونکہ حق پر ہیں اور یہ جو کہاہے کہ خلافت مراد ہے امامت مراد نہیں ہے حالانکہ قرآن میں خود خلافت سے مراد یعنی خدا کی طرف سے حاکم اورامام کے ہے مثلا
واذقال ربک للملائکۃ انی جاعل فی الارض خلیفۃ (سورہ بقرہ ۳۰ )
یا داود انا جعلناک خلیفۃ فی الارض فاحکم بین الناس بالعدل (سورہ ص آیۃ ۲۶ )
اور خلیفہ سے مراد اپنے غیر کا نائب قرار پانا ہے اور جونائب بن رہا ہے ضروری ہے کہ اس میں ایسی صفات ہوں جومنوب عنہ (جس کا نائب بن رہاہے )اس میں موجود ہوں نبی معصوم تھے اب اگر ان کا جانشین اور خلیفہ اور نائب بننا ہے تواس کوبھی معصوم ہونا چاہیے اور فقط شیعہ اپنے اماموں کی عصمت کے قائل ہیں اور اس عصمت کو آیۃ تطھیر اور حدیث ثقلین سے ثابت کرتے ہیں
اور کسی قسم کی مشکل بھی نہیں اور عقل کے نزدیک بھی ہے نہ حیران ہیں کہ بارہ اماموں کی تعداد کیسے پوری کریں جیسا کہ اھل سنت والے آج تک پریشان ہیں کہ کیسے بارہ کی تعداد پوری کریں کس کوداخل کریں اور کس کوخارج کریں تاکہ بارہ پورے ہوجائیں اور نہ زمین کے حجت خدا سے خالی رہنے کا اشکال شیعوں پر آتاہے کیونکہ ان کے نزدیک ان کا بارہواں امام موجود ہے
 
   
نقد عام :
ہرایک قول کوذکرکرکے اس کا جواب دیا جاچکاہے اب ایک کلی اشکال جوان
تمام اقوال وارد ہے اس کوذکرکرتے ہیں
نقد عام جو تمام اقوال کے رد میں ہے اور اس کے بعدہرایک قول احتمال کو رد کیا جائے گا
(۱)پیامبر کے خلیفوں کاتعین خداوند متعال کی جانب سے ہے نہ اپنی رائے اور اجماع کے ذریعے
کیونکہ بعض روایات میں پیامبر کے خلفاء کو تشبیہ دی گئی ہے بنی اسرائیل کے نقباء کے ساتھ اور بنی اسرائیل کے نقباء خداوند متعال کے حکم سے تعیین ہوئے تھے جیسا کہ خداوند متعال کا ارشاد ہے کہ
ولقد اخذنا میثاق بنی اسرائیل وبعثنا منھمم اثنا عشر نقیبا "(۴۰)  ومن قوم موسی امۃ یھدون بالحق وبہ یعدلون وقطعناھم اثنا عشر اسباطا (۴۱)
پس معلوم ہوا کہ خلیفہ کے انتخاب میں لوگوں کا کوئی کردار نہیں ہے اور مذکورہ پندرہ احتمالات کی کوئی قیمت نہیں ہے کیونکہ یہ سب اس وقت اہمیت رکھتے ہیں کہ جب لوگ خلیفہ کوانتخاب کرنے کا حق رکھتے ہیں اور جیسا کہ قرآن کی آیت سے ثابت ہے کہ یہ حق صرف خداوند متعال کو حاصل ہے
(۲)ان روایات میں جوبارہ خلیفوں کے بارے میں وارد ہوئیں ہیں علماء اور دانشمندوں میں اختلاف ہے کہ ان سے کونسے بارہ خلیفے مراد ہیں یہاں تک کہ اتنے حیران وپریشان تھے کہ جس کے ذھن میں جوکچھ آیا اس نے اپنے ذھن کے مطابق ایک نظریہ دے دیا اور یہاں تکہ پندرہ سے بھی زیادہ اقوال ذکر ہوئے ہیں لیکن اس کے باوجود کوئی متفق علیہ (جوسب کا مورد قبول ہو)نظریہ اور قول پیش نہیں کرسکے
(۳)پہلے چار خلیفوں کے بعد خلافت بادشاھی میں تبدیل ہوچکی تھی پس اس کوخلافت کہنا درست نہیں ہے
(۴)اھل سنت کے علماء اور دانشوروں کی سب سے مھم دلیل اجماع ہے اور اجماع فقط علی علیہ السلام کے لیے حاصل ہوا تھا
(۵)علماء اھل سنت کے اقوال آپس میں ایک دوسرے کے موافق نہیں ہیں لہذا قابل قبول بھی نہیں ہیں
(۶)تمام یہ اقوال نص کے مقابل میں اجتھاد ہے کیونکہ خلافت کااثبات متوقف ہے نص پر کہ خدا وند متعال نے اسے اپنے ساتھ مخصوص کیا ہے جیسا کہ قرآن میں فرمایا (۔۔۔۔۔وجعلنا ائمۃ یھدون بامرنا )۴۵ترجمہ:اور ہم نے امام قرار دیے جوہمارے حکم سے ھدایت کرتےہیں
(۔۔۔۔انی جاعلک للناس اماما ) ۴۶
            ہم نے تجھے لوگوں کےلیے امام بنا دیاہے
پس امام اور خلیفہ کا تعین کرنا خود خدا کا کام ہے اور اگر لوگ خود انتخاب کرنے ہیں تویہ نص کےمقابلے میں اجتھاد ہے جوباطل ہے
(۷)یہ تمام اقوال اھل سنت کی بعض روایات کے مخالف ہیں بعض روایات میں آیا ہے کہ رسول خدا نے فرمایا کہ میرے بعد خلافت تیس سال ہے ،، جبکہ بارہ خلیفے پورے کرنے کے لیے تیس سال سے بھی اوپر چلے گئے ہیں پس اس روایت کے خلاف ہے
(۸)ان اقوال کی بنا پر خلفاء کے درمیان فاصلہ آجاتاہے جونہیں آنا چاہیے کیونکہ حجت الھی کے درمیان فاصلہ یعنی اھل زمین کا تباہ ہونا جیسا کہ حدیث ہے کہ (لاتخلواالارض من خلیفۃ )۴۸
یعنی زمین کبھی حجت خدا اور خلیفہ الھی کے بغیرخالی نہیں رہ سکتی اگر ایسا ہوجائے توزمین اپنے اھل کے ساتھ دھنس جائے گی
اھل سنت کے علماء بھی کہتے ہیں کہ اھل بیت کا وجود اھل زمین کے لیے امان ہے                                 انہوں نے حدیث امان کوذکر کیاہے اور کہا ہے کہ زمین کی امان اھل بیت علیھم السلام ہیں اگر زمین ان کے وجود سےخالی ہوجائے تو امان میں نہیں ہوگی یعنی تباہ وبرباد ہوجائے گی
احمد بن حنبل کہتاہے کہ (خداوندکریم نے زمین کو پیامبر اکرم کی خاطر خلق کیا اور اس کی ہمیشگی کو آنحضرت کی اھل بیت کے ساتھ مشروط کردیا )۵۰
یعنی زمین اس وقت تک امان میں ہے جب تک رسول کی عترت میں سے اور حجت خدا موجود ہوگا
پس ان پندرہ اقوال کے درمیان کوئی جامع قول نہیں ہے جوسب کوشامل ہوتاکہ اس پر عمل کیا جائے بلکہ ہر کسی کے ذھن میں جوبات آئی اس نے بیان کردی جوقابل قبول نہیں ہے جبتکہ کوئی محکم دلیل نہیں ہو جب اصحاب خلیفہ کے بارے میں سوال کرتے کہ آپ کےبعد خلیفہ کون ہوگا تو ان کے خیال میں یہ تھا کہ امام اور خلیفہ اللہ کی جانب سے ہے جو خدا نے تعیین فرمانا ہے اور رسول خدا بھی فرماتے تھے کہ میرے خلیفوں کی تعدا بنی اسرائیل کے نقباء کی تعداد کے مطابق ہے
 
+ نوشته شده در 2009/5/20ساعت 9 PM توسط حسینیه توکیو |


قرآن اور حضرت امام مھدی علیہ السلام

حضرت مھدی علیہ السلام ، آخری زمانہ میں منجی عالم کے ظھور، صالحین کی حکومت اور ان پر کامیابی وکامرانی کے سلسلہ میں قرآن مجید میں بھت سی آیات کا تذکرہ ھواھے۔ جیسا کہ ارشاد ھوتا ھے: 

” ھم نے توریت کے بعد حضرت داؤد علیہ السلام کی کتاب زبور میں لکھا ھے کہ آخرکار صالح افراداس زمین کے مالک ھوں گے۔“

حضرت امام محمد باقر علیہ السلام ”شائستہ افراد“ کے سلسلہ میں فرماتے ھیں: ”اس سے مراد آخری زمانے میںحضرت مھدی علیہ السلام کے اصحاب ھیں۔“

ھم قر آن میں یہ بھی پڑھتے ھیں: ھم چاھتے ھیں کہ مستضعفین کے ساتہ اچھا برتاؤ کریں، یعنی ان کو لوگوں کا پیشوا اور اس زمین کا مالک بنا دیں۔“
بسم الله الرحمٰن الرحیم انا انزلناہ فی لیلة القدر
ھم نے قرآن کو شب قدر میں نازل کیا، اور تم کیا جانو کہ شب قدر کیا ھے؟ شب قدر ھزار مھینوں سے سے افضل ھے ۔ اس رات فرشتے اور روح القدس (جبرئیل) خدا کی اجازت سے تمام احکام اور تقدیروں کو لے کر نازل ھوتے ھیں یھاں تک سفیدی سحر نمودار ھو جائے۔
چنانچہ سو رھٴ قدر کی آیات سے واضح طور پر اس بات کی طرف اشارہ ھوتا ھے کہ ھرسال ایک شب ایسی آتی ھے کہ جو ھزار مھینوں سے افضل اوربھترھوتی ھے۔ وہ احادیث جو اس سورہ اور سورھٴ دخان کی ابتدائی آیات کی تفسیر کے سلسلہ میںوارد ھوئی ھیں ،سے یھی سمجہ میں آتا ھے کہ شب قدر میں فرشتے پورے ایک سال کے مقدرات کو ”زمانہ کے ولی مطلق “ کی خدمت میں لے کر آتے اور اس کے سامنے پیش کرتے ھیں۔ پیغمبر اسلام (ص) کے زمانہ میں فرشتوں کے نازل ھونے کی جگہ آپ(ص) کا گھر تھا۔ جب ھم معرفت قرآن کے سلسلہ میں اس نتیجہ تک پھونچتے ھیں کہ ”شب قدر“ ھر سال آتی ھے تو ھمیں اس بات کی طرف توجہ کرنی چاھئے کہ ”صاحب شب قدر“ کو بھی ھمیشہ موجود ھونا چاھئے ورنہ پھر فرشتے کس پر نازل ھوتے ھیں؟؟ چونکہ ”قرآن کریم “ قیامت تک ھے اور ”حجت “ ھے اسی طرح صاحب شب قدر کا وجود بھی حتمی ھے اوروہ بھی” حجت“ ھے۔  اس زمانہ میں حجت خدا ، حضرت ولی عصر علیہ السلام کے علاوہ اور کوئی نھیں ھے۔
چنانچہ حضرت امام رضا علیہ السلام فرماتے ھیں: ”امام زمین پر خدا کاامین ھوتا ھے اور لوگوں کے درمیان حجت خدا ھوتاھے، آبادیوں اور سرزمینوںپر خدا کا خلیفہ ھوتاھے۔“
مشھور اسلامی ریاضی داںاور معروف فلسفی ومتکلم خواجہ نصیر الدین طوسی فرماتے ھیں: ”خردمند افراد کے لئے یہ بات واضح ھے کہ لطف الٰھی کا انحصارامام (ع) کی تعیین میںھے۔ امام کاوجود بجائے خود ایک لطف الٰھی ھے، امور کی انجام دھی اس کا دوسرا لطف ھے اور اس کی غیبت  خود ھم سے مربوط ھے۔“
 
+ نوشته شده در 2009/5/20ساعت 9 PM توسط حسینیه توکیو |


احادیث المھدی (ع)پر ایک نظر

سرسری نگاہ سے بھی جائزہ لیں تو وہ احادیث جو امام مھدی(ع) سے مربوط ھیں ، مسلمانوں کی کتب میں اس حد تک موجود ھیں کہ ان احادیث کا پیغمبر اسلام  (ص)سے کے ساتھ ھونے کا یقین حاصل ھو جاتا ھے اور کسی شک وشبہہ کا امکان باقی نھیں رہتا لیکن امام مھدی (ع) کے متعلق

سرسری نگاہ سے بھی جائزہ لیں تو وہ احادیث جو امام مھدی(ع) سے مربوط ھیں ، مسلمانوں کی کتب میں اس حد تک موجود ھیں کہ ان احادیث کا پیغمبر اسلام  (ص)سے کے ساتھ ھونے کا یقین حاصل ھو جاتا ھے اور کسی شک وشبہہ کا امکان باقی نھیں رہتا لیکن امام مھدی (ع) کے متعلق ان تمام احادیث کو اس مقام پر جمع کرنے کی گنجائش نھیں ھے لہذاان ھی مطالب کےکرنے پر جو قطعی طور پر ان احادیث کے پیغمبر اسلام (ص)سے نقل  ھونے پر دلالت کر تی ھیں ھم انھیں پراکتفا کرتے ھیں:

الف) احادیث المھدی(ع)کے روات
 یہ کوئی ھوا میں اڑائی  بات نھیں ھے کہ مسلمانوں میںکوئی ایک ایسا محدث نھیں ملے گا جس نے کچھ احادیث امام مھدی (ع) کے آخری زمانے میں ظھور سے متعلق نقل نہ کی ھوں اور اس موضوع پرکتابیں بھی بہت زیادہ لکھی گئی ھیںیھاں ھم ان میں سے بعض مولفین کی طرف اشارہ کرناچاہتے ھیں۔[1]
(۱) اھل سنت کے علماء و محدثین
وہ لوگ جنھوں نے امام مھدی (ع) سے مربوط احادیث اپنی کتابوں میں ذکر کی ھےں یادلیل کے طور پر قدماء سے نقل کی ھیں، ان میں جو ھمیں مل سکی ھیںکچھ اس طرح ھیں(۳):
متقدمین:ابن سعد صاحب طبقات الکبریٰ (م، ۲۳۰ھ)، ابن ابی شیبہ (م ،۲۳۵ھ)، احمد بن حنبل (م، ۲۴۱ھ)، بخاری (م، ۲۵۶ھ)جنھوں نے امام مھدی (ع)کے صرف اوصاف بیان کئے ھیں نام نھیں لیا ھے، اور مسلم نے بھیی ھی کیا ھے کہ جس کا ھم تیسری فصل میں ذکر کریں گے، ابوبکر اسکافی م(۲۶۰ھ)، ابن ماجہ (م۲۷۳ھ)، ابو داؤد (م ۲۷۵ھ) ، ابن قتیبہ دینوری (م ۲۷۶ھ)، ترمذی (م ۲۷۹ھ)، بزاز (م ۲۹۲ھ)، ابو یعلی موصلی (م ۳۰۷ھ)، طبری (م ۳۱۰)، عقیلی(م۳۲۲ھ)، نعیم بن حماد(م ۳۲۸ھ)، و پیشوای حنبلیوں کے رھنمابربھاری (م ۳۲۹ھ)نے اپنی کتاب شرح السنة میں ، ابن حبان بستی (م ۳۵۴ھ)، مقدسی (م ۳۵۵ھ)،طبرانی (م ۳۶۰ھ)،ابو الحسن آبری (م ۳۶۳ھ)، دارقطنی (م ۳۸۵ھ)، خطابی (م ۳۸۸ھ)، حاکم نیشاپوری (م۴۰۵ھ) ابو نعیم اصفھانی (م ۴۴۳ھ) ابو عمرو دانی (۴۴۴ھ) بیہقی (م ۴۵۸ھ)، خطیب بغدادی (م ۴۶۳ھ)، عبد البرمالکی (م ۴۶۳ھ)،دیلمی(م۵۰۹ھ)، بغوی (م ۵۱۰ھ)، قاضی عیاض (م ۵۴۴ھ) خوارزمی حنفی (م ۵۶۸ھ)، ابن عساکر (م۵۷۱ھ)، ابن جوزی (م ۵۹۷ھ)،ابن اثیر جزری (م۶۰۶ھ)، ابن عربی (م ۶۳۸)،محمد ابن طلحہ شافعی (م ۶۵۲ھ) ، علامہ ابن حوزی کے پوتے(م ۶۵۴ھ) ابن ابی الحدید معتزلی (م۶۵۵ھ) ، منذری (م۶۵۶ھ)، کنجی شافعی (م۶۵۸ھ) قرطبی مالکی (م۶۷۱ھ)، ابن خلکان (م۶۸۱ھ)، محب الدین طبری(م۶۹۴ھ)، علامہ ابن منظور (م۷۱۱ھ)لسان العرب میں دیکھئے ا لھدیَ کے مادہ میں، ابن تیمیہ(م۷۲۸ھ)، جوینی شافعی (م۷۳۰ھ) علاء الدین بن بلبان (م۷۳۹ھ)،ولی الدین تبریزی(م بعد از ۷۴۱ھ کے بعد)، مزی (م۷۳۹ھ) ذھبی (م۷۴۸ھ)، ابن وردی (م۷۴۹ھ)زرندی حنفی(م۷۵۰ھ)، ابن قیم جوزیہ(م۷۵۱ھ)،ابن کثیر (۷۷۴ھ)، سعد الدین تفتازانی (م ۷۹۳ھ)، نور الدین ھیثمی (م ۸۰۷ھ)، ابن خلدون (م ۸۰۸ھ)، ( جنھوں نے اپنے اس مشھور موقف اور فیصلے کے باوجودصرف چار روایتیں امام مھدی (ع) کے بارے میں نقل شدہ روایتوںمیں صحیح و معتبرمانی ھے کہ جس کا ھم یهاں پر ذکر کریں گے) شیخ محمد جزری دمشقی شافعی(م۸۳۳ھ) ابوبکر بوصیری (م ۸۴۰ھ)، ابن حجر عسقلانی (م ۸۵۲ھ)، سخاوی (م ۹۰۲ھ) سیوطی (م۹۱۱ھ)، شعرانی (م ۹۷۳ھ) ابن حجر ھیثمی(م ۹۷۴ھ) متقی ھندی (م ۹۷۵ھ)۔
یھاں تک کہ متاٴخرین کا سلسلہ شروع ھوتا ھے ،جیسے شیخ مرعی حنبلی(م ۱۰۳۳ھ)، محمد رسول برزنجی (م ۱۱۰۳ھ)، زرقانی (م ۱۱۲۲ھ)، محمد ابن قاسم فقیہ مالکی (م ۱۱۸۲ھ)، ابی العلاء عراقی مغربی (م ۱۱۸۳ھ)، سفارینی حنبلی(م۱۱۸۸ھ)، زبید ی حنفی (م ۱۲۰۵ھ)، نے اپنی کتاب تاج العروس میںمادہ ھدی کے تحت، شیخ صبان (م ۱۲۰۶ھ) محمد امین سویدی(م۱۲۴۶ھ)، شوکانی (م ۱۲۵۰ھ) مومن شبلنجی (م ۱۲۹۱ھ)، احمد زینی و حلان فقیہ و محدث شافعی (م ۱۳۰۴ھ)، سید محمد صدیق قنوجی بخاری (م ۱۳۰۷ھ) شھاب الدین حلوانی شافعی (م ۱۳۰۸ھ) ابو البرکات ا ٓلوسی حنفی (م ۱۳۱۷ھ)، ابو الطیب محمد شمسالحق عظیم آبادی (م ۱۳۲۹ھ) کتانی مالکی ( م۱۳۴۵ھ)، مبارکپوری (م ۱۳۵۳ھ) شیخ منصور علی ناصف(م، ۱۳۷۱ھ کے بعد)، شیخ محمد خضر حسین مصری (۱۳۷۷ھ)، ابو الفیض غماری شافعی (م ۱۳۸۰ھ) فقیہ منصف و مفتی ”نجد“ شیخ محمد ابن عبدالعزیز نافع (م ۱۳۸۵ھ) ، شیخ محمد فواد عبد الباقی (م۱۳۸۸ھ)،عصر حاضر کے ابو الاعلیٰ مودودی اور ناصر الدین البانی کے علاوہ دیگر معاصرین نیزبڑے بڑے مفسرین کے نام بھی اگر اس فھرست میں اضافہ کر دیں۔جیسا کہ بعض کے ناموں طرف ھم اشارہ کیا ھے تو اندازہ لگایا جا سکتا ھے کہ امام مھدی (ع) سے متعلق روایات کس حد تک متفق علیہ ہیں۔                                       
 (۲) شیعہ علما ء و محدثین
یہ بات کھی جا سکتی ھے کہ شیعوں کے اُن بڑے بڑے محدّثین و مفسرین کی تعداد شمار کرنا کہ جنھوں نے امام المھدی(عج) سے متعلق احادیث نقل کی ھیں اس قدر زیادہ ھےںکہ انکے نام اورآثارذکر کرنے کی ضرورت محسوس نھیںھوتی اس لئے کہ شیعوںکے نزدیک حضرت کے ظھور پر   ایمان واعتقادان کے بنیادی اصولوں میں شمار ھوتا ھے۔
ب)امام مھدی (ع)کے متعلق احادیث نقل والے اصحاب
جن صحابہ نے رسول اکرم(ص) سے امام مھدی (ع)کے متعلق احادیث نقل کی ھیں یا جنکا سلسلہ کسی صحابی  پرمنتھی ھوتا ھے،اورجس کے نتیجے میںان کی روایات کو رسول خدا  (ص)سے نقل شدہ مرفوعہ روایات کا درجہ حاصل کر لیتی ھیں۔کیونکہ دوسری صورت میںان کو اپنے شخصی اجتھاد پر عملکرنا پڑے گااور ایسے قضیہ میں یہ کام قابل تصورنھیں ھے ، تعداد بہت ھے ۔چنانچہ اگراس طرح کی احادیث کے دسویں حصے کا بھی نبی اکرم  (ص)سے نقل ھوناثابت ھوجائے تو حدیثوں کامتواترھوناوہ بھی منابع اھل سنت کے مآخذسے ثابت ھو جائے گا اور وہ راوی یہ ھیں:
فاطمہ الزھر اء  سلام اللہ علیھا (شھادت۱۱ھ) ، معاذ ابن جبل (م۱۸ھ)، قتادہ ابن نعمان(م ۲۳ھ)، عمر ابن خطاب (م ۲۳ھ)، ابو ذر غفاری (م۳۲ھ)، عباس ابن عبد المطلب (م ۳۲ھ)، عبد الرحمن ابن عوف (م ۳۲ھ)، عثمان بن عفان (م ۳۵ھ)، سلمان فارسی (م۳۶ھ)طلحہ ابن عبداللہ (م ۳۶ھ)، حذیفہ ابن یمان (م ۳۶ھ)، عمارابن یاسر (ش۳۷ھ)، امام علی (ع) (شھادت ۴۰ھ)، زید  ابن ثابت (م ۴۵ھ)، تمیم داری(م ۵۰ھ)، امام حسن ابن علی (ع)(شھادت ۵۰ھ)، عبد الرحمن ابن سمرہ (م ۵۰ھ)،مجمع ابن جاریہ (م۵۰ھ)، عمران بن حصین (م ۵۲ھ)، ابو ایوب انصاری (م۵۲ھ) ، ثوبان رسول اللہ کے غلام(م۵۴ھ) عائشہ (م ۵۸ھ)، ابو ھریرہ (م ۵۹ھ)، امام حسین (ع)(شھادت ۶۱ھ)، علقمہ ابن قیس ابن عبد اللہ(م ۶۲ھ)ام سلمہ (م۶۲ھ)،ِ عبد اللہ ابن عمر (م ۶۵ھ)، عبد اللہ ابن عمروعاص (۶۵ھ)، عبد اللہ ابن عباس (م۶۸ھ)، زید ابن ارقم (م۶۸ھ)،عوف ابن مالک(م۷۳ھ)،ابو سعید خدری(م۷۴ھ)،جابر ابن سمرہ(م۷۴ھ) جابر ابن عبد اللہ انصاری (م ۷۸ھ)، عبد اللہ ابن جعفر طیاّر (م ۸۰ھ)، ابو امامہ باھلی(م۸۱ھ)،بشر ابن منذرابن جارود (م۸۳ھ)ان کے بارے میں اختلاف ھے بعض نے کھا ھے کہ راوی کے دادا جارود ابن (م۲۰ھ) ھیں،عبداللہ ابن حارث(م۸۶ھ)، سھل ابن سعد ساعدی (م ۹۱ھ)،انس ابن  مالک (م۹۳ھ)، ابو الطفیل(م۱۰۰ھ)،(بعض نے تاریخ وفات میں اختلاف کیا ھے)اس کے علاوہ  اور بہت سے راوی ایسے بھی ھیں جن کی تاریخ وفات پتہ نھیں چل سکی جیسے ام حبیبہ، ابو جحاف، ابو سلمی جو رسول خدا(ص) کی بھیڑیں چراتے تھے، ابو یعلی، ابو وائل، حذیفہ ابن اُسید، حرث ابن ربیع، ابو قتادہ انصاری، زرّابن عبد اللہ، زرارہ ابن عبد اللہ ابن اوفیٰ،علاء ابن بشیر منذر، علی ھلالی ، قرة ابن ایاس و عمرو ابن مرة جھنی۔
ج) اھل سنت کی کتابوں میں احادیث المھدی کے اسناد و طرُق
الازھر یونیورسٹی(مصر) کے استاد سید احمد امین محمد بن صدیق،ابو الفیض غماری حسنی شافعی مغربی (م ۱۳۸۰ھ) نے اپنی تحقیقی کتاب ”ابراز الوھم المکنون من کلام ابن خلدون“ میں حق مطلب کو کتنے اچھے انداز سے ادا کیا ھے اور ایک عظیم حقیقت کی خو ب توضیح دی ھے، انھوں نے اس کتاب میں احادیث المھدی کا متواتر ھونا اس طرح ثابت کیا ھے کہ ان سے پھلے کسی نے ثابت نھیں کیاتھا، انھوں نے یہ کتاب ابن خلدون کے اعتراضات کو باطل اور ان کی کمزوریوں کو نمایاں کرنے کی غرض سے لکھی ھے کہ جن سے احمد امین اور فرید مجیدی کی مانند بعض معاصرین نے دستاویز کے طور پرفائدہ اٹھایا ھے۔ مناسب ھوگا کہ اس کتاب میں ان طرُق واسناد پر ایک سرسری نظر ڈالتے چلیں جن سے انھوں نے استفادہ کیااور اس طرح اس کو آگے بڑھایا  ھے گویا اپنی علمی قوت صرف کر دی ھے کہ اھل سنت کی کتب سے امام مھدی (ع)کے متعلق احادیث کی اسناد بالکل واضح کر دیں، یہ کام انھوںنے طبقہٴ صحابہ سے شروع کیا پھر تابعین سے یھاں تک کہ تبع تبع تابعین تک پھنچےھیں اور انکی یہ جستجو ان لوگوں پر ختم ھوئی ھے جنھوں نے احادیثمذکور کو محدثین سے نقل کیا ھے ۔
 ابو الفیض کہتے ھیں:عام اور طبیعی حالات میں کسی جماعت کا جھوٹ اور فریب میں ھم رکاب و ھم داستان ھو جانا کہ جن میںتیس محدثین مختلف طبقات سے تعلق رکھتے ھوں محال ھےخاص طور پریہ تعداد ان تحقیقات کا نتیجہ ھے جو اب تک انجام پائی ھیں، مھدی موعود (ع)کے بارے میں خبر دینے والوں نے احادیث ان لوگوں سے لی ھےں کہ جن کے اسماء کچھ اس طرح ھیں:
ابو سعید خدری، عبد اللہ ابن مسعود، علی ابن ابی طالب(ع)، ام سلمہ، ثوبان، عبداللہ ابن جزء ابن حارث زبیدی ،ابو ھریرہ، انس ابن مالک، جابر بن عبد اللہ انصاری،قرةابن ایاس مزنی ابو عباس، ام حبیبہ، ابو امامة، عبد اللہ ابن عمرو عاص، عمار یاسر، عباس ابن عبد المطلب ، حسین ابن علی(ع) ، تمیم داری، عبد الرحمن ابن عوف، عبد اللہ ابن عمر ابن خطاب، طلحہ، علی ھلالی،ومران ابن ،عمرو ابن حصین مرہ جھنی معاذ ابن جبل، شھربن حوشب کی مرسلہ حدیث کہ جو یقینا مرفوعہ ھے نہ کہ موقوفہ اور مقطوعہ، اگر چہ روایات موقوفہ اور مقطوعہ بھی اس طرح کے ابواب میں روایات مرفوعہ ھی جیسی ھیں چنانچہ اگر انکو بھی شمار کیا جائے تو تعداد بہت زیادہ ھو جائیگی لیکن اس مقدار میں بھی روایات مرفوعہ کا ذکر کردینا کافی ھے ۔[27]
ھم نے ابو الفیض غماری کی عبارت کایہ حصہ ذکر کر دیا تاکہ یہ معلوم ھو جائے کہ صحابہ کی وہ تعداد جن کو انھوں نے شمار نھیں کیا ھے ذکر شدہ تعداد سے کھیں زیادہ ھے کیوں کہ انھوں نے  صرف چھبیس صحابہ کے نام ذکر کئے ھیں اور تیس دوسرے اصحاب کے نام نھیں لئے ھیں ان کے ذکر کردہ چھبیس راوی یہ ھیں:فاطمہ زھرا سلام اللہ علیھا، ابو ایوب انصاری، ابو جحّاف، ابوذرغفاری، ابو سلمیٰ(رسول اللہ(ص) کا چرواھا) ،ابو وائل، جابر ابن سمرة، جارود ابن منذر عبدی، حذیفہ ابن اسید، حذیفہ ابن یمان، حرث ابن ربیع، امام حسن (ع)، زرّ ابن عبد اللہ، زرارة ابن عبد اللہ، زید ابن ارقم، زید ابن ثابت، سعد ابن مالک ، سلمان فارسی، سھل ابن سعد ساعدی، عبد الرحمن ا بن سمرة، عبد اللہ ابن ابی اوفیٰ، عبد الہ ابن جعفر طیار، عثمان ابن عفان، علاء ابن بشیر، علقمہ ابن قیس ابن عبد اللہ، عمر ابن خطاب، عوف ابن مالک، مجمع ابن جاریہ، حفصہ بنت عمر اور عائشہ۔[28]ان کا ذکر کیا ھے پورے طور پر مشخص ومعین کر دیا ھے ۔ بھر حال ابو الفیض غماری ان احادیث کوجو ۳۰ سے زیادہ اصحاب سے نقل ھوئی ھیں بڑی ھی دقت اور تفصیل کے ساتھ جمع کیاھے، اور ان تمام لوگوںکے اسامی جنھوں  نے ان روایات کو نقل کیا ھے اوراسی طرح وہ تمام محدّثینکہ جنھوں نے احادیث کی کتابوں میں
اب ھم ،اس مطلب کے بعد فقط ابو سعید خدری کی حدیث کے بارے میںکہ جن کا صحابی کی فھرست میں سب سے پھلے ابو الفیض نے نام لیا ھے بیان شدہ مطالب پراکتفا کریں گے اس کے بعد بقیہ اصحاب کی حدیثوں کااسکے ساتھ ملا کر جائزہ لے سکتے ھیں، ابو الفیض کہتے ھیں:
ابو سعید خدری کی حدیث ان افراد کے ذریعہ ھم تک پھونچی ھے : ”ابو نظرة، ابو الصدیق ناجی اور حسن ابن یزید سعدی“
(۱) ابو نظرةنے جن طریقوں سے ابو سعید خدری کی حدیث نقل کی ھے، ابو داؤد اور حکم نے ابوسعید خدری کی حدیث کو عمران قطان کے طریقہٴ روایت کے ذریعے ابو نظرة سے نقل کیا ھے ، اور مسلم نے اپنی صحیح میں اس حدیث کو سعیدابن زید اور داؤد ابن ابی ھند کے طریقہ سےنقل کیا ھے اور دونوں نے ابونظرة سے روایت کی ھے، لیکن صحیح مسلم میں فقط  اوصاف کے ذریعےامام مھدی (ع) کاذکر کیا لیکن نام نھیں لیا(جیسا کہ  بعد میںھم اس کو بیان کریں گے)۔
(۲) ابو الصدیق ناجی نے جن طریقوں سے ابو سعید خدری سے روایت کی ھے، عبد الرزاق اور حاکم نے ابو سعید کی روایت کو معاویہ بن قرة کے طریقہٴ روایت کے ذریعہ ابو الصدیق سے نقل کیا ھے اور احمد ترمذی، ابن ماجہ اور حاکم نے اس حدیث کو زید العمیٰ کے طریقہٴ روایت کے ذریعہ ابو الصدیق سے کیا ھے اسی طرح احمد اور حاکم نے اس کو عوف ابن ابی جمیلہ اعرابی کے ذریعے ابو الصدیق سے روایت کیا ھے  اور حاکم نے ھی اس کے علاوہ سلیمان ابن عبید کے طریقے سے بھی اس حدیث کو ابو الصدیق سے کیا ھے ۔اسی طرح احمد اور حاکم نے اس حدیث کو مطر ابن طھمان ،اورابو ھارون عبدی کے ذریعے ابو الصدیق سے نقل کیا ھے نیز احمد نے یھی حدیث مطر ابن طھمان اور علاء بن بشیر مذنی اور مطرف کے ذریعے بھی ابو الصدیق سے نقل کیا ھے ۔
(۳)  حسن ابن یزیدنے جن طریقوں سے ابو سعید خدری کی حدیث نقل کی ھے:
طبرانی نے”الاوسط“ میں ابو واصل عبد ابن حمید سے اور انھوں نے ابو الصدیق ناجی سے اور انھوں نے ابو سعید خدری سے حدیث نقل کی ھے ۔[29]
 اسی بنا پر اگر تاریخ ابن خلدون کا مطالعہ کریں تو آپ کو پتہ چل جائے گا کہ ان کواس سلسلہٴ حدیث کے متعلق زیادہ تر طریقوں سے آگاھی نھیں تھی کیوں کہ ابو سعید خدری کی  حدیث کے بارے میں صرف چندھی طریقوں کو ذکر کیا ھے چہ جائےکہ دوسرے صحابہ کی احادیث کہ جن سے وہ پوری طرح بے خبر تھے۔
 قابل ذکر بات یہ ھے کہ ان تمام سلسلوں خصوصا ان ا حادیث میں کہ جن کا خاتمہ ابو سعید خدری پر ھو اھے ایک مشترک بات یہ کھی گئی ھے کہ ”امام مھدی (ع)کا ظھور آخری زمانے میں ھوگا“ بھر صورت اس بات کوئی شک نھیں کہ مختلف طریقوں سے مختلف اصحاب کے ذریعے امام مھدی (ع) کے متعلق جواحادیث نقل ھوئی ھیں ان سب کو دیکھنے کے بعدخود نبی اکرم  (ص)کی زبانی امام مھدی (ع)کے ظھور کی بشارت کے متعلق احادیث کا متواتر ھوناثابت ھو جاتا ھے بلاگر ھر صحابی نے صرف ایک طریقہ سے  حدیث نقل کی ھوئی ھوتی تو بھی تواتر کے اعتراف کےلئے یہ بات کافی ھوتی جب کہ ھم پھلے ھی عرض کر چکے ھیں کہ جن صحابہ نے اس حدیث کو نقل کیاھے ان کی تعداد ۵۰ افراد تک پھنچتی ھے ۔
د) احادیث المھدی(ع)کاصحیح ھونا
اس حصے میں اھل سنت کے کچھ بزرگ علماء کے نام ھم ذکر کریں گے جنھوں نے ھماری تحقیق کے مطابق ان احادیث کے صحیح ھونے کو اپنی کتابوں میںنقل کیا ھے۔البتہ ان افراد کے نام ھم صرف نمونہ کے طور پر بیان کررھے ھیں :                                  
 (۱) امام ترمذی (م ۲۷۹ھ)نے مھدویت کےباب میں تین حدیثوں کے بارے میں لکھا ھے کہ یہ احادیث حسن او رصحیح ھیں[30] اور اسی باب کی چوتھی حدیث کے بارے میں کہتے ھیں: یہ حدیث ”حسن “ ھے ۔[31]
(۲) حافظ ابو جعفر عقیلی (م ۳۲۲ھ) ایک ضعیف حدیث کے ضمن میں کہتے ھیں:
امام مھدی (ع)کے متعلق معتبر حدیثیں اس تعبیر کے خلاف دوسرے طرزپروارد ھوئی ھیں۔[32]
(۳) حاکم نیشاپوری (م ۴۰۵ھ) اس سلسلے کی چار حدیثوں کے بارے میں کہتے ھیں:”یہ احادیث صحیح السند ھیں لیکن ان کوذکر نھیںکیا ھے“۔ [33]
 اوردوسری تین حدیثوں کے بارے میں کہتے ھیں: یہ حدیثیں امام بخاری اور امام مسلم کی مقرر کردہ شرطوں کے مطابق صحیح السندھیں اگرچہ ان دونوں نے یہ تینوں حدیثیںذکر نھیں کیں [34]امام بخاری نے حدیث کے صحیح ھونے کی دو شرطیں قرار دی ھیں:
ز راوی کا اپنے مروی عنہ کے ھم عصر ھونا
زحدیث کا خوداپنے کان سے سننا نہ کسی اور طریقہ سے لیکن امام مسلم نے صرف پھلی شرط کو کافی جانا ھے ۔ملاحظہ فرمائیں”علوم الحدیث ومصطلحہ“ (ڈاکٹر صبحی صالح) ص۲۹۹ سے ۳۰۱ تک اسی طرح دوسری آٹھ حدیثوں کے بارے میںکہتے ھیں:
شیخین کی شرطوں کی بنیاد پر یہ حدیثیں صحیح السند ھیں۔ اگر چہ ان دونوں نے ان کا ذکر نھیں  کیاھے۔ [35]
(۴) امام بیہقی (م ۴۵۸ھ) کہتے ھیں:قیام المھدی (ع)کے باب میں جو احادیث نقل ھوئی ھیں سند کے لحاظ سے صحیح  اورناقابل اعتراض ھیں ۔[36]
(۵) امام بغوی(م ۵۱۰یا ۵۱۶ھ) نے اپنی کتاب مصابیح السنة میں امام مھدی (ع)کے متعلق ایک صحیح[37] حدیث اور احادیث ”حسن“ کی فصل میں [38] پندرہ ۱۵ حدیثوں کو نقل کیا ھے۔
(۶) ابن اثیر (م ۴۷۱ھ) نے اپنی کتاب ”النھایة“ کے ”ھدی“ مادہ میں لکھا ھے کہ۔۔۔خلفاء راشدین کی حدیثوں کا بھی اسی مادہ میں ذکر کیا ھے ، اور یہ کہ خدا”مھدی (ع)‘ ‘ کو حق کی طرف ھدایت کرے گا،روایتوں میں نام مھدی (ع)بہت زیادہ استعمال ھوا ھے،اور مھدی موعود (ع)وہ شخص ھے جس کے آنے کی خبر خود مرسل آعظم(ص) نے دی ھے کہ وہ آخری زمانہ میں آئے گا۔[39]یہ بات صرف ان لوگوں کےلئے ھے جو حدیث کے صحیح ھونے کے ساتھ ساتھ احادیث المھدی کے متواتر ھونے کے بھی معتقد ھو ں ۔
(۷)قرطبی مالکی (م ۶۷۱ھ) احادیث المھدی(ع)کے متواتر ھونے کے معتقد ھیں، قابل ذکر بات یہ ھے کہ انھوں نے ابن ماجہ میں امام مھدی (ع) سے مربوط حدیث کے متعلق یوں کھا ھے : اس حدیث کی سند صحیح ھے۔[40]
 جب کہ اس حدیث کو کہ ”مھدی (ع) میری آل اور فاطمہ (ع)کی اولاد سے ھوگا“ محمد بن خالد جندی کی حدیث سے زیادہ صحیح جانا ھے[41]، کہ جس کے بارے میں بعد میں تفصیل سے گفتگو کریں گے۔
(۸) ابن تیمیہ (م ۷۲۸ھ) کہتے ھیں کہ:علامہ حلی نے قیام امام مھدی(ع)کو ثابت کرنے کیلئے  جن احادیث سے استناد کیا ھے وہ تمام حدیثیں صحیح ھیں۔[42]
(۹) حافظ ذھبی (م ۷۴۸ھ) نے ان احادیث کے مقابل سکوت کیا جو امام مھدی علیہ السلامکے بارے میں ھیں اور حاکم نے ان احادیث کو مستدرک میں صحیح جانا ھے اور ساتھ ھی دو حدیث کے صحیح ھونے کو بیان کیا ھے ۔[43]اور یہ بھی ذکر کیا ھے کہ ذھبی نے فضائل کے باب میں بعض احادیث کے صحیح ھونے پر اعتراضات کئے ھیں اور حاکم نے جن احادیث کو صحیح کھا ھے ان کے مقابل سکوت کیا گویا ذھبی نے حاکم کے قول کی موافقت کی ھے ۔
(۱۰)کنجی شافعی (م۶۵۸ھ) اس حدیث کے بارے میں کہ جس کو ترمذی نے اپنی سنن میں ذکر کیا اور اس کو صحیح بھی جانا ھے کہتے ھیں: یہ حدیث صحیح ھے ۔
دوسری حدیث کے متعلق بھی اسی طرح اظھار نظر کیا ھے ۔[44] اور اس حدیث کے بارے میں ”کہ مھدی (ع)مجھ سے ھے اور اس کی پیشانی چوڑی اور صاف ھوگی“ لکھتے ھیں: یہ حدیث ثابت اور صحیح و حسن ھے ۔[45] اور اسی طرح اس حدیث کے بارہ میں ”کہ مھدی (ع)حق اور اولاد فاطمہ علیھا السلام میں سے ھوںگے“ اسی طرح کا فیصلہ کیا ھے کہ : یہ حدیث حسن اور صحیح ھے۔[46]
((۱۱)حافظ ابی قیم (م ۷۵۱ھ) انھوںنے امام زمانہ (عج)سے مربوط احادیث کو ذکر کرنے کے بعد کچھ کوحسن ا ور کچھ کے صحیح ھونے کا اعتراف کیا ھے ۔[47]اور جیسا کہ بعد میں آئے گا، کہ وہ ان احادیث کے تواتر کے بھی قائل ھیں۔
(۱۲) ابن کثیر (م ۷۷۴ھ) نے خاص طور سے امام مھدی (ع)سے مربوط حدیث کے بارہ میں کھا ھے : اس حدیث کی سند محکم اورصحیح ھے۔[48]                                        
اس کے بعد ایک حدیث کو ابن ماجہ سے نقل کرتے ھوئے فرمایا: یہ حدیث حسن ھے، اور مختلف طریقے سے پیغمبر اسلام(ص) سے نقل ھوئی ھے۔[49]
(۱۳) تفتازانی (م ۷۹۳ھ) وہ آخر الزمان میںامام مھدی (ع)کے قیام کے بارہ میں فرماتے ھیں کہ اس بارہ میں صحیح روایات نقل ھےں۔[50]
(۱۴) نور الدین ھیثمی (۸۰۷ھ) یہ امام مھدی (ع)کے بارہ میں کچھ احادیث کو نقل کرتے ھیں اور ساتھ ھی ان احادیث کے راویوں کے ثقہ ھونے کے بھی قائل ھیں نمونہ کے طور پر ان روایات میں سے ایک روایت کے بارہ میں یوں فرماتے ھیں: اس روایت کو ترمذی اور دوسرے لوگوں نے، احمد سے متعدد اسناد کے ساتھ اور ابو یعلی نے اسکو بہت ھی اختصار کے ساتھ بیان کیا ھے اور اس کی سند میں دو راوی ثقہ ھیں۔[51]
دوسری حدیث کے بارے میں کہتے ھیں:
طبرانی نے اس کو اپنی کتاب ”الاوسط“ میں نقل کرتے ھوئے کھا ھے کہ اس حدیث کے رجال قابل اعتماد اور ان کی حدیثیں صحیح ھیں۔[52]
اور تیسری حدیث کے متعلق یوں فرماتے ھیں: اس روایت کے تما م راوی ثقہ ھیں۔[53]
چوتھی حدیث کے راوی بزار اور اس کے راوی قابل اعتماد ھیں۔[54]
پانچویں حدیث کے بارے میں یوں کہتے ھیں: طبرانی نے اس حدیث کو الاوسط میں نقل کیا ھے جس کے تمام راوی ثقہ ھیں۔[55]
(۱۵) سیوطی (م۹۱۱ھ) نے اما م مھدی (ع)سے مربوط کچھ احادیث کیلئے ”ص “یعنی صحیح کی علامت [56] اور کچھ کیلئے ”ح‘ ‘یعنی حسن کی علامت قرار دی ھے ۔[57]                                         
 (۱۶)شوکانی  (م ۱۲۵۰ھ) : قنوجی نے الاذا  عة میں احادیث المھدی (ع)کے صحیح اور متواتر ھونے کے بارے میں شوکانی کا قول نقل کیا ھے اور اس سے پھلے گذر چکا ھے کہ شوکانی نے ان احادیث کے متواتر ھونے پر ایک کتاب بھی لکھی ھے ۔
(۱۷) ناصر الدین البانی: انھوں نے” حول المھدی (ع) “ نام سے ایک رسالہ تحریر کیا ھے جس میں اس طرح اپنا نظریہ پیش کیاھے : یقین کرنا چاہئے کہ قیام مھدی (ع)کے متعلق صحیح احادیث وارد ھوئی ھیں جن میں کچھ کی اسناد صحیح اور معتبر ھیں۔اس کے علاوہ البانی ان لوگوں میں سے ھیں جنھوں نے ا س سلسلے کی احادیث کے متواتر ھونے کی وضاحت کی ھے ۔[58]
علماء کے اعترافات کوھم اسی مقدارمیںکافی سمجھتے ھیںلیکن اتنا مزید کہہ دیں کہ بعض لوگوںنے اپنی کتابوں میں اعترافات علماء کے ذیل ان کی ایک طویل فھرست پیش کی ھے جو ۶۰ سے زیادہ افراد پر مشتمل ھے ۔[59]
ھ) احادیث المھدی (ع)کے متواتر ھونے پر علماء اور دانشورں کے بیانات
 علماء علم درایة نے اور کچھ ان لوگوں نے کہ جن کا تعلق علوم حدیث کی تدریس و تحقیق سے ھے احادیث المھدی (ع)کے متواتر ھونے کو اھلسنت کی کتب ”مانند صحاح و مسانید“ وغیرہ سے ثابت کیا ھے چونکہ ان افراد کی تعداد بہت زیادہ ھے لہذا ھم ان میں سے چند ناموںپر اکتفا کریں گے:
(۱) بربھاری حنبلی (م ۳۲۹ھ): شیخ محمود تویجری کتاب” شرح السنة“ بربھاری میں نقل کرتے ھیں کہ: حضرت عیسٰی (ع) ابن مریم کے آسمان سے نازل ھونے پرایمان  رکھنا۔۔۔ کہ وہ اھل بیت (ع)رسول(ص) میں سے کسی قیام کرنے والے کے پیچھے نماز ادا کریں گے۔[60]                                        
یہ تو واضح ھے کہ ایمان کے معنی اعتقاد کے ھیں جو خبرواحد سے توثابت نھیں ھوگالیکن اس سلسلے میںمتواتر روایات کا ھوناضروری ھے۔
(۲) محمد ابن حسین آبری شافعی (م ۳۶۳ھ): وہ اپنی کتاب مناقب الشافعی میں یوں تحریر فرماتے ھیں: روایات میں رسول خدا(ص) کا حضرت مھدی (ع) کے آنے کے بارے میں بشارت دینا کہ وہ اھل بیت (ع) میں سے ھوں گے ، ان کی عمر ۷۰ سال ھوگی، وہ زمین کو عدل سے بھر دیں گے، ان کے ھمراہ عیسیٰ (ع) ابن مریم بھی ظاھر ھوں گے اوروہ دجال کے قتل کرنے میں ان کی مدد کریں گے، خبر دینے والوں اور راویوں کی کثرت کے لحاظ سے یہ روایت متواتر ھے ۔
اس بات کو قرطبی مالکی نے التذکرة المزی کے ص ۷۰۱ پرالمزی نے تہذیب الکمال کے ج ۲۵ ص ۱۴۶ کے حدیث نمبر ۵۱۸۱ میںمحمد بن خالد جندی کے حالات زندگی کے بیان میں ،ابن قیم نے المنار المنیف کے ص ۱۴۲ حدیث نمبر ۳۲۷ میں ،ا ن کے علاوہ نے آبری سے نقل کیا ھے ۔
(۳) قرطبی مالکی م ۷۶۱ھ) نے آبری کے گذشتہ قول کو نقل کیا اور مذکورہ احادیث کو اپنی کتاب میں صحیح کہہ کر آبری کے قول کی تائید کی ھے ، قرطبی نے اپنے اس فیصلے میں حاکم نیشاپوری کے قول کو مستند کھا ھے ۔رسول خدا(ص)سے صحیح وواضح حدیثیں وارد ھوئی ھیں جو قیام مھدی (ع)پر دلالت کر رھی ھیں کہ وہ نبی اکرم(ص) کی آل ، اور فاطمہ کی اولاد میں سے ھونگے جن کا نام مھدی (ع)ھوگا۔[61]
اسی طرح قرطبی نے سورہ توبہ کی ۳۳ ویں آیت کی تفسیر میں کھا ھے :
اس باب میں کہ ”مھدی (ع)خاندان رسول اکرم  (ص)سے ھوںگے متواتراور صحیح احادیث نقل ھوئی ھیں۔ [62]
(۴) حافظ جمال الدین المزی: انھوں نے احادیث المھدی (ع)کے تواترکو آبری کے گذشتہ قول سے ثابت کیا ھے اور اس میں کوئی اعتراض نھیں کیا بلکہ اس کومسلّم بھی جاناھے ۔[63]                                 
 (۵)ابن قیم (م ۷۵۱ھ) نے بھی اسی طرح آبری کے قول کی تائید کی ھے کہ امام مھدی (ع)سے مربوط چار قسم کی حدیثیں ھیں: صحیح، حسن، غریب اور موضوعی حدیثیں۔ اور یہ بھی کھا ھے کہ صحیح و حسن کثرت سے نقل و اشاعت کی وجہ سے متواتر ھیں۔[64]
(۶) ابن حجر عسقلانی (م ۸۵۲ھ): ابن حجر نے دوسروں کے نقل قول،نقل کرتے ھوئے اس طرح تائید فرمائی ھے کہ[65]: حضرت عیسیٰ (ع) کا نماز پڑھنا ایسے شخص کے پیچھے جو اسی امت سے ھوگا اور وہ آخری زمانے میں قیامت کے نزدیک ظھور کرے گا، اس قول کے صحیح ھونے کی تائید اس بات سے ھوئی ھے کہ” کبھی بھی زمین حجت خدا سے خالی نھیں ھوگی“۔[66]
(۷)شمس الدین سخاوی (م ۹۰۲ھ): علماء کے ایک گروہ نے سخاوی کو احادیث المھدی (ع)کے متواتر ھونے کی تائید کرنے والوں میں شمار کیا ھے جیسے علامہ شیخ محمد عربی فاسی نے اپنی کتاب میں ، ابو زید عبد الرحمن ابن عبد القادر فاسی نے منھج القاضی میں ، جس طرح ابو الفیض نے غماری کے دو قول کو نقل کیا ھے ۔[67] اور اسی طرح ابو عبد اللہ محمد ابن جعفر کتانی (م ۱۳۴۵ھ) نے النظم المتناثر من الحدیث المتواتر  ص ۲۲۶ پر سخاوی کو تواتر کا معتقد سمجھا ھے ۔
(۸)سیوطی (م۹۱۱ھ): غماری کی نقل کی بنا پر سیوطی نے اپنی مفصل کتاب الفوائد المتکاثرة فی الاحادیث المتواترة، اپنی مختصر کتاب” الازھار المتناثرة“ اور اسی طرح اپنی دوسری تمام کتابوں میں احادیث المھدی (ع)کے متواتر ھونے کو بیان کیا ھے ۔[68]
(۹) ابن حجر ھیثمی (م ۹۷۴ھ): انھوں نے مسلمانوںکے اعتقاد ”ظھور امام مھدی (ع)“ کا دسیوں مرتبہ دفاع کیا اور اس کے متواتر ھونے کی  وضاحت بھی کی ھے۔[69]
 (۱۰) متقی ھندی (م ۹۷۵ھ) کنز العمال جیسی معروف کتاب کے مولف ھیں انھوں نے عقیدہٴ مھدویت کا دفاع دلیل وبرھان کے ذریعے کیا ھے ،شاید یہ باتغلطنہ ھو کہ اس کتاب میں سب سے اھم مسئلہ یھی ھے کہ اس میں ظھور امام مھدی (ع)کے عقیدے منکرین کیلئے چار فتووں کا ذکر  ھے جو اھل مکہ میں سے مذاھب اربعہ کے چار علماء نے دئے ھیں یعنی ابن حجر ھیثمی شافعی، شیخ احمد ابو السرور بن صبا حنفی، شیخ محمد خطابی مالکی، شیخ یحییٰ ابن محمد حنبلی ان فتووںمیں اس بات پر زور دیا گیا ھے کہ ظھور مھدی (ع)کے عقیدے کے منکر کو سزا دی جائے اور تاٴکید کی ھے کہ ایسے شخص کی پٹائی ھونا ضروری ھے اور ذلیل بھی کیا جائے یھاں تک کہ حق کا اعتراف کر لے اور اگر اس کے باوجود حق کو قبول نہ کرے تو وہ واجب القتل اور اس کا خون حلال ھے ۔[70]جو شخص ان کے فتووں کو دیکھے اسے یقین حاصل ھو جائیگا کہ احادیث المھدی (ع)کے متواتر ھونے پر سب متفق ھیں۔
(۱۱) محمد رسول بزرنجی (م ۱۱۰۲ھ) نے احادیث المھدی کے متواتر ھونے کی اس طرح وضاحت فرمائی ھے” جو احادیث وجود امام مھدی (ع)اور ان کے آخری زمانے میں قیام کرنے ،اورخاندان رسول اکرم(ص) اور اولاد فاطمہ صلواة اللہ علیھا میں سے ھونے پر دلالت کرتی ھیں سب متواتر ھیں اور ان احادیث کا انکار کرنا غیر ممکن ھے ۔[71]
(۱۲) شیخ محمد ابن قسام ابن محمد جسوس (م ۱۱۸۲ھ):کتانی نے ان احادیث کو متواتر ھونے میں ان کے قول کو نقل کیا ھے ۔[72]
(۱۳)ابو العلاء عراقی فاسی (م ۱۱۸۳ھ) نے مھدویت کے موضوع پر ایک کتاب تالیف کی ھے اور کتانی نے ان احادیث کے متواترھونے کی تصریح کی ھے ۔[73]
(۱۴) شیخ سفارینی حنبلی (م۱۱۸۸ھ) قناجی لکھتے ھیں: سفارینی نے اپنی کتاب”اللوائح“ میں                                             
احادیث المھدی (ع)کے متوا ترھونے کے قول کو اختیار کیا ھے ۔[74]
(۱۵)شیخ محمد بن علی صبان (م ۱۲۰۶ھ): انھوں نے تواتر کے قول کو ابن حجر کی صواعق محرقہ سے نقل کر کے اس پر استدلال کیا اور اس پر کوئی اعتراض بھی نھیں کیا۔ اس سے واضح ھوتا ھے کہ وہ اس قو ل کے حامی ھیں[75]
(۱۶) شوکانی (م ۱۲۵۰ھ):شاید احادیث کے تواتر کے بارے میں ان کی موافقت کو ثابت کرنے کیلئے اس مشھور و معروف کتاب ”التوضیح فی تواتر ما جاء فی المنتظر و الدجال و المسیح“ کا مطالعہ ھمیں دوسری چیزوں سے بے نیاز کر دے۔
(۱۷) مومن ابن حسن ابن مومن شبلنجی(م ۱۲۹۱ھ):انھوںنے مذکورہ احادیث کے تواتر کی وضاحت کرتے ھوئے یہ بات زور دیکر لکھی ھے کہ امام مھدی (ع)آل رسول(ص)اور اھل بیت (ع) میں سے ھیں۔[76]
(۱۸)احمد زینی دحلان (شافعی مذھب کے مفتی) (م ۱۲۰۴ھ) نے احادیث المھدی (ع)کی بڑی تعریفیں کی ھیں وہ لکھتے ھیں:ان احادیث کے راویوں کی کثرت بعض دوسری روایات کی تائید کر تی ھیں۔ وہ بھی اس حد تک کہ انسان کو یقین حاصل ھو جائے اور واضح  رھے کہ یقین مفیداسی وقت حاصل ھوگا جب روایات متواتر ھوں۔[77]
(۱۹) سید محمد صدیق حسن قنوجی بخار ی(م ۱۳۰۷ھ):ان احادیث کے بارے میں ان کی نظر کچھ اس طرح ھے : امام مھدی (ع)کے متعلق جو احادیث ھم تک پھونچی ھیں اختلاف روایات کےبا وجود اتنی زیادہ ھیں کہ تواتر کو پھنچی ھوئی ھےں۔[78]
(۲۰) ابو عبد اللہ محمد ابن جعفر کتانی مالکی (م ۱۳۴۵ھ):یہ قول تواتر کو نقل کرنے کے ضمن میں اس طرح فرماتے ھیں:مھدی منتظر(عج)  کے باب کی تمام روایات متواتر ھیں۔[79]ان کے علاوہ ۲۰ افراد اور بھی ھیں (۴)لیکن اس مقام پر ان کے ناموں کو ذکر کرنے کی گنائش نھیں ھے مولف نے دوسرے مقام پر ۳ ہجری سے عصر حاضر تک کے تمام افراد کے ناموں کاذکر کیا ھے [80]۔آخر میں استاد بدیع الزمان سعد نورسی کا قول ھم نقل کر رھے ھیں ( جوچودھویں صدی کے اوائل میں اھل سنت کے عالم گزرے ھیں)وہ کہتے ھیں کہ : دنیا کے کسی کونے میں ایسے قابل اعتماد، نجیب و شریف افراد کا ملنا مشکل ھے جو اھلبیت(ع) کی شرافت و فضیلت کے ھم پلہ ھو جائیں ، اور دنیا میں کھیں کوئی ایسا گروہ اور خاندان نھیں ملے گا جن کا دلاوور نظر، خاندان آل عبا کی مانند ایک دل اور ایک آواز ھو اور اسی طرح دنیا کے کسی اجتماع میں اھل بیت اطھار (ع) جیسی نورانیت اور چمک کا ملنا مشکل ھے ۔
جی ھاں! اھل بیت کو حقیقت قرآنی کی روحانی غذااور انھیں وحی کے شیر زلال سے سیراب کیا گیا اور شریعت اسلامی کے ایمان و قداست کی ضیاء سے منور کیا گیا ھے، ان کا شجرہ پاک و پاکیزہ ھے   اھل بیت نے سینکڑوں مجاھد، ہزاروں روحانی و معنوی رھنما، عالم بشریت اور امت کی رھبری کیلئے پیش کئے ھیں، یقینا اھل بیت (ع)ھی مھدی (ع)کبیر کو اسلامی معاشرے کی عدالت کیلئے ھدیہ کریں گے(کوئی اور نھیں)۔ اس مھدی کبیر (ع)کی حقانیت کا پتہ تو اس وقت چلے گا جب وہ شریعت محمد ی(ص)، حقیقت قرآنی اور سنت نبوی کو زندہ کر کے ان سب کوپوری طرح عصرحاضر کے مسائل پر منطبق اور سب کی حقیقت کو ثابت کر دکھائےں گے ایسی چیزنہ صرف ضروری بلکہ معقول اور انسان کی اجتماعی زندگی کی ضرورت ھے۔[81]
 

 


[26] پروفیسر علی محمد علی وخیل نے اس سلسلے میں اپنی کتاب الامام المھدی (ع) میں (ص ۲۵۹تا۲۶۵) اھل سنت کی تقریباًتیس(۳۰) کتابوں کو ذکر کیا ھے ، جبکہ استاد ذبیح اللہ محلاتی نے چالیس کتابوں کے نام مولفین کے ساتھ اپنی کتاب المھدی اھل البیت میں ص( ۱۸تا۲۱) پر ذکر کئے ھیں اور اسی کتاب میں شیعہ مصنفین کی کچھ کتابیں جو امام مھدی (ع)کے متعلق لکھی گئی ھیںاور جن کی تعداد۱۱۰پیش کی ھیں ھیں ، اس کے علاوہ بھی بہت زیادہ کتابیں ھیں جن کا ذکر ان دونوں کتابوں میں نھیں ھوا ھے ۔
ھیں۔
[27] ابراز الوھم المکنونصٴ۴۳۷۔  ابوالفیض کے ایک بھائی ھے جو مغربی عرب علاقہ میں صاحب حیثیت سمجھے جاتے ھیں،ان کی کنیت ابوالفضل تھی انھیں کو ابوالفضل کھا جاتا ھے،وھی کتاب ”الاما م ا لمھدی“کے موٴلف ھیں کہ جس میں اس کے بھائی نے صحابہ میں سے تین اورتابعین میں سے پانچ ناموں کومحدثین کی فھرست میںاضافہ کیا ھے،اورساتھ ھی ساتھ ان کی عین عبارت کو بھی نقل کیا ھے حتیٰ آدھی کتاب کواسی سے مخصوص بھی کیا ھے۔
[28] معجم احادیث الامام المھدی (ع)(پانچ جلدوں پر مشتمل ھے) میںاحادیث المھدی کے باب میںشیعہ سنی دونوں سے صحابہ کی تمام روایات نظر آتی ھیں۔
[29] ابراز الوھم المکنونصٴ۴۳۷۔ 
[30] سنن ترمذی ،ج۴ ،ص ۵۰۵،ح ۲۲۳۰۔۲۲۳۱اور ج۴،ص۵۰۴،ح۲۲۳۳۔
[31] سنن ترمذی ،ج۴،ص۵۰۶،ح۲۲۳۲۔
[32] الضعفاء الکبیر عقیلی ،ج۳ ،ص ۲۵۳، ح ۱۲۵۷علی ابن نفیل الحرانی کی زندگی کے حالات میں۔ 
[33] مستدرک الحاکم ج۴ ص ۴۲۹۔۴۶۵،۵۵۳،۵۵۸۔
[34] مستدرک الحاکم،ج۴،احادیث۴۵۰،۵۵۷،۵۵۸۔
[35] مستدرک الحاکم ج۴ ص ۴۲۹، ۴۴۲،۴۵۷،۴۶۴،۵۰۲،۵۵۴،۵۵۷۔ 
[36] الاعتقاد و الھدایة ، بیہقی، ۱۲۷۔
[37] مصابیح السنةص ۴۴۸،ح۴۱۹۹، ص ۴۹۲، ص ۴۹۳ج ۱۳،۱۵،۴۲۱۰۔
+ نوشته شده در 2009/5/20ساعت 9 PM توسط حسینیه توکیو |

احادیث رضوی کے آینہ میں امام مہدی (عج)

امام مہدی عجل اللہ فرجہ الشریف کے وجود مبارک اور ان کی باعظمت شخصیت کے حوالے سے پیغمبر اسلام اور ائمہ اھل بیت رسول علیھم السلام سے منقول تمام تر احادیث ہم آھنگ اور ملتی جلتی ہیں اس سے معلوم ہوتا ہے کہ روز اول سے پیغمبر اکرم صلی اللہ علیہ و آلہ اور ان کے برحق معصوم جانشین ائمہ اھل بیت علیھم السلام

 

 

 
 
امام مہدی(عج) اور ان کے ذریعہ سارے جہان پر اسلام کے غلبے والے مسئلہ پر خصوصی عنایت رکھتے تھے اور چاہتے تھے کہ اپنے پیروکاروں کو بھی اس اہم موضوع سے بھی صحیح طریقے سے باخبر کریں۔
 
بڑے بڑے محدثین اور مصنفین جیسے حمیری قرب الاسناد میں ،محمد یعقوب کلینی کافی میں ،محمد بن علی صدوق عیون اخبار الرضا میں، ابو جعفر محمد بن حسن طوسی کتاب غیبت میں اور مکتب امامت اھل بیت کے دیگر علماء فضلاء کرام نے امام رضاعلیہ السلام سے مہدی موعود(عج) اور قائم آل محمد کے بارے میں بہت سی احادیث نقل فرمائیں، مسند الامام الرضا کے مصنف کے مطابق امام رضا علیہ السلام سے امام مہدی(عج) کے بار ے میں تقریبا پینتیس احادیث منقول ہوئی ہیں امام ہشتم نے امام زمانہ(عج) کے حوالے مختلف نکات پر گفتگو کی ہے ان کی شخصیت پر ، ان کی صفات و خصوصیات پر ، ان کی طول غیبت پر، ان کے انتظار اور ان کے ظہور کے علامات پر۔ ۔ ۔
 
امام زمانہ(عج) کے حوالے سے ان گرانبہا احادیث کو چند اھم نکات میں تقسیم کرتے ہوئے ترتیب سے بیان کرتے ہیں۔
 
(۱)زمین حجت خدا سے خالی نہیں:
 
سب سے پہلا نکتہ ان احادیث مبارک سے یہ ملتا ہے کہ زمین پر امام اور حجت خدا کا وجود ضروری ہے خواہ وہ انسانوں کی نگاہوں سے دور ہی کیوں نہ ہو۔
 
سلیمان بن جعفر حمیری کہتے ہیں سئلت الرضا علیہ السلام فقلت تخلوا الارض من حجۃ فقال علیہ السلام لو خلت الارض طرفۃ عین من حجۃ لساخت باھلھا (عیون اخبار الرضا ج۱ ص ۲۷۲)
 
راوی کہتا ہے کہ میں نے امام رضا علیہ السلام کی خدمت میں عرض کیا آیا زمین حجت خدا کے بغیر رہ سکتی ہے تو امام علیہ السلام فرماتے ہیں :اگر زمین پلک جھپکنے کے عرصہ کے برابر حجت خدا سے خالی رہ جائے تو وہ اپنے اوپر سب رہنے والوں کو نگل لے گی۔
 
حدیث کے راوی سلیمان بن جعفر حمیری جناب عبد اللہ بن جعفر طیار کی نسل مبارک سے تعلق رکھتے ہیں اپنے زمانہ کے اعلی پائے کے مصنف ، محدث اور ثقہ تھے، شیخ طوسی علیہ الرحمہ نے انہیں حضرت امام موسی کاظم علیہ السلام اور حضرت امام رضا علیہ السلام کے اصحاب میں سے شمار کیا ہے، یہ حدیث اور بھی راویوں سے نقل ہوئی ہے اگرچہ الفاظ میں کچھ حد تک اختلاف ہے لیکن معنی اور مضمون کے اعتبار سے یہی معنی دے رہی ہے، البتہ یہ توجہ رہے کہ ہمیں اپنے عقائد اور تاریخ کے مسائل میں فورا فیصلہ نہیں کرنا چاہئے بلکہ تامل اور دقت کے ساتھ ان پر توجہ دینی چاہئے اب اسی مطلب کے حوالے سے ہمیں پہلے غور کرنا چاہئے کہ تخلیق اور مخلوقات کی بقا یا فنا کی کلید پروردگار کے ہاتھ میں ہے ، کائنات کا نظام اس خالق حکیم کے ازلی و ابدی ارادے کے تحت چل رہا ہے جب تک اس قادر مطلق کی منشا مرضی ہے اس کرہ خاکی پر حیات ہے اور مخلوقات اور پروردگار کے درمیان حجت خدا کا پرفیض وجود بھی ہے اور اگر کسی لمحہ یہ وجود مبارک حجت زمین پر نہ رہے تو یہ سمجھ لیا جائے کہ اس خالق مطلق کی منشاء یہ ہے کہ اس کرہ خاکی پر اب حیات نہ رہے۔
 
(۲)امام قائم (عج) کا اھل بیت پیغمبر سے ہونا:
 
احادیث رضوی میں دوسرا نکتہ یہ ہے کہ حضرت مہدی علیہ السلام جو کہ قائم آل محمد کے لقب سے معروف ہیں وہ اہل بیت پیغمبر(ص) سے امام علی ابن ابی طالب علیہ السلام کی نسل سے اور امام حسین بن علی علیہ السلام کی اولاد سے ہیں ۔
 
حسین بن خالد حضرت امام رضا علیہ السلام سے نقل کرتے ہیں کہ آپ اپنے آباو اجداد کے پاکیزہ سلسلہ سے پیغمبر اکرم صلی اللہ علیہ و آلہ سے نقل کرتے ہیں کہ رسول صلی اللہ علیہ و آلہ نے فرمایا : میں کائنات کا سردار اور پروردگار کی مخلوقات کا سرور و آقا ہوں میں جبرائیل، میکائیل، اسرافیل، حاملان عرش اور تمام تر فرشتوں کی نسبت پروردگار کا مقرب ہوں تمام انبیاء مرسلین سے افضل ہوں ،میں صاحب شفاعت اور صاحب حوض شریف ہوں، میں اور علی میری اس امت کے دو باپ ہیں جس نے ہماری معرفت پیدا کی اللہ تعالی کی معرفت پیدا کی اور جو ہمارا منکر بنا وہ اللہ تعالی کا منکر بنا ، امت کے سبط اور جنت کے جوانوں کے سردار علی کے دونوں فرزند ہیں اور حسین کی نسل سے نو امام ہیں ان کی اطاعت میری اطاعت ہے اور ان کی نافرمانی میری نافرمانی ہے اور ان میں سے نواں قائم اور مہدی ہے (کمال الدین ج۱ ص ۲۶۱)
 
ایک اور حدیث میں امام رضا علیہ السلام اور ان کے آباؤ و اجداد کے پاکیزہ سلسلہ کے ذریعہ علی ابن ابی طالب علیہ السلام سے نقل کرتے ہیں کہ انہوں نے امام حسین علیہ السلام سے فرمایا التاسع من ولدک یا حسین ھو القائم بالحق المظھر للدین والباسط للعدل۔ ۔ ۔ ۔ ۔ (کمال الدین ج۱ ص ۳۰۴ مسند امام الرضا ج۱ ص ۲۲۱)
 
اے حسین تمہارا نواں فرزند وہی ہے کہ جو حق کے ساتھ قیام کرے گا دین کو ظاھر کرے گا اور عدل و انصاف کو وسعت دے گا۔ ۔ ۔ ۔
 
تیسری حدیث میں حسن بن عبد اللہ تمیمی امام رضا علیہ السلام سے نقل کرتے ہیں کہ آپ ا پنے آباؤ و ا جداد کے پاکیزہ سلسلہ سے رسول اللہ صلی اللہ علیہ و آلہ سے نقل کرتے ہیں کہ رسول اللہ فرماتے ہیں لاتقدم الساعۃ حتی یقوم القائم للحق منا و ذلک حین باذن اللہ عزوجل و من تبعہ نجی و من تخلف عند ھلک (اعیان اخبار الرضا ج۲ ص ۵۹)
 
جب تک ہمارے خاندان سے حق کا قائم قیام نہیں کرے گا قیامت بپا نہ ہوگی اور یہ اس وقت ہوگا جب اللہ تعالی اجازت مرحمت فرمائے گا اور جس نے بھی اس کی پیروی کی وہ نجات پاجائے گا اور جس نے اس کی نافرمانی کی وہ ھلاک ہوجائے گا ۔
 
چوتھی حدیث بھی اسی طرح امام رضا علیہ السلام اور ان کے آباؤ و اجداد کے پاکیزہ سلسلہ سے پیغمبر اکرم صلی اللہ علیہ و آلہ سے نقل ہوتی ہے کہ آپ نے فرمایا آئمہ حسین کی نسل سے ہیں جس نے ان کی اطاعت کی اس نے اللہ تعالی کی اطاعت کی جس نے ان کی نافرمانی کی اس نے اللہ تعالی کی معصیت کی ، وہ عروۃ الوثقی اور اللہ تعالی کے ساتھ ملا ہوا رابطہ ہیں (اخبار الرضا ج ۲ ص ۵۸)
 
پہلی دونوں حدیثوں کے راوی جناب حسین بن خالد اور باقی دونوں حدیثوں کے راوی جناب حسین بن عبداللہ تمیمی ہیں کہ دونوں امام رضا علیہ السلام کے اصحاب ہیں اور علم رجال کے ماہرین دونوں کی توثیق کرتے ہیں (الجامع الرواۃ و اصحاب الامام الرضا ج۱ ص ۲۴۴)
 
صبر اور انتظار فرج:
 
احادیث رضوی میں امام مہدی عج کے حوالے سے تیسرا نکتہ صبر اور ان کا انتظار ہے یہ بات اپنی جگہ درست ہے کہ صبر کرنا سخت اور کسی کا انتظار بہت ہی دشوار ہے۔ بالخصوص وقت کے امام کی غیبت میں صبر اور ان کی انتظار کے لئے بہت وسیع حوصلہ اور محکم ایمان چاہئے اسی پچھلی حدیث میں کہ جس کے راوی خالد ہیں اور امام مہدی علیہ السلام کو امام حسین علیہ السلام کے نواں فرزند کے حوالے سے تعارف کروایا گیا ہے اسی حدیث میں بعد میں امام حسین علیہ السلام اپنے والد بزرگوار امام علی ابن ابی طالب علیہ السلام سے پوچھتے ہیں کہ والد محترم اے امیر المومنین آیا ایسا ہوگا؟تو امیر المومنین فرماتے ہیں! کیوں نہیں قسم ہے اس ذات کی کہ جس نے محمد صلی اللہ علیہ و آلہ کو مقام نبوت پر فائز کیا اور انہیں تمام مخلوقات پر فضیلت بخشی یقینا ایسا ہی ہوگا لیکن ان کی غیبت کے بعد وہ مخلصین کہ جن کے سینوں میں روح یقین ہوگی ان کے علاوہ کوئی بھی اپنے دین پر ثابت قدم نہیں رہے گا یہ وہ مخلص لوگ ہوں گے کہ اللہ تعالی نے ان سے ہماری ولایت کا محکم پیمان کی طرح عہد لیا ہے اور ان کے دلوں پر ایمان تحریر کیا ہے۔ ۔ ۔ ۔(کمال الدین ج۱ ص ۳۰۴)
 
انتظار کی اہمیت قدر و قیمت کے لئے یہی کافی ہے کہ اللہ تعالی نے حضرت اسماعیل کو ان کے انتظار کی بدولت صادق الوعد کا لقب دیا سلیمان جعفری نے امام رضا علیہ السلام سے حدیث نقل کی ہے کہ ایک مرتبہ آپ نے فرمایا کیا تم لوگ جانتے ہو کہ اللہ تعالی نے حضرت اسماعیل کو کیوں صادق الوعد کا لقب دیا؟ کیونکہ انہوں نے ایک شخص کو وعدہ دیا تھا اور ایک سال تک اس کے انتظار میں بیٹھے رہے (ن اخبار الرضا ج۲ ص۷۹)احمد بن محمد بن ابی نصیر روایت کرتے ہیں کہ امام رضا علیہ السلام نے فرمایا ما احسن الصبر وانتظار الفرج۔ ۔ ۔(مسند الرضا ج۱ ص ۲۱۷)صبر و انتظار کس قدر بہتر ہے آیا آپ نے یہ سنا کہ عبد صالح نے کہا فارتقبوا انی معکم رقیب (سورہ ھود آیہ ۹۳)تم نگرانی کرو میں بھی تمہارے ساتھ نگرانی کرتا ہوں وانتظرو انی معکم من المنتظرین (سورہ اعراف آیہ ۱۷)تم انتظار کرو میں بھی تمہارے ساتھ انتظار کرتا ہوں پس تم پر ضروری ہے کہ صبر کرو کہ ناامیدی کے بعد رہائی ہے تم سے پہلے والے لوگوں کا صبر تم سے زیادہ تھا، یہی راوی امام رضا علیہ السلام سے ایک اور حدیث نقل کرتے ہیں کہ آپ نے فرمایا : اما واللہ لایکون الذی تمدون الیہ اعینکم حتی تمیزوا او تمحصوا حتی لم یبق منکم الا الاندرتم تلا ام حسبتم ان تترکوا و لما یعلم اللہ الذین جاھدوا منکم و یعلم الصابرین؟ (کتاب الغیبۃ س ۲۰۴)اللہ کی قسم جس چیز پر تم نے آنکھیں لگائی ہیں وہ یہیں رہے گی یہاں تک کہ تم یا مخلص ہوجاؤ گے یا اس طرح آپس میں جدا جدا ہوجاؤ گے کہ سوائے کچھ لوگوں کے تم میں سے کچھ باقی نہ رہے گا پھر آپ نے یہ تلاوت فرمائی یا تم سمجھتے ہو کہ چھوٹ جاؤگے اور اللہ تعالی تم میں سے مجاھدین اور صابرین کو نہ پہچانے گا؟
 
ایک اور حدیث میں حسن بن جھم فرج کی حقیقت کے بارے میں سوال کرتے ہیں تو امام رضاعلیہ السلام جواب فرماتے ہیں اولست تعلم ان انتظار الفرج من الفرج (مسند الامام الرضا ج۲ ص ۲۲۷)آیا تم نہیں جانتے کہ فرج کا انتظارکرنا بذات خود فرج و گشایش ہے ۔
 
پانچویں حدیث میں امام رضا علیہ السلام اپنے اباو و اجداد کے سلسلہ الذھب سے رسول اللہ صلی اللہ علیہ و آلہ سے نقل کرتے ہیں کہ آپ نے فرمایا افضل اعمال امتی انتظار فرج اللہ میری امت کا سب سے زیادہ فضیلت والا عمل الہی فرج (وسعت) کا انتظار کرنا ہے۔ (ن اخبار الرضا ج۲ ص ۳۶)
 
یہ بہت گہری بات ہے ایسی چیز کے لئے روح بزرگ اور مقام کمال انسانی چاہئے، جس طرح کہ صبر و حوصلہ کی کمی انسان کے وجود میں نقص و ضعف کی علامت ہے اس کے برعکس صبر و تحمل کی قوت اور پھر حوصلہ مندی سے مزین ہونا ہی انسان میں ایسی حالت پیدا کرتا ہے گویا کہ اسے فرج اور وسعت حاصل ہوچکی ہے ،کیونکہ ظہور کے وقت انسان مومن خدمت کے لئے تیار ہو اور ہر قسم کی مالی و جانی قربانی دینے پر مصمم ہو اور جس وقت انسان اپنے امام کے بارے میں صحیح معرفت پیدا کرلیتا ہے تو پھر وہ ہر لمحہ اس کی خدمت یا اس کے انتظار میں ہوگا، البتہ نہ وہ انتظار کہ جو عام سے مفہوم رکھتا ہے بلکہ روحی طور پر ایسی حالت میں ہونا کہ اگر صاحب الامر ظہور فرمائیں اور اللہ تعالی اس کے لئے فرج و گشایش لے آئے تو اس کی تیاری میں کوئی مانع نہ ہو بلکہ وہ تو شروع ہی سے گویا مکمل طور پر ہر حوالے سے آمادہ تھا۔
 
پس گویا دو نکتوں پر توجہ رہے (۱):فرج کا انتظار افضل ترین عمل ہے۔
 
 (۲):حقیقی معنوں میں انتظار بذات خود فرج ہے دوسرے لفظوں میں اس کا فرج سے کوئی فاصلہ نہیں ہے۔
 
ظہور کی علامات:
 
جیسا کہ پہلے عرض کرچکے ہیں کہ جہاں تک خود امام زمانہ(عج) کے وجود مبارک اور ان کے ظہور مقدس کا تعلق ہے جو احادیث اس حوالے سے محمد و آل محمد علیھم السلام سے نقل ہوئی ہیں ان میں کوئی اساسی اختلاف نہیں ہے سب معنی اور مضمون کے اعتبار سے ایک جیسی ہیں، لیکن جہاں تک ان کے ظہور کی علامات کا تعلق ہے وہ کافی حد تک مشتبہ ہیں دوسرے لفظوں میں ان کی سند اور ان کے مضمون میں کچھ حد تک ضعف ہے، کیونکہ بہت سے تاریخی واقعات شاھد ہیں کہ بڑے بڑے مقتدر خلفاء اور ظالم و جابر حکمران امام زمانہ(عج) کے قیام کے حوالے سے روایات سے بہت ھراساں تھے اور ان کے لئے یہ حساس ترین مسائل میں سے تھا، تو انہوں نے زر و دنیا کے ھوس زدہ اپنے درباری محدثین اور علماء نما لوگوں سے فائدہ اٹھاتے ہوئے ایسی احادیث کو تحریف سے آلودہ کیا ، مگر اس کے باوجود وہ احادیث جو امام رضا علیہ السلام سے ہم تک پہنچی ہیں ان میں پھر بھی ہمارے لئے بہت خوبصورت اور قابل توجہ نکات موجود ہیں۔
 
ریان بن صلت کہتے ہیں: کہ امام رضا علیہ السلام کی خدمت میں عرض کیا کہ آیا آپ صاحب الامر ہیں؟ تو امام رضا علیہ السلام نے جواب میں فرمایا کیوں نہیں میں صاحب الامر ہوں لیکن وہ صاحب الامر کہ جو ظلم و ستم سے بھری ہوئی زمین کو عدل و انصاف سے پر کرےگا وہ میں نہیں ہوں میں کیسے وہ امام ہوسکتا ہوں حالانکہ تو دیکھ رہا کہ میں جسمانی طور پر ناتوان ہوں امام قائم وہ ہے کہ جب ظہور کرے گا وہ جوان ہوگا اگرچہ عمر کے اعتبار سے وہ جوان نہیں ہوگا اس کے اعضاء طاقتور ہوں گے کہ اگر کسی درخت پر اپنا ہاتھ رکھے تو اسے جڑ سے اکھاڑ دے گا اگر پہاڑوں کے درمیان آواز بلند کرے تو پتھر اپنی جگہ سے اکھڑ جائیں گے ہاتھ میں عصائے موسی انگلی میں سلیمان کی انگوٹھی ہوگی اور وہ میرا (نسل کے اعتبارسے) چوتھا فرزند ہوگا اللہ تعالی اسے پس پردہ جس قدر چاہے گا پوشیدہ رکھے گا پھر اسے ظاھر کرے گا وہ زمین جو کہ ظلم و ستم سے پر ہوچکی ہوگی وہ اسے عدل و انصاف سے پر کرے گا (کمال الدین ص ۳۷۶)
 
ایک اور حدیث کہ جس کے راوی حسن بن محبوب ہیں امام رضا علیہ السلام سے نقل کرتے ہیں ینادون فی رجب ثلاثہ اصوات من السماء صوتا فیھا الا لعنۃ اللہ علی الظالمین والصوت الثانی ازفت الازفۃ یا معشر المومنین والصوت الثالث یرون بدنا بارزا نحو عین الشمس ھذا امیر المومنین قد کر فی ھلاک الظالمین (کتاب غیبت ص ۲۶۸)
 
لوگ تین بلند آوازیں سنیں گے ان میں سے ایک یہ آواز ہوگی جان لو کہ ظالموں پر اللہ کی لعنت ہے دوسری آواز یہ ہوگی اے مومنین قیامت نزدیک آگئی ہے تیسری آواز میں ایسے بدن کو دیکھیں گے کہ جو سورج کے چشمہ کی طرح ظاھر ہوگا یہ امیر المومنین ہیں انہوں نے ظالموں کی ہلاکت کے قصد سے حملہ کا آغاز کردیا ہے۔
 

احادیث رضوی کے آینہ میں امام مہدی (عج)(دوسریقسط)تالیف:سید علی ابراہیم،ترجمہ:علی اصغرسیفی

حصہ دوم
 
ظہور کا زمانہ:
 
امام رضا علیہ السلام کی احادیث میں ظہور کے زمانہ اور امام زمانہ(عج) کی بعض خصوصیات ذکر ہوئی ہیں در حقیقت ان احادیث نے دنیا پرست اور جھوٹے دعوی مہدی کرنے والوں کے ناپاک عزائم ناکام کردے ہیں۔
 
حسین بن خالد روایت کرتے ہیں کہ امام رضا علیہ السلام نے فرمایا جس کے پاس تقوی اور پرہیزگاری نہ ہو اس کے پاس دین نہیں ہے اور جس کے پاس تقیہ نہ ہو اس کے پاس ایمان نہیں ہے تم میں سے اللہ تعالی کے نزدیک زیادہ احترام والا وہ ہے کہ جو سب سے زیادہ تقیہ پر عمل کرے۔
 
 امام علیہ السلام کی خدمت میں عرض کیا گیا اے فرزند رسول تقیہ کب تک ہے تو آپ نے فرمایا: وقت معلوم کے دن تک اور وہ دن ہم اہل بیت کے قائم کا دن ہے پس جس نے ہمارے قائم کے خروج سے پہلے تقیہ چھوڑ دیا وہ ہم میں سے نہیں ہے۔ اور امام رضا علیہ السلام نے فرمایا میرا چوتھا (نسل کے اعتبار سے) فرزند کنیزوں کی سردار کا فرزند ہوگاکہ اللہ تعالی اس کے ذریعہ زمین کو ظلم و جور کی آلودگی سے پاک فرمائے گااور وہ امام ہے کہ بعض اس کی ولادت میں شک رکھیں گے اور ظہور کرنے سے پہلے طویل عرصہ تک غائب رہے گا اور جب ظہور کرے گا تو زمین اس کے وجود کے نور سے روشن ہوجائے گی لوگوں کے درمیان عدل و انصاف کا ترازو رکھا جائے گا پس کوئی کسی پر ظلم نہ کرے گا، وہ ایسا امام ہوگا کہ زمین اس کے پاؤں کے نیچے روشن نظر آئے گی اور اس کا جسم سایہ کے بغیر ہوگا اور وہی ہوگا کہ آسمانی آواز جسے سب سنیں گے اس کی طرف بلائے گی اور کہے گی جان لو کہ حجت خدا بیت اللہ کے پاس ظاھر ہوگئی ہے اس کی طرف چل پڑو کہ حق اس کے ساتھ ہے اور اس کے وجود میں ہے اور یہ اللہ کی کلام ہے کہ اس نے فرمایا ان نشا تنزل علیھم السماء آیۃ فظلت اعناقھم لھا خاضعین کہ اگر ہم چاہیں ان پر آسمان سے آیت نازل کریں تو ان کی گردنیں اس آیت کی خاطر جھک جائیں گی (کمال الدین ص ۳۷۱)
 
ایک اور حدیث میں آپ کے بعض شاگرد آپ سے امام مہدی علیہ السلام کے بارے میں سوال و جواب کرتے ہیں تو امام فرماتے ہیں : قائم کا مسئلہ پروردگار کی طرف سے یقینی ہے جس طرح کہ سفیانی بھی خروج کرے گا، تو ایک شخص نے پوچھا کیا اس سال ہوگا آپ نے فرمایا ماشاء اللہ جیسا اللہ چاہے پھر اس نے پوچھا آیندہ سال؟ آپ نے فرمایا یفعل اللہ ما شاء اللہ جو چاہے وہی کرتا ہے۔ جیسا کہ آپ نے ملاحظہ کیا ہے کہ امام علیہ السلام کے ظہور کو سفیانی کے خروج سمیت ایک یقینی بات فرماتے ہیں لیکن ظہور کے زمانہ کے بارے میں وضاحت نہیں فرماتے ، اس چیز کو اللہ تعالی کی مشیت و مرضی پر چھوڑ دیتے ہیں، حدیث دعبل میں کہ جب قائم آل محمد علیھم السلام کا ذکر آتا ہے تو ان کا نام ، ان کی علامات اور ان کی بعض خصوصیات کے بارے میں دعبل کو بتاتے ہیں اور آخرمیں فرماتے ہیں کہ جہاں تک اس بات کا تعلق ہے کہ وہ کب اور کس زمانے میں ظہور کریں گے یہ گویا ان کے وقت ظہور کی خبر ہے، میرے والد محترم اپنے والد محترم سے وہ اپنے آباؤ واجداد سے رسول اکرم صلی اللہ علیہ و آلہ سے نقل کرتے ہیں کہ آپ اس سوال کے جواب میں کہ آیا قائم آپ کی ذریت اور نسل مبارک سے ہے اور کب ظہور کریں گے ؟ فرماتے ہیں اس کی مثال قیامت کی مانند ہے کہ پروردگار فرماتاہے لایجلھا لوقتھا الا ھو ثقلت فی السموات والارض لایاتیکم الا بغتۃ وہ (اللہ) اسے اپنے وقت پر ظاھر کرے گا مگر یہ کہ وہ (گھڑی) آسمانوں اور زمین پر بھاری ہوئی اور تم پر اچانک آجائے گی (اعراف آیت ۱۸۷)(کمال الدین ص ۳۷۳)
 
طولانی غیبت:
 
عبد السلام بن صالح ھروی ایک حدیث میں امام رضا علیہ السلام سے روایت کرتے ہیں کہ آپ اپنے اباؤ و اجداد کے پاکیزہ سلسلہ سے رسول اکرم صلی اللہ علیہ و آلہ سے نقل کرتے ہیں کہ آپ نے فرمایا : قسم ہے اس پروردگار کی کہ جس نے مجھے حق کے ساتھ بشیر بنا کر بھیجا ، قائم میری اولاد میں سے ہے میری طرف سے اس پر عھد ہونے والی غیبت کی وجہ سے وہ پس پردہ رہیں گے اور یہ غیبت اس قدر طولانی ہوجائے گی کہ اکثر لوگ کہیں گے کہ اللہ تعالی کو آل محمد کی ضرورت نہیں ہے اور ایک گروہ ان کی ولادت کے بارے میں شک کرے گا، پس جو بھی ان کے زمانہ کو درک کرے تو اپنے دین کو مضبوطی کے ساتھ پکڑ لے شک اور تردید کی وجہ سے شیطان کو اپنے اندر راستہ نہ دے کہ وہ اسے دین سے خارج کردے گا جس طرح کہ تمہارے ماں باپ (آدم وحوا) کو جنت سے نکالا تھا و ان اللہ عزوجل جعل الشیاطین اولیاء للذین لایومنون (اعراف آیہ ۲۷)یقینا اللہ تعالی عزوجل شیاطین کو ان لوگوں کا دوست اور سرپرست قرار دیتا ہے کہ جو ایمان نہیں رکھتے (کمال الدین ص ۵۱)
 
اسی طرح یہی راوی عبد السلام بن صالح ھروی جو کہ محدث و مصنف ہونے کے ساتھ ساتھ امام رضا علیہ السلام کے خادم بھی تھے ایک اور مفصل حدیث امام سے نقل کرتے ہیں کہ آپ اپنے اباؤ و اجداد کے پاکیزہ سلسلہ کے وسیلہ سے نقل کرتے ہیں کہ رسول اللہ صلی اللہ علیہ و آلہ نے فرمایا : فرایت اثنا عشر نورا فی کل نور سطر اخضر علیہ اسم وصی من اوصیای اولھم علی بن ابی طالب و آخرھم مہدی امتی فقلت یا رب ھولاء اوصیائی من بعدی؟۔ ۔ ۔ ۔
 
میں نے بارہ نور دیکھے کہ ہر نور میں گہرے سبز رنگ کی سطر تھی کہ جن پر میرے اوصیا میں سے کسی وصی کا نام لکھا تھا کہ ان میں پہلا نور علی ابن ابی طالب ہیں اور سب سے آخر والے میری امت کے مہدی ہیں تو میں نے پوچھا اے میرے پروردگار یہ میرے بعد میرے اوصیاء ہیں؟ آواز آئی اے محمد یہ میرے اولیاء اور لوگوں پر تمہارے بعد میری حجت ہیں یہ تمہارے جانشین اور اوصیا ہیں اور تمہارے بعد میری افضل ترین مخلوق ہیں ،مجھے میری عزت و جلال کی قسم دین کو ان کے وسیلے سے فتح دوں گا اور اپنے کلمہ کو ان کے وسیلے سے بلند کروں گا اور ان میں سے آخری (مہدی علیہ السلام) کے ذریعہ زمین کو اپنے دشمنوں کی آلودگی سے پاک کردوں اور اور انہیں زمین کے مشارق و مغارب میں طاقت بخش دوں گا ،ہوائیں اس کے لئے مسخر کردوں گا اور سخت ترین بادلوں کو اس کے لئے رام کردوں گا اور اپنے فرشتوں کے ذریعہ اس کی نصرت کروں گا تاکہ میری دعوت ظاھر کرے اور لوگوں کو میری وحدانیت پر اکھٹا کرے، میں اس کی سلطنت و ملک کو دوام عطا کردوں گا۔ ۔ ۔ (علل الشرائع ص۶)
 
طالموں کی حکومت ابھی تک باقی ہے:
 
امام رضا علیہ السلام کی امام مہدی عج کے بارے میں احادیث کے درمیان قابل توجہ نکات میں سے ایک نکتہ دنیا پر ظلم و ستم کے نظام کا غلبہ ہے اور یہی وجہ امام مہدی عج کی غیبت کی باعث ہے جب تک حالات مناسب نہیں ہوں گےاللہ تعالی اپنی حجت کو ظاھر نہیں فرمائے گا بعض یہ سمجھتے تھے کہ عباسیوں کی ظالمانہ حکومت ختم ہونے والی ہے ان کی شان و شوکت ختم ہوچکی ہے تو اب سفیانی کیوں نہیں خروج کررہا اور قائم آل محمد کے ظہور کا وقت کونسا ہے؟
 
حالانکہ یہ ظاھر میں دیکھ رہے ہیں کہ اگر ہم ان حکومتوں کی گہرائی میں دیکھیں تو معلوم ہوگا کہ اگرچہ خاندان تبدیل ہوجاتے ہیں لیکن حاکموں کو سوچ اور روش کبھی بھی وہ نہیں ہے کہ جس کا وحی اور کتاب الھی نے تقاضا کیا ہے۔
 
حسن بن جھم کہتے ہیں کہ امام رضا علیہ السلام کی خدمت میں عرض کیا اللہ تعالی ہمارے کاموں کو پورا کرے، لوگ کہتے ہیں بنی عباس کی حکومت ختم ہوتے ہی سفیانی خروج کرے گا ؟ امام نے فرمایا : کذبوا انہ لیقوم و ان سلطانھم لقائم (محمد بن ابراھیم نعمانی ص ۳۰۳)
 
وہ جھوٹ بولتے ہیں کہ سفیانی خروج کرے گا جبکہ بنی عباس کی حکومت برپا ہوگی اس حدیث میں بہت اھم نکتہ ہے کہ اگرچہ صدیاں گزر گئیں بنی عباس کی حکومت ختم ہوگئی ہے لیکن ان کی جگہ جو حکومتیں آئیں وہ بھی انہی کی مانند ظلم و ستم کی بنیاد پر قائم ہیں اور خدا اور رسول کے فرامین کے خلاف چل رہی ہیں گویا کہ بنی عباس ہی کی حکومت باقی ہے۔
 
میں امام قائم نہیں ہوں:
 
ان احادیث رضوی میں ایک خوبصورت نکتہ یہ ہے کہ ایک حدیث کے مطابق آپ کے بعض اصحاب نے چاہا کہ آپ کو قائم کے عنوان سے یاد کیا کریں لیکن امام معصوم نے ان کے اس خیال کی صراحت سے نفی کی ۔
 
ایوب بن نوح کہتے ہیں کہ میں نے امام رضا علیہ السلام کی خدمت میں عرض کیا مجھے امید ہے کہ آپ صاحب امر ہوں اللہ تعالی امامت و حکومت بغیر تلوار چلائے آپ کی طرف پلٹا دے کیونکہ (مامون کی طرف سے) آپ کی بیعت لی جاچکی ہے اور سکہ آپ کے نام سے چل رہا ہے تو امام نے جواب میں اس کی بات کی نفی فرمائی اور فرمایا : حتی یبعث اللہ عزوجل لندا الامر رجلا خفی المولد والمشاء غیر خفی فی نسبہ حتی کہ اللہ تعالی ایسے شخص کو اس کام کے لئے اٹھائے گا کہ جس کی ولادت اور پرورش مخفی ہوگی لیکن اس کا نسب جانا پہچانا ہوگا(کمال الدین ص ۳۷۰)
 
امام حسین(ع) کے قاتلوں سے انتقام:
 
عبد السلام بن صالح ھروی روایت کرتے ہیں کہ میں نے امام رضا علیہ السلام کی خدمت میں عرض کیا کہ امام صادق علیہ السلام سے روایت ہوئی ہے کہ جب قائم عج قیام کریں گے اور ظہور فرمائیں گے تو امام حسین علیہ السلام کے قاتلوں کی اولاد کو ان کے آباؤ و اجداد کے ظالمانہ کاموں کے بدلے میں قتل کریں گے؟
 
امام رضا علیہ السلام نے فرمایا: اللہ تعالی کی تمام باتیں صحیح اور سچی ہیں لیکن نکتہ یہ ہے کہ امام حسین علیہ السلام کے قاتلوں کی اولاد اپنے اباؤ و اجداد کے اس فعل پر راضی ہے اور اس پر فخر کرتی ہے اور جو بھی کسی عمل پر راضی ہو گویا اس طرح ہے کہ اسے انجام دیا ہے اگرچہ کوئی شخص مشرق میں قتل ہو اور مغرب میں کوئی شخص اس کے اس فعل پر راضی اور خوش ہو تو اللہ کے نزدیک ایسا شخص قاتل کا شریک شمار ہوگا اور امام مہدی(عج) اسے لئے امام حسین علیہ السلام کے قاتلوں کی نسل کو قتل کریں گے کیونکہ وہ اپنے آباؤ واجداد کے کاموں پر راضی اور خوش ہوں گے۔(عیون الرضا ع ج۱ ص ۲۷۳)

 

+ نوشته شده در 2009/5/20ساعت 9 PM توسط حسینیه توکیو |


امام مہدی (عج) قرآن و حدیث کی روشنی میں

الف: قرآن کریم کی روشنی میں

قرآن کریم، الٰھی معارف کا نایاب اور ہمیشہ کے لئے باقی رہنے والی حکمتوں اور انسان کے لئے ضروری علم کا بہتا دریاھے ، یہ ایک ایسی کتاب ھے جس میں تمام تر صداقت اور سچائی ھے جس میں گزشتہ اور آئندہ کی خبروں کو بیان کیا گیا ھے اور کسی بھی حقیقت کو بیان کئے بغیر نھیں چھوڑا ھے۔

اگرچہ یہ بات روشن ھے کہ دنیا کے بہت سے ظریف حقائق الٰھی آیات میں پوشیدہ ھیں، اور صرف وھی حضرات ان واقعات کی حقیقت تک پہنچتے ھیں جو قرآن کی گہرائی تک پہنچ جاتے ھیں، اور وہ قرآن کریم کے حقیقی اہل اور مفسر قرآن یعنی پیغمبر اکرم صلی اللہ علیہ و آلہ و سلم اور آپ کی آلِ پاک ھے۔

امام مہدی علیہ السلام کا قیام اور انقلاب اس دنیا کی سب سے بڑی حقیقت ھے جس کے بارے میں قرآن کریم کی متعدد آیات اور ان آیات کی تفسیر میں بیان ھونے والی بہت سی روایات میں اشارہ ھوا ھے، ہم یہاں پر چند نمونے پیش کرتے ھیں:
سورہ انبیاء آیت ۱۰۵ /میں ارشاد ھوتا ھے:
<وَلَقَدْ کَتَبْنَا فِی الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّکْرِ اٴَنَّ الْاٴَرْضَ یَرِثُہَا عِبَادِی الصَّالِحُونَ۔>
”اور ہم نے ذکر کے بعد زبور میں بھی لکھ دیا ھے کہ ہماری زمین کے وارث ہمارے نیک بندے ھی ھوں گے“۔
حضرت ا مام محمد باقر علیہ السلام نے فرمایا:
”زمین کو ارث میں لینے والوں سے مراد نیک اور صالح بندے ھیں، جو امام مہدی علیہ السلام اور ان کے ناصر و مددگار ھیں“۔([1])
اسی طرح سورہ قصص آیت ۵ میں ارشاد ھوتا ھے:
< وَنُرِیدُ اٴَنْ نَمُنَّ عَلَی الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْاٴَرْضِ وَنَجْعَلَہُمْ اٴَئِمَّةً وَنَجْعَلَہُمْ الْوَارِثِینَ ۔>
”اور ہم یہ چاہتے ھیں کہ جن لوگوں کو زمین میں کمزور کر دیا گیا ھے ان پر احسان کریں اور انھیں لوگوں کا پیشوا بنائیں اور زمین کے وارث قرار دیدیں “۔
حضرت امام علی علیہ السلام نے فرمایا:
”(مستعضفین) سے مراد پیغمبر اکرم صلی اللہ علیہ و آلہ و سلم کی آل ھے، خداوندعالم کوشش اور پریشانیوں کے بعد اس خاندان کے ”مہدی“ کے ذریعہ انقلاب برپا کرائے گا اور ان کو اقتدار اور شکوہ و عظمت کی اوج پر پہنچادے گا نیز ان کے دشمنوں کو ذلیل و رسوا کردے گا“۔([2])
اسی طرح سورہ ھود آیت ۸۶ میں ارشاد ھوا ھے:
<بَقِیَّةُ اللهِ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنتُمْ مُؤْمِنِینَ ۔۔۔>
”اللہ کی طرف کا ذخیرہ تمہارے حق میں بہت بہتر ھے اگر تم صاحب ایمان ھو۔۔۔“۔
حضرت امام محمد باقر علیہ السلام نے فرمایا:
”جس وقت امام مہدی علیہ السلام ظھور فرمائیں گے خانہ کعبہ کی دیوار سے تکیہ لگا ئیں گے اور سب سے پہلے اسی آیت کی تلاوت فرمائیں گے اور اس کے بعد فرمائیں گے: اَنَا بَقِیَّةُ اللهِ فی اٴَرْضِہِ وَ خَلِیفَتُہُ وَ حُجَّتُہُ عَلَیکُمْ“ میں زمین پر ”بقیة اللہ ، اس کا جانشین، اور تم پر اس کی حجت ھوں۔ پس جو شخص بھی آپ کو سلام کرے گا تو اس طرح کھے گا: اَلسّلامُ عَلَیکَ یَا بَقِیَّةَ اللهِ فی اٴَرْضِہِ “([3])
اور سورہ حدید آیت ۱۷ /میں ارشاد ھوتا ھے:
<اعْلَمُوا اٴَنَّ اللهَ یُحْیِ الْاٴَرْضَ بَعْدَ مَوْتِہَا قَدْ بَیَّنَّا لَکُمْ الْآیَاتِ لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ۔>
”یاد رکھو کہ خدا مردہ زمینوں کا زندہ کرنے والا ھے اور ہم نے تمام نشانیوں کو واضح کر کے بیان کر دیا ھے تاکہ تم عقل سے کام لے سکو“۔
حضرت امام صادق علیہ السلام نے فرمایا:
”مراد یہ ھے کہ خداوندعالم زمین کو حضرت امام مہدی علیہ السلام کے ظھور کے وقت ان کی عدالت کے ذریعہ زمین کو زندہ فرمائے گا جو گمراہ حکام کے ظلم و ستم کی وجہ سے مردہ ھوچکی ھوگی“۔([4])
ب: روایات کی روشنی میں
حضرت امام مہدی (عج) کے سلسلہ میں بہت سی روایات ہمارے پاس موجود ھیں، اور یہ روایات اس طرح ھیں جن میں امام مہدی علیہ السلام کی زندگی کے مختلف حصوں پر الگ الگ روایات ائمہ علیہم السلام کے ذریعہ بیان ھوئی ھیں، جیسے آپ کی ولادت، بچپن کا زمانہ، غیبت صغریٰ اور غیبت کبریٰ، ظھور کی نشانیاں، ظھور کا زمانہ، عالمی حکومت۔ چنانچہ امام مہدی علیہ السلام کی ظاہری اور اخلاقی خصوصیات، غیبت کا زمانہ اور ان کے ظھور کے منتظرین کی جزا اور ثواب کے بارے میں بہت اہم روایات موجود ھیں، قابل توجہ بات یہ ھے کہ ان میں سے متعدد روایات شیعہ کتابوں میں بھی بیان ھوئی ھیں اور اہل سنت کی کتابوں میں بھی، اور امام مہدی علیہ السلام کے بارے میں بہت زیادہ روایات ”متواتر“ ([5])ھیں۔
قابل ذکر بات یہ ھے کہ امام مہدی علیہ السلام کی خصوصیات میں سے یہ بھی ھے کہ تمام ھی معصومین علیہم السلا م نے آپ کے بارے میں بہترین کلمات ارشاد فرمائے ھیں جو واقعاً علم و آگاھی کا مجموعہ ھے، جن میں عدالت کے اس علمبردار کے قیام اور انقلاب کی حکایت ھوئی ھے۔ ہم یہاں پر ہر معصوم سے ایک ایک حدیث بیان کرنا بہتر سمجھتے ھےں:
پیغبر اکرم :صلی اللہ علیہ و آلہ و سلمنے فرمایا:
”خوش نصیب ھےں وہ لوگ جو مہدی (علیہ السلام) کی زیارت کریں گے، اور خوش نصیب ھے وہ شخص جو ان سے محبت کرتا ھوگا، اور خوش نصیب ھے وہ شخص جو ان کی امامت کو مانتا ھو“۔([6])
حضرت امام علی علیہ السلام نے فر مایا:
”(آل محمد) کے ظھور کے منتظر رھو، اور خدا کی رحمت سے مایوس نہ ھونا، بے شک کہ خداوندعالم کے نزدیک سب سے زیادہ پسندیدہ کام ”ظھور کا انتظار“ ھے۔([7])
 
لوح فاطمہ زہرا سلام اللہ علیہا ([8])میں بیان ھوا ھے:
”۔۔۔ اس کے بعد اپنی رحمت کی وجہ سے اوصیاء کا سلسلہ امام حسن عسکری علیہ السلام کے فرزند ارجمند پر مکمل کردوں گا؛ جو موسیٰ کا کمال، عیسیٰ کا شکوہ اور جناب ایوب کا صبر رکھتا ھوگا۔۔۔“۔([9])
امام حسن مجتبیٰ علیہ السلام ایک روایت کے ضمن میں رسول خدا صلی اللہ علیہ و آلہ و سلم کے بعد پیش آنے والے بعض حوادث کو بیان کرتے ھوئے فرماتے ھیں:
”خداوندعالم آخر الزمان میں ایک قائم کو بھیجے گا ۔۔۔اور اپنے فرشتوں کے ذریعہ اس کی مدد کرے گا، اور ان کے ناصروں کی حفاظت کرے گا۔۔۔ اور اس کو تمام زمین پر رہنے والوں پر غالب کرے گا۔۔۔ وہ زمین کو عدالت ، نور اور آشکار دلیلوں سے بھر دے گا۔۔۔ خوش نصیب ھے وہ شخص جو اس زمانہ کو درک کرے اور ان کی اطاعت کرے “۔([10])
حضرت امام حسین علیہ السلام نے فرمایا:
”۔۔۔خداوندعالم اس (امام مہدی علیہ السلام)کے ذریعہ مردہ زمین کو زندہ اور آباد کردے گا، اور اس کے ذریعہ دین حق کو تمام ادیان پر غالب کردے گا، اگرچہ یہ بات مشرکین کو اچھی نہ لگے۔ وہ غیبت اختیار کرے گا جس میں ایک گروہ دین سے گمراہ ھوجائے گا اور ایک گروہ دین (حق) پر قائم رھے گا۔۔۔ بے شک جو شخص ان کی غیبت کے زمانہ میں پریشانیوں اور جھٹلائے جانے کی بنا پر صبر کرے وہ اس شخص کی مانند ھے جس نے رسول خدا صلی اللہ علیہ و آلہ و سلم کی رکاب میں تلوار سے جہاد کیا ھو“۔([11])
حضرت امام سجاد علیہ السلام نے فرمایا:
”جو شخص قائم آل محمد کی غیبت کے زمانہ میں ہمارے مودت اور دوستی پر ثابت قدم رھے خداوندعالم اس کو شہدائے بدر و اُحد کے ہزار شھیدوں کے برابر ثواب عنایت فرمائے گا“۔([12])
حضرت امام محمد باقر علیہ السلام نے فرمایا:
”ایک زمانہ وہ آئے گا کہ جب لوگوں کا امام غائب ھوگا، پس خوش نصیب ھے وہ شخص جو اس زمانہ میں ہماری ولایت پر ثابت قدم رھے۔۔۔“۔([13])
حضرت امام صادق علیہ السلام نے فرمایا:
”قائم آل محمد کے لئے دو غیبتیں ھوں گی ایک غیبت صغریٰ اور دوسری غیبت کبریٰ ھوگی“۔([14])
حضرت موسیٰ کاظم علیہ السلام نے فرمایا:
”امام (مہدی علیہ السلام) لوگوں کی نظروں سے پوشیدہ رھے گا لیکن مومنین کے دلوں میں ان کی یاد تازہ رھے گی“۔([15])
حضرت امام رضا علیہ السلام نے فرمایا:
”جس وقت (امام مہدی علیہ السلام) قیام کریں گے تو ان کے (وجود کے) نور سے زمین روشن ھوجائے گی، اور وہ لوگوں کے درمیان حق و عدالت کی ترازو قرار دیں گے اور اس موقع پر کوئی کسی پر ظلم و ستم نھیں کرے گا“۔([16])
امام محمد تقی علیہ السلام نے فرمایا:
”قائم آل محمد کی غیبت کے زمانہ میں (مومنین کو) ان کے ظھور کا انتظار کرنا چاہئے اور جب وہ ظھور اور قیام کریں تو ان کی اطاعت کرنا چاہئے“۔([17])
حضرت امام علی نقی علیہ السلام نے فرمایا:
”میرے بعد میرا فرزند حسن (عسکری) امام ھوگا اور ان کے بعد ان کا فرزند ”قائم“ امام ھوگا، وہ زمین کو عدل و انصاف سے بھر دیں گے جیسا کہ ظلم و جور سے بھری ھوگی“۔([18])
حضرت امام حسن عسکری علیہ السلام نے فرمایا:
”اس خدائے وحدہ لاشریک کا شکر ھے جس نے میری زندگی میں مجھے جانشین عطا کردیا، وہ خلقت اور اخلاق کے لحاظ سے رسول خدا صلی اللہ علیہ و آلہ و سلم سے سب سے زیادہ مشابہ ھے“۔([19])
 


[1] تفسیر قمی، ج۲، ص۵۲۔
 
[2] غیبت طوسی علیہ الرحمہ ، ح۱۴۳، ص ۱۸۴۔
 
[3] کمال الدین، ج۱، باب ۳۲، ح۱۶، ص ۶۰۳۔
 
[4] غیبت نعمانی، ص ۳۲۔
 
[5] متواتر ان احادیث کو کہا جاتا ھے جس کے راوی تمام سلسلہٴ روایت میں اس قدر کثرت سے زیادہ ہوں کہ ان کا کذب پر اتفاق کرنا نا ممکن ہو۔
[6] بحار الانوار ج۵۲، ص ۳۰۹۔
 
[7] بحار الانوار ج۵۲، ص ۱۲۳۔
 
[8] مذکورہ روایت میں بیان ہوا ھے کہ جابر ابن عبد اللہ انصاری کہتے ہیں: حضرت رسول اکرم صلی اللہ علیہ و آلہ و سلم کے زمانہ میں ولادت امام حسین علیہ السلام کے موقع پر مبارکباد پیش کرنے کے لئے حضرت فاطمہ علیہا السلام کی خدمت میں حاضر ہوا، چنانچہ بی بی دوعالم کے ہاتھوں میں ایک سبز رنگ کا ایک لوح (صفحہ) دیکھی، جس میں سورج کی طرح چمکتی ہوئی تحریر دیکھی، میں نے عرض کی: یہ لوح کیسی ھے؟ فرمایا: اس لوح کو خداوندعالم نے اپنے رسول کو تحفہ دیا ھے، اس میں میرے پدر بزرگوار، میرے شوہر ،دونوں بیٹوں اور ان کے بعد ہونے والے جانشین کے نام لکھے ہوئے ہیں۔ رسول خدا صلی اللہ علیہ و آلہ و سلمنے یہ لوح مجھے عطا کی ھے تاکہ اس کے ذریعہ میرا دل خوش و خرم رھے۔
+ نوشته شده در 2009/5/20ساعت 8 PM توسط حسینیه توکیو |


منجیٴ موعود (ع)قرآن میں

یہ بات واضح ھے کہ قرآن کریم اور سنت نبوی دونوں ایک ھی شجرطوبیٰ سے نکلے ھیں۔ دونوں کا سرچشمہ ایک ھے اور دو نوںکا تعلق ایک ھی مقنّن فطرت سے ھے اور کسی شک وشبہہ کے بغیر مسلمانوں کے عقیدہٴ ظھورامام مھدی (ع)سے متعلق پیغمبر اسلام  (صلی اللہ علیہ و آلہ و سلم)س

یہ بات واضح ھے کہ قرآن کریم اور سنت نبوی دونوں ایک ھی شجرطوبیٰ سے نکلے ھیں۔ دونوں کا سرچشمہ ایک ھے اور دو نوںکا تعلق ایک ھی مقنّن فطرت سے ھے اور کسی شک وشبہہ کے بغیر مسلمانوں کے عقیدہٴ ظھورامام مھدی (ع)سے متعلق پیغمبر اسلام  (صلی اللہ علیہ و آلہ و سلم)سے متواتر احادیث موجود ھیں جس کی بعض آیات بھی تائید کرتی ھیں اور جن کو اکثر مفسرین نے امام مھدی(عج) پر منطبق کی ھیں ۔ کہ جن کے ظھورکی خوش خبری آخری زمانے میں دی گئی ھے۔ اور جب کوئی بات پیغمبر اسلام(ص) سے تواتر کے ساتھ بیان ھو تو یقین کر لینا چاہئے کہ قرآن کریم بھی اس بات کے بیان کرنے میں خاموش نھیں رھے گا اگرچہ ھماری عقلیں اس کوآسانی سے درک نہ کر سکیں کیونکہ خدا نے قرآن کی یوں توصیف کی ھے :

”ھم نے یہ کتاب آپ پر نازل کی تاکہ ھر چیز کی حقیقت کو واضح و آشکار کردے“۔ [1]
ان آیات سے اس عقیدہ کااستحکام ان لوگوں کے ذمہ ھے جو حقیقت قرآن سے پوری آگاھی رکھتے ھیں اور اس کے اصل مطالب کو اپنے اندرسموسکتے ھیں۔ اور اس میں بھی کوئی شک نھیںہ حدیث ثقلین کے مطابق جو تمام مسلمانوں کے نزدیک متواتر ھے اھل بیت(ع) قرآن کے ھم پلہّ ھیں۔ اس روشنی میں جو آیات اھل بیت(ع) نے امام مھدی (ع) کے ظھور پرحمل کی ھےں انھیں عقیدہٴ مھدویت پر قرآنی دلیل ماننا چاہئے۔                                         
اس موضوع پر آئمہ معصومین (ع)سے بہت زیادہ احادیث نقل ھوئی ھیں کہ جن میں بہت سی قرآنی آیات کوامام مھدی (ع) پر مطبق کیا گیا ھے ۔ البتہ اس کتاب میںموضوع سے مربوط صرف وھی احادیث نقل کریں گے جن کی تائید اھل سنت کی روایات اور تفسیر سے بھی ھوئی ھے۔
پھلی آیت۔<ھُوَ الَّذِی اٴَرسَلَ َرسُولَہُ بِالھُدَیٰ وَ دِینِ الحَقِّ لِیُظھِرَہُ عَلیٰ الدِّینِ کُلًًِّہ۔۔۔>[2]
اس آیہٴ کریمہ کوبہتر طور پر سمجھنے کیلئے ضروری ھے کہ ایک مختصر سا مقدمہ پیش کر دیا جائے۔ تمام دشمنان اسلام وہ چاھے اھل کتاب یعنی یھودی اور نصاریٰ ھوں یا منافقین و مشرکین اور یا انکے آلہ کاردوسرے لوگ ان سب کا مقصدیہ ھے کہ شمع الٰھی کو خاموش کر دیا جائے جیسا کہ خود قرآن نے کھا ھے :”یہ لو گ چاہتے ھیں کہ نور خدا کواپنی پھونکو ں سے بجھا دیں جبکہ خدا اپنے نور کو کامل کرنے والا ھے چاھے یہ بات کفار کو ناگوار ھی گزرے“۔
خدا اپنے اس نورانی کلام میں واضح کرناچاہتا ھے کہ ان لوگوں کی مثال اس شخص جیسی ھے جو اپنے دھن کی ناتواں پھونک سے افق کی بلندی پرچمکتے ھوئے نور کوبجھا دینا شاہتے ھیں،جب کہ خدا کا ارادہ یہ ھے کہ اس نور کی نورانیت اور ضیاء افشانی کو مزید تابناک بنا دے۔
اس مثال میں ان کی ذلت و رسوائی اور ان کے حیلوں کی کمزوری و ناتوانی کی طرف اشارہ ھے  اس لئے کہ منہ کی پھونک سے توکسی فانوس میں روشن معمولی شمع کی لوکو ھی خاموش کیا جا سکتا ھے اسلام کے عظیم وتابناک چمکتے اور دمکتے نور کی ضیاافشانیوں کو خاموش نھیں کیا جا سکتا۔ یہ تصویر کشی، قرآنی تعبیرات میں حیرت انگیز تعبیر اورالٰھی توصیفات میںبہت ھی نفیس تعریف ھے کیونکہ یہ تشبیہ نھایت فنی اور خوبصورت ھونے کے ساتھ ھی ساتھ کمال فصاحت بھی رکھتی ھے کہ جس کی نظیر قرآن کے علاوہ  کھیں اور نھیں مل سکتی۔اس کے بعد قرآن کریم کہتا ھے : خدا چاہتا ھے کہ دشمنوں کی خواہش کے برخلاف دین مقدس اسلام کو پوری طرح درخشاں اورپائدار ومستحکم کردے اسی لئے خدا کہتا ھے :
<ھُوَ الَّذِی اٴَرسَلَ َرسُولَہُ بِالھُدَیٰ وَ دِینِ الحَقِّ لِیُظھِرَہُ عَلیٰ الدِّینِ کُلًًِّہ۔۔۔>
 وہ وھی خدا ھے جس نے اپنے رسول کو ھدایت اور دین حق کے ساتھ بھیجا تاکہ وہ اپنے دین کو تمام ادیان پر برتری دے چاھے مشرکین کو کتنا ھی ناگوار کیوں نہ گزرے ۔
یہ تو واضح ھے کہ”الدین الحق“ سے مراد اسلام ھے اس لئے کہ اللہ تعالیٰ کا ارشاد ھے :
<ومن یبتغ غیر الاسلام دیناً فلن یقبل منہ و ھو فی الاخرة من الخاسرین>[3]
جو شخص اسلام کے علاوہ کسی اور دین کو اپنائے گا ھرگز وہ اس سے قبول نھیں کیا جائیگا اور وہ آخرت میں خسارہ اٹھانے والوں میں سے ھوگا۔
اور <لیظھرہ علیٰ الدین کلہ>کے معنی یہ ھیں کہ اللہ اپنے رسول(ص) کی نصرت کرے گا اور ان کے دین کوتمام ادیان پر برتری عطا کردےگا، چنانچہ زیادہ تر مفسرین کی نظر میں”لیظھرہ“ میں ضمیر کی برگشت دین حق کی طرف ھے جیسا کہ مفسرین نے آیت سے یھی نتیجہ اخذ کیا ھے ۔یہ ایک بہت بڑی خوشخبری ھے کہ اس کے ذریعے خدا وند عالم نے اپنے رسول(ص) سے دین کی نصرت اور اپنے کلمہ کو بلندی عطا کرنے کا وعدہ کیا ھے۔
در اصل اس خوشخبری میںاس حقیقت کی طرف زوردی گئی ھے کہ نور اسلام کو خاموش کر دینے کے سلسلے میں دشمنان اسلام کا ارادہ ھے کہ دوسرے تمام آئےنوں پراپنے دین کوبرتری عطا کرنے سے متعلق الٰھی ارادے پرکامیاب نھیں ھو سکتاچاھے یہ بات مشرکین کو ناگوارھی کیوں نہ ھو۔
اور آیت میں کلمہ ٴ ”اظھار“ سے مراد وھی غلبہ حاصل کرنا ھے ، جس کے متعلق فخر رازی کہتے ھیں: کسی کادوسرے پر برتری حاصل کرنا کبھی  دلیل وحجت کے ذریعے ھوتا ھے ، کبھی تعداد کی کثرت کے                                           ذریعے اور کبھی غلبہ اور تسلط کے ذریعے،دوسری طرف خدا نے تمام ادیان و مذاھب پر اسلام کی برتری کا مژدہ سنایا ھے اور نوید و خوشخبری تو اس بات کی دی جاتی ھے جو ابھی دسترس میں نہ ھو، آئندہ حاصل ھونے والی ھو اورجب کہ دوسرے آئینوں پر دین اسلام کی برتری  دلائل ا ور استدلال کے ذریعے حاصل ھو چکی ھے،بنابریں دوسرے تمام ادیان پر اسلام کی برتری کے تیسرے معنی میں ھی تفسیرکرنی چاہئے۔“ [4]
قارئین سے یہ بات پوشیدہ نھیںکہ دین مبین اسلام کی برتری دوسرے ادیان پر جو پیغمبر اسلام(ص)  کے زمانے میں انجام پائی، سپاہ اسلام کی مجاھدانہ کارکرد گی کے ذریعے انجام پائی تھی جس کی بہترین دلیل، اھل کتاب کی جانب سے اسلامی حکومت کوجزیہ دیناقبول کر لینااور ذلت وحقارت کے ساتھ خود کوحکومت اسلامی کے سپرد کردیناتھا اور یہ بات بھی روشن ھےکہ خدا کا مسلمانوں کی نصرت کرنا اورمسلمانوںکابرتریحاصل کرنا اسلام کی شان و شوکت کے ساتھ مناسبت رکھتا ھے ۔
لیکن آج امت اسلامیہ کی حالت اسطرح کی نھیں ھے جو لوگ کل ھمیں جزیہ دیتے تھے آج وہ ھمارے مقدسات پر مسلط ھو چکے ھیں، دشمن نے ھمارا محاصرہ کر کے ھماری ھی سرزمینوں یلغار کر رکھی ھے اور ان سب سے بڑھ کراھل کتاب کے پروپیگنڈے اور تشھیراتی سرگرمیاں ھیں ۔
 ھمارابجا طور پر کل بھیی یہ عقیدہ تھا اور آج بھی ھے کہ قرآن زمانے کی رفتار سے بالاتر ھے اوراس کے حقائق آج بھی اور کل بھی صحیح سچائی پر مبنی ھیں کیاآج یہ دعویٰ کیا جا سکتا ھے کہ اسلام کا تسلط اس معنیٰ میں کہ جس کا قرآن نے اعلان کیا ھے، تمام ادیان و مذاھب پر قائم ھے؟ کیا آج اسلام کی جوحالت  ھے جسے قرآن کے اعلان کے ساتھ میل کھاتی ھے ؟ ھرگز نھیں اس لئے کھآج مسلمانوں کی غلط سیاست کی وجہ سے اسلام کی حیثیت مٹی میں مل جانا چاہتی ھے۔ کیاوہ حیات آفرین تو یہ ھے کہ خوشخبریعالم اسلام کے موجودہ حالت سے مطابقت رکھتی ھے ۔یاآج ھمارے سامنے  صرف نام کے کچھ ھیں جنھوں نے اپنے کو اسلام سے منسوب کررکھا ھے جو بری طرح اختلاف و پراگندگی کا شکار ھیں۔
اس کے علاوہ قتادہ سے روایت ھے کہ اس آیت ”لیظھرہ علیٰ الدین کلہ“ کے ذیل میں جوکھا گیاھے اس کے تحت تمامچھ ادیان ھیں :
۱۔مومنین۲۔ یھودی۳۔صائبی۴۔نصرانی۵۔مجوسی۶۔مشرکین
یہ تمام ادیان اسلام کے اندرضم ھوجائیں گے لیکن اسلام کسی ایک میں شامل نھیں ھوگا۔اس میں کوئی شک نھیں کہ الٰھی مشیت اور اسکا ارادہ ھر اس چیز سے تعلق رکھتا ھے کہ جس کا اس نے فیصلہ کر رکھا ھے؛ یعنی وہ اپنے دین کو دوسرے تمام ادیان پرغالب کرے گا اگر چہ مشرکین اس سے ناخوش ھی کیوں نہ ھوں۔[5]
اسی طرح ابن جزّی لکھتے ھیں:اظھار اسلام یعنی اسلام کے اصول وقوانین کا غلبہ اور اسے تمام ادیان سے زیادہ قوی بنادینا کہ مشرق و مغرب ھر جگہ چھا جائے۔[6]
ابوھریرہ نے بھی ”اظھار“ کے یھی معنی نقل کئے ھےں جیسا کہ بعض مفسرین نے اس بات کی وضاحت کی ھے ۔[7]
صاحب در منثورلکھتے ھیں:” سعید ابن منصور، ابن منذر اور بیہقی نے اپنی سنن میں جناب جابر سے نقل کیاھے کہ حضور نے فرمایا ھے :آیةٴ”لیظھرہ علیٰ الدین کلہ“ کے متعلقیہ وعدہ اس وقت تک پورا نھیں ھوگا کہ جب تک کوئی یھودی ، نصرانی یاکسی دوسری شریعت کے ماننے والے باقی نہ رھیںیاپھر سب کے شریعت اسلام قبول کر لیں۔[8]  
مقداد ابن اسود بھی کہتے ھیں کہ میںنے رسول اکرم(ص) سے سناھے: روئے زمین پر کوئی مٹی گھر، چمڑے کا خیمہ باقی نھیں رھے گا مگریہ کہ اس میں قانون اسلام داخل ھوجائے گا؛ یاان کے ساکنین کی عزت و احترام کی حفاظت کے ساتھ یا ان کو ذلیل و رسوا کر کے،انکو عزت دے گاپس خداوند عالم ان کواپنے اھل میں قرار دے گا اور اپنا وزیز بنا لے گا یا ان کو اتنا مطیع و فرما نبردار بنا دے گااور وہ حکم خدا کے سامنے سر تسلیم خم کر دیں گے۔[9]
اسی کےذیل میں امام باقرعلیہ السلام سے روایت ھے کہ اس آیہٴ کریمہ میں آخری زمانے میں ظھور مھدی (ع) کی خوشخبری دیگئی ھے کہ وہ (امام مھدی(ع)) اللہ کی تائید و نصرت سے اپنے جد کے دین کو تمام ادیان پرغلبہ دلائیں گے یھاں تک کہ رو ئے زمین پر کوئی مشرک باقی نھیں رہ جائیگا۔ ُسدّی نے بھی یھی بات نقل کی ھے۔[10]
قرطبی اس آیت کے ذیل میں کہتے ھیں: اس طرح کا واقعہ امام زمانہ (ع) کے ظھور کے وقت پیش آئے گا اور اس وقت کوئی بھی باقی نھیں رھے گا مگریہ کہ اسلام کاگرویدہ ھو چکا ھو۔[11]
(۲)<ولو تریٰ اذ فزعوا فلا فوت و اُخِذُوا من مکان قریب>  [12]  
 ”اے کاش اس وقت تم دیکھتے جب کافرین وحشت زدہ ھوں گے ، ان کے لئے کوئی راہ فرار نہ ھوگی اور نزدیک ھی کسی جگہ پرگرفتار ھوکرآئیںگے۔“
طبری نے حذیفہ یمانی سے نقل کیا ھے کہ یہ آیت اس لشکر کے بارے میں ھے جنھیں زمین اپنے اندر نگل لے گی، اور بعد میں ھم کچھ مطالب ذکر کریں گے کہ جن سے واضح ھو جائیگا کہ یہ واقعہ ابھی تک پیش نھیں آیا ھے اوراس کو ”اشراط الساعة“ یعنی قیامت کی علامات میں سمجھا جاتا ھے حالانکہ یہ                                          واقعہ کتب صحاح اور معتبر مسانید میں باقاعدہ طور پر نقل ھوا ھے اور سب ھی اس بات کے معتقد ھیں کہ ظھور امام مھدی (ع) کے وقت یہ واقعہ پیش آئے گا۔[13]
طبری کے اس قول کو قرطبی نے ”التذکرة“ میں بصورت مرسل، حذیفہ سے نقل کیا ھے ، ابو حیان نے اپنی تفسیر میں، مقدسی شافعی نے عقد الدرر میں ، سیوطی نے الحاوی للفتاوی میں اس کی وضاحت کی ھے اور زمخشری نے الکشاف میں ابن عباس سے نقل کیا ھے ۔[14]
علامہ طبرسی کہتے ھیں: اس روایت کو ثعلبی نے بھی اپنی تفسیر میں نقل کیا ھے اورھمارے علماء شیعہ نے امام صادق اور امام باقر علیھماالسلام سے حضرت مھدی(ع)سے متعلق احادیث کے ذیل میں نقل کی ھے۔[15] 
(۳)<و انہ لعلم الساعة فلا تمترن بھا و ابتغون ھذا صراط مستقیم>[16]
اور بے شک یہ تو قیامت کی ایک نشانی ھے لہذا ھرگز اس کو فراموش نہ کرو اور اس کی پیروی کرو یھی صراط مستقیم ھے ، بغوی، زمخشری، فخر رازی، قرطبی، نسفی، تاج الدین حنفی، ابو حیان، ابن کثیر اور ابو السعود نے اپنی تفسیروں میں اس بات کی وضاحت کی ھے کہ یہ آیت حضرت عیسیٰ(ع) (ع)کے بارے میں نازل ھوئی ھے [17]کہ وہ آخری زمانے میں ( اس زمین پر) آئیں گے، مجاھد جو فن تفسیر میں تابعین کی نظر میں بہت بزرگ اور مشھور ھیںانھوں نے بھی اس آیت کی تفسیر حضرت عیسیٰ (ع)بن مریم کی بازگشت کے متعلق کی ھے ۔[18]                                   
سیوطی نے بھی اسی مطلب کی طرف اشارہ کیاھے جسے احمد بن حنبل، طبرانی ، ابن مردویة، فریابی، سعید بن منصور اور عبد بن حمید نے متعدّد طریقوں سے ابن عباس سے نقل کیاھے کہ یہ آیت آخر الزّمان میں حضرت عیسٰی(ص) کی برگشت کے متعلق نازل ھوئی ھے ۔[19]
کنجی شافعی نے بھی کھا ھے :
مقاتل بن سلیمان اور مفسرین میں سے اس کے ماننے والوں نے اس آیت<و انہ لعلم للساعة> کی تفسیر میں کھا ھے کہ : وہ حضرت مھدی(ع)ھیں جو آخری زمانے میں آئیں گے اور ان کے ظھور کے بعد ھی آثار قیامت نمودار ھوں گے۔[20]
بالکل اسی طرح کی تعبیرات ابن حجر ھیثمی ، شبلنجی شافعی، سفار بنی حنبلی، قندوزی حنفی اور صباّن کی عبارتوں میں نظر آتی ھے ۔[21]
قابل غور بات تو یہ ھے کہ پھلے گروہ کہ”جنھوں نے آیت کی تفسیر حضرت عیسیٰ (ع)کی بازگشت کے بارے میں کی ھے“ اور دوسرے گروہ کہ”جنھوں نے آیت کی تفسیر ظھور مھدی(ع)کے متعلق کیں“دونوں کے درمیان کوئی اختلاف نھیں پایا جاتا اس لئے کہ صحیح بخاری و مسلم اور حدیث کی دوسری کتب کے مطابق حضرت عیسیٰ (ع) کی آمد ظھور حضرت مھدی (ع)کے ساتھ ھوگی، اور ھم اس کو تیسری فصل میں بیان کریں گے۔
ثعلبی نے اس آیت کی تفسیر کے بارے میں ابن عباس، ابوھریرہ، قتادہ ، مالک بن دینار اور ضحاک سے نقل کیا ھے یہ آیت حضرت عیسیٰ(ع) کی رجعت کے بارے میں نازل ھوئی ھے ، اسی طرح حضرت عیسیٰ (ع) کی رجعت کے وقت حضرت مھدی (ع) کے موجود ھونے اور ان کے پیچھے حضرت عیسیٰ کے                              نماز پڑھنے کی بھی وضاحت کی ھے ۔
[22]ترجمہ:قسم ان ستاروں کی جو پلٹ جانے والے ،چھپ جا  نے والے اورچلنے والے ھیں۔
 امام باقر علیہ السلام سے ایک روایت نقل ھے کہ ایک امام اور رھبر آئے گا جو ۲۶۰ھ میں مخفی ھوگا اور پھر تاریکی شب میں شھاب کی مانند روشن ھوگا تو اگر تم اس زمانے میں موجود رھو تو تمھاری آنکھیں روشن ھو جائیں گی۔[23]
معلوم ھونا چاہئے کہ یہ حدیث آئندہ کی اعجاز آمیز باتوں کا ایک حصہ ھے جسے اھل بیت اطھار(ع) نے خود پیغمبر اسلام  (ص)سے نقل کیا ھے”یعنی اس شخص سے کہ جس نے ان خبروںکو وحی کے ذریعہ حاصل کیاھے۔ “
ھم قرآن کریم کی انھیں چند آیات پر اکتفا کر تے ھیں [24]جو اما م مھدی (ع) کے متعلق ھیں اس سے یہ بتانا چاہتے ھیں کہ شیخ سلیمان قندوزی حنفی نے بہت سی آیت کو جمع کیا کہ جس کی تفسیر اھل بیت(ع) نے امام مھدی (ع) اور ان کے ظھور کے ذیل میں کی ھیں۔[25]
[1] نحل ۸۹۔  
[2] توبہ۳۳ ۔      
[3] آل عمران۸۵۔
[4] التفسیر الکبیرفخررازیج۱۶س۴۰۔ 
[5] الدرالمنثور،سیوطی،ج۴،ص۱۷۴
[6] تفسیرابن جزی،ص۲۵۲۔  
[7]التفسیرالکبیر،ج۱۶،ص۴۰؛ تفسیرالطبری،ج۱۴،ص۲۱۵؛تفسیر القرطبی، ج۸، ص۱۲۱؛  الدرالمنثور، ج۴،ص۱۷۶۔
[8] الدرالمنثور،ج۴،ص۱۷۶۔
[9] مجمع البیان ،طبرسی،ج۵،ص۳۵۔
[10] گزشتہ
[11] تفسیرقرطبی،ج۸،ص۱۲۱؛التفسیرالکبیر،ج۱۶،ص۴۰ ؛ ۔مجمع البیان ،طبرسی،ج۵،ص۳۵۔
[12] سباٴ۵۱
[13] اس کی تفصیل کےلئے فصل سوم کی طرف رجوع کریں۔     
[14] تفسیر طبری ج۲۲ ص ۷۲؛ عقد الدرر ص ۷۴، الحاوی للفتاویٰ ج۲ص ۸۱؛ الکشاف ج۳ص ۴۶۷۔  
[15] مجمع البیان ج۴ ص ۳۹۸ ۔      
[16] زخرف۶۱۔ 
[17] معالم التنزیل ،بغوی، ج۴، ص ۴۴۴،ج۶۱؛  الکشاف، ج۴، ص ۲۶؛  التفسیر الکبیر، ج۲۷،ص  ۲۲۲،ح۶۱؛   تفسیر قرطبی، ج۶، ص ۱۰۵؛ تفسیر النسفی، ج۴، ص ۱۰۸؛  تفسیر خازن، ج۶،ص ۱۰۹؛ الدر اللقیط ،ج۸،ص ۲۴؛  البحر المحیط، ج۸،ص ۲۵؛ تفسیر ابن کثیر، ج۴، ص ۱۴۲؛  تفسیر ابی السعود، ج۸، ص ۵۲۔؛موارد الضمآن،ح۱۷۵۸۔  
[18] تفسیر مجاھد ج۲ ص ۵۸۳ ۔ 
[19] الدر المنثور ج۶ ص ۲۰ ۔
[20] البیان فی اخبار صاحب الزمان ، الکنجی ،۵۲۸۔
[21] الصواعق المحرقہابن حجر ص۱۶۲؛نور الابصار،شبلنجی ص۱۸۱؛مشارق الانوار،سفارئینی ؛ اسعارف الراغبین ،صبان ص۱۵۳ ؛ ینابیع المودة ،قندوزی ج۱،ص۱۲۶۔
[22] <فلا اقسم بالخنس الجوار الکنس>
[23] سورہ تکویر آیت ۱۵،۱۶۔
[24] اصول الکافی کلینی ج۱ص ۲۴۱،ج۲۲؛ اکمال ادین و تمام النعمةشیخ صدوق ج۲ص ۲۲۴ ح۱۔کتاب الغیبة شیخ طوسی(رہ) ص ۱۰۱؛ کتاب الغیبة، نعمانی ص ۹ص۱۴،ج۱۔ ؛ الھدایة الکبریٰ ، حضینی ، ص۸۸۔ ؛ ینابیع المودة ،ج۳، باب ۷۱، ص ۸۵۔
[25] ینابیع المودة ، قندوزی ، ج۳ ص باب۷۱، ص۷۶۔۸۵۔
 
+ نوشته شده در 2009/5/20ساعت 7 PM توسط حسینیه توکیو |


امام زمانہ کی طولانی زندگی قرآن و حدیث کی رو سے

امام زمانہ عج کی طولانی عمر مبارک کے حوالے سے گفتگو کی دو جہات ہیں:
 
۱ جو لوگ کائنات کو ظاھری نگاہوں سے دیکھتے ہیں اور محض اس کے مادی و عنصری جنبہ کو تسلیم کرتے ہیں اور اس کائنات کے ماوراء اس نادیدہ خالق کو نہیں مانتے کہ جو بے پناہ علم و حکمت اور قدرت کا حامل ہے تو ایسے لوگوں سے امام کے وجود اور ان کی تمام صفات بالخصوص ان کی طولانی عمر کے بارے میں بحث کرنا فضول اور غیر معقول ہے ایسے لوگوں سے پہلے پروردگار کے وجود کے اثبات پر بحث ہو پھر دوسرے امور پر بحث ہوسکتی ہے ۔

امام زمانہ عج اللہ فرجہ الشریف کی طولانی زندگی قرآن و حدیث کی رو سے

 امام زمانہ عج کی طولانی عمر مبارک کے حوالے سے گفتگو کی دو جہات ہیں:
 
(۱) جو لوگ کائنات کو ظاھری نگاہوں سے دیکھتے ہیں اور محض اس کے مادی و عنصری جنبہ کو تسلیم کرتے ہیں اور اس کائنات کے ماوراء اس نادیدہ خالق کو نہیں مانتے کہ جو بے پناہ علم و حکمت اور قدرت کا حامل ہے تو ایسے لوگوں سے امام کے وجود اور ان کی تمام صفات بالخصوص ان کی طولانی عمر کے بارے میں بحث کرنا فضول اور غیر معقول ہے ایسے لوگوں سے پہلے پروردگار کے وجود کے اثبات پر بحث ہو پھر دوسرے امور پر بحث ہوسکتی ہے ۔
 
(۲) وہ لوگ جو اس جہان مادہ کے ماوراء ایک بے پناہ علم اور قدرت کے مالک خالق پر ایمان رکھتے ہیں تو وہ امام زمانہ کے وجود اور ان کی طولانی عمر پر بھی ایمان رکھتے ہیں کیونکہ اس حوالے سے بہت سی عقلی و نقلی دلائل و شواھد ہیں کہ جو ہر انصاف پسند عاقل کے ایمان کے لئے کفایت کرتے ہیں ۔
 
جہاں تک اثبات امامت اور بالخصوص امام زمانہ کے وجود کے اثبات کا تعلق ہے اس پر بہت ہی واضح اور روشن دلیلیں ہیں کہ انسان کبھی بھی ان میں شک نہیں کرسکتا جیسا کہ امیر المومنین علی ابن ابی طالب نے فرمایا ان الصبح احناء لدی عینین، صبح کی روشنی ان لوگوں کے لئے ہے جو دو حق دیکھنے والی آنکھیں رکھتے ہیں، قرآنی آیات اور شیعہ و سنی کتابوں سے بہت سی روایات حق کے متلاشیوں کے لئے موجود ہیں جو بھی اہل ایمان ہیں اور ان کا اللہ تعالی کے علم و قدرت اور تدبیر و حکمت پر عقیدہ ہے انہیں ذرا بھی امام زمانہ کے وجود اور ان کی طولانی عمر میں شک نہیں ہے کیونکہ قرآن مجید میں بعض انبیاء کرام جو کہ اللہ تعالی کی سب سے زیادہ با عظمت و فضیلت مخلوق میں مثلا حضرت نوح ،عیسی ، یونس ، خضر علیھم السلام کی طولانی عمر کے حوالے سے آیات مجیدہ ہیں ،بلکہ اس حوالے سے تو بعض شرور مخلوقات مثلا شیطان ، فرعون وغیرہ کے بارے میں بھی ذکر آیا ہے مثلا:
 
(۱)حضرت نوح کے بارے میں پروردگار فرماتا ہے ولقد ارسلنا نوحا الی قومہ فلبث فیھم الف سنۃ الا خمسین عاما فاخذھم الطوفان و ھم ظالمون، ترجمہ: ہم نے نوح کو ان کی قوم کی طرف بھیجا تو وہ ان میں نو سو پچاس سال تک رہا پھر طوفان نے انہیں (قوم نوح کو) اس حال میں اپنی لپیٹ میں لے لیا کہ وہ ظالم تھے۔
 
حضرت نوح اللہ تعالی کی طرف سے مبعوث ہوئے تاکہ اپنی قوم کو معرفت خدا اور توحید کی طرف دعوت دیں جس طرح کلمہ ارسلنا سے واضح ہوتا ہے اور نو سوپچاس سال آپ کا زمانہ رسالت تھا اب یہ کہ آپ کی حقیقی عمر کتنی تھی اسے پروردگار جانتا ہے البتہ بعض تفسیروں میں آپ کی حقیقی عمر پچیس سو سال تک بتائی گئی ہے ۔
 
(۲)حضرت عیسیٰ کے بارے میں پروردگار فرماتا ہے وما قتلوہ وما صلبوہ ولکن شبہ لھم و ان الذین اختلفوا فیہ لفی شک منہ الی قولہ و ما قتلوہ یقینا بل رفعہ اللہ الیہ و کان اللہ عزیز و حکیما، ترجمہ: اور انہوں نے عیسیٰ کو نہ قتل کیا ہے اور نہ اسے دار پر آویزاں کیا ہے بلکہ وہ ان پر مشتبہ ہوگیا اور جو اس کے بارے میں اختلاف کرتے ہیں وہ اس کے حوالے سے مشکوک ہیں یہاں تک کہ اللہ تعالی فرماتا ہے انہوں نے اسے یقینی طور پر قتل نہیں کیا بلکہ اللہ نے اسے اٹھالیا اور پروردگار عزیز و حکیم ہے۔
 
اس سے واضح ہوا ہے کہ عیسیٰ ابھی تک زندہ ہیں اور احادیث و روایات کے مطابق امام زمانہ (عج) کے ساتھی ہوں گے اور ان کے زمانہ ظہور میں آسمان سے نازل ہوں گے اور ان کے پیچھے نماز پڑھیں گے ۔
 
(۳)حضرت یونس کے بارے میں پروردگار فرماتا ہے فلولا انہ کان من المسجین للبث فی بطنہ الی یوم یبعثون، ترجمہ: اگر یونس (شکم ماہی میں )تسبیح کرنے والوں میں سے نہ ہوتے تو وہ قیامت تک اس کے شکم میں رہتے۔
 
یعنی قیامت تک مچھلی کے پیٹ میں قید رہتے۔
 
یہاں تک کہ موجودات خبیثہ اور شرور میں سے شیطان کے بارے میں ملاحظہ فرمائیں کہ جس نے اللہ تعالی سے قیامت تک کی مہلت مانگی تھی فانظر الی یوم یبعثون تو اللہ تعالی نے فرمایا: انک من المنظرین الی یوم الوقت المعلوم، یعنی تو ان میں سے ہے کہ جنہیں قیامت تک کی مہلت دی گئی ہے ۔
 
قرآنی آیات پیش کرنے کے بعد ہم یہاں چند روایات اسی موضوع کے حوالے سے پیش کرتے ہیں۔
 
۱۔فی الکافی باسنادہ عن الحسن الوشاء قال سمعت الرضا یقول ان اباعبداللہ علیہ السلام قال الحجۃ لوتقوما الا بامام حتی یعرف
 
اصول کافی میں ہے حسن وشا کہتے ہیں کہ میں نے حضرت امام رضا سے سنا ہے آپ فرما رہے تھے کہ: امام صادق نے فرمایا حجت صرف امام زندہ کے وجود سے قائم ہوتی ہے یہاں تک کہ وہ پہچانا جائے ۔
 
۲۔فیہ باسنادہ عن ابان بن تغلب قال قال ابوعبداللہ علیہ السلام الحجۃ قبل الخلق و مع الخلق و بعد الخلق
 
اصول کافی میں ابان بن تغلب سے روایت ہے کہ امام صادق نے فرمایا حجت سب پر خلقت سے پہلے ، خلقت کے دوران اور خلقت کے بعد تک قائم ہے (تاکہ عذر باقی نہ رہے)
 
۳۔وفی الاکمال باسنادہ عن ابی حمزہ الثمالی عن ابی عبداللہ علیہ السلام قال قلت لہ اتبقی الارض بغیر امام قال لو بقیت الارض بغیر امام ساعۃ لساخت
 
ابو حمزہ ثمالی کہتا ہے کہ امام صادق کی خدمت میں عرض کیا کہ آیا زمین امام کے بغیر باقی رہ سکتی ہے تو ا نہوں نے فرمایا جب بھی زمین ایک گھنٹہ حجت خدا سے خالی رہ جائے تو وہ سب کو نگل لے گی۔
 
۴۔وفی الکافی باسنادہ عن عبد اللہ بن سلیمان العامری عن ابی عبداللہ علیہ السلام قال مازالت الارض الا و للہ فیھا الحجۃ یعرف الحلال والحرام و یدعوا الناس الی سبیل اللہ
 
اصول کافی میں عبد اللہ بن سلیمان عامری امام صادق علیہ السلام سے روایت کرتے ہیں کہ آپ نے فرمایا زمین کبھی بھی امام کے بغیر نہیں رہ سکتی لہذا ضروری ہے کہ اس پر حجت خدا رہے تاکہ وہ لوگوں کو حلال و حرام کی شناخت کروائے اور لوگوں کو اسلام کی طرف دعوت دے۔
 
۵۔ و فی الاکمال باسنادہ عن ابراھیم بن ابی محمود قال قال الرضا علیہ السلام نحن حجج اللہ فی خلقہ و خلفائہ فی عبادہ و امناؤہ علی سرہ نحن کلمۃ التقوی والعروۃ الوثقی نحن شھداء اللہ و اعلامہ فی بریۃ بنا یمسک اللہ السموات والارض ان تزولا و بنا ینزل الغیث و ینشر الرحمۃ ولا تخلوا الارض من قائم منا ظاھر او خاف ولو خلت یوما بغیر حجۃ لماجت باھلھا کما یموج البحر باھلہ۔
 
ابراھیم بن ابی محمود کہتے ہیں کہ امام رضا نے فرمایا : ہم اللہ تعالی کی مخلوق میں اس کی حجتیں ہیں اور اس کے بندوں میں اس کے جانشین اور اس کے اسرار پر امین ہیں ہم کلمہ تقوی ہیں اور محکم گرہ ہیں، ہم اس کے بندوں میں اس کے شہید اور اس کے اعلان ہیں، ہماری وجہ سے اللہ تعالی آسمانوں اور زمینوں کو گرنے سے بچائے ہوئے ہے اور ہمارے وسیلے سے بارش ہوتی ہے اور اس کی رحمت پھیلتی ہے، ہمارے قائم کے بغیر زمین خالی نہیں رہے گی، چاہے وہ ظاھر ہو یا پوشیدہ، اگر زمین ایک روز حجت کے بغیر رہے تو موج کی مانند کروٹ لی گی اور دنیا یوں ہلاک ہوجائے گی جس طرح کہ سمندر کی موج سے لوگ ہلاک ہوجاتے ہیں ۔
 
۶۔و فی الکافی باسنادہ عن حمزۃ بن الطیار قال سمعت ابا عبداللہ علیہ السلام یقول لولم یبق فی الارض الا اثنان لکان احدھما الحجۃ
 
حمزہ بن طیار روایت کرتے ہیں کہ امام صادق سے میں نے سنا کہ وہ فرما رہے تھے اگر زمین پر صرف دو شخص رہ جائیں تو ان میں سے ایک یقینا حجت خدا ہے۔
 
۷۔و فیہ اسنادہ عن کرام قال ابوعبداللہ علیہ السلام لو کان الناس رجلین لکان احدھما الامام و قال ان آخر یموت الامام لئلا یحتج احد علی اللہ عزوجل انہ ترک بغیر حجۃ اللہ علیہ۔
 
کرام کہتا ہے کہ امام صادق علیہ السلام نے فرمایا اگر زمین پر دو شخص ہوتے تو ان میں یقینا ایک امام ہوتا اور فرمایا وہ جو سب سے آخر میں دار فانی کو وداع کرے گا وہ امام ہے تاکہ کوئی بھی بارگاہ الھی میں یہ احتجاج نہ کرے کہ اسے زمین پر بغیر حجت کے رکھا گیا ہے ۔
 
 امام زمان علیہ السلام کی علمی حوالے سے طولانی عمر                             
 
(۱)آپ کے وجود مقدس پر تاریخی قطعی گواہی:
 
ہم نے بہت سے لوگوں کو اگرچہ اپنی آنکھوں سے نہیں دیکھا لیکن ان کے وجود پر یقین رکھتے ہیں مثلا ہم حضرت ابراھیم ، حضرت موسیٰ ، حضرت عیسیٰ، اور حبیب خدا حضرت محمد صلی اللہ علیہ و آلہ جیسے اولوالعزم انبیاء بلکہ تمام انبیاء کو اپنی آنکھوں سے نہیں دیکھا لیکن ہم ان کے وجود کامل پر یقین ہے، اسی طرح دنیا کے مشہور علماء سقراط، افلاطون، ارسطو، اور پاستور وغیرہ کو نہیں دیکھا لیکن ہمیں ان کے وجود پر بھی یقین ہے، ہمارے یقین کی وجہ کیا ہے؟ کہ تاریخ میں ان کا ذکر آیا ہے ، چند مورخین نے ان کے بارے میں لکھا ہے جبکہ امام زمان بقیۃ اللہ الاعظم عجل اللہ تعالی فرجہ الشریف کہ جن کے وجود مقدس کی ۳۰۰ سے زیادہ بلکہ ایسے پانچ سو مورخین نے گواہی دی ہے کہ جو سب کے سب علم تقوی اور حدیث کے حوالے سے ممتاز شخصیات تھیں تو اس دعوے کے ثبوت کے لئے یہ دلیل آیا کافی نہیں ہے؟
 
اس کے علاوہ اہل سنت کے بیس دانشور اور علماء نے اپنی علم رجال کی کتابوں میں اسم محمد کے ساتھ امام زمانہ کا نام بھی لکھا ہے اور ان کے حالات زندگی پر بہت سی کتابیں تحریرکی ہیں جس طرح کہ سبط ابن جوزی نے تذکرۃ الخواص میں ، ابن صباغ مالکی نے فصول مھمہ میں، یوسف گنجی شافعی نے البیان میں، صاحب ینابیع المودۃ نے ،ابن خلکان نے اپنی تاریخ میں اور فرید وجدی نے دائرۃ المعارف میں اسی طرح دیگر بہت سے علماء نے اس حد تک آپ کے بارے میں تذکرہ کیا کہ آپ کے حالات زندگی تواتر کی حد تک پہنچ گئے ہیں کہ جن کے بارے میں کسی قسم کے شک و تردید کی گنجائش نہیں ہے۔
 
(۲)علم طبیعات کے ماہرین یہ ثابت کرچکے ہیں کہ مخلوقات کی ہر زندہ قسم کی طبعی عمر اس کےافراد کی معمولا کامل عمر کے سات یا تیرہ برابر ہے تو اس صورت میں اگر سات والے نظریہ کو اختیار کریں تو انسان کی طبعی عمر ۲۸۰ سال ہوگی اس کے علاوہ ماہرین کے نزدیک اگر طبعی اصولوں کی رعایت کی جائے اور غذا کی مقدار اور کیفیت کا مخصوص انداز میں خیال رکھا جائے تو عمر کی یہ مدت بڑھائی جاسکتی ہے اس کی بہت سی مثالیں ہیں مثلا شہد کی مکھی معمولا چار یا پانچ ماہ سے زیادہ عمر نہیں ہوتی حالانکہ ان کی ملکہ جو کہ ان کے چھتے میں رہتی ہے اور وہاں سے غذا لیتی ہے تقریبا آٹھ سال زندہ رہتی ہے ۔
 
ڈاکٹر جارج ژرژکلبی کہ جو جرمن کی ھال یونیورسٹی کے استاد ہیں، اس نے پانی پر نشو ونما پانے والی ایک بوٹی کہ جس کا نام ساپرولینامکستا ہے، اور اس کی عمر دو ہفتے سے زیادہ نہیں ہے ، اس پر تجربہ کیا اور اس کی خاص حالت میں پرورش کی اس کی عمر کو چھ سال تک بڑھایا گویا وہ اپنی معمولی عمر سے ۱۵۶گنا بڑھ گئی اگر اسی اصول کو انسانی عمر میں لائیں اور انسان کی معمول کی عمر ۷۰سال فرض کریں اس تو قانون کے مطابق انسان کی عمر دس ہزار نوسو بیس سال (۱۰۹۲۰)تک بڑھائی جاسکتی ہے، اب یہاں امام زمان کی عمر شریف کا مقابلہ کریں تو ہم دیکھتے ہیں کہ آپ ۲۵۵ ھجری قمری میں پیدا ہوئے اور اب جب کہ ۱۴۲۴ہجری قمری ہے یعنی ۱۲۶۹سال فقط آپ کی عمر ہے ۔
 
تو ہم دیکھتے ہیں کہ ایسی طولانی عمریں جو پہلے بھی واقع ہوئیں ہیں جیسا کہ شروع میں ہم نے اشارہ کیا بعض انبیاء کی عمریں طولانی ہیں۔
 
یہاں تک کہ شیطان جو کہ شرور میں سے ہے اس کی بھی عمر طولانی ہے اسی طرح تاریخ میں آیا ہے حضرت لقمان کی عمر چار ہزار سال تھی ، ایک اخباری رپورٹ کے مطابق ماڈاکاسکار کے جزیرہ میں ایک ایسی مچھلی ملی ہے کہ جس کی عمر کے بارے میں چار سو ملین سال کا اندازہ لگایا گیا ہے، اگرچہ یہ بات بعض کی نظروں میں عجیب ہو لیکن جب ہم قرآن کی اس آیت کو دیکھتے ہیں تو عجیب محسوس نہیں ہوتا کہ جب اللہ تعالی نے حضرت یونس نبی کے بارے میں فرمایا ولولا ان کان من المسبحین للبث فی بطنہ الی یوم یبعثون یعنی اگر یونس اللہ کی تسبیح کرنے والوں میں سے نہ ہوتے تو قیامت تک شکم ماھی میں رہتے۔
 
+ نوشته شده در 2009/5/20ساعت 7 PM توسط حسینیه توکیو |


حضرت امام زمانہ عج کے متعلق چاليس منتخب احاديث

١۔ حضرت امام مہدي (عليہ السلام) کادرخشاں چہرہ
حضرت پيغمبراکرم۰ نے فرمايا اَلْمَہْدِيُّ مِنْ وُلْدي وَجْہُہُ کَالْقَمَرِالدُّرّيَّ.(
بحارالانوار،ج٥١،ص٨٥اکشف الغمۃ)
ترجمہ:’’مہدي (عجل اللہ تعاليٰ فرجہ الشريف )ميري اولادسے ہيں ان کاچہرہ چودہويں رات کے چاندکے مانند(دمکتا،روشن،چمکتا)ہوگا‘‘۔

١۔ حضرت امام مہدي (عليہ السلام) کادرخشاں چہرہ
حضرت پيغمبراکرم۰ نے فرمايا
اَلْمَہْدِيُّ مِنْ وُلْدي وَجْہُہُ کَالْقَمَرِالدُّرّيَّ(بحارالانوار،ج٥١،ص٨٥اکشف الغمۃ(
ترجمہ:’’مہدي (عجل اللہ تعاليٰ فرجہ الشريف )ميري اولادسے ہيں ان کاچہرہ چودہويں رات کے چاندکے مانند(دمکتا،روشن،چمکتا)ہوگا‘‘۔

٢۔ شہرقم اورناصران حضرت امام مہدي(عليہ السلام(حضرت امام جعفرصادق نے (عليہ السلام)فرمايا
اِنَّمٰاسُمَّيَ قُمْ لِاَنَّ اَھْلَھٰايَجْتَجِعُونَ مَعَ قٰائِمِ آلِ مُحَمَّدٍ۰وَيَقُومُونَ مَعَہُ وَيَسْتَقيمُونَ عَلَيْہِ وَيَنْصُرُونَہُ۔
(
سفينۃ البحار،ج٢،ص٣٣٦)
’’
شہرقم (لفظي ترجمہ کھڑاہوجا،قيام کر)نام اس لئے رکھاگياکہ قم ميں رہنے والے قائم آل محمد(عليہم السلام وعجل اللہ تعاليٰ فرجہ الشريف )کے گرداکھٹے ہوں گے اوران کے ہمراہ قيام کريں گے اوراس راستہ ميں استقامت ديکھائيں گے اور ان کي مددکريں گے‘‘۔

٣۔ ناصران حضرت امام مہدي(عليہ السلام) اورخواتين
مفضل نے حضرت امام جعفرصادق (عليہ السلام)سے نقل کياہے کہ
آپ ٴ نے فرمايا
يَکُونُ الْقٰائِمِ ٴ ثَلٰاثَ عَشْرَ ۃَ اِمْرَاَ ۃً۔
(
اثبات الھداۃ باترجمہ،شيخ حرعاملي،ج٧،ص١٥٠)
’’
حضرت قائم(عليہ السلام) کے ہمراہ(آپ کے ظہورکے وقت)تيرہ خواتين ہوں گي‘‘۔

مفضل: مولاسے سوال کرتے ہيں آپٴ ان خواتين سے کیاکام ليں گے؟
يُدٰاوينَ الْجرْحيٰ وَيُقِمْنَ عَلَي الْمَرْضيٰ کَمٰاکٰانَ مَعَ رَسُولِ اللہ ِ
امام ٴ: يہ خواتين زخميوں کاعلاج کريں گي اوربيماروں کي تيمارداري ان کے ذمہ ہوگي جيساکہ پيغمبراکرم۰ کے ہمراہ ايسي خواتين (جنگوں ميں )موجودہوتي ہيں۔
٤۔ خوش قسمت لوگ
پيغمبراکرم۰ نے فرمايا
طُوبيٰ لِمَنْ اَدْرَکَ قٰائِمَ اَھْلِ بَيْتي وَہُوَمُقْتَدٍبِہِ قَبْلَ قيامِہِ،يَتَوَلّيٰ وَلِيَّہُ وَيَتَبَرَّ مِنْ عَدُوَّہِ وَيَتَوَليَّ الْاَئِمَّۃَ الْہٰادِيَۃَ مِنْ قَبْلِہِ،اُولٰئِکَ رُفَقٰائي وَذَوُووُدّي وَمَوَدَّتي وَاَکْرَمُ اُمَّتي عَلَيَّ۔
(
بحارالانور،ج٥٢،ص١٢٩غيبت طوسي)
’’
خوش قسمت ہيں وہ لوگ جوميرے اہل بيت ٴ سے قائم(عليہ السلام) کے زمانہ کوپائيں گے اور ان کے قيام سے پہلے وہ لوگ ان کي اقتدائ اورپيروي کرتے ہوں گے اوران کے دوست سے محبت رکھتے ہوں گے ،ان کے دشمن سے دشمني رکھتے ہوں گے،اوران سے قبل جتني آئمہ ہديٰ (عليہ السلام)گزرچکے ہيں ان سب سے ولايت رکھتے ہوں گے وہي لوگ توميرے رفقائ ہيں ان ہي سے ميري مودت ہے اورميرے محبت بھي ان ہي کے واسطے ہے اور ميري امت سے وہي لوگ ميرے پاس مکرم وعزت دار ہيں ‘‘۔

٥۔ غيبت امام زمانہ (عليہ السلام)اورہلاکت سے بچنے کانسخہ
حضرت امام حسن عسکري(عليہ السلام) فرماتے ہيں کہ
وَاللہ ِلَيَغيبَنَّ غَيْبَہً لٰايَنْجُوفيہٰامِنْ الْھَلَکَۃِ اِلاّٰ مَنْ ثَبَّتَ اللہ ُعَزَّوَجَلَّ عَلَي الْقَوْلِ بِاِمٰامَتِہ ِ وَوَ فَّقَہُ(فيہٰا)لِلدُّعٰائِ بِتَعْجيلِ فَرَجِہِ
(
کمال الدين ج٢،ص٣٨٤)
’’
خداکي قسم وہ (بارہويں امام ٴ)ہرصورت ميں غيبت اختيارکريں گے اوران کي غيبت کے زمانہ ميں ہلاکت اورتباہي سے کوئي بھي نہيں بچ سکے گامگروہ لوگ بچيں گے

١۔ جنہيں اللہ تعاليٰ ان کي امامت ورہبري پرثابت قدم رکھے گا۔
٢۔ اورخداونداسے يہ توفيق دے کہ وہ ان کي فرج(کشادگي،فتح وکامراني ،ان کي عالمي عادلانہ الٰہي وقرآني حکومت)ميں جلدي کے لئے دعائ کرنے والے ہوں ‘‘۔
٦۔ حضرت قائم(عليہ السلام) کي خصوصيت
حضرت امام محمدتقي جواد(عليہ السلام) فرماتے ہيں
اَنَّ الْقٰائِمَ مِنّٰاھُوَ الْمَہْدِيُّ الَّذي يَجِبُ اَنْ يُنْتَظَرَ في غَيْبَبِہِ وَيُطٰاعَ في ظُہُورِہِ وَھُوَ الثّٰالِثُ مِنْ وُلْدي
(
کمال الدين ج٢،ص٣٧٧)
’’
بے شک ہم سے قائم وہي ہيں جومہدي ہيں ،جن کي غيبت کے زمانہ ميں انتظارکرنافرض ہے ،اورجب وہ ظہورفرمائيں گے تواس وقت ان کي اطاعت کرنافرض ہے،اوروہ ميري اولاد سے تيسرے (يعني علي النقي(عليہ السلام) کے بعدحسن العسکري(عليہ السلام) اور ان کے بعدتيسرے نمبرپر مہدي(عليہ السلام) )ہوں گے
‘‘
٧۔ حضرت امام مہدي(عليہ السلام)کے اہم کام

حضرت امير المومنين (عليہ السلام)فرماتے ہيں کہ
يَعْطِف الْھَويٰ عَلَ الْھُديٰ اِذٰاعَطَفُواالْھُديٰ عَلَي الْھَويٰ وَيَعْطِفُ الرَّآ يَ عَلَي الْقُرْآنِ اِذٰاعَطَفُواالْقُرْآنَ عَلَي الرَّآيِ،
(
بحارالانوار،ج٥١،ص١٣٠نہج البلاغہ)
’’
جس وقت حضرت امام مہدي(عليہ السلام) تشريف لائيں گے توآپٴ ہواوہوس پرستي کوخداپرستي ميں تبديل کرديں گے،تمام افکاراورنظريات کوقرآني سوچ وفکرونظرکے مطابق ڈھال ديں گے جب لوگوں نے قرآن کواپنے افکاراورآرائ کے مطابق قراردے ديا ہوگا
‘‘
٨۔ حضرت امام مہدي (عليہ السلام)کي غيبت اورمومنين

حضرت امام جعفرصادق (عليہ السلام)فرماتے ہيں
وَاللہ ِلَيَغيبَنَّ اِمٰامُکُمْ سِنينُ مِنَ الدَّہْرِوَلَتَفيضَنَّ عَلَيْہ ِاَعْيُنُ الْمُومِنيٰنَ
(
بحارالانوارج٥١،ص١٤٧غيبت نعماني )
’’
خداکي قسم تمہاراامام ٴ ضروربالضرورغائب ہوں گے اوربہت ہي طولاني سال اورلمبے عرصہ تک وہ غائب رہيں گے اورمومنين کي آنکھيں ان کے ديدارکے لئے ترسيں گي اور اشک بار ہوں گي‘‘۔

٩۔ حضرت امام مہدي(عليہ السلام) اورآپ کاگھر
حضرت امام جعفرصادق (عليہ السلام)فرماتے ہيں کہ
اِنَّ لِصٰاحِبِ الْاَمْرِ بَيْتاً يُقٰالُ لَہُ:(بَيْتُ الْحَمْدِ)فيہ ِسِرٰاجُُ يَزْھَرُمُنْذُيَوْمٍ وُلِدَاِليٰ يَوْمُ بِالسَّيْفِ لٰايُطْفيٰ
(
بحارالانوارج٥٢،ص١٥٨غيبت نعماني )
’’
حضرت صاحب الامرکے لئے ايک گھرہے جسے ’’بيت حمد‘‘کہاجاتاہے اور جس دن سے وہ متولدہوئے ہيں اس دن سے لے کرآپٴ کے ظہورکے وقت تک وہ چراغ روشن رہے گااور يہ روشني آپٴ کے مسلح قيام کے دورتک رہے گي اورکبھي بھي يہ روشني ختم نہ ہوگي ‘‘۔

١٠۔ حضرت امام مہدي(عليہ السلام) کازمانہ اورآپٴ کے دورميں رہنے والے لوگ
حضرت امام سجاد(عليہ السلام)نے فرمايا
اِنَّ اَھُلَ زَمٰانِ غَيْبَتِہِ الْقٰائِلُونَ بِاِمٰامَتِہِ الْمُنْتَظِرُونَ لِظُہُورِہِ اَفْضَلُ اَھْلِ کُلَّ زَمٰانٍ لِاَنَّ اللہ َتَعٰاليٰ ذِکْرُہُ اَعْطٰاھُمْ مِنَ الْعُقُولِ وَالْافْھٰامِ وَالْمَعْرِ فَۃِ مٰاصٰارَتْ بِہ الْغَيْبَتُ عِنْدَھُمْ بِمَنْزِلَۃِ الْمُشٰاھَدَۃِ
(بحارالانوار ج٥٢،ص١٢٢احتجاج )
’’
بلاشک آپ(حضرت امام مہدي(عليہ السلام))کے زمانہ ميں رہنے والے لوگ جوآپٴ کي امامت کے قائل ہوں گے(آپ کي غيبت ميں)آپ کے ظہورکے منتظرہوں گے ايسے لوگ ہرزمانہ کے لوگوں سے افضل اوربرترہوں گے کيونکہ اللہ تعاليٰ نے ان کوايسے بلندعقليں عطائ کي ہوں گي اوران کے افکاراورسوچيں اتني بلندہوں گي اوروہ معرفت کے ايسے اعليٰ معيارپرہوں گے کہ ان کے نزديک آپٴ کي غيبت ايسے ہوگي جيسے آپٴ حاضر اورموجودہوں ،يعني ان کااپنے غائب امام ٴ پرايساپختہ عقيدہ ہوگاجس طرح زندہ امام ٴ پريقين ہوتاہے‘‘۔

١١۔ حضرت امام مہدي(عليہ السلام) پرسلام بھيجنا
حضرت امام جعفرصادق(عليہ السلام) سے ايک شخص نے دريافت کياکہ حضرت قائم(عليہ السلام) پرسلام کن الفاظ کے ساتھ بھيجيں؟توحضرت ٴنے جواب ديااس طرح کہاکرو
’’
اَلسَّلَامُ عَلَيْکَ يَابَقِيَّۃَ اللہ ِاے اللہ کے بقيہ آپٴ پرسلام ہو‘‘
١٢۔ حضرت قائم (عليہ السلام)کاقيام اورفکري ارتقائ

حضرت امام محمدباقر(عليہ السلام) فرماتے ہيں کہ
اَذٰاقٰامَ قٰائِمُنٰاوَضَعَ يَدَہُ عَليٰ رُؤ ُسِ الْعِبٰادِ فَجَمَعَ بِہِ عُقُولَھُمْوَاَکْمَلَ بِہِ اَخْلٰاقَھُمْ۔
(
بحارالانوارج٥٢،ص٣٣٦خرايج راوندي)
’’
جس وقت ہمارے قائم(عليہ السلام) قيام کريں گے توآپٴ بندگان کے سروں پراپنافيضان رحمت ہاتھ رکھ ديں گے جس وجہ سے ان کے عقول مجتمع ہوجائيں گے اوران کے اخلاق کامل ہوجائيں گے يعني فکري اورعملي ارتقائي منازل حضرت ٴ کے بابرکت وجودسے حاصل ہوجائے گا‘‘۔

١٣۔ حضرت امام مہدي (عليہ السلام)اورپرچم توحيد
حضرت امام جعفرصادق (عليہ السلام)فرماتے ہيں کہ
اِذَقٰامَ الْقٰائِمُ لٰايَبْقيٰ اَرْض اِلّٰانُودِيَ فيہٰا شَہٰادَۃُ اَنْ لٰااِلٰہَ اِلاَّ اللہ ُوَاَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللہ ِ
(
بحارالانوارج٥٢،ص٣٤٠تفسيرعياشي)
’’
جس وقت حضرت قائم (عليہ السلام)قيام کريں گے تواس وقت ساري زمين ميں کوئي بھي ايسي جگہ نہ بچے گي مگريہ کہ اس حصہ ميں لاالہ الااللہ محمدرسول اللہ۰ کي صداگونجے گي‘‘۔

١٤۔ حضرت امام جعفر صادق(عليہ السلام) نے فرمايا
فَعِنْدَھٰافَتَوَقَّعُواالْفَرَ جَ صَبٰاحاً وَمَسٰائً
(
اصول کافي،ج١،ص٣٣٣)
’’
پس جس وقت (حضرت مہدي(عليہ السلام))کي غيبت کازمانہ ہوتوصبح شام فرج (کشادگي ،فتح ونصرت وآل محمد۰ کي حکومت )کي اميدرکھنااوراس بات کے ہرآن منتظر رہنا‘‘۔

١٥۔ حضرت امام ٴ کي توصيف برزبان پيغمبراکرم۰
پيغمبراکرم ۰ نے فرماياکہ
اَلْمَہْدِيُّ طٰاوُوسُ اَھْلِ الْجَنَّۃِ
(
بحارالانوار،ج٥١،ص١٠٥طرائف )
’’
مہدي (عج)والوں کے لئے طاؤوس ہيں‘‘۔

١٦۔ حضرت امام مہدي (عليہ السلام)اورآپ کے شيعوں کي خوشحالي
حضرت امام سجاد(عليہ السلام)نے فرماياکہ
اِذَاقٰامَ قٰائِمُنٰااَذْھَبَ اللہ ُعَزَّوَجَلَّ عَنْ شيعَتِنَاالْعٰامَۃَ وَجَعَلَ قُلُوبَھُمْ کَزُبُرِالْحَديدِوَجَعَلَ قُوَّ ۃَ الرَّجُلِ مِنْہُمْ قُوَّۃَ اَرْبَعينَ رَجُلاً وَيَکُونُونَ حُکّٰامَ الْاَرْضِ وَسَنٰامَھٰا۔
(
بحارالانوارج٥٢،ص٣١٦خصال)
’’
جس وقت ہمارے قائم(عليہ السلام) قيام کريں گے تواللہ تعاليٰ ہمارے شيعوں کي تمام پريشانياں دورفرما دے گااوران کے دلوں کوفولادي ٹکڑے بنادے گااوران کے ايک مردکي طاقت چاليس مردوں کے برابربنادے گااورہمارے شيعہ پورے زمينوں کے حکمران ہوں گے اور وہي توتمام اقوام وقبائل کے سردارہوں گے‘‘۔

١٧۔ حضرت امام مہدي(عليہ السلام) اورعلمي انقلاب
حضرت امام جعفرصادق(عليہ السلام) نے فرماياکہ
اَلْعِلْمُ سَبْعَۃُوَعِشْرُونَ حَرْفاًفَجََميعُ مٰاجٰائَتْ بِہِ الرُّسُلُ حَرْفٰانِ فَلَمْ يَعْرِ فِ النّٰاسُ حَتَّي الْيَوْمِ غَيْرَ الْحَرْفَيْنِ فَاِذٰاقٰامَ قٰائِمُنٰااَخْرَجَ الْخَمْسَۃَ وَالْعِشْرينَ حَرْفاًفَيَثَّھٰافِي النَّاسِ وَضَمَّ اِلَيْھَاالْحَرْفَيُنِ حَتّيٰ يَبُثَّہٰاسَبْعَۃَ وَعِشْرينَ حَرْفاً
(
بحارالانوارج٥٢،ص٣٣٦خرايج راوندي)
’’
علم ستائيس حروف ہے تمام رسول جس مقدارميں علوم لے کرآئے وہ سب دوحرف ہيں جب سے انسان ہے آج تک اس نے جتني علمي ترقي کي ہے وہ دوحرفوں ہي کے گردگھومتي ہے اورجس وقت ہمارے قائم(عليہ السلام) قيام کريں گے توآپٴ علم کے باني پچيس حروف کوبھي منظرعام پرلے آئيں گے اوران سب کولوگوں ميں عام کرديں گے دوحروف کے ہمراہ پچيس حرف مل کر ايک بہت بڑاعلمي انقلاب بپاہوجائے گا(جس کاکسي کوتصورتک نہ ہے)‘‘۔

١٨۔ حضرت امام مہدي(عليہ السلام) اورعدالت کانفاذ
حضرت امام محمدباقر(عليہ السلام) فرماتے ہيں کہ
اَذَاقٰامَ قٰائِمُ اَھْلِ الْبَيْتِ قَسَّمَ بِالسَّوِيَّۃِ وَعَدَلَ فِي الرَّعِيَّۃِ فَمَنْ اَطٰاعَہُ فَقَدْاَطٰاعَ اللہ َوَمَنْ عَصٰاہُ فَقَدْعَصَي اللہ َوَاِنَّمٰاسُمَّيَ الْمَہْدِيَّ لِانَّہُ يَھْدي اِليٰ اَمْرٍخَفِيًّ
(
بحارالانوارج٥٢،ص٣٥٠غيبت نعماني)
’’
جس وقت اہل البيت (عليہ السلام)کے قائم(عليہ السلام) قيام فرمائيں گے توآپٴ تمام اموال کو برابري کي بنيادپرتقسيم کريں گے اوررعيعت (عوام)ميں عدالت کانفاذکريں گے بس جس کسي نے ان کي اطاعت کي تواس نے اللہ کي اطاعت کي اورجس نے ان کي نافرماني کي تواس نے اللہ کي نافرماني کي آپٴ کانام مہدي(عليہ السلام) اس لئے رکھاگياہے کہ آپٴ پوشيدہ امر کي راہنمائي فرمائيں گے‘‘۔

١٩۔ حضرت امام مہدي(عليہ السلام) سے محبت کااظہار
حضرت امام محمدباقر(عليہ السلام)فرماتے ہيں کہ
بِاَبي وَاُمّيِ اَلْمُسَمّيٰ بِاسْميِ وَالْمُکَنّيِ بِکُنْيَتيِ اَلسّٰابعُ مِنْ بَعْديِ
(
بحارالانوارج٥٢،ص١٣٩غيبت نعماني)
’’
ميرے ماں باپ اس ہستي پرقربان ہوجائيں کہ جس کانام ميرے نام کي مانندہے، اور اس کي کنيت بھي ميرے والي ہے اور ميرے بعدوہ ساتويں نمبرپرہيں ‘‘۔

٢٠۔ حضرت امام مہدي(عليہ السلام) کي ملاقات کاشرف
حضرت پيغمبراکرم ۰ نے فرماياکہ
طُوبيِ لِمَنْ لَقِيَہُ وَطُوبيٰ لِمَنْ اَحَبَّہُ وَطُوبيٰ لِمَنْ قٰالَ بِہِ
(بحارالانوارج٥٢،ص٣٠٩،عيون اخبارالرضا٧)
’’
بہت ہي خوش قسمت ہوگاوہ شخص جواس سے (مہدي(عليہ السلام) سے )ملاقات کرے گا،اور سعادت ہے اس کے واسطے جوان سے محبت کرے گااورخوش قسمت ہے وہ شخص جو ان کي امامت کاقائل ہوگا‘‘۔

٢١۔ حضرت امام مہدي (عليہ السلام)اور قيامت
حضرت پيغمبراکرم۰ نے فرماياکہ
لٰاتَقُومُ السّٰاعَۃُ حَتّيٰ يَقُومَ الْقٰائِمْ الْحَقُّ مِنّٰاوَذٰلِکَ حيِنَ يَآذَنُ اللہ ُعَزَّوَجَلَّ لَہُ وَمَنْ تَبِعَہُ نَجيٰ وَمَنْ تَخَلَّفَ عَنْہُ ھَلَکَ
(
بحارالانوارج٥١،ص٥٢،عيون اخبارالرضا٧)
’’
قيامت نہيں ہوگي مگريہ کہ حق کولے کرآنے والے قائم قيام کريں اور وہ قائم(عليہ السلام) ہم سے ہوں گے اور ان کاقيام اس وقت ہوگاجب اللہ تعاليٰ اسے اذن اوراجازت فرمائے گاجس کسي نے ان کي پيروي کي وہ نجات پاگيااورجوان سے پيچھے رہ گيااوراس نے ان کاساتھ نہ ديا تووہ شخص ہلاک ہوگيا‘‘۔

٢٢۔ حضرت امام مہدي (عليہ السلام)اور مومنين کے آپس ميں تعلقات
حضرت امام محمدباقر(عليہ السلام) فرماتے ہيں کہ
اِذٰاقٰامَ الْقٰائِمُ جٰائَتِ الْمُزٰامَلَۃُ (الْمُزٰايَلَۃُ)وَيَآتِي الرَّجُلُ اِليٰ کيٰسِ اَخيہِ فَيَآخُذُحٰاجَتَہُ لٰا يَمْنَعُہُ
(
بحارالانوار،ج٥٢،ص٣٧٢،اختصاص)
’’
جس وقت حضرت قائم قيام کريں گے تواس وقت حقيقي برادري اور دوستي لوگوں کے درميان قائم ہوجائے گي اوريہ پيارومحبت کي باہمي فضائ اس قدرہوگي کہ ايک آدمي اپنے بھائي کي جيب ميں ہاتھ ڈال کراپني ضرورت اورحاجت کے لئے رقم نکال لے گااور وہ اسے نہيں روکے گا‘‘۔

٢٣۔ حضرت امام مہدي (عليہ السلام)اور آسمان وزمين کي برکات
حضرت اميرالمومنين(عليہ السلام) فرماتے ہيں کہ

لَوْ قَدْقٰامَ قٰائَمُنٰالَآَنْزَلَتِ السَّمٰائُ قَطْرَھٰاوَلَاَخْرَجَتِ الْاَرْضُ نَبٰاتَھٰاوَلَذَھَبَتِ الشَّحْنٰائُ مِنْ قُلُوبِ الْعِبٰادِ وَاصْطَلَحَتِ السَّبٰاعُ وَ الْبَھٰائِمُ حَتّيٰ تَمْشِيْ الْمَرْآَۃُ بَيْنَ الْعِرٰاقِ اِلَي الشّٰامِ لٰاتَضَعُ قَدَمَيْہٰااِلَّا عَلَي النَّبٰاتِ وَعَليٰ رَآْسِھٰا زِبّيلُہٰا (زينَتُہٰا)لٰايُھَيِّجُہٰاسَبُعوَلَاتَخٰافُہُ
(
بحارالانوار،ج٥٢،ص٣١٦خصال)
’’
اگرہمارے قائم(عليہ السلام) کاقيام ہوجائے تواس وقت آسمان اپني بارشيں برسادے گا اور زمين اپني برکات نکال دے گي خوشحالي ہوگي ،زراعت کثرت سے ہوں گي،خداوندکے بندگان کے دلوں سے نفرتيں اورکينے ختم ہوجائيں گے ،جانوروں اوردرندوں کے درميان صلح وصفاقائم ہوجائے گي،اس حد تک زمين پرسبزہ اورشادابي ہوگي کہ عراق سے ايک عورت چلے گي شام تک جہاں بھي قدم رکھے گي اس کاہرقدم سبزہ اورآبادزمين پرپڑے گاجب کہ اس کي آرائش کاسامان اس کے ساتھ ہوگااسے نہ توکوئي درندہ خوف زدہ کرے گااورنہ ہي کوئي انسانوں سے اس کي طرف غلط نگاہ ڈالے گاوہ بے خوف وخطريہ سفرکرے گي‘‘۔

٢٤۔ حضرت امام مہدي(عليہ السلام) اوردستورالٰہي
حضرت امام محمدباقر(عليہ السلام) فرماتے ہيں کہ
يُوحيٰ اِلَيْہِ فَيَعْمَلُ بِالْوَحْيِ بِآَمْرِاللہ ِ
(
بحارالانوار،ج٥٢،ص٣٩٠)
’’
اللہ تعاليٰ کي طرف سے حضرت امام مہدي(عليہ السلام) کي جانب الہام ہوگااورآپٴ اللہ تعاليٰ کے حکم سے اس الہام اورارشادات کے مطابق عمل کريں گے جوانہيں اللہ کي طرف سے مليں گے يعني حضرت امام مہدي(عليہ السلام) اپنامکمل دستوراللہ تعاليٰ سے ليں گے اور اسے عملي جامہ پہنائيں گے‘‘۔

٢٥۔ حضرت امام مہدي (عليہ السلام)اور زمين پررونقيں
فَاذٰاخَرَجَ اَشْرَقَتِ الْاَرْضُ بِنُورِرَبَّہٰاوَوَضَعَ ميزٰانَ الْعَدْلِ بَيْنَ النّٰاسِ فَلٰايَظْلِمُ اَحَداَحَداً
(بحارالانوار،ج٥٢،ص٣٢١،کمال الدين)
’’
پس جب زمين اپنے رب کے نور(حضرت امام مہدي (عليہ السلام)کے وجود)سے چمکے گي جس وقت حضرت امام مہدي (عليہ السلام)خروج کريں گے تواس وقت زمين اپنے رب کے نور سے روشن ہوجائے گي،اورہرطرف آبادي ہوگي،عوام کے درميان عدالت کاترازولگائيں گے،کوئي ايک بھي دوسرے پرظلم وزيادتي نہ کرے گا‘‘۔

٢٦۔ حضرت امام مہدي(عليہ السلام) اورانتظار
حضرت اميرالمومنين(عليہ السلام) نے فرماياکہ
اِنْتَظِرُواالْفَرَجَ وَلٰاتَيْآَسُوامِنْ رَوْحِ اللہ ِ فَاِنَّ اَحَبَّ الْاَعْمٰالِ اِلَي اللہ ِعَزَّوَجَلَّ اِنْتِظٰارُالْفَرَجِ۔
(
بحارالانوار،ج٥٢،ص١٢٣،خصال)
’’
تم سب فرج(آل محمد۰ کي حکومت کے قيام)کي انتظارکرنا،اوراللہ کي رحمت اورکرم کے بارے مايوس نہ ہوجاناکيونکہ اللہ کے ہاں سارے اعمال ميں محبوب ترين عمل انتظار فرج (آل محمد۰ کي حکومت کي انتظارکرنا)ہے‘‘۔

٢٧۔ حضرت امام مہدي (عليہ السلام)اور صبر
اِنْتِظٰارُالْفَرَجِ بِالصَّبْرِ عِبٰادَۃ
(
بحارالانوارج٥٢،ص١٤٥،دعوات راوندي)
’’
انتظارفرج(آل محمد۰ کي حکومت کي انتظار)صبراورحوصلہ سے کرناعبادت ہے‘‘۔

٢٨۔ حضرت امام مہدي (عليہ السلام)اورزکات
حضرت امام محمدباقر(عليہ السلام)نے فرماياکہ
اِذٰاظَہَرَ الْقٰائِمُيُسَوّي بَيْنَ النّٰاسِ حَتّيٰ لٰاتَريٰ مُحْتٰاجاًاِلَي الزَّکٰاۃِ
(
بحارالانوارج٥٢،ص٣٩٠)
’’
جس وقت قائم ظہورفرمائيں گےتوآپٴ لوگوں کے درميان برابري کريں گے،کسي پر زيادتي نہ ہوگي ،سب کے ساتھ ايک جيساسلوک ہوگا(سب کاانکاحق ملے گا)تمہيں اس دور ميں ايسامحتاج نہ ملے گاجوزکات لينے کاحقدارہو‘‘۔

٢٩۔ حضرت امام مہدي(عليہ السلام) اورامام محمدباقر(عليہ السلام)کي آرزو
حضرت امام محمدباقر(عليہ السلام)نے فرماياکہ
اِنّي لَوْاَدْرَکْتُ ذٰلِکَ لَآَبْقيْتُ نَفْسيِ لِصٰاحِبِ ھٰذَاالْاَمْرِ
(
بحارالانوارج٥٢،ص٢٤٣،غيبت نعماني)
’’
اگرميں حضرت امام مہدي(عليہ السلام) کے دورکوپالوں توميں ان کي خدمت ميں رہنے کے لئے خود کوآمادہ رکھوں اوراپني زندگي کي ان کي خاطرحفاظت کروں ‘‘۔

٣٠۔ حضرت امام مہدي (عليہ السلام)اورآپ کي حکومت کے لئے تياري
حضرت پيغمبراکرم۰ نے فرماياکہ
يَخْرُ جُ اُنٰاسمِنَ الْمَشْرِقِ فَيُوَطَّئُونَ لِلْمَہْدِيَّ سُلْطٰانَہُ
(بحارالانوار،ج٥١،ص٨٧،کشف الغمۃ)
’’
مشرقي سرزمين سے لوگ اٹھيں گے جوحضرت امام مہدي(عليہ السلام) کے واسطے بننے والي حکومت کے لئے زمين ہموارکريں گے اورآپ کي حکومت کے قيام کے لئے حالات کوسازگاربنائيں گے‘‘۔

٣١۔ حضرت امام مہدي(عليہ السلام) اور خواتين ميں علم وحکمت کي فراواني
حضرت امام محمدباقر(عليہ السلام)فرماتے ہيں کہ
تُئْوتَوْنَ الْحِکْمَۃَ في زَمٰانِہِ ھَتّيٰ آَنَّ الْمَرْآَۃَ لَتَقْضي في بَيْتِہٰابِکِتٰابِ اللہ ِتَعٰاليٰ وَسُنَّۃِ رَسُولِ اللہ ِصَلَّي اللہ ُعَلَيْہِ وَآلِہِ۔
(
بحارالانوار،ج٥٢،ص٣٥٢،غيبت نعماني)
’’
تم سب کو(حضرت اما مہدي (عليہ السلام))کے دورميں حکمت اوردانائي دے دي جائے گي (اس وقت علم ودانش اس قدرعام اوربلندہوگا)کہ ايک عورت اپنے گھرميں بيٹھ کراللہ کي کتاب اور رسول اللہ۰ کي سنت کے مطابق فيصلے دے گي‘‘۔

٣٢۔ حضرت امام مہدي(عليہ السلام) اور آپ کي غيبت ميں ذمہ دارياں
حضرت امام جعفرصادق(عليہ السلام) نے فرماياکہ
اَنَّ لِصٰاحِبِ ھٰذَاالْاَمْرِ غَيْبَۃً فَلْيَتَّقِ اللَّہَ عَبْدعِنْدَ غَيْبَتِہِ وَلْيَتَمَسَّکْ بِدينِہِ
(
بحارالانوار،ج٥٢،ص١٣٥،غيبت نعماني)
’’
حضرت صاحب الامر(عليہ السلام)کے واسطے ايک غيبت ہے ،ہرشخص پرلازم ہے کہ وہ غيبت کے زمانہ ميں اللہ کاتقويٰ اختيارکرے اوراپنے دين کومضبوطي سے تھامے رکھے اور اس پر عمل کرے ديني احکام بجالانے ميں پابندي کرے ‘‘۔

٣٣۔ حضرت امام مہدي (عليہ السلام)اورآپ ٴکي معرفت کافائدہ
حضرت امام جعفرصادق(عليہ السلام) نے فرماياکہ
اِعْرِفْ اِمٰامَکَ فَاِنَّکَ اِذٰاعَرَفْتَہُ لَمْ يَضُرَّکَ تَقَدَّمَ ھٰذَاالْاَمْرُاَوْتَاَخَّرَ۔
(
بحارالانوار،ج٥٢،ص١٤١،غيبت نعماني )
’’
اپنے امام ٴ کي معرفت حاصل کروکيونکہ جب تم اپنے امام ٴ کي معرفت حاصل کرلوگے توپھرآپٴ کے لئے فرق نہيں کرناکہ آپٴ کاظہورجلدي ہوياآپٴ کاظہورديرسے ہو‘‘۔

٣٤۔ حضرت امام مہدي(عليہ السلام) اورحضرت امام جعفرصادق(عليہ السلام) کے جذبات
حضرت امام جعفرصادق(عليہ السلام) سے جب حضرت امام مہدي(عليہ السلام) کے بارے ميں کسي نے سوال کياتوآپٴ نے جواب ميں فرماياکہ
ٰاَلَاوَلَوْاَدْرَکْتُہُ لَخَدَمْتُہُ اَيَّامَ حَيٰاتي
(
بحارالانوار،ج٥١،ص١٤٨،غيبت نعماني )
’’
وہ ميں نہيں ہو ں ليکن اگرميں ان کے زمانہ کوپالوں توميں اپني پوري زندگي ان کي خدمت ميں گزاردوں ‘‘۔

٣٥۔ حضرت امام مہدي (عليہ السلام)اور آپ کاديدار
حضرت امام جعفرصادق (عليہ السلام)نے فرماياکہ
مَنْ قٰالَ بَعْدَصَلٰوۃِ الْفَجْرِوَبَعْدَصَلٰوۃِ الظُّہْرِ’’اَللَّھُمَّ صَلَّ عَليٰ مُحَمَّدٍوَآلِ مُحَمَّدٍوَعَجَّلْ فَرَ جَھُمْ‘‘لَمْ يَمُتْ حَتّيٰ يُدْرِکَ الْقٰائِمَ مِنْ آلِ مُحَمَّدعَلَيْہِمُ السَّلٰامُ۔
(
سفينۃ البحار،ج٢،ص٤٩)
’’
جوشخص صبح اورظہرکي نمازوں کے بعداس طرح درودپڑھے ’’اللھم صل علي محمد وآل محمد وعجل فرجہم‘‘تووہ شخص اس وقت تک نہ مرے گاجب تک حضرت قائم آل محمد(عليہ السلام) کوپانہ لے گا يعني اسے حضرت ٴ کاشرف ملاقات ضرورہوگا‘‘۔

٣٦۔ حضرت امام مہدي(عليہ السلام) اور زمانہ جاہليت کي موت
حضرت امام حسن عسکري (عليہ السلام)فرماتے ہيں کہ
مَنْ مٰاتَ وَلَمْ يَعْرِفْہُ مٰاتَ مِيْتَۃً جٰاہِلِيَّۃً
(
بحارالانوار،ج٥١،ص١٦٠کمال الدين)
’’
جوشخص ايسي حالت ميں مرجائے کہ وہ حضرت امام مہدي (عليہ السلام)کي معرفت نہ رکھتاہوتوگوياوہ جہالت اور کفرکي موت مرا‘‘۔

٣٧۔ حضرت امام مہدي(عليہ السلام) اور آپ کے ناصران ميں خواتين
حضرت امام محمدباقر(عليہ السلام)فرماتے ہيں کہ
وَيَجي ئُ وَاللَّہ ِ ثَلٰاثُ مِائَۃٍ وَبِضْعَۃُ عَشَرَ رَجُلاً فيہِمُ خَمْسُونَ اِمْرَآَۃً يَجْتَمِعُونَ بِمَکَّۃََ
(
بحارالانوار،ج٥٢،ص٢٢٣،تفسيرعياشي)
’’
خداکي قسم مکہ ميں تيس سوسے کچھ اوپرمردمکہ ميں حضرت امام مہدي(عليہ السلام) کے گرداکھٹے ہوں گے اور ان کے ہمراہ پچاس خواتين بھي ہوں گي‘‘۔

٣٨۔ حضرت امام مہدي (عليہ السلام)اور مددکي فراہمي
حضرت امام جعفرصادق (عليہ السلام)فرماتے ہيں کہ
لِيُعِدَّ(نَّ)اَحَدُکُمْ لِخُرُوجِ الْقٰائِمِ وَلَوْسَہْماًفَاِنَّ اللہ َاِذَاعَلِمَ ذٰلِکَ مِنْ نِيَّتہِ رَجَوْتُ لِئلاً يُنْسِي ئَ في عُمْرِہِ يُدْرِکَہُ وَيَکُونَ مِنْ اَعْوٰانِہِ وَ اَنْصٰارِہِ۔
(
بحارالانوار،ج٥٢،ص٣٦٦،غيبت نعماني )
’’
آپ ميں سے ہرشخص پرفرض ہے کہ وہ حضرت قائم(عليہ السلام) کے خروج کے وقت ان کي مددکرنے کے لئے اسلحہ حاصل کرے اگرچہ وہ اسلحہ ايک تيرہي کيوں نہ ہوگاکيونکہ جب خداوندديکھے گا کہ ايک شخص حضرت امام مہدي(عليہ السلام) کي مددکے واسطے اسلحہ تک حاصل کرنے ميں لگاہواہے تو خداونداس شخص کي عمرکوطولاني کرے دے گاتاکہ وہ حضرت امام مہدي(عليہ السلام) کے ظہورکوپالے ،اورحضرت(عليہ السلام) کے ناصران اور مددگاروں سے قرارپائے (ظاہرہے اس قسم کي آرزووہي رکھ سکتاہے جودين پرمکمل عمل کرنے والاہوگا، اور اپنے آئمہ ٴ کي سيرت کواپنانے والاہوگاايک بے عمل شخص سے نہ ايسي توقع کي جاسکتي ہے اور نہ ہي اس کاايساحال حقيقت ميں ہوسکتاہے)‘‘۔

٣٩۔ حضرت امام مہدي(عليہ السلام) اور آپٴ کے اصحاب بننے کي آرزو
مَنْ سَرَّاَنْ يَکُونَ مِنْ اَصْحٰابِ الْقٰائِمِ فَلْيَنْتَظِرْوَلْيَعْمَلْ بِالْوَرَعِ وَمَحٰاسِنِ الْاَخْلٰاقِ وَھُوَمُنْتَظِرفَاِنْ مٰاتَ وَقٰامَ الْقٰائِمُ بَعْدَہُ کٰانَ لَہُ مِنَ الآَجْرِمِثْلُ اَجْرِ مَنْ اَدْرَکَہُ۔
(
بحارالانوار،ج٥٢،ص١٤٠،غيبت نعماني)
جس شخص کويہ بات پسندہے کہ وہ حضرت قائم(عليہ السلام) کے ناصران سے بن جائے تواس پرلازم ہے کہ وہ

١۔ انتظارکرے (خودکواپنے امام(عليہ السلام) کے واسطے ہروقت آمادہ رکھے)
٢۔ گناہوں کوچھوڑدے ،تقويٰ اختيارکرے،پرہيزگاربنے۔

٣۔ اپنے اخلاقيات وعادات کواچھابنائے ۔
ايساشخص ہي حقيقي منتظرہے اگرايساشخص مرجائے اورحضرت قائم(عليہ السلام) کے ظہورکونہ پاسکے تواسے ايسے اجروثواب ملے گاجيسے اس نے خوداپنے امام ٴ کازمانہ پاياہو‘‘۔
٤٠۔ حضرت امام مہدي (عليہ السلام)اور آپ کي انتظارکرنے کي فضيلت
حضرت امام جعفرصادق(عليہ السلام) فرماتے ہيں کہ
مَنْ مٰاتَ مِنْکُمْ وَھُوَمُنْتَظِرلِھٰذَاالْاَمْرِکَمَنْ ھُوَمَعَ الْقٰائِمِ في فُسْطٰاطِہِلٰابَلْ کَمَنْ قٰارَعَ مَعَہُ بِسَيْفِہِلٰاوَاللہِ اِلاّٰکَمَنِ اسْتُشْھِدَمَعَ رَسُولِ اللہِ صَلَّي اللہُ عَلَيْہِ وَآلِہِ۔
(
بحارالانوار،ج٥٢،ص١٢٦،محاسن)
’’
تم ميں سے جوبھي اس حالت ميں مرجائے کہ وہ حضرت امام مہدي(عليہ السلام) کي حکومت کامنتظر تھا تو وہ ايسے ہے جس طرح اس نے حضرت قائم(عليہ السلام) کے اپنے خيام ميں وقت گزاردياہونہيں بلکہ وہ ايسے ہے جس طرح اس نے حضرت امام مہدي(عليہ السلام) کے ہمراہ مل کر آپٴ کے دستہ ميں جنگ لڑي ہو،نہيں خداکي قسم وہ توايساہے جس طرح وہ خودرسول اللہ۰ کے ہمراہ جنگوں ميں لڑاہواورآپ۰ کے سامنے درجہ شہادت پاياہو‘‘۔

 

+ نوشته شده در 2009/5/20ساعت 7 PM توسط حسینیه توکیو |

حضرت امام علی (ع)

1 ـ قالَ الاْمامُ علىّ بن أبی طالِب أمیرُ الْمُؤْمِنینَ (عَلَیْهِ السلام) :
إغْتَنِمُوا الدُّعاءَ عِنْدَ خَمْسَهِ مَواطِنَ: عِنْدَ قِرائَهِ الْقُرْآنِ، وَ عِنْدَ الاْذانِ، وَ عِنْدَ نُزُولِ الْغَیْثِ، وَ عِنْدَ الْتِقاءِ الصَفَّیْنِ لِلشَّهادَهِ، وَ عِنْدَ دَعْوَهِ الْمَظْلُومِ، فَاِنَّهُ لَیْسَ لَها حِجابٌ دوُنَ الْعَرْشِ.([1])
حضرت امیر المومنین امام علی (علیه السلام) فرمود: پنج موقع را براى دعا و حاجت خواستن غنیمت شمارید:
موقع تلاوت قرآن، موقع اذان، موقع بارش باران، موقع جنگ و جهاد ـ فى سبیل اللّه ـ موقع ناراحتى و آه كشیدن مظلوم. در چنین موقعیت ها مانعى براى استجابت دعا نیست.
2ـ قالَ(علیه السلام): اَلْعِلْمُ وِراثَهٌ كَریمَهٌ، وَ الاْدَبُ حُلَلٌ حِسانٌ، وَ الْفِكْرَهُ مِرآهٌ صافِیَهٌ، وَ الاْعْتِذارُ مُنْذِرٌ ناصِحٌ، وَ كَفى بِكَ أَدَباً تَرْكُكَ ما كَرِهْتَهُ مِنْ غَیْرِكَ.([2])
فرمود: علم; ارثیه اى با ارزش، و ادب; زیورى نیكو، و اندیشه; آئینه اى صاف، و پوزش خواستن; هشدار دهنده اى دلسوز خواهد بود. و براى با أدب بودنت همین بس كه آنچه براى خود دوست ندارى، در حقّ دیگران روا نداشته باشى.
3ـ قالَ(علیه السلام): اَلـْحَقُّ جَدیدٌ وَ إنْ طالَتِ الاْیّامُ، وَ الْباطِلُ مَخْذُولٌ وَ إنْ نَصَرَهُ أقْوامٌ.([3])
فرمود: حقّ و حقیقت در تمام حالات جدید و تازه است گر چه مدّتى بر آن گذشته باشد. و باطل همیشه پست و بى أساس است گر چه افراد بسیارى از آن حمایت كنند.
4ـ قالَ(علیه السلام): اَلدُّنْیا تُطْلَبُ لِثَلاثَهِ أشْیاء: اَلْغِنى، وَ الْعِزِّ، وَ الرّاحَهِ، فَمَنْ زَهِدَ فیها عَزَّ، وَ مَنْ قَنَعَ إسْتَغْنى، وَ مَنْ قَلَّ سَعْیُهُ إسْتَراحَ.([4])
فرمود: دنیا و اموال آن، براى سه هدف دنبال مى شود: بى نیازى، عزّت و شوكت، آسایش و آسوده بودن. هر كه زاهد باشد; عزیز و با شخصیّت است، هر كه قانع باشد; بى نیاز و غنى گردد، هر كه كمتر خود را در تلاش و زحمت قرار دهد; همیشه آسوده و در آسایش است.
5ـ قالَ(علیه السلام): لَوْ لاَ الدّینُ وَ التُّقى، لَكُنْتُ أدْهَى الْعَرَبِ.([5])
فرمود: چنانچه دین دارى و تقواى الهى نمى بود، هر آینه سیاستمدارترین افراد بودم ـ ولى دین و تقوا مانع سیاست بازى مى شود ـ .
6ـ قالَ(علیه السلام): اَلْمُلُوكُ حُكّامٌ عَلَى النّاسِ، وَ الْعِلْمُ حاكِمٌ عَلَیْهِمْ، وَ حَسْبُكَ مِنَ الْعِلْمِ أنْ تَخْشَى اللّهَ، وَ حَسْبُكَ مِنَ الْجَهْلِ أنْ تَعْجِبَ بِعِلْمِكَ.([6])
فرمود: ملوك بر مردم حاكم هستند و علم بر تمامى ایشان حاكم خواهد بود، تو را در علم كافى است كه از خداوند ترسناك باشى; و به دانش و علم خود بالیدن، بهترین نشانه نادانى است.
7ـ قالَ(علیه السلام): ما مِنْ یَوْم یَمُرُّ عَلَى ابْنِ آدَم إلاّ قالَ لَهُ ذلِكَ الْیَوْمُ: یَابْنَ آدَم أنَا یَوُمٌ جَدیدٌ وَ أناَ عَلَیْكَ شَهیدٌ.
فَقُلْ فیَّ خَیْراً، وَ اعْمَلْ فیَّ خَیْرَاً، أشْهَدُ لَكَ بِهِ فِى الْقِیامَهِ، فَإنَّكَ لَنْ تَرانى بَعْدَهُ أبَداً.([7])
فرمود: هر روزى كه بر انسان وارد شود، گوید: من روز جدیدى هستم، من بر اعمال و گفتار تو شاهد مى باشم. سعى كن سخن خوب و مفید بگوئى، كار خوب و نیك انجام دهى. من در روز قیامت شاهد اعمال و گفتار تو خواهم بود. و بدان امروز كه پایان یابد دیگر مرا نخواهى دید و قابل جبران نیست.
8ـ قالَ(علیه السلام): فِى الْمَرَضِ یُصیبُ الصَبیَّ، كَفّارَهٌ لِوالِدَیْهِ.([8])
فرمود: مریضى كودك، كفّاره گناهان پدر و مادرش مى باشد.
9ـ قالَ(علیه السلام): الزَّبیبُ یَشُدُّ الْقَلْبِ، وَ یُذْهِبُ بِالْمَرَضِ، وَ یُطْفِىءُ الْحَرارَهَ، وَ یُطیِّبُ النَّفْسَ.([9])
فرمود: خوردن مویز ـ كشمش سیاه ـ قلب را تقویت، مرض ها را برطرف، و حرارت بدن را خاموش، و روان را پاك مى گرداند.
10ـ قالَ(علیه السلام): أطْعِمُوا صِبْیانَكُمُ الرُّمانَ، فَإنَّهُ اَسْرَعُ لاِلْسِنَتِهِمْ.([10])
فرمود: به كودكان خود أنار بخورانید تا زبانشان بهتر و زودتر باز شود.
11ـ قالَ(علیه السلام): أطْرِقُوا أهالیكُمْ فى كُلِّ لَیْلَهِ جُمْعَه بِشَیْء مِنَ الْفاكِهَهِ، كَیْ یَفْرَحُوا بِالْجُمْعَهِ.([11])
فرمود: در هر شب جمعه همراه با مقدارى میوه ـ یا شیرینى،... ـ بر اهل منزل و خانواده خود وارد شوید تا موجب شادمانى آن ها در جمعه گردد.
12ـ قالَ(علیه السلام): كُلُوا ما یَسْقُطُ مِنَ الْخوانِ فَإنَّهُ شِفاءٌ مِنْ كُلِّ داء بِإذْنِ اللّهِ عَزَّوَجَلَّ، لِمَنْ اَرادَ أنْ یَسْتَشْفِیَ بِهِ.([12])
فرمود: آنچه اطراف ظرف غذا و سفره مى ریزد جمع كنید و بخورید، كه همانا هركس آن ها را به قصد شفا میل نماید، به اذن حق تعالى شفاى تمام دردهاى او خواهد شد.
13ـ قالَ(علیه السلام):لا ینبغى للعبد ان یثق بخصلتین: العافیه و الغنى، بَیْنا تَراهُ مُعافاً اِذْ سَقُمَ، وَ بَیْنا تَراهُ غنیّاً إذِ افْتَقَرَ.([13])
فرمود: سزاوار نیست كه بنده خدا، در دوران زندگى به دو خصوصیّت اعتماد كند و به آن دلبسته باشد: یكى عافیت و تندرستى و دیگرى ثروت و بى نیازى است. زیرا چه بسا در حال صحّت و سلامتى مى باشد ولى ناگهان انواع مریضى ها بر او عارض مى گردد و یا آن كه در موقعیّت و امكانات خوبى است، ناگهان فقیر و بیچاره مى شود، ـ پس بدانیم كه دنیا و تمام امكانات آن بى ارزش و بىوفا خواهد بود و تنها عمل صالح مفید و سودبخش مى باشد ـ .
14ـ قالَ(علیه السلام): لِلْمُرائى ثَلاثُ عَلامات: یَكْسِلُ إذا كانَ وَحْدَهُ، وَ یَنْشطُ إذاكانَ فِى النّاسِ، وَ یَزیدُ فِى الْعَمَلِ إذا أُثْنِىَ عَلَیْهِ، وَ یَنْقُصُ إذا ذُمَّ.([14])
فرمود: براى ریاكار سه نشانه است: در تنهائى كسل و بى حال، در بین مردم سرحال و بانشاط مى باشد. هنگامى كه او را تمجید و تعریف كنند خوب و زیاد كار مى كند و اگر انتقاد شود سُستى و كم كارى مى كند.
15ـ قالَ(علیه السلام): اَوْحَى اللّهُ تَبارَكَ وَ تَعالى إلى نَبیٍّ مِنَ الاْنْبیاءِ: قُلْ لِقَوْمِكَ لا یَلْبِسُوا لِباسَ أعْدائى، وَ لا یَطْعَمُوا مَطاعِمَ أعْدائى، وَ لا یَتَشَكَّلُوا بِمَشاكِلِ أعْدائى، فَیَكُونُوا أعْدائى.([15])
فرمود: خداوند تبارك و تعالى بر یكى از پیامبرانش وحى فرستاد : به امّت خود بگو: لباس دشمنان مرا نپوشند و غذاى دشمنان مرا میل نكنند و هم شكل دشمنان من نگردند، وگرنه ایشان هم دشمن من خواهند بود.
16ـ قالَ(علیه السلام): اَلْعُقُولُ أئِمَّهُ الأفْكارِ، وَ الاْفْكارُ أئِمَّهُ الْقُلُوبِ، وَ الْقُلُوبُ أئِمَّهُ الْحَواسِّ، وَ الْحَواسُّ أئِمَّهُ الاْعْضاءِ.([16])
فرمود: عقل هر انسانى پیشواى فكر و اندیشه اوست; و فكر پیشواى قلب و درون او خواهد بود; و قلب پیشواى حوّاس پنج گانه مى باشد، و حوّاس پیشواى تمامى اعضاء و جوارح است.
17ـ قالَ(علیه السلام): تَفَضَّلْ عَلى مَنْ شِئْتَ فَأنْتَ أمیرُهُ، وَ اسْتَغِْنِ عَمَّنْ شِئْتَ فَأنْتَ نَظیرُهُ، وَ افْتَقِرْ إلى مَنْ شِئْتَ فَأنْتَ أسیرُهُ.([17])
فرمود: بر هر كه خواهى نیكى و احسان نما، تا رئیس و سرور او گردى; و از هر كه خواهى بى نیازى جوى تا همانند او باشى. و خود را نیازمند هر كه خواهى بدان ـ و از او تقاضاى كمك نما ـ تا اسیر او گردى.
18ـ قالَ(علیه السلام): أعَزُّ الْعِزِّ الْعِلْمُ، لاِنَّ بِهِ مَعْرِفَهُ الْمَعادِ وَ الْمَعاشِ، وَ أذَلُّ الذُّلِّ الْجَهْلُ، لاِنَّ صاحِبَهُ أصَمُّ، أبْكَمٌ، أعْمى، حَیْرانٌ.([18])
فرمود: عزیزترین عزّت ها علم و كمال است، براى این كه شناخت معاد و تأمین معاشِ انسان، به وسیله آن انجام مى پذیرد. و پست ترین ذلّت ها جهل و نادانى است، زیرا كه صاحبش همیشه در كرى و لالى و كورى مى باشد و در تمام امور سرگردان خواهد بود.
19ـ قالَ(علیه السلام): جُلُوسُ ساعَه عِنْدَ الْعُلَماءِ أحَبُّ إلَى اللّهِ مِنْ عِبادَهِ ألْفِ سَنَه، وَ النَّظَرُ إلَى الْعالِمِ أحَبُّ إلَى اللّهِ مِنْ إعْتِكافِ سَنَه فى بَیْتِ اللّهِ، وَ زیارَهُ الْعُلَماءِ أحَبُّ إلَى اللّهِ تَعالى مِنْ سَبْعینَ طَوافاً حَوْلَ الْبَیْتِ، وَ أفْضَلُ مِنْ سَبْعینَ حَجَّه وَ عُمْرَه مَبْرُورَه مَقْبُولَه، وَ رَفَعَ اللّهُ تَعالى لَهُ سَبْعینَ دَرَجَهً، وَ أنْزَلَ اللّهُ عَلَیْهِ الرَّحْمَهَ، وَ شَهِدَتْ لَهُ الْمَلائِكَهُ: أنَّ الْجَنَّهَ وَ جَبَتْ لَهُ.([19])
فرمود: یك ساعت در محضر علماء نشستن ـ كه انسان را به مبدأ و معاد آشنا سازند ـ از هزار سال عبادت نزد خداوند محبوب تر خواهد بود. توجّه و نگاه به عالِم از إعتكاف و یك سال عبادت ـ مستحبّى ـ در خانه خدا بهتر است. زیارت و دیدار علماء، نزد خداوند از هفتاد مرتبه طواف اطراف كعبه محبوب تر خواهد بود، و نیز افضل از هفتاد حجّ و عمره قبول شده مى باشد. همچنین خداوند او را هفتاد مرحله ترفیعِ درجه مى دهد و رحمت و بركت خود را بر او نازل مى گرداند، و ملائكه شهادت مى دهند به این كه او اهل بهشت است.
20ـ قالَ(علیه السلام): یَا ابْنَ آدَم، لا تَحْمِلْ هَمَّ یَوْمِكَ الَّذى لَمْ یَأتِكَ عَلى یَوْمِكَ الَّذى أنْتَ فیهِ، فَإنْ یَكُنْ بَقِیَ مِنْ أجَلِكَ، فَإنَّ اللّهَ فیهِ یَرْزُقُكَ.([20]
فرمود: اى فرزند آدم، غُصّه رزق و آذوقه آن روزى كه در پیش دارى و هنوز نیامده است نخور، زیرا چنانچه زنده بمانى و عمرت باقى باشد خداوند متعال روزىِ آن روز را هم مى رساند.
21ـ قالَ(علیه السلام): قَدْرُ الرَّجُلِ عَلى قَدْرِ هِمَّتِهِ، وَ شُجاعَتُهُ عَلى قَدْرِ نَفَقَتِهِ، وَ صِداقَتُهُ عَلى قَدْرِ مُرُوَّتِهِ، وَ عِفَّتُهُ عَلى قَدْرِ غِیْرَتِهِ.([1])
فرمود: ارزش هر انسانى به قدر همّت اوست، و شجاعت و توان هر شخصى به مقدار گذشت و احسان اوست، و درستكارى و صداقت او به قدر جوانمردى اوست، و پاكدامنى و عفّت هر فرد به اندازه غیرت او خواهد بود.
22ـ قالَ(علیه السلام): مَنْ شَرِبَ مِنْ سُؤْرِ أخیهِ تَبَرُّكاً بِهِ، خَلَقَ اللّهُ بَیْنَهُما مَلِكاً یَسْتَغْفِرُ لَهُما حَتّى تَقُومَ السّاعَهُ.([2])
فرمود: كسى كه دهن خورده برادر مؤمنش را به عنوان تبرّك میل نماید، خداوند متعال ملكى را مأمور مى گرداند تا براى آن دو نفر تا روز قیامت طلب آمرزش و مغفرت نماید.
23ـ قالَ(علیه السلام): لا خَیْرَ فِى الدُّنْیا إلاّ لِرَجُلَیْنِ: رَجَلٌ یَزْدادُ فى كُلِّ یَوْم إحْساناً، وَ رَجُلٌ یَتَدارَكُ ذَنْبَهُ بِالتَّوْبَهِ، وَ أنّى لَهُ بِالتَّوْبَهِ، وَالله لَوْسَجَدَ حَتّى یَنْقَطِعَ عُنُقُهُ ما قَبِلَ اللهُ مِنْهُ إلاّ بِوِلایَتِنا أهْلِ الْبَیْتِ.([3])
فرمود: خیر و خوبى در دنیا وجود ندارد مگر براى دو دسته: دسته اوّل آنان كه سعى نمایند در هر روز، نسبت به گذشته كار بهترى انجام دهند. دسته دوّم آنان كه نسبت به خطاها و گناهان گذشته خود پشیمان و سرافكنده گردند و توبه نمایند، و توبه كسى پذیرفته نیست مگر آن كه با اعتقاد بر ولایت ما اهل بیت عصمت و طهارت باشد.
24ـ قالَ(علیه السلام): عَجِبْتُ لاِبْنِ آدَم، أوَّلُهُ نُطْفَهٌ، وَ آخِرُهُ جیفَهٌ، وَ هُوَ قائِمٌ بَیْنَهُما وِعاءٌ لِلْغائِطِ، ثُمَّ یَتَكَبَّرُ.([4])
فرمود: تعجبّ مى كنم از كسى كه اوّلش قطره اى آب ترش شده و عاقبتش لاشه اى متعفّن ـ بد بو ـ خواهد بود و خود را ظرف فضولات قرار داده است، با این حال تكبّر و بزرگ منشى هم مى نماید.
25ـ قالَ(علیه السلام): إیّاكُمْ وَ الدَّیْن، فَإنَّهُ هَمٌّ بِاللَّیْلِ وَ ذُلٌّ بِالنَّهارِ.([5])
فرمود: از گرفتن نسیه و قرض، خود را برهانید، چون كه سبب غم و اندوه شبانه و ذلّت و خوارى در روز خواهد گشت.
26ـ قالَ(علیه السلام): إنَّ الْعالِمَ الْكاتِمَ عِلْمَهُ یُبْعَثُ أنْتَنَ أهْلِ الْقِیامَهِ، تَلْعَنُهُ كُلُّ دابَّه مِنْ دَوابِّ الاْرْضِ الصِّغارِ.([6])
فرمود: آن عالم و دانشمندى كه علم خود را ـ در بیان حقایق ـ براى دیگران كتمان كند، روز قیامت با بدترین بوها محشور مى شود و مورد نفرت و نفرین تمام موجودات قرار مى گیرد.
27ـ قالَ(علیه السلام): یا كُمَیْلُ، قُلِ الْحَقَّ عَلى كُلِّ حال، وَوادِدِ الْمُتَّقینَ، وَاهْجُرِ الفاسِقینَ، وَجانِبِ المُنافِقینَ، وَلاتُصاحِبِ الخائِنینَ.([7])
فرمود: در هر حالتى حقّ را بگو و مدافع آن باش، دوستى و معاشرت با پرهیزگاران را ادامه ده، و از فاسقین و معصیت كاران كناره گیرى كن، و از منافقان دورى و فرار كن، و با خیانتكاران همراهى و هم نشینى منما.
28ـ قالَ(علیه السلام): فى وَصیَّتِهِ لِلْحَسَنِ (علیه السلام): سَلْ عَنِ الرَّفیقِ قَبْلَ الطَّریقِ، وَعَنِ الْجارِ قَبْلَ الدّارِ.([8])
ضمن سفارشى به فرزندش امام حسن (علیه السلام) فرمود: پیش از آن كه بخواهى مسافرت بروى، رفیق مناسب راه را جویا باش، و پیش از آن كه منزلى را تهیّه كنى همسایگان را بررسى كن كه چگونه هستند.
29ـ قالَ(علیه السلام): اِعْجابُ الْمَرْءِ بِنَفْسِهِ دَلیلٌ عَلى ضَعْفِ عَقْلِهِ.([9])
فرمود: فخر كردن انسان به خودش، نشانه كم عقلى او مى باشد.
30ـ قالَ(علیه السلام): أیُّهَا النّاسُ، إِیّاكُمْ وُحُبَّ الدُّنْیا، فَإِنَّها رَأْسُ كُلِّ خَطیئَه، وَبابُ كُلِّ بَلیَّه، وَداعى كُلِّ رَزِیَّه.([10])
فرمود: اى گروه مردم، نسبت به محبّت و علاقه به دنیا مواظب باشید، چون كه علاقه و محبّت به دنیا اساس هر خطا و انحرافى است، و دروازه هر بلا و گرفتارى است، و نزدیك كننده هر فتنه و آشوب; و نیز آورنده هر مصیبت و مشكلى است.
31ـ قالَ(علیه السلام): السُّكْرُ أرْبَعُ السُّكْراتِ: سُكْرُ الشَّرابِ، وَسُكْرُ الْمالِ، وَسُكْرُ النَّوْمِ، وَسُكْرُ الْمُلْكِ.([11])
فرمود: مستى در چهار چیز است: مستى از شراب (و خمر)، مستى مال و ثروت، مستى خواب، مستى ریاست و مقام.
32ـ قالَ(علیه السلام): أللِّسانُ سَبُعٌ إِنْ خُلِّیَ عَنْهُ عَقَرَ.([12])
فرمود: زبان، همچون درّنده اى است كه اگر آزاد باشد زخم و جراحت (سختى به جسم و ایمان) خواهد زد.
33ـ قالَ(علیه السلام): یَوْمُ الْمَظْلُومِ عَلَى الظّالِمِ أشَدُّ مِنْ یَوْمِ الظّالِمِ عَلَى الْمَظْلُومِ.([13])
فرمود: روز داد خواهى مظلوم بر علیه ظالم سخت تر است از روزى كه ظالم ستم بر مظلوم مى كند.
34ـ قالَ(علیه السلام): فِى الْقُرْآنِ نَبَأُ ما قَبْلَكُمْ، وَخَبَرُ ما بَعْدَكُمْ، وَحُكْمُ ما بَیْنِكُمْ.([14])
فرمود: قرآن احوال گذشتگان، و أخبار آینده را در بردارد، و شرح وظایف شما را بیان كرده است.
35ـ قالَ(علیه السلام): نَزَلَ الْقُرْآنُ أثْلاثاً، ثُلْثٌ فینا وَفى عَدُوِّنا، وَثُلْثٌ سُنَنٌ وَ أمْثالٌ، وَثُلْثٌ فَرائِض وَأحْكامٌ.([15])
فرمود: نزول قرآن بر سه قسمت است: یك قسمت آن درباره اهل بیت عصمت و طهارت : و دشمنان و مخالفان ایشان; و قسمت دیگر آن، اخلاقیّات و ضرب المثلها; و قسمت سوّم در بیان واجبات و احكام إلهى مى باشد.
36ـ قالَ(علیه السلام): ألْمُؤْمِنُ نَفْسُهُ مِنْهُ فى تَعَب، وَالنّاسُ مِنْهُ فى راحَه.([16])
فرمود: مؤمن آن كسى است كه خود را به جهت رفاه مردم در زحمت بیندازد و دیگران از او در أمنیّت و آسایش باشند.
37ـ قالَ(علیه السلام): كَتَبَ اللّهُ الْجِهادَ عَلَى الرِّجالِ وَالنِّساءِ، فَجِهادُ الرَّجُلِ بَذْلُ مالِهِ وَنَفْسِهِ حَتّى یُقْتَلَ فى سَبیلِ اللّه،
وَجِهادُ الْمَرْئَهِ أنْ تَصْبِرَ عَلى ماتَرى مِنْ أذى زَوْجِها وَغِیْرَتِهِ.([17])
فرمود: خداوند جهاد را بر مردان و زنان لازم دانسته است. پس جهاد مرد، آن است كه از مال و جانش بگذرد تا جائى كه در راه خدا كشته و شهید شود. و جهاد زن آن است كه در مقابل زحمات و صدمات شوهر و بر غیرت و جوانمردى او صبر نماید.
38ـ قالَ(علیه السلام): فى تَقَلُّبِ الاْحْوالِ عُلِمَ جَواهِرُ الرِّجالِ.([18])
فرمود: در تغییر و دگرگونى حالات و حوادث، فطرت و حقیقت اشخاص شناخته مى شود.
39ـ قالَ(علیه السلام): إنّ الْیَوْمَ عَمَلٌ وَلا حِسابَ، وَغَداً حِسابٌ وَ لا عَمَل.([19])
فرمود: امروزه - در دنیا - زحمت و فعالیّت، بدون حساب است و فرداى قیامت، حساب و بررسى اعمال و دریافت پاداش است.
40ـ قالَ(علیه السلام): إتَّقُوا مَعَاصِیَ اللّهِ فِى الْخَلَواتِ فَإنَّ الشّاهِدَ هُوَ الْحاكِم.([20])
فرمود: دورى و اجتناب كنید از معصیت هاى إلهى، حتّى در پنهانى، پس به درستى كه خداوند شاهد اعمال و نیّات است; و نیز او حاكم و قاضى خواهد بود.
+ نوشته شده در 2009/5/20ساعت 0 AM توسط حسینیه توکیو |

پیامبر مكرم اسلام (ص)

1ـ قال رَسُولُ اللّهِ (صَلَّى اللّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ) : لا تُضَیِّعُوا صَلاتَكُمْ، فَإنَّ مَنْ ضَیَّعَ صَلاتَهُ، حُشِرَ مَعَ قارُونَ وَ هامانَ، وَ كانَ حَقّاً عَلىِ اللّهِ أنْ یُدْخِلَهُ النّارَ مَعَ الْمُنافِقینَ.([1]) پیامبر مكرم اسلام (صلی الله علیه و آله) فرمود: نماز را سبك و ناچیز مشمارید، هر كس نسبت به نمازش بى اعتنا باشد و آنرا سبك و ضایع گرداند همنشین قارون و هامان خواهد گشت و حقّ خداوند است كه او را همراه منافقین در آتش داخل نماید. 2ـ قالَ (صلى الله علیه وآله): مَنْ مَشى إلى مَسْجِد مِنْ مَساجِدِ اللّهِ، فَلَهُ بِكُّلِ خُطْوَه خَطاها حَتّى یَرْجِعَ إلى مَنْزِلِهِ، عَشْرُ حَسَنات، وَ مَحى عَنْهُ عَشْرُ سَیِّئات، وَ رَفَعَ لَهُ عَشْرُ دَرَجات.([2]) فرمود: هر كس قدمى به سوى یكى از مساجد خداوند بردارد، براى هر قدم ثواب ده حسنه مى باشد تا برگردد به منزل خود، و ده خطا از لغزش هایش پاك مى شود، همچنین در پیشگاه خداوند ده درجه ترفیع مى یابد. 3ـ بَیْنَما رَسُولُ اللّهِ (صلى الله علیه وآله) جا لِسٌ فِى الْمَسْجِدِ، إذْدَخَلَ رَجُلٌ فَقامَ یُصَلّى، فَلَمْ یُتِمَّ رُكُوعَهُ وَ لا سُجُودَهُ، فَقالَ: نَقَرَ كَنَقْرِ الْغُرابِ، لَئِنْ ماتَ هذا وَ هكَذا صَلوتُهُ لَیَمُوتُنَّ عَلى غَیْرِ دینی.([3]) رسول خدا (صلى الله علیه وآله) در مسجد نشسته بود كه شخصى وارد شد و مشغول خواندن نماز شد و ركوع و سجودش را كامل انجام نمى داد و عجله و شتاب مى كرد. حضرت فرمود: كار این شخص همانند كلاغى است كه منقار بر زمین مى زند، اگر با این حالت از دنیا برود بر دین من نمرده است. 4ـ قالَ (صلى الله علیه وآله) لِعَلىّ(علیه السلام): أنَا رَسُولُ اللّهِ الْمُبَلِّغُ عَنْهُ، وَ أنْتَ وَجْهُ اللّهِ وَ الْمُؤْتَمُّ بِهِ، فَلا نَظیر لى إلاّ أنْتَ، وَ لا مِثْلَ لَكَ إلاّ أنَا.([4]) رسول خدا (صلى الله علیه وآله) به امام علىّ (علیه السلام) فرمود: من رسول خدا هستم، كه از طرف او تبلیغ و هدایت مى نمایم; و تو وجه اللّه مى باشى، كه امام و مقتداى (بندگان خدا) خواهى بود، پس نظیرى براى من وجود ندارد مگر تو; و همانند تو نیست مگر من. 5ـ قالَ(صلى الله علیه وآله): یا أباذَر، اَلدُّنْیا سِجْنُ الْمُؤْمِن وَ جَنَّهُ الْكافِرِ، وَ ما أصْبَحَ فیها مُؤْمِنٌ إلاّ وَ هُوَ حَزینٌ، وَ كَیْفَ لایَحْزُنُ الْمُؤْمِنُ وَ قَدْ أوَعَدَهُ اللّهُ أنَّهُ وارِدٌ جَهَنَّمَ.([5]) فرمود: اى ابوذر، دنیا زندان مؤمن و بهشت كافران است، مؤمن همیشه محزون و غمگین مى باشد، چرا چنین نباشد و حال آن كه خداوند به او - در مقابل گناهان و خطاهایش - وعده مجازات و دخول جهنّم را داده است. 6ـ وَ قالَ(صلى الله علیه وآله): یا عَلىّ! اِفْتَحْ طَعامَكَ بِالْمِلْحِ، فَإنَّ فیهِ شِفاءٌ مِنْ سَبْعینَ داء، مِنْها: الْجُنُونُ وَ الْجُذامُ وَ الْبَرَصُ وَ وَجَعُ الْحَلْقِ وَ الاْضْراسِ وَ وَجَعُ الْبَطْنِ.([6]) رسول خدا (صلى الله علیه وآله) به امام علىّ (علیه السلام) فرمود: غذاى خود را با (تناول نمودن كمى) نمك شوع نما، همانا كه در آن درمان و شفاء هفتاد نوع بلا و آفت خواهد بود، كه دیوانگى، پیسى، جُذام، درد و ناراحتى هاى حلق، دندان ها; و شكم و معده از آنها مى باشد. 7ـ قالَ(صلى الله علیه وآله): شَرُّالنّاسِ مَنْ باعَ آخِرَتَهُ بِدُنْیاهُ، وَ شَرٌّ مِنْ ذلِكَ مَنْ باعَ آخِرَتَهُ بِدُنْیا غَیْرِهِ.([7]) فرمود: بدترین افراد كسى است كه آخرت خود را به دنیایش بفروشد و بدتر از او آن كسى خواهد بود كه آخرت خود را براى دنیاى دیگرى بفروشد. 8ـ قالَ(صلى الله علیه وآله): ثَلاثَهٌ أخافُهُنَّ عَلى اُمتَّى: ألضَّلالَهُ بَعْدَ الْمَعْرِفَهِ، وَ مُضِلاّتُ الْفِتَنِ، وَ شَهْوَهُ الْبَطْنِ وَ الْفَرْجِ.([8]) فرمود: در سه چیز براى امّت خود احساس خطر مى كنم: گمراهى، بعد از آن كه هدایت و معرفت پیدا كرده باشند. گمراهى ها و لغزش هاى به وجود آمده از فتنه ها. مشتهیات شكم، و آرزوهاى نفسانى و شهوت پرستى. 9ـ قالَ (صلى الله علیه وآله): ثَلاثَهٌ مِنَ الذُّنُوبِ تُعَجَّلُ عُقُوبَتُها وَ لا تُؤَخَّرُ إلى الاخِرَهِ: عُقُوقُ الْوالِدَیْنِ، وَ الْبَغْیُ عَلَى النّاسِ، وَ كُفْرُ الاْحْسانِ.([9]) فرمود : عقاب و مجازات سه دسته از گناهان زودرس مى باشد و به قیامت كشانده نمى شود: ایجاد ناراحتى براى پدر و مادر، ظلم در حقّ مردم، ناسپاسى در مقابل كارهاى نیك دیگران. 10ـ قالَ(صلى الله علیه وآله): إنَّ أعْجَزَ النّاسِ مَنْ عَجَزَعَنِ الدُّعاءِ، وَ إنَّ أبْخَلَ النّاسِ مَنْ بَخِلَ بِالسَّلامِ.([10]) فرمود: عاجز و ناتوان ترین افراد كسى است كه از دعا و مناجات با خداوند ناتوان و محروم باشد، و بخیل ترین اشخاص كسى خواهد بود كه از سلام كردن خوددارى نماید. 11ـ قالَ(صلى الله علیه وآله): إذا تَلاقَیْتُمْ فَتَلاقُوا بِالتَّسْلیمِ وَ التَّصافُحِ، وَ إذا تَفَرَّقْتُمْ فَتَفَرَّقُوا بِإلاسْتِغْفارِ.([11] ) فرمود: هنگام بر خورد و ملاقات با یكدیگر سلام و مصافحه نمائید و موقع جدا شدن براى همدیگر طلب آمرزش كنید. 12ـ قالَ(صلى الله علیه وآله): بَكِرُّوا بِالصَّدَّقَهِ، فَإنَّ الْبَلاءَ لا یَتَخَطاّها.([12]) فرمود: صبحگاهان حركت و كار خود را با دادن صدقه شروع نمائید چون كه بلاها و آفت ها را بر طرف مى گرداند. 13ـ قالَ(صلى الله علیه وآله) : یُؤْتَى الرَّجُلُ فی قَبْرِهِ بِالْعَذابِ، فَإذا اُتِیَ مِنْ قِبَلِ رَأسِهِ دَفَعَتْهُ تِلاوَهُ الْقُرْآنِ، وَ إذا اُتِیَ مِنْ قِبَلِ یَدَیْهِ دَفَعَتْهُ الصَّدَقَهُ، وَ إذا اُتِیَ مِنْ قِبَلِ رِجْلَیْهِ دَفَعَهُ مَشْیُهُ إلىَ الْمَسْجِدِ.([13]) فرمود: هنگامى كه بدن مرده را در قبر قرار دهند، چنانچه عذاب از بالاى سر بخواهد وارد شود تلاوت قرآنش مانع عذاب مى گردد و چنانچه از مقابل وارد شود صدقه و كارهاى نیك مانع آن مى باشد. و چنانچه از پائین پا بخواهد وارد گردد، رفتن به سوى مسجد مانع آن خواهد گشت. 14ـ قالَ(صلى الله علیه وآله): عَلَیْكُمْ بِمَكارِمِ الاْخْلاقِ، فَإنَّ اللّهَ عَزَّوَجَلَّ بَعَثَنی بِها، وَ إنَّ مِنْ مَكارِمِ الاْخْلاقِ: أنْ یَعْفُوَالرَّجُلُ عَمَّنْ ظَلَمَهُ، وَ یُعْطِیَ مَنْ حَرَمَهُ، وَ یَصِلَ مَنْ قَطَعَهُ، وَ أنْ یَعُودَ مَنْ لایَعُودُهُ.([14]) فرمود: بر شما باد رعایت مكارم اخلاق، كه خداوند مرا بر آن ها مبعوث نمود، و ـ بعضى از ـ آن ها عبارتند از: كسى كه بر تو ظلم كند ـ به جهت غرض شخصى ـ او را ببخش، كسى كه تو را نسبت به چیزى محروم گرداند كمكش نما، با شخصى كه با تو قطع دوستى كند رابطه دوستى داشته باش، شخصى كه به دیدار تو نیاید به دیدارش برو. 15ـ قالَ(صلى الله علیه وآله): مَنْ وَجَدَ كَسْرَهً اَوْ تَمْرَهً فَأكَلَهَا لَمْ یُفارِقْ جَوْفَهُ حَتّى یَغْفِرَاللّهُ لَهُ.([15]) فرمود: هر كس تكّه اى نان یا دانه اى خرما در جائى ببیند، و آن را بردارد و میل كند، مورد رحمت و مغفرت خداوند قرار مى گیرد. 16ـ قالَ(صلى الله علیه وآله): ما تَواضَعَ أحَدٌ إلاّ رَفَعَهُ اللّهُ.([16]) فرمود: كسى اظهار تواضع و فروتنى نكرده، مگر آن كه خداوند متعال او را رفعت و عزّت بخشیده است. 17ـ قالَ(صلى الله علیه وآله): مَنْ أنْظَرَ مُعْسِراً، كانَ لَهُ بِكُلِّ یَوْم صَدَقَهٌ.([17]) فرمود: هر كس بدهكار ناتوانى را مهلت دهد براى هر روزش ثواب صدقه در راه خدا مى باشد. 18ـ قالَ(صلى الله علیه وآله): ما مِنْ هُدْهُد إلاّ وَ فی جِناحِهِ مَكْتُوبٌ بِالِسّرْیانیَّهِ «آلُ مُحَمَّد خَیْرُ الْبَریَّهِ».([18]) فرمود: هیچ پرنده اى به نام هدهد وجود ندارد مگر آن كه روى بال هایش به لغت سریانى نوشته شده است: آل محمّد (صلوات الله علیهم اجمعین) بهترین مخلوق روى زمین مى باشند. 19ـ قالَ(صلى الله علیه وآله): یَأتی عَلىَ النّاسِ زَمانٌ، الصّابِرُ مِنْهُمْ عَلى دینِهِ كَالْقابِضِ عَلىَ الْجَمَرِ.([19]) فرمود: زمانى بر مردم خواهد آمد كه صبر نمودن در برابر مسائل دین ـ و عمل به دستورات آن ـ همانند در دست گرفتن آتش گداخته است. 20ـ قالَ(صلى الله علیه وآله): سَیَأتی زَمانٌ عَلى اُمتَّی یَفِرُّونَ مِنَ الْعُلَماءِ كَما یَفِرُّ الْغَنَمُ مِنَ الذِّئْبِ، إبْتَلاهُمُ اللّهُ بِثَلاثَهِ أشْیاء: الاْوَّلُ: یَرَفَعُ الْبَرَكَهَ مِنْ أمْوالِهِمْ، وَ الثّانی: سَلَّط اللّهُ عَلَیْهِمْ سُلْطاناً جائِراً، وَ الثّالِثُ: یَخْرُجُونَ مِنَ الدُّنْیا بِلا إیمان.([20]) فرمود: زمانى بر امّت من خواهد آمد كه مردم از علماء گریزان شوند همان طورى كه گوسفند از گرگ گریزان است، خداوند چنین جامعه اى را به سه نوع عذاب مبتلا مى گرداند: 1 ـ بركت و رحمت خود را از اموال ایشان برمى دارد. 2 ـ حكمفرمائى ظالم و بى مروّت را بر آن ها مسلّط مى گرداند. 3 ـ هنگام مرگ و جان دادن، بى ایمان از این دنیا خواهند رفت. 21ـ قالَ(صلى الله علیه وآله): اَلْعالِمُ بَیْنَ الْجُهّالِ كَالْحَىّ بَیْنَ الاْمْواتِ، وَ إنَّ طالِبَ الْعِلْمِ یَسْتَغْفِرُلَهُ كُلُّ شَیء حَتّى حیتانِ الْبَحْرِ، وَ هَوامُّهُ، وَ سُباعُ الْبَرِّ وَ أنْعامُهُ، فَاطْلُبُوا الْعِلْمَ، فَإنّهُ السَّبَبُ بَیْنَكُمْ وَ بَیْنَ اللّهِ عَزَّوَجَلَّ، وَ إنَّ طَلَبَ الْعِلْمِ فَریضَهٌ عَلى كُلِ مُسْلِم.([21]

) فرمود: دانشمندى كه بین گروهى نادان قرار گیرد همانند انسان زنده اى است بین مردگان، و كسى كه در حال تحصیل علم باشد تمام موجودات برایش طلب مغفرت و آمرزش مى كنند، پس علم را فرا گیرید چون علم وسیله قرب و نزدیكى شما به خداوند است، و فراگیرى علم، بر هر فرد مسلمانى فریضه است. 22ـ قالَ(صلى الله علیه وآله): مَنْ زارَ عالِماً فَكَأنَّما زارَنی، وَ مَنْ صافَحَ عالِماً فَكأنَّما صافَحَنی، وَ مَنْ جالَسَ عالِماً فَكَأنَّما جالَسَنی، وَ مَنْ جالَسَنی فِى الدُّنْیا أجْلَسْتُهُ مَعى یَوْمَ الْقِیامَهِ.([1]) فرمود: هر كس به دیدار و زیارت عالم و دانشمندى برود مثل آن است كه مرا زیارت كرده، هر كه با دانشمندى دست دهد و مصافحه كند مثل آن كه با من مصافحه نموده، هر شخصى همنشین دانشمندى گردد مثل آن است كه با من مجالست كرده، و هر كه در دنیا با من همنشین شود، در آخرت همنشین من خواهد گشت. 23ـ قالَ(صلى الله علیه وآله): مَنْ تَزَوَّجَ إمْرَأهً لِمالِها وَ كَلَهُ اللّهُ إلَیْهِ، وَ مَنْ تَزَوَّجَها لِجَمالِها رَأى فیها ما یَكَرَهُ، وَ مَنْ تَزَوَّجَها لِدینِها جَمَعَ اللّهُ لَهُ ذلِكَ.([2]) فرمود: هر كس زنى را به جهت ثروتش ازدواج كند خداوند او را به همان واگذار مى نماید، و هر كه با زنى به جهت زیبائى و جمالش ازدواج كند خوشى نخواهد دید، و كسى كه با زنى به جهت دین و ایمانش تزویج نماید خداوند خواسته هاى او را تأمین مى گرداند. 24ـ قالَ(صلى الله علیه وآله): مَنْ قَلَّ طَعامُهُ، صَحَّ بَدَنُهُ، وَ صَفا قَلْبُهُ، وَ مَنْ كَثُرَ طَعامُهُ سَقُمَ بَدَنُهَ وَ قَسا قَلْبُهُ.([3]) فرمود: هر كه خوراكش كمتر باشد بدنش سالم و قلبش با صفا خواهد بود، و هر كس خوراكش زیاد باشد امراض جسمى بدنش و كدورت، قلبش را فرا خواهد گرفت. 25ـ قالَ(صلى الله علیه وآله): لا تُشْبِعُوا، فَیُطْفأ نُورُ الْمَعْرِفَهِ مِنْ قُلُوبِكُمْ.([4]) فرمود: شكم خود را از خوراك سیر و پر مگردانید، چون كه سبب خاموشى نور عرفان و معرفت ـ در افكار و ـ قلب هایتان مى گردد. 26ـ قالَ(صلى الله علیه وآله): مَنْ تَوَلّى عَمَلا وَ هُوَیَعْلَمُ أنَّهُ لَیْسَ لَهُ بِأهْل، فَلْیتُبَّوَءُ مَقْعَدُهُ مِنَ النّارِ.([5]) فرمود: هر كه ریاست و مسئولیتى را بپذیرد و بداند كه أهلیّت آن را ندارد، ـ در قبر و قیامت ـ جایگاه او پر از آتش خواهد شد. 27ـ قالَ(صلى الله علیه وآله): إنَّ اللّهَ عَزَّ وَجَلَّ لَیُبْغِضُ الْمُؤْمِنَ الضَّعیفِ الَّذی لادینَ لَهُ، فَقیلَ: وَ ما الْمُؤْمِنُ الضَّعیفُ الَّذی لا دینَ لَهُ؟ قالَ: اَلذّی لا یَنْهى عَنِ الْمُنْكَرِ.([6]) فرمود: همانا خداوند دشمن دارد آن مؤمنى را كه ضعیف و بى دین است، سؤال شد: مؤمن ضعیف و بى دین كیست؟ پاسخ داد: كسى كه نهى از منكر و جلوگیرى از كارهاى زشت نمى كند. 28ـ قالَ(صلى الله علیه وآله): صَدَقَهُ السِّرِّ تُطْفِىءُ الْخَطیئَهَ، كَما تُطْفِىءُ الماءُ النّارَ، وَ تَدْفَعُ سَبْعینَ باباً مِنَ الْبَلاءِ.([7]) فرمود: صدقه اى كه محرمانه و پنهانى داده شود سبب پاكى گناهان مى باشد، همان طورى كه آب، آتش را خاموش مى كند، همچنین صدقه هفتاد نوع بلا و آفت را بر طرف مى نماید. 29ـ قالَ(صلى الله علیه وآله): عَجِبْتُ لِمَنْ یَحْتَمى مِنَ الطَّعامِ مَخافَهَ الدّاءِ، كَیْفَ لایَحْتمى مِنَ الذُّنُوبِ، مَخافَهَ النّارِ.([8]) فرمود: تعجّب دارم از كسانى كه نسبت به خورد و خوراك خود اهمیّت مى دهند تا مبادا مریض شوند ولیكن اهمیّتى نسبت به گناهان نمى دهند و باكى از آتش سوزان جهنّم ندارند. 30 ـ قالَ(صلى الله علیه وآله): حُبُّ الْجاهِ وَ الْمالِ یُنْبِتُ النِّفاقَ فِى الْقَلْبِ، كَما یُنْبِتُ الْماءُ الْبَقْلَ.([9]) فرمود: علاقه نسبت به ریاست و ثروت سبب روئیدن نفاق در قلب و درون خواهد شد، همان طورى كه آب و باران سبب روئیدن سبزیجات مى باشند. 31ـ قالَ(صلى الله علیه وآله): مَنْ اَصابَ مِنْ إمْرَأه نَظْرَهً حَراماً، مَلاَاللّهُ عَیْنَیْهِ ناراً.([10]) فرمود: هركس نگاه حرامى به زن نامحرمى بیفكند، خداوند چشم هاى او را پر از آتش مى گرداند. 32ـ قالَ(صلى الله علیه وآله): حَسِّنُوا أخْلاقَكُمْ، وَ ألْطِفُوا جیرانَكُمْ، وَ أكْرِمُوا نِسائَكُمْ، تَدْخُلُوا الْجَنّهَ بِغَیْرِ حِساب.([11]) فرمود: رفتار و اخلاق خود را نیكو سازید، نسبت به همسایگان با ملاطفت و محبّت برخورد نمائید، زنان و همسران خود را گرامى دارید تا بدون حساب وارد بهشت گردید. 33ـ قالَ(صلى الله علیه وآله): اَلْمَرْءُ عَلى دینِ خَلیلِهِ، فَلْیَنْظُر أحَدُكُمْ مَنْ یُخالِطُ.([12]) فرمود: انسان بر روش و اخلاق دوستش پرورش مى یابد و شناخته مى شود، پس متوجّه باشید با چه كسى دوست و همنشین مى باشید. 34ـ قالَ(صلى الله علیه وآله): اَلصَّدقَهُ بِعَشْر، وَ الْقَرْضُ بِثَمانِیَهَ عَشَرَ، وَ صِلَهُ الرَّحِمِ بِأرْبَعَهَ وَ عِشْرینَ.([13]) فرمود: پاداش و ثواب دادنِ صدقه ده برابر درجه، ودادن قرض الحسنه هیجده درجه، و انجام صله رحم بیست و چهار درجه افزایش خواهد داشت. 35ـ قالَ(صلى الله علیه وآله): لا یَمْرُضُ مُؤْمِنٌ وَ لا مُؤْمِنَهٌ إلاّ حَطّ اللّهُ بِهِ خَطایاهُ.([14]) فرمود: هیچ مؤمن و مؤمنه اى مریض نمى گردد مگر آن كه خطاها و لغزش هایش پاك و بخشوده مى شود. 36ـ قالَ(صلى الله علیه وآله): مَنْ وَقَّرَ ذا شَیْبَه فِى الاْسْلامِ أمَّنَهُ اللّهُ مِنْ فَزَعِ یَوْمِ الْقِیامَهِ.([15]) فرمود: هر كس بزرگ سال مسلمانى را گرامى دارد و احترام نماید، خداوند او را در قیامت از سختى ها و مشكلات در أمان مى دارد. 37ـ قالَ(صلى الله علیه وآله): كُلُّ عَیْن باكِیَهٌ یَوْمَ الْقِیامَهِ إلاّ ثَلاثَ أعْیُن: عَیْنٌ بَكَتْ مِنْ خَشْیَهِ اللّهِ ، وَ عَیْنٌ غُضَّتْ عَنْ مَحارِمِ اللّهِ، وَ عَیْنٌ باتَتْ ساهِرَهً فى سَبیلِ اللّهِ.([16]) فرمود: تمامى چشم ها در روز قیامت گریانند، مگر سه دسته: 1 ـ آن چشمى كه به جهت خوف و ترس از عذاب خداوند گریه كرده باشد. 2 ـ چشمى كه از گناهان و موارد خلاف بسته و نگاه نكرده باشد. 3 ـ چشمى كه شبها در عبادت و بندگى خداوند متعال بیدار بوده باشد. 38ـ قالَ(صلى الله علیه وآله): سادَهُ النّاسِ فِى الدُّنْیا الأسْخِیاء، سادَهُ النّاسِ فِى الاخِرَهِ الاْتْقِیاء.([17]) فرمود: سرور و سیّد مردم در دنیا افراد سخاوتمند خواهند بود، و سیّد و سرور انسان ها در قیامت پرهیزكاران مى باشند. 39ـ قالَ(صلى الله علیه وآله): وَ عَظَنی جِبْرئیلُ(علیه السلام): یا مُحَمَّدُ ، أحْبِبْ مَنْ شِئْتَ فَإنَّكَ مُفارِقُهُ، وَ اعْمَلْ ما شِئْتَ فَإنَّكَ مُلاقیهِ.([18]) فرمود: جبرئیل مرا موعظه و نصحیت كرد: با هر كس كه خواهى دوست باش، بالأخره بین تو و او جدائى خواهد افتاد. هر چه خواهى انجام ده، ولى بدان نتیجه و پاداش آنرا خواهى گرفت. 40ـ قالَ(صلى الله علیه وآله): اَوْصانى رَبّى بِتِسْع: اَوْصانى بِالاْخْلاصِ فِى السِّرِّ وَ الْعَلانِیَهِ، وَ الْعَدْلِ فِى الرِّضا وَ الْغَضَبِ، وَ الْقَصْدِ فِى الْفَقْرِ وَ الْغِنى، وَ اَنْ أعْفُوَ عَمَّنْ ظَلَمَنى، وَ أعطِیَ مَنْ حَرَمَنى، وَ أصِلَ مَنْ قَطَعَنى، وَ اَنْ یَكُونَ صُمْتى فِكْراً، وَ مَنْطِقى ذِكْراً، وَ نَظَرى عِبْراً.([19]) فرمود: پروردگار متعال، مرا به 9 چیز سفارش نمود: اخلاص در آشكار و پنهان، دادگرى در خوشنودى و خشم، میانه روى در نیاز و توانمندى، بخشیدن كسى كه در حقّ من ستم روا داشته است، كمك به كسى كه مرا محروم گردانده، دیدار خویشاوندانى كه با من قطع رابطه نموده اند، و این كه خاموشیم اندیشه و سخنم، یادآورى خداوند; و نگاهم عبرت و پند باشد.

+ نوشته شده در 2009/5/19ساعت 10 PM توسط حسینیه توکیو |

تشیع، دین آینده‏ جهان
تقدیم به:
ودیعه‏ یزدان، موعود ادیان و منجی انسان; شخصیتی كه چون بیاید ، بهار به پیشوازش می‏رود، عدل بر ركابش بوسه می‏زند و جهان یكسره كه به صلاحدید حق، رخ در نقاب غیبت دارد، به صلاح و فلاح می‏گرود ، و هم اینك نیز بارش آسمان و رویش زمین از یمن وجود اوست. یعنی حضرت ولی عصر حجه بن الحسن العسكری‏عجل الله تعالی فرجه الشریف; سلیمان به حقی كه اهرمن را تا روز رستخیز، توان ربودن خاتم از انگشت وی نیست، جعلنا الله من انصاره و اشیاعه والذابین عنه .
«هو الذی ارسل رسوله بالهدی ودین الحق لیظهره علی الدین كله ولو كره المشركون‏» .
او (خداوند) كسی است كه رسول خویش را با هدایت (دلایل روشنگر) و دین حق (درست و استوار) فرو فرستاد تا این دین را بر تمامی ادیان پیروز گرداند، هر چند كه مشركان (بت‏پرستان ، یهود، و مسیحیت) نخواهند.
نوید فوق، مربوط به سوره‏ی توبه، آیه‏ی 33 است . در آیات قبل (توبه: 27-32) نخست فرمان داده می‏شود كه بایستی بت‏پرستان فتنه‏جو و آتش افروز حجاز به عنوان عناصری پلید از حریم كعبه طرد شوند. سپس به دو گروه مشرك اشاره می‏شود: یهود و مسیحیت، كه برخلاف تعالیم انبیا به خدای یكتا شرك می‏ورزند، پیامبران الهی را فرزند خدا می‏انگارند و خاخامها و راهبان را رب و ال‏ه خویش می‏گیرند در حالی‏كه امر شده‏اند جز خدای یگانه، معبودی را نپرستند و مع الاسف می‏كوشند نور الهی (اسلام) را نیز خاموش سازند، حال آن كه اراده‏ی قطعی خدای متعال بر این تعلق گرفته است كه نور خویش را كامل سازد.
آنگاه در ادامه، با لحنی صریح و قاطع، می‏فرماید: «هو الذی ارسل رسوله بالهدی...» .
آیه‏ی مزبور «هو الذی...» با حواشی‏یی از همین دست، در سوره‏ی صف، آیه‏ی 9 و همچنین با اندكی اختلاف در سوره‏ی فتح، آیه‏ی 28 نیز تكرار شده است.
از این آیه، كه 3 بار در قرآن تكرار شده، به روشنی بر می‏آید كه دین اسلام، بنا به خواست قاطع الهی، سرانجام بر تمام ادیان غلبه و استعلا خواهد یافت و مخالفان و منكران این دین كه تابش آفتاب آن را بر جهان بر نمی‏تابند همگی منكوب خواهند شد.
واژه‏ی كلیدی در آیه‏ی فوق، «لیظهره علی الدین كله‏» است كه ضمیر در «لیظهره‏» (بنا به قاعده‏ی ادبی «الاقرب یمنع الابعد» به «دین الحق‏» بر می‏گردد; چنان كه سنخیت «غالب‏» و «مغلوب‏» نیز مقتضی غلبه‏ی «دین‏» بر «ادیان‏» است (نه فی‏المثل، غلبه‏ی «شخص‏» بر «ادیان‏») . بنابر این، معنای «لیظهره علی الدین كله‏» آن است كه اسلام، سرانجام بر تمامی ادیان غلبه و تفوق خواهد یافت.
«لیظهره‏» ، از ماده‏ی (ظ.ه.ر) می‏باشد كه در اصل لغت، به معنی «قوه‏» و «بروز» است. ظهور، به معنی انكشاف و بروز و نیز قدرت و استیلاست (مقائیس اللغه) و وقتی كه با حرف اضافه‏ی «علی‏» همراه می‏شود معنای چیرگی و استعلا می‏دهد. «ظهور علی فلان‏» به معنی غلبه بر آن شخص بوده و «اظهره الله علی عدوه‏» به این معنی است كه خداوند وی را بر دشمنش پیروز ساخت (مختار الصحاح) . چنان كه «ظهور علی الحائط‏» نیز به معنی بالا رفتن از دیوار و اشراف بر آن است (مصباح المنیر) .
گذشته از فرهنگ لغات، در قرآن كریم نیز ماده‏ی ظهور و اظهار، خصوصا آنجا كه با حرف «علی‏» همراه است، نوعا به معنی آشكار شدن چیزی از موضع قدرت، و به دیگر تعبیر، غلبه‏ی آشكار و چشمگیر بر چیزی است; آن گونه غلبه و چیرگی كه در و دیوار، آینه سان، حاكی از آن است. بنگرید:
«حتی جاء الحق و ظهر امر الله و هم كارهون‏» (توبه: 48)
«ظهر الفساد فی البر و البحر بما كسبت ایدی الناس‏» (روم: 41)
از قول مؤمن آل فرعون به فرعونیان :
«یا قوم لكم الملك الیوم ظاهرین فی الارض فمن ینصرنا من باس الله ان جاءنا» (غافر: 29)
«یا ایها الذین آمنوا كونوا انصار الله كما قال عیسی بن مریم للحواریین من انصاری الی الله قال الحواریون نحن انصار الله فآمنت طائفه من بنی اسرائیل و كفرت طائفه فایدنا الذین آمنوا علی عدوهم فاصبحوا ظاهرین‏» (صف: 14) .
در این آیات نیز «ظهور + علی‏» به معنی «غلبه و دست‏یافتن بر حریف‏» استعمال شده است:
«كیف و ان یظهروا علیكم لا یرقبوا فیكم الا و لا ذمه‏» (توبه: 8)
«انهم ان یظهروا علیكم یرجموكم او یعیدوكم فی ملتهم‏» (كهف: 20)
از تامل در شواهد لغوی و قرآنی واژه‏های ظهور و اظهار (آنجا كه با حرف «علی‏» همراهند) برمی‏آید كه آیه‏ی 33 توبه
«هو الذی ارسل رسوله... لیظهره علی الدین كله‏»
نوید بخش پیروزی و سیطره‏ی چشمگیر و تمام عیار اسلام در آینده بر تمامی ادیان است; آینده‏ای كه هنوز نیامده و طبق روایات بسیار كه از طریق شیعه و سنی نقل شده، به دست‏بزرگمردی از تبار پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم یعنی حجه بن الحسن العسكری عجل الله تعالی فرجه الشریف تحقق خواهد یافت.
آیه‏ی 55 سوره‏ی نور، ضمن تاكید بر این پیروزی، ابعاد مختلف و هدف غایی از آن را به گونه‏ای روشنتر و مفصلتر بیان می‏دارد:
«وعد الله الذین آمنوا منكم و عملوا الصالحات لیستخلفنهم فی الارض كما استخلف الذین من قبلهم و لیمكنن لهم دینهم الذی ارتضی لهم و لیبدلنهم من بعد خوفهم امنا یعبدوننی لا یشركون بی شیئا...» (نور: 55) .
خداوند به مؤمنان شایسته كردار از شمایان، وعده داده است كه 1. قطعا آنان را وارث و جانشین مكنتها و قدرتهای جهان قرار خواهد داد و 2. دینشان را كه خود برای آنان پسندیده است (بر جهان) قادر و مسلط خواهد گرداند و 3. قطعا خوف و ترسشان را بدل به امنیت و آرامش خواهد ساخت، تا بدون هیچ‏گونه شركی، فقط و فقط او را پرستش كنند....
در این آیه نیز واژه‏ی كلیدی دیگری وجود دارد كه دقیقا هم مضمون ومؤید «لیظهره علی‏الدین كله‏» در آیه‏ی 33 توبه است، و آن : «لیمكنن لهم دینهم...» می‏باشد.
«لیمكنن‏» از ماده‏ی تمكین به معنی پا برجا ساختن و قادر و توانا گردانیدن است (لسان العرب و تاج العروس) . خدای متعال در دومین بند از وعده‏های سه‏گانه‏ی خویش به مؤمنان شایسته كردار، تصریح می‏كند كه دین مورد رضایت‏خویش را كه پیروی از آن را برای آنان پسندیده است قطعا در آخر الزمان برجهان سیطره خواهد بخشید.
یك سؤال اساسی پیداست دینی كه نازل كننده‏ی قرآن، وعده‏ی پیروزی قاطع آن را در آینده می‏دهد، دینی جز دین اسلام نیست. اما سؤالی كه در اینجا مطرح می‏شود آن است كه: با توجه به این كه دین اسلام عملا در طول تاریخ به مذاهب گوناگون بلكه متضادی تقسیم شده و پیروان هر یك از این مذاهب تنها خود را بر حق می‏دانند، و منطقا نیز باید گفت كه از میان این همه مذاهب و فرق متضاد، تنها یكیشان مصداق اسلام واقعی و دین مورد رضایت الهی بوده و بقیه بر باطلند براستی كدام یك از مذاهب موجود اسلامی، همان دین مورد رضایت الهی بوده و در نتیجه، طبق وعده‏ی حتمی الهی، در آینده بر تمامی جهان سیطره خواهد یافت؟
در پاسخ باید گفت: همه‏ی مذاهب و فرق اسلامی، با دلایلی كه می‏آورند، طبعا خود را یگانه دین بر حق ، یا به دیگر تعبیر، اسلام حقیقی و راستین می‏انگارند و اگر قرار بر پذیرفتن ادعا بدون سنجش و محك صحت آن باشد بایستی همه‏ی این فرق و مذاهب را (با وجود تضادهایی كه در «تفسیر» اصول مشترك و «تفصیل‏» فروع مختلف دارند) دارای اندیشه‏ی درست و عمل صالح انگاشت! و حتی تكفیر و تفسیقهای آنان از یكدیگر را نیز، از باب جمع ضدین یا متناقضین! شاهد وحدت و همدلیشان پنداشت! كه بیگمان این گونه داوری كاری خطا و ناصواب است. زیرا حقیقت، در هر جا، یك چیز بیش نیست (فی‏المثل، ذات باری‏تعالی، به چشم سر، یا قابل رؤیت است و یا نیست، و نمی‏شود كه هم سخن قایلان به امكان رؤیت‏خداوند با چشم سر درست‏باشد و هم سخن منكران رؤیت!) و از مجموعه‏ی بی‏نهایت‏خطوطی كه دو نقطه را به هم متصل می‏سازند، تنها و تنها یك خط، می‏تواند مستقیم باشد و اسلام راستین نیز (كه همان دین مورد رضایت الهی است) صراط مستقیمی است كه از مو باریكتر و از شمشیر تیزتر است، نه پهنه‏ی درندشت و بی‏در و دروازه‏ای كه صدها راه و بیراهه، راست و كج، و ضد و نقیض، در آن می‏لولند...!
پس صرف نظر از ادعای هر گروه مبنی بر حق بودن خویش، باید دید كه قرآن كتاب آسمانی دین اسلام كه همه‏ی مسلمانان به آن احترام می‏گذارند و آن را حجت قول و فعل خویش می‏شمرند خود كدام یك از این مذاهب و فرق را مصداق «دین مورد رضایت الهی‏» شناخته و به عنوان «دین حق‏» بر آن صحه می‏گذارد؟
خوشبختانه آیه‏ی 3 سوره‏ی مائده، به این سؤال اساسی پاسخی روشنگر می‏دهد:
«الیوم اكملت لكم دینكم و اتممت علیكم نعمتی و رضیت لكم الاسلام دینا» (مائده: 3) .
امروز دینتان را برای شما كامل كردم و نعمت (هدایت) ام را بر شما تمام ساختم و راضی شدم كه این اسلام (كامل شده) دین شما باشد.
الیوم (امروز)، اشاره به روز خاصی دارد كه در آن، دین اسلام كامل شده و خدای متعال پسندیده است كه این دین تكمیل یافته، آیین جاوید مسلمانان باشد.
به راستی در این روز خاص، چه حادثه‏ای رخ داده و چه حكمی از سوی پروردگار ابلاغ شده كه با ابلاغ آن، دین اسلام و نعمت هدایت الهی كامل گشته است؟
با شناخت این روز خاص، طبعا هم حادثه و حكم مزبور را كه مایه‏ی تكمیل رسالت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم شده خواهیم شناخت و هم ویژگی خاص «دین مرضی الهی‏» را .
الیوم، كلید شناسایی «دین پسندیده‏ی الهی‏» و از آن طریق، كلید شناسایی مذهبی است كه طبق آیات 33 توبه و 55 نور، در آینده بر جهان سیطره خواهد یافت. پس باید دید كه این «الیوم‏» چه روزی بوده و در آن چه حادثه‏ای رخ داده است؟
شیعیان عموما معتقدند كه آیه‏ی «الیوم اكملت لكم...» در روز 18 ذی‏حجه‏ی سال 10 هجری (مشهور به روز غدیر) و به مناسبت اعلام ولایت و سروری علی بن ابی‏طالب علیمها السلام از سوی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در غدیر خم نازل شده است. علاوه بر شیعیان، جمعی كثیر از محدثان و مورخان بزرگ اهل سنت نیز (كه ذیلا به اسامی برخی از آنان اشاره می‏شود) در آثار خویش به احادیثی دال بر این امر اشاره كرده‏اند:
1. حافظ ابو جعفر محمد بن جریر طبری (متوفی 310ق) در كتاب الولایه فی طرق حدیث الغدیر، به نقل از زید بن ارقم.
2. حافظ ابو بكر بن مردویه اصفهانی (م‏410) به نقل از ابو سعید خدری.[1]
3. حافظ ابو نعیم اصفهانی (م‏430) در كتاب ما نزل من القرآن فی علی، به نقل از ابوسعید خدری.
4. حافظ ابو بكر خطیب بغدادی (م 463) در تاریخش، به نقل از ابوهریره.
5. حافظ ابو سعید سجستانی (م‏477) دركتاب الولایه، به نقل از ابو سعید خدری.
6. ابو الحسن ابن مغازلی شافعی (م‏483) در كتاب مناقب، به نقل از ابو هریره.
7. حافظ ابو القاسم حسكانی، به نقل از ابوسعید خدری.
8. خطیب خوارزمی (م 568) در كتاب مناقب، به نقل از ابوسعید خدری.
9. حافظ ابن عساكر شافعی دمشقی (م‏571) به نقل از ابن مردویه.
10. ابو الفتح نطنزی در كتاب الخصائص العلویه، به نقل از ابو سعید خدری و جابر بن عبد الله انصاری.
11. سبط ابن جوزی حنفی بغدادی (م 654) در تذكره الخواص، به نقل از ابو هریره.
12. شیخ الاسلام حموینی (م 722) در فرائد السمطین، به نقل از ابو سعید خدری.
13. عمادالدین ابن كثیر دمشقی شافعی (م 774) در تاریخ خویش، به نقل از ابوهریره.
14. جلال الدین سیوطی شافعی (م‏911) در الدر المنثور، به نقل از ابن مردویه، و نیز در الاتقان، در بخش آیات سفریه‏ی قرآن، ذیل
«الیوم اكملت لكم‏»
به نقل از عمر و با تصریح به صحت و اعتبار سند روایت.[2]
نمونه وار، به نقل طبری وحسكانی در این زمینه اشاره می‏كنیم. طبری در كتاب الولایه فی طرق حدیث الغدیر، به طور مستند از زید بن ارقم نقل می‏كند كه گفت: زمانی كه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در بازگشت از حجه الوداع به غدیر خم رسید، توقف فرمود و ندای نماز جماعت در داد. پس ما اجتماع كردیم وحضرت خطبه‏ای بلیغ ایراد نمود و سپس گفت:
خدای متعال این آیه را بر من فرو فرستاده است كه
«بلغ ما انزل الیك من ربك...» (مائده: 67)
و همانا جبرئیل از ناحیه‏ی پروردگار به من فرمان داده كه در این محل توقف كنم و به هر مسلمان سفید و سیاهی اعلام كنم كه علی‏بن ابی‏طالب برادر، وصی، خلیفه، و امام بعد از من بر مسلمانان است....
هان ای مردم، بدانید كه خداوند علی را ولی و امام شما قرار داده و اطاعت از وی را بر همگان واجب ساخته است...بشنوید و اطاعت كنید. خداوند مولای شما و علی امام شماست و پس از وی نیز تا روز قیامت‏سلسله‏ی امامت در فرزندان من از صلب علی استمرار خواهد داشت... هر كس كه من مولای اویم این علی نیز مولای اوست و امارت بر مؤمنان پس از من بر كسی (جز او) روا نیست....
طبری سپس می‏افزاید: در روایت دیگر آمده است كه رسول خدا فرمود: بار پروردگارا، دوست‏بدار هر كه وی را دوست می‏دارد و دشمن بدار هر كه را با وی دشمنی می‏كند... پروردگارا، هنگامی كه این حقیقت درباره‏ی علی بیان گشت آیه‏ی «الیوم اكملت لكم دینكم‏» را نازل فرمودی....
حافظ ابو القاسم حسكانی، نیز، به سند متصل، از ابو سعید خدری نقل كرده است كه گفت: رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم زمانی كه آیه‏ی
«الیوم اكملت لكم دینكم‏»
نازل شد فرمود: الله اكبر بر اكمال دین و اتمام نعمت و رضایت پروردگار به رسالت من و ولایت علی بن ابی‏طالب پس از من...[3] .
از ملاحظه‏ی مجموع روایات فوق، كه پاره‏ای از آنها از حیث‏سلسله سند در كمال اتقان و اعتبارند،[4] بر می‏آید كه آیه‏ی 3 مائده:
«الیوم اكملت لكم دینكم و اتممت علیكم نعمتی و رضیت لكم الاسلام دینا»
در روز غدیر و به مناسبت اعلام «ولایت و امارت علی بن ابی‏طالب بر كافه‏ی مسلمانان پس از پیامبر» نازل شده است. بنابراین، اسلام، با ابلاغ ولایت و خلافت‏بلا فصل علی علیه السلام كامل شده و دینی را كه خداوند آن را برای مسلمانان برگزیده و در آخر الزمان نیز (به صریح آیه‏ی 55 نور) همان را بر جهان چیره خواهد ساخت، همین دین كامل شده به ولایت آن حضرت است.
با توجه به آنچه گفته شد و نیز با توجه به این كه در آیات توبه: 33، صف: 9 و فتح: 28، بر دینی كه در پایان جهان بر جمیع ادیان چیره خواهد شد اطلاق «دین الحق‏» شده معلوم می‏گردد یگانه مذهبی كه از میان مذاهب گوناگون اسلامی، شایسته‏ی احراز عنوان «دین مورد پسند الهی‏» (مائده: 3) و «دین حق‏» (توبه: 33) بوده و آینده‏ی جهان بدون تردید قلمرو تابش اوست، دین معتقد به «خلافت‏بلا فصل علی بن ابی‏طالب و آل او علیهم السلام‏» یعنی اسلام تشیع است. و این همان حقیقتی است كه در احادیث معتبر دیگر نیز توسط شیعه و سنی، با تعابیر والفاظ دیگر، از زبان پیامبر تكرار و تایید شده است، نظیر حدیث‏سفینه و حدیث ثقلین:
مثل اهل بیتی كمثل سفینه نوح من ركب فیها نجی و من تخلف عنها غرق.
انی تارك فیكم الثقلین : كتاب‏الله و عترتی ما ان تمسكتم بهما لن تضلوا ابدا و انهما لن یفترقا حتی یردا علی الحوض.
علی ابوالحسنی(منذر)- مجله کلام اسلامی, ش28
[1] . ر.ك، تفسیر ابن كثیر: 2/14: الدر المنثور، سیوطی: 2/259: الاتقان، سیوطی، (طبع 1360ق) : 1/31; و نیز ر.ك، مفتاح النجای میرزا محمد بدخشی و الفرقه الناجیه‏ی قطیفی.
[2] . ر.ك، الغدیر، علامه امینی (چاپ پنجم، دار الكتب العربی، بیروت‏1403ق) 1/230 236.
[3] . برای مطالعه‏ی متن كامل حدیث طبری و حسكانی، ر.ك، همان:ج1, ص214-216 و ص218-219.
[4] . همان: ج1, ص236-237.
+ نوشته شده در 2009/5/19ساعت 2 PM توسط حسینیه توکیو |

مطالب قدیمی‌تر