تبليغاتX
حسینیه توکیو

به دو دلیل دوست دارم كه این رساله را به یاد اسماى حسناى الهى ختم كنم دلیل اول آنكه مقصود از این كتاب آگاهى بر علل اجابت دعاست و خداى تعالى فرمود: و لله الاسماء الحسنى فادعوه بها  صدوق به اسناد خود بدون واسطه به عبد السلام صالح هروى از على بن موسى الرض (ع ) از پدران بزرگوارش از على (ع ) از رسول خدا(ص ) نقل كرد كه فرمود:خداى تعالى نودو نه اسم دارد كه هر كس به آن واسطه خداى را بخواند خداى تعالى وى را اجابت مى كنند و هر كس آنها را احصا كند داخل بهشت مى شود. دلیل دوم :اینكه مى خواهم این رساله را به شرافت اسماء الهى مشرف گردانم و مهر آن را به مشك بگیرم . سپس به طور كوتاه شرح آن اسما كنم نه به اختصارى كه مقصود از دست رود و نه به اطاله كلام كه خسته كننده و ملال آور باشد تا آنكه این اسما و شرح آن مثل عقیده اى براى شنونده و خواننده و حفظ كننده و داننده و نویسنده آن شود تا آنكه به این وسیله به حقیقت توحید برسند، و شاید صدوق نیز بر همین مطلب اشاره فرموده باشد در آنجایى كه فرمود مقصود از شمارش ‍ اسما(احصاها)  در روایت احاطه و اطلاع بر معانى آن اسما است . و معنى احصا شمارش نیست و نیز صدوق به اسناد خود به سلیمان بن مهران از امام صادق (ع ) از جعفر بن محمد از پدرش محمد بن على از پدرش على بن حسین از پدرش حسین بن على از پدرش على بن ابیطالب علیهم السلام از رسول خدا نقل كرد كه آن حضرت فرمود:خداى تعالى نود و نه اسم دارد صد جز یكى . هر كس آن را احصا كند داخل بهشت مى شود و آنها عبارتند از: الله ، الواحد، الاحد، الصمد، الاول ، الاخر، السمیع ،البصیر، القدیر، القاهر، العلى ، الاعلى ، الباقى ، البدیع ، البارى ، الاكرم ، الظاهر، الباطن ، الحى ، الكریم ، الحكیم ،العلیم ،الحفیظ، الحق ، الحسیب ، الحمید، الحفى ، الرب ، الرحمن ، الرحیم ، الذارى ، الرازق ، الرقیب ، الروف ، الرائى ، السلام ، المومن ، المهیمن ، العزیز، الجبار، المتكبر، السید، السبوح ، الشهید، الصادق ، الصانع ، الطاهر، العدل ، العفو، الغفور، الغنى ، الغیاث ، الفاطر، الفرد، الفتاح ، الفالق ، القدیم ، الملك ، القدوس ، القوى ، القریب ، القیوم ، القابض ، الباسط، القاضى ، المجید، المولى ، المنان ، المحیط، المبین ، المقیت ، المصور، الكبیر، الكافى ، كاشف ، الضر، الوتر، النور، الوهاب ، الناصر، الواسع ، الودود، الهادى ، الوفى ، الوكیل ، الوارث ، البر، الباعث ، التواب ، الجلیل ، الجواد، الخبیر، الخالق ، خیر الناصرین ، الدیان ، الشكور، العظیم ، اللطیف ، الشافى .

شرح این اسما

۱- الله :مشهورترین اسم خداى تعالى است و جایگاهى و الا در ذكر و دعا دارد و سایر اسما به آن علامت شناخته مى شوند.

2 و 3 الواحد الاحد دو اسم هستند كه بر نفى بعضیت واجزا دلالت دارند. و تفاوت هایى بین آندو وجود دارد اول : واحد یعنى ذاتا یكى و متفرد است و احد یعنى به جهت معنا یكى و متفرد است دوم : واحد مصادیقش بیشتر است ، زیرا بر عاقل و غیر عاقل اطلاق مى شود ،ولى احد تنها بر عاقل اطلاق مى گردد سوم : واحد در ضرب و عدد داخل است ، ولى در احد ایندو محال است .

4 الصمد :آقایى كه در امور مقصود همه است و در نیاز مندیها و حوادث به او مراجعه مى شود و اصل الصمد قصد است ، مى گویى صمدت صمدا هذا الامر یعنى قصدت قصده یعنى قصد این امر كردم . و گفته شد: صمد آن است كه جسم و مجوف و تو خالى نیست .

5 الاول :سابق بر همه اشیاى موجودى كه همیشه قبل از وجود خلق ، موجود بود و هیچ چیز قبل از وى نبوده است .

6 الاخر: آنكه بعد از فناى همه خلق باقى است و معنى آخر اى نیست كه : وى چیزى است كه پایان دارد چنانكه معنى اول آن نیست كه وى چیزى است كه ابتدا دارد پس هو الاول والاخر

7 السمیع :به معناى شنونده است كه پنهان و نجوى و در گوشى را مى شنود در نزد او بلندى صدا و كوتاهى آن برابر است و گفتگو و سكوت مساوى است گاهى شنیدن به معناى قبول و اجابت است و اوست كه توبه را از بندگان مى پذیرد و دعا را مى شنود و گفتند سمیع یعنى داناى به شنیدنیها كه همان اصوات و حروف است حصول این معنا براى خدا روشن است زیرا هیچیك ا زصداهاى خلقش بر او پنهان نیست یا آنكه سمیع است چون به همه اشیا عالم است و این معنا اسم البصیر شریك است .

8 البصیر :و او بیناست یعنى داناى پنهانى ها. و گفتند كه بصیر یعنى داناى دیدنى ها.

9 قدیر:به معناى تواناست و كسى كه قدرت و تمكن امرى داشته باشد به او قدیر گفته مى شود. كسى نمى تواند از مراد و خواست او امتناع كند چیزى نمى تواند از قبض و بسط او خارج شود.

10 القاهر: و او كسى است كه ستمگران را مقهور ساخته و بندگانش را بواسطه مرگ مغلوب كرده است و اشیاء از آنچه كه او اراده اجرا دارد، نمى توانند امتناع كنند.
11 العلى :كسى كه از صفات مخلوقات پاك است و بزرگتر از آن است كه به تعریف در آید و گاهى العلى به معناى برتر از خلق به اینكه قدرت برایشان دارد، مى آید، یا آنكه خداى تعالى بلند مرتبه است به اینكه از اشیا و اضداد بالاتر است و از آنچه كه وساوس جهال در آن فرو رفته و افكار گمراهان در آن ورطه افتاده بالاتر است پس او متعالى است از آنچه ستمگران در موردش مى گویند.

12 الاعلى :به معناى پیروز است ، چنانكه خداى تعالى فرمود: لا تخف انك انت الاعلى اى موسى ! مترس تو پیروزى . و گاهى الاعلى به معناى پاكیزگى از افعال و اضداد و اشبا و نظایر است .

13 - الباقى :و آن به معناى این است كه پدیده هاى زایل شدنى بر او عارض نمى شوند و بقاى او غیر متناهى است و به حد در نمى آید، و بقاء و دوام آن به صفت بقا و دوام اهل بهشت و اهل جهنم نیست ،زیرا بقاى خداى تعالى ازلى و ابدى است ولى بقاى بهشت و جهنم ابدى است ولى ازلى نیست و معنى ازل یعنى آنچه كه همیشه بوده و معنى ابدى آنكه همیشه هست و بهشت و جهنم مخلوق هستند بعد از آنكه نبودند پس این تفاوت بین بقاى حق و بقاى ایندو مى باشد.

14 البدیع :او كسى است كه خلایق را ابداعا آفرید نه آنكه خلق از روى نمونه قبلى باشد و بدیع بر وزن فعیل به معناى مفعل است یعنى از جمله صفاتى است كه به معناى اسم فاعل مى باشد مثل الیم كه به معناى درد آور است و ابداع و بدع به معناى اول در هر چیزى را گویند مثل گفتار خداى تعالى : قل ما كنت بدعا من الرسل بگو من اولین پیامبر نیستم .

15 البارى ء: به معناى خالق است و گفته مى شود خداى بارى خلق است یعنى ایشان را خلق كرده است چنانكه بارى النسم و یا و هو الذى خلق الجنة وبرء النسمه یعنى خالق انسانها و او آن موجودى است كه دانه را شكاف و انسان را آفرید و بارى البرایا یعنى خالق خلایق و بریه به معناى مخلوق است .

16 الاكرم :به معناى كریم است و گاهى افعل به معناى فعیل مى آید مثل سخن حق سبحان و هو اهون علیه بر او آسانتر است یعنى آسان است لا یصلاها الا الاشقى و سیجنبها الاتقى یعنى شقى و تقى : و در این مورد شعرى انشاء شده است :

ان الذى سمك السماء بنى لنا بیتا

قوائمه اعز و اطول

آنكه آسمان را آفرید، خانه اى براى ما بنا كرد كه ستونهاى آن محكم و بلند است .

17 الظاهر :یعنى به محبت هاى روشن و براهین آشكار خود ظاهر و هویدا است و شواهد و نشانه هاى او دلالت بر ثبوت ربوبیت و صحت وحدانیت او دارد پس موجودى نیست جز آنكه بوجود خداى تعالى شهادت مى دهد. و هیچ آفریده اى نیست جز آنكه از توحید او خبر مى دهد. و فى كل شى له ایة # تدل على انه واحد در هر چیزى نشانه اى است كه دلالت مى كند كه او یكى است . و ظاهر گاهى به معناى غالب و قادر مى آید فاصبحوا ظاهرین یعنى پیروان عیسى (ع ) پیروز شدند.

18 الباطن :یعنى از ادراك دیده ها درحجاب است و از آلودگى خاطرها و افكار پاك است پس او ظاهر خفى است ،یعنى به دلایل و نشانه ها، روشن و هویدا است . و خفى است یعنى از اینكه اوهام او را به حقیقت دریابند پنهان است . ذاتش ‍ محجوب است ولى آیات او ظاهر است پس او باطن است بدون آنكه در حجاب باشد. ظاهر است بدون آنكه نزدیكى حاصل شده باشد و گاهى باطن به معناى بطون یعنى خبره وآگاه به داخل اشیاء است .بطنه یعنى دوست خاص ‍ وى كه او در امور ایشان دخالت مى كند و ایشان در امور دخالت مى كنند و معنایش این است كه او به پنهانى ها و سرایر اشخاص آگاه است پس از پنهانى ها دلها خبر دارد و بر غیوب مخفى مطلع است .

19 الحى :او فعال مدرك و زنده مى باشد ومرگ و فنا بر او روانیست و به حیات نیازمند نیست كه به واسطه آن حى و زنده باشد.

20 الحكیم :یعنى كسى كه براى خلق اشیا محكم كارى مى كند و معنى محكم كارى یعنى تدبیر درست و صورت زیبا و اندازه بجا. و گفتند: حكیم به معناى دانا و لغت حكیم به معناى علم است ، چون خداى تعالى فرمود: یوتى الحكمة من یشاء (180)و حكیم یعنى آنكه كار ناشایسته انجام نمى دهد و از واجبى سرباز نمى زند و حكیم آنست كه اشیا را در جایگاهشان مى گذارد پس در تقدیر اشیا كسى حق اعتراض ‍ ندارد ودر تدبیرش كسى حق خشمگین شدن ندارد.

21 العلیم :یعنى وى كسى است كه ادراك پنهانى ها و امور مخفى مى نماید كه دانشمندان خلق ادراكش نمى كنند چون خداى تعالى فرمود: و هو علیم بذات الصدور ولایعزب عنه مثقال ذرة فى السماء و لا فى الارض  داناى به جزییات قبل از حدوث اشیاء و بعد از حدوث آنهاست .

22 الحلیم :كسى كه چشم پوشى مى كند نادانى حكم او را تغییر نمى دهد، و خشم خشمگین او را از جاى در نمى برد، و نافرمانى گناهكاران او را از خود بى خود نمى كند.

23 الحفیظ :او حافظ است كه آسمانها و ما بین آنها را حفظ مى كند، و بنده را از مهالك و سختیها نجات مى دهد، و او را از سقوط كردن حفظ مى كند.

24 الحق :او بود و وجودش متحقق است و هر چیز كه وجودش و بودش حقیقت داشته باشد حق است چنانكه مى گویند: الجنه حق كائنه و النار حق كائنه بهشت حقیقت است و موجود مى باشد، و جهنم حقیقت است و موجود مى باشد.

25 الحسیب :یعنى كافى . مى گوید حسبك در هم ، یعنى درهمى تو را كافى است چنانكه حق تعالى فرمود: حسبك الل و من اتبعك من المؤ منین ، یعنى خداى و مؤ منین كه از تو پیروى كردند تو را كافى هستند. و حسیب به معناى حسابگر هم آمده است : چنانكه خداى تعالى فرمود: و كفى بنفسك الیوم علیك حسیبا یعنى امروز خودت براى محاسبه كافى هستى . و نیز حسیب به معناى محصى وعالم آمده است .

26 الحمید :پسندیده اى كه بواسطه كارهایش مستحق حمد گردید یعنى در آسایش و بیمارى و در سختى و آسانى استحقاق حمد دارد.

27 الحفى :معنایش عالم است خداى تعالى مى فرماید: یشالونك كانك حفى عنها از تو از روز قیامت مى پرسند مثل آنكه تو داناى به زمان قیامت هستى . پس حفى داناى به وقت آمدن قیامت . و گاهى الحفى به معناى لطیف است یعنى كسى به تو حفى است به تو خوبى ومحبت و لطف مى كند.

28 الرب :به معناى مالك است و هر كس چیزى را مالك شود رب اوست و این معناى آیه است كه فرمود: ارجعى الى ربك یعنى به سوى رب خود بازگرد یعنى به سید و مالك خود باز گردد گوینده اى در روز حنین گفت : لان یربنى رجل من قریش احب الى من ان یربنى رجل من هوازن مردى از قریش رب من باشد دوستر دارم كه مردى از هوازن ربم باشد كه منظورش آنست كه اگر مالك من مردى از قریش باشد.

ولى اگر الرب با الف و لام باشد جز به معناى معبود نیست زیرا الف و لام معناى الرب را عموم مى بخشد و تنها خدا، مالك همه اشیاست و اگر بر غیر خدامالك اطلاق مى شود به لحاظ اشیایى است كه او مالكش مى باشد و به او نسبت دارد. ربانیون كسانى هستند كه به تاله و عبادت پروردگار منسوبند و چون بسوى خدا منقطع گشتند، هدفشان تنها خدمت حضرت حق است و دیگر آنكه : الربانیون آنانى هستند كه با انبیا صبر مى كنند و از ملازمین ایشان هستند.

29 الرحمن :به همه خلق رحمان است زیرا خداى تعالى داراى رحمت همه گیر است كه این رحمت همه خلق را در ارزاق و اسباب معاششان در بر مى گیرد و شامل مومن و كافر و شایستگان و نابكاران مى شود.

30 الرحیم :خداى تعالى به مومنین رحمت خاصه دارد فرمود: و كان بالمومنین رحیما به مومنین رحیم است و دو اسم رحمن و رحیم براى مبالغه در رحمت و مشتق از كلمه رحمت به معناى نعمت مى باشند خداى تعالى فرمود: و ما ارسلناك الا رحمة للعالمین یعنى ما تو را نفرستادیم جز براى اینكه رحمت و نعمت براى عالمیان را تمام كرده باشیم . دیگران هم اسم رحیم را برخود مى توانند بگذارند، ولى اسم رحمن جایز نیست كه به عنوان اسم كسى غیر از خدا باشد، زیرا رحمن كسى است كه مى تواند بلاها را برطرف كند ،ولى خلق رحیم ، قدرت بر طرف كردن بلاها را ندارد. و به قرآن رحمت گفته مى شود چنانكه به ابر رحمت گفته مى شود پس رحمت به معناى نعمت است چنانكه به مردم نازك دل نیز رحیم گفته مى شود، زیرا به واسطه رقت قلب بسیار مهربان است و كمترین مهربانى و رحمتش دعا براى میت و ابراز تاسف براى وى است ،ولى رحیم به عنوان صفت الهى به معناى رقت قلب نیست بلكه معناى آن در ذات اقدس بارى تعالى به معناى ایجاد نعمت براى مرحوم و برطرف كردن بلا از اوست پس تعریفى كه معناى رحیم را در خلق و حق برساند اینكه بگویى :رهایى از آفات و رساندن خیرات به ارباب حاجات را رحیم مى گویند.

31 الذارى :به خالق گویند و خداى تعالى خلق را آفرید و ایشان را خلق نمود و بیشتر علما همزه را از الذارى حذف كردند.

32 الرازق :كسى كه متكفل روزى است و قیوم همه نفوس است به اینكه غذاهاى مورد نیاز هر نفس را تامین مى كند، و روزى خداى تعالى شامل همه خلایق مى شود و روزى را خاص ‍ مومنى نكرده است كه به كافر ندهد و یا به نیكوكاران روزى دهد و به بدكاران ندهد.

33 الرقیب :یعنى نگهدارنده كه هیچ چیز از او مخفى نمى ماند، و از این باب گفتارحق سبحانه است كه فرمود: و ما یلفظ من قول الا لدیه رقیب عتید. هیچ گفتارى نمى گوید جز آنكه نگهبانى سخت او را نگهبانى مى كند.

34 الرئوف :به مهربانیش بر بندگان رحمت مى آورد و گفته شده است كه رافت از رحمت رساتر است و گفته شد كه :رافت خاص است و رحمت عام .

35 الرائى :معناى آن عالم مى باشد. و ممكن است رایى به معناى بینا و رویت به معناى دیدن بیاید.

63 السلام :و معناى آن اینست كه وى داراى سلام است . و منظور از این صفت حق تعالى این است كه او موجودى است كه از همه عیوب برى مى باشد. و از هر آفت و نقصانى دور است . گفته شده معنایش سلامت دهنده است زیرا سلامتى از ناحیه او به مردم مى رسد و سلام و سلامت مثل رضاع و رضاعت است . اینكه خداى تعالى فرمود: لهم دار السلام ممكن است معنایش این باشد كه ایشان بهشتى دارند كه بهشت سلامت است و به معنایش اضافه اى دارد یعنى بهشت به سلام باشد و یا اینكه بهشت را سلام نامید، زیرا كسى كه به بهشت مى رود از همه آفات دنیا مصون مى ماند پس بهشت دار السلام است .

37 المومن : ریشه ایمان در لغت تصدیق است پس مؤ من تصدیق كننده است یعنى وعده ها را راست مى گرداند، یعنى به واقعیت مى رساند و گمان بندگان مؤ من خود را در مورد خودش به واقعیت مى كشاند، و آرزوهاى ایشان را برآورده مى سازد. گاهى مومن به معناى این است كه خداى تعالى ایشان را از ظلم و جور نجات مى دهد از امام صادق علیه السلام روایت شده كه فرمود: خداى تعالى مومن نامیده شده است ، زیرا هر كس اطاعت خدا كند از عذاب او در امان است و علت اینكه به عبد مومن گفته مى شود این است كه مؤ من خود را در امان حق تعالى مى بیند و خداى تعالى هم امانش را مورد پذیرش قرار مى دهد.

38 المهمین :به معناى شهید است و گفتار حق سبحان شاهد است كه : مصدقا لما بین یدیه من الكتاب مهیمنا علیه تصدیق كتابهاى الهى كه قبل از وى آمده اند مى نماید و برآن كتابها شاهد است یعنى خداى تعالى مهمین یعنى شاهد همه اقوال و افعال بندگان است و از وى مثقال ذره اى در زمین و آسمن مخفى نیست و گفته شده كه مهیمن به معناى امین است و به معناى نگهدار اشیا و نیز گفتند: مهمین اسمى از اسماى خداى تعالى در كتب پیشینیان است .

39 العزیز:منیعى كه مغلوب نمى شود و چیزى با خداى معادل نیست و مثال و نظیر ندارد و در مثل گفته مى شود : من عزیز هر كس غلبه كند مى رباید.خداى تعالى در حكایت از كلام خصم به نزد داوود مى فرماید: و عزنى فى الخطاب یعنى در سئوال و جواب بر من غلبه پیدا كرد و گاه به معناى پادشاه مى آید، چنانكه برادران یوسف گفتند: یا ایها العزیز.

40 الجبار :او كسى است كه بیچارگى هاى مردم و شكستگیهاى آنها را جبران مى كند و اسباب معاش و روزى آنها را كفایت مى كند گفتند:الجبار یعنى كسى كه بالاتر از خلق خود مى باشد و هر جبار و ستمگرى را از بین مى برد و مى شكند و گفتند: جبار یعنى ظاهرى كه دست كسى به او نمى رسد چنانكه به درخت خرمایى كه در دسترس نباشد، جباره گفته مى شود و جبر به این معناست كه شخصى را بر كارى مجبورش كنید و امام صادق علیه السلام فرمود: لا جبر و لا تفویض ولیكن امر بین الامرین نه جبر ونه واگذارى مردم به خودشان است . بلكه چیزى بین آندوست . و مقصود امام صادق علیه السلام این است كه خداى تعالى بندگانش را بر معاصى مجبور نساخته و امر دین را به اشان وانگذاشته تا آنكه به نظرات و قیاسهاى خود در مسائل دینى سخن گویند پس خداى عز و جل حدودى قرار داد و بیاناتى نمود و احكامى را وضع كرده ، وامورى را واجب نموده و امورى را مستحب كرده و دین را كامل نموده است نه آنكه دین را به ایشان واگذار كرده باشد پس با بیانات ومعرفى دین از طرف خدا جایى براى واگذارى دین به آرا و عقاید مردم نیست .

41 المتكبر:كسى كه از صفات خلق بلند مرتبه تر است . و بر عاصیان از خلق متكبر مى گویند چون با حق تعالى در عظمتش منازعه و كشمكش كردند، متكبر مشتق از كبریاء است وكبریا اسم تكبر و بزرگى است .

42 السید: به معناى پادشاه است و به پادشاه و بزرگ قوم سید گویند كه وى برایشان آقایى دارد و به قیس بن عاصم گفتند: علت آقایى تو بر قومت چیست ؟ گفت جوانمردى و آزار نكردن مردم و یارى بندگان . پیامبر(ص ) فرمود: على آقاى عرب و سید آنانست عایشه عرضه داشت : اى رسول خدا آیا تو سید عرب نیستى ؟ فرمود: من سید فرزندان آدم و على (ع ) سید عرب است ، عایشه عرضه داشت : سید یعنى چه ؟ فرمود: سید به معناى كسى كه طاعت او واجب باشد چنانكه طاعت من واجب است . بنابراین حدیث سید یعنى پادشاه واجب الاطاعه .

43 السبوح :یعنى كسى كه از چیزهاى ناشایسته پاك است و وزن آن فعول است و در كلام عرب تنها دو كلمه سبوح و قدوس بر این وزن آمده اند و معناى هر دو هم یكى است .

44 الشهید: یعنى آنكه هیچ چیز از او مخفى نیست مى گویند: شاهد و شهید عالم و علیم یعنى مثل حاضر و شاهدى است كه چیزى از او مخفى نمى ماند. و شهید به معناى علیم است چون خداى تعالى فرمود: شهد الله انه اله لا اله الا هو والملائكه وگفتند شهید در این آیه به معناى علم (دانست ) است .

45 الصادق :یعنى آنكه دروعده هاى خود راست مى گوید و هر كس به عهد او وفا كند در ثوابش كم نمى گذارد.

46 الصانع :صانع به طور مطلق صانع همه مصنوعات است یعنى آفریننده همه مخلوقات و پدید آورنده جمیع پدیده هاست و این دلالت مى كند بر اینكه خداى تعالى به هیچ چیز شباهت ندارد، زیرا تاكنون نیافتیم كه هیچ فعلى مشابه فاعلش باشد و هر موجودى غیر خدا فعل و مصنوع اوست و همه آنها دلیلند بر اینكه او یگانه است و شاهد بر فردانیت او هستند و شاهدندكه او بر خلاف خلق خود است به اینكه او شریكى ندارد و بعضى از حكما در وصف نرگس در این معنا گفته است :

چشمها در پلكها در شاخه ها

پدید آمده و حق در ساختن آن چیره دستى كرده است .

چشمهایى با كرشمه و ناز

مثل آنك حدقه هاى آن از طلا ریخته شده

بر بالاى نى زمردین بر آمده و خبر مى دهند

به اینكه خداى شریكى ندارد.

47 الطاهر :یعنى از اشتباه و انداد و امثال و اضداد و زن و اولاد و حدوث و زوال و سكون و انتقال و طول و عرض و باریكى و ضخامت و حرارت و برودت منزه است و خلاص از معانى كه در مخلوقات موجود است پاك مى باشد و از صفات ممكنات طاهر است و از صفات پدیده ها پاكیزه مى باشد پس بلند و مكرم و مقدس و بزرگ است از اینكه علمى او را احاطه كند یا وهمى او را در نظر آورد.

48 العدل :عدل در آن كسى موجود است كه هواى نفس در وى تاثیر نمى كند به اینكه در قضاوت ستم كند. و عدالت در مردم به این معناست كه كسى در قول و فعل و قضاوتش مورد رضایت باشد.

49 العفو:یعنى كسى كه بسیار گناهان بزرگ و مهلك را محو مى كند و آنها را به اضعافى از حسنات بدل مى كند و العفو بر وزن فعول است و از كلمه عفو گرفته شده و عفو به معناى چشم پوشى از گناه و مجازات نكردن گناهكار است و گفتند: عفو از عفت الریح الاثر گرفته شده ،یعنى باد اثر و نشانه را محو و پاك نموده است .

50 الغفور:كسى است كه بسیار مى آموزد و معناى غالب آن مغفرت از گناهان در آخرت و گذشتن از مجازات است و غفور از غفر به معناى ستر و پوشش گرفته شده است و به همین سبب عرب به كلاه خود چون سر را مى پوشاند، مغفر مى گویند و مبالغه در العفو بیشتر از مبالغه در الغفور است ، زیرا ممكن است چیزى پوشانده شود ولى اصلش باقى باشد، ولى در عفو و محو اینطور نیست زیرا محو یعنى بكلى از بین رفتن و نابود شدن آثار و نشانه هاست .

51 الغنى :یعنى كسى كه ذاتا بى نیاز از خلقش مى باشد پس حاجاتى نخواهد داشت و به جهت كمال و قدرتش به آلات و ادوات نیازى ندارد، ولى همه موجودات جز او محتاجند گرچه تنها در وجودشان محتاج باشند ،ولى او غنى مطلق است .

52 الغیاث :یعنى فریاد رس ، علت اینك مصدر مجازا اسم گردیده این است كه بسیار از بیچارگان دستگیرى مى كنند و دعاى انسانهاى مضطر را اجابت مى كند.

53 الفاطر:یعنى آنكه خلق را آفریده واشیا را به صورت ابداعى و تازه خلق نمود وپس خداى فاطر اشیاء است یعنى خالق و مبدع آنهاست .

54 الفرد :یعنى كسى كه تنها او منفرد در ربوبیت و پرورش است و تنها امر در دست اوست نه در دست مخلوق و نیز چون او تنها، موجود است و هیچ موجودى با او نیست به او فرد گفته مى شود.

55 الفتاح :یعنى كسى كه بین بندگان قضاوت مى كند. گفته مى شود فتح الحاكم بین الخصمین حاكم بین متخاصمین فتح كرد در صورتى كه بین آندو قضاوت كرده باشد. و به همین معناسخن حق تعالى آمده است كه : ربنا افتح بیننا و بین قومنا بالحق و انت خیر الفاتحین یعنى خدایا بین ما و بین قوم ما قضاوت كن و تو بهتین قاضیانى و نیز معناى فتاح آن است كه روزى و رحمت را براى بندگانش مى گشاید و باز مى كند.

56 الفالق :آنكه ارحام راشكافت و حیوان از آن بیرون آمد و دانه و هسته را شكافت و گیاه را از آن رویاند و زمین را شكافت و راه را براى هر چه كه از زمین بیرون مى آید باز كرد و این معنا همان سخن حق تعالى است : و الارض ذات الصدع : قسم بزمین گیاه روینده و گویند: فلق الظلام عن الصباح و السماء عن القطر یعنى صبح را از تاریكى شكافت و قطره را از آسمان شكافت و فلق البحر لموسى فانفلق فكان كل فرق كالطود العظیم  دریا را براى موسى شكافت و دریا شكافته شد پس هر قسمى مثل كوهى بزرگ گشت .

57 القدیم :یعنى كسى كه بر همه اشیاء به همه انحاى تقدیم مقدم است ، و وجودش اول ندارد و عدمى بر او سابق نیست .

58 الملك :یعنى كسى كه مملكت او تمام و جامع اصناف مملوك هاست و ملكوت ملك خداست و ت به آن اضافه شده است چنانكه در هبوت و رحموت اضافه شده است عرب مى گویند و رهبوت خیر من رحمود از تو بترسند بهتر از آن است كه بر تو رحم كنند.

59 القدوس :بر وزن فعول از قدس است و قدس به معناى طهارت و پاكى است و قدوس یعنى كسى كه از همه عیوب پاكیزه و از انداد و اولاد پاك است و تقدیس به معناى تطهیر و تنزیه است و گفتار حق سبحان كه از ملایكه نقل كرد كه : و نحن نسبح بحمدك و نقدس لك یعنى ما تو را تسبیح مى كنیم و به پاكى تو را مى ستاییم و نسبحك و نسبح لك این دو جمله كه با حرف جر و بدون آن است به یك معناست و حظیره القدس یعنى جایگاه طهارت و پاكى از نحاست هایى كه در دنیاست و از حوادث و دردها خالى است و گفتند قدوس اسمى از اسماى خداى عز جل در كتب پیشینیان است .

60 القوى :گاهى قوى به معناى قادر است یعنى كسى كه بر چیزى قوى است یعنى بر آن تواناست ومعناى آن این است كه او چون كسى است كه داراى همه قواست و هیچگاه بر آن قوى ناتوانى راه نمى یابد و این قوا غیر قابل استیلاست پس او قوى است كه خستگى در آن راه ندارد و از كسى یارى نمى خواهد.

61 القریب :یعنى كسى كه اجابت مى كند، خداى تعالى مى فرماید : واجیب دعوة الداع من درخواست دعا كننده را اجابت مى كنم . گاهى قریب به معناى عالمى كه از وسوسه هاى قلوب آگاه است و بین او و بین قلوب پرده و مسافتى نیست مثل سخن خداى عز و جل : و نحن اقرب الیه من حبل الورید ما به او از رگهاى گردن نزدیكتریم پس او قریب است بدون آنكه تماسى بین ایشان برقرار باشد، و از خلقش جداست بدون آنكه راه و مسافتى بین او و خلقش باشد بلكه او در عین حال كه مفارق است مخلوط و مخالطت دارد و با ایشان مشابهت ندارد و لذا تقرب به از راه ها و مسافت ها نیست ، بلكه از جهت طاعت و حسن اعتقاد به خداست پس خداى تبارك و تعالى نزدیك است و نزدیكى او بدون نقل و انتقال است ،زیرا نزدیكى به او به طى مسافت نیست كه شخصى به سوى او بالا رود. چگونه چنین چیزى ممكن است در حالى كه حق سبحان قبل از پایینى و بالایى و قبل از آنكه به صفت علو و دنو موصوف گردد موجود بود.

62 القیوم :یعنى قایم و دایم بدون زوال و گفته مى شود او قیم همه اشیاست به این معنا كه به همه رسیدگى كرده و رعایت همه چیز را مى كند نظیر قیوم ، قیام است و ایندو بر وزن فعول و فیعا ا ز قمت بالشى مى باشد و این جمله به هنگامى گفته مى شود كه خود متولى چیزى شدى و متولى نگهدارى و اصلاح و تدبیر آن گردیدى . و در مثل گفتند: ما فیها من دیور و لا دیارا در خانه احدى نیست .

63 القابض :به معناى كسى است كه ارزاق را به حكمت خود از فقرا مى گیرد (منع مى كند) و به لطف خویش ایشان را مبتلا مى كند تا آنكه صبر نمایند و به پاداش نفیس آن در آخرت برسند، و گفتند: القابض یعنى آنكه ارواح را به میراندن مى گیرد. و نیز گفتند: القابض از قبض به معناى ملك است چنانكه گویند فلان اى فى ملكه فلان چیز در قبض فلانى است یعنى ملك فلانى است . این چیز در قبض من است یعنى در ملك من است و از همین باب سخن حق سبحان است كه فرمود و الارض جمیعا قبصته یوم القیامة زمین در قیامت در قبض و ملك خداى تعالى است و نظیر سخن حق كه فرمود: و له الملك یوم ینفخ فى الصور (ملك مال حق تعالى است روزى كه در صور دمیده شود. و الامر یومئذ لله ()امر در آن روز مال خداست .

64 الباسط :یعنى خداى ارزاق را براى همه مى گستراند تا آنكه از رحمت و كرم و فضل حق تعالى نیازى باقى نماند.

65 القاضى :یعنى خداى تعالى در اوامر و نواهى و مواردى كه امر به ترك كرده و یا مواردى كه مورد رضایت اوست بر بندگان حكم مى كند كه ایشان اطاعتش نمودند. و قاضى از قضا مشتق شده و قضاء الهى سه گونه است :

اول :حكم و الزام مثل سخن خداى : و قضى ربك الا تعبدوا الا ایاهخداى حكم كرد كه هیچكس جز او را نپرستید. و گویند . قضى القاضى بكذا قاضى به فلان چیز حكم كرد و او را ملزم نمود.

دوم :به معناى خبر دادن و اعلام كردن است مثل سخن حق سبحان و قضینا الى بنى اسرائیل فى الكتاب ما (به زبان پیامبر بنى اسرائیل ) به ایشان اعلام كردیم .

سوم :به معناى تمام كردن : مثل سخن حق : فقضیهن سبع سموات فى یومین ((خلقت ) هفت آسمان را در دو روز تمام كرد و گفتند: قضى فلان حقه : فلانى حاجتش را برآورد یعنى بنا به درخواست تمام نمود.

66 المجید :یعنى كسى كه وسعت دهنده كرم است . عرب به كسى رجل ماجد مى گویند كه بخشنده باشد و در عطا وسعت دهد و گفتند معنایش كریم عزیز مى باشد و از همین باب سخن حق سبحان است كه فرمود قرآن مجید یعنى كریم و عزیز است و مجد در لغت به معناى رسیدن به شرافت است و گاهى المجید به معناى ممجد است یعنى خلق خدا او را تمجید و تعظیم مى كنند و بزرگش ‍ مى شمارند.

67 الولى :معناى آن یاور مؤ منین كه متولى ثواب واكرام ایشان است . خداى تعالى فرموة : الله ولى الذین آمنوا یخرجهم من الظلمات الى النور  خداى تعالى ولى مومنین است و ایشان را از تاریكى ها خارج ساخته به نور مى آورد و گاهى ولى نیز به معناى اولویت و برترى است چنانكه پیامبر(ص ) فرمود: الست اولى منكم بانفسكم قالوا:بلى یا رسول الله ! قال من كنت مولاه فعلى مولاه . آیا من از شما به نفوستان اولویت ندارم عرض كردند بله اى رسول خدا، فرمود: هر كس من مولاى او هستم على هم مولاى او هست . و نیز به معناى ولى آمده است یعنى كسى كه متولى كارى گردید و براى آن بپا خواست . و ولى طفل كسى است كه اصلاح كارهاى طفل را بعهده دارد و كارهایش را انجام مى دهد الله ولى المومنین یعنى خداى ولى مومنین است چون یقینا خدا متولى اصلاح شئون مومنین است و مهمات دنیا و دین ایشان را بر عهده دارد.

68 المنان : معنایش بخشنده و نعمت دهنده است واز همین باب سخن حق سبحان است فامنن او امسك بغیر حساب بى حساب ببخش یا نگه دار.

69 المحیط :كسى كه بر اشیا غلبه داشته و برآن متمكن باشد وعلم و قدرت او اشیا را در برگرفته باشد پس او محیط است یعنى استیلاى علمى بر همه اشیا دارد و لا یعزب عنه مثقال ذرة فى السموات و لا فى الارض و لا اصغر من ذلك و لا اكبر فى كتاب مبین

هیچ مثقال ذره اى در آسمانها و زمین و نه كمتر از مثقال ذره و نه بیشتر از آن از او پنهان نیست جز آنكه در كتاب (علم ازلى حق ) آشكار است . قل لو كان البحر مدادا لكلمات ربى لنفد البحر قبل ان تنفد كلمات ربى و لو جئنا بمثله عددا 109 كهف بگو: اگر دریا براى نوشتن كلمات و مخلوقات پروردگارم مركب شود قبل از آنكه كلمات پروردگارم تمام شود دریا تمام مى شود گرچه به اندازه آن دریاها كمك آورند. ولو انما فى الارض من شجرة اقلام و البحر یمده من بعده سبعة ابحر ما نفدت كلمات الله 27 لقمان البته اگر درخت هاى زمین قلم مى شدند و دریاى محیط (اقیانوس ) مركب مى گردیدند و هفت دریاى دیگر هم بدان اضافه مى گردید كلمات خدا تمام نمى شد و خداى قدرتى دارد كه از قدرت وى هیچ چیز خارج نیست گر چه بزرگ باشد و پیش ‍ خدا مور و زنبور و طفل شیرخوار و عرش عظیم و ظریف و ضخیم و بزرگ و كوچك مساویند و هو على كل شى قدیر )او برهمه اشیا تواناست . ما خلقكم امره اذا اراد شیئا ان یقول له كن فیكون :۲8  یس / 36 دستور خدا وقتى چیزى رابخواهد كه موجود گردد این است كه به او بگوید بشو پس انجام مى شود (موجود مى شود)

70 المبین :یعنى آشكارى كه به آثار قدرت و آیات خود روشن است و ظهور تدبیرش در اشیا و پیدایى بینات او حكمت وى را ظاهر مى سازند.

71 المقیت :یعنى مقندر و براى این اسم شعرى از زبیر بن عبد المطلب انشا شده است . و ذى ضغن كففت النفس عنه # و كنت على مسئابة مقیتا

كینه ورزى كه خود را از او باز گرفتم

بر زیان رساندن به او قادر بودم

و این زبان قریش است و گفتند: مقیت به معناى حفیظ ونگهدار است كه اشیا را به مقدار نیازش حفظ مى كند. و نیز گفتند: مقیت آنى است كه غذا مى دهد و گفته شده كه :معنایش نگهدار نگهبان است .

72 المصور :یعنى آنكه خلقش را بر صورتهاى مختلف آفریده تا از همدیگر شناخته گردند خداى تعالى فرمود و صوركم فاحسن صوركم خداى تعالى شما را صورتگرى كرد و نیكو صورتگرى نمود.

73 الكریم :یعنى بخشنده زیاد گفته مى شود: مرد كریم یعنى بخشنده و گفتند :معنایش عزیز است چنانكه گوینده فلانى با كرامت تر از فلانى است .یعنى عزیزتر از اوست . و در این باب سخن حق است كه فرمود: انه لقران كریم یعنى این كتاب قرآن عزیز است .

74 الكبیر :یعنى سید و به بزرگ قوم مى گویند سید قوم كبریا اسم تكبر و بزرگى است .

75 الكافى :یعنى هر كس توكل بر او كند خداى ویرا كفایت مى كند پس نیاز او را بر مى آورد و او را به دیگران حواله نمى دهد .خداى تعالى فرمود: و من یتوكل على الله فهو حسبه  هر كس بر خدا توكل كند خداى تعالى او را كافى است .

76 كاشف الضر:معنایش گشایش دهنده است امن یجیب المضطر اذا دعاه و یكشف السوء 62 / نمل مضطر را به هنگام دعا اجاب مى كند و بدى را از او بر مى دارد.

77 الوتر:فرد را گویند و هر چیزى كه فرد باشد به آن وتر گفته مى شود.

78 النور:وى به نور خویش كوران را بینا كند و به هدایت خود گمراهان را هدایت كند. و نور به معناى ضیاء است و مجازابه صورت مصدر آمده در حالیكه معناى آن اسم فاعل است یعنى منیر به معناى روشنى ده . یا آنكه چون اهل آسمانها و زمین بواسطه حق تعالى به مصالح و كمالات خود مى رسند چنانكه به واسطه نور مردم مى بینند یا آنكه چون نور را نور كرده و خلق نموده است به اسم وى النور مى گویند.

79 الوهاب :یعنى كسى كه بسیار مى بخشد و بخشش او به لحاظ مقدار، فراوان است .

80 الناصر و النصیر: هر دواسم به یك معناست و به معناى كمك دهنده است و نصرت به معناى كمك است .

81 الواسع :یعنى وى كسى است كه بى نیازى او نیاز بندگانش را پوشانید و روزى او به همه خلقش رسید. و گفتند واسع غنى و وسعت وسعة به معناى بى نیازى است و فلانى از سعه خود مى بخشد یعنى از ثروت خود مى بخشد و وسع به معناى كوشش و توان مرد است مى گویند: به مقدار وسع خود خرج كن .

82 الودود :از ود گرفته شده است یعنى خداى تعالى بندگان شایسته خود را دوست دارد. یعنى از ایشان راضى مى گردد و اعمالشان را مى پذیرد و گاهى به معناى این است كه : محبت ایشان را در دل خلق مى اندازد و مثل سخن حق است سیجعل لهم الرحمن ودا یعنى رحمن براى ایشان دوستى قرار مى دهد. و شاید فعول به معناى مفعول باشد، چنانكه در مورد مهیب معنایش مهیوب است یعنى ترسناك است در اینجا نیز ودود به معناى مودود یعنى محبوب مى باشد.

83 الهادى :یعنى آنكه منت گذاشت و به هدایت خود جمیع خلقش را هدایت كرد و ایشان را به نور توحید كرامت داد. زیرا ایشان را به فطرت توحیدى خلق كرد و ایشان را به مقصود خود از خلق راهنایى نمود و با كمك عقل والهام و دلایل واعلام و نیز بواسطه پیامبرانى كه با حجت هاى موكد موید بودند، ایشان را قدرت بر فهم آن داد لیهلك من هلك عن بینة و یحیى من حى بینةتا هر آنكه هلاك گردد، با برهان هلاك گردد و هر كس زنده و هدایت شود، از بینه و دلیل هدایت گردد. و امابیان هدایت بندگان از این آیه استفاده مى شود كه خداى تعالى حكایت كرده است فهدیناهم فاستحبوا العمى على الهدى ایشان راهدایت كردیم ولى ایشان كورى را به جاى هدایت دوست داشتند (برگزیدند) و اما اینكه ایشان را به تو توحید كرامت و در ابتدا ایشان را بر توحید خلق كرده : فطرة الله التى فطر الناس علیها (كه خداى ایشان رابر آن فطرت خلق كرد و سخن رسول خدا (ص ) كل مولود یولد عن الفطرة و انما ابواه یهودانه وینصرانه ویمجسانه : هر فرزند بر فطرت متولد مى شودو ثانیا پدر و مادرش او را یهود یانصارى و یا مجوس مى نمایند. و سپس پیامبران را فرستاد و نور دین و هدایت را گسترانید و ثالثا تحریض و ترغیب و ترهیب نمود رابعا امداد و الطاف و توفیق بر سعادت و كمك به آن نمود و نیز خداى تعالى است كه همه حیوانات را به مصالح ایشان راهنمایى مى كند و طلب روزى را به ایشان الهام مى نماید و راه مسرت را به ایشان مى آموزد و اینكه چگونه از آفات و مضار دورى نمایند.

84 الوفى :به معناى آنست كه به عهد وفا مى كند و وعده اش عمل مى شود.

85 الوكیل : متولى ما یعنى كسى كه به حفظ ما برپا خواست و همین معناى وكیل بر مال و ثروت مى باشد و گاهى به معناى معتمد و ملجا و توكل واعتماد والتجا نیز مى آید و گفتند یعنى كسى كه متكفل ارزاق بندگان است و مصاحل ایشان را بر مى آورد و مى فرماید: حسبناالله و نعم الوكیل یعنى در امور ما خوب كفیلى است امور را بر مى آورد.

86 الوارث : یعنى كسى كه همه ملك ها و مالها بعد از فنا مالكان به وى مسترد مى گردد و خداى تعالى بعد از فناى همه خلق باقى است و املاك و مواریث شان ،بعد از مرگ به خدا مى رسد.

اش به همه خلق مى رسد و گاهى بر به معناى صادق مى آید چنانكه گویندبرت یمین فلان فلانى در سوگند راستگو است (قسم فلانى راست در آمد) و صدقت فلان و بر، فلانى راست گفت .

88 الباعث :آنكه خلق را بعد از مرگ زنده مى كند و بعد از وفات باز مى گرداند وایشان براى پاداش و بقا زنده مى گردند.

89 التواب :آنكه قبول توبه مى كند وقتى بنده توبه كند از گناهان عفو مى نماید و هر چه توبه تكرار شود، عفو هم تكرار مى گردد.

90 الجلیل :و آن از جلال و عظمت است و معنایش جلال و بزرگى قدر و شان و منزلت است و عظمتى است كه همه بزرگان در مقابل او كوچك هستند.

91 الجواد :او نعمت ده ، نیكى كن و بسیار نعمت بخش و احسان كننده است و فرق بین جواد و كریم این است كه كریم با در خواست مى دهد و جواد بدون درخواست مى بخشد و گفتند: عكس این معناى مذكور است . جود به معناى بخشش ‍ و رجل جواد یعنى مرد بخشنده و بر خداى سبحان اطلاق نمى شود، زیرا ریشه سخاوت نرمش است مى گویند ارض سخاویه و قرطاس سخاوى زمین نرم و كاغذ و سخى را سخى گویند چون به هنگام نیازها نرم است .

92 - الخبیر :كسى است كه به دقایق و رموز اشیاء و مشكلات آن واقف است فلانى عالم خبیرى مى باشد یعنى به كنه شى داناست و بر حقیقت آن مطلع است و الخبر یعنى علم مى گویى لى به خبر یعنى من آگاهم .

93 الخالق :یعنى كسى كه مبدع خلق است و ایشان را اختراع كرده است بدون آنكه نمونه اى داشته باشد خداى تعالى مى فرماید: هل من خالق غیر الله آیا خالقى غیر خدا موجود است ؟ و گاهى گویند مراد از خلقت اداره است چنانكه خداى تعالى در حكایت از حضرت عیسى (ع ) مى فرماید انى اخلق لكم من الطین (208).من گل را به اندازه پرنده درست مى كنم . و خداى تعالى در حقیقت خالق و وجود دهنده آن است .

94 خیر الناصرین :زیاد و مكرر یارى ونصرت از وى مى رسد ،چنانكه مى گویند : خیر الراحمین یعنى زیاد رحمت مى كند.

95 الدیان :و وى كسى است كه به بندگان پاداش و جزاى اعمال را مى دهد و الدین به معناى جزاست گفته مى شود

+ نوشته شده در 2010/10/3ساعت 3 PM توسط حسینیه توکیو |


معجزه‌ی عددی لا اله الا الله
برگردان: حیدر رحمانپور

همچنان كه پيامبر می‌فرمايد، اين عبارت بهترين سخنی است كه پيامبران گفته‌اند و كسي كه آخرين سخنش در دنيا لا اله الا الله باشد وارد بهشت می‌شود. اين عبارت كلمه توحيد است كه ايمان بر‌ آن بنا شده است، و آن كليد بهشت است. به همين خاطر خداوند حروف اين عبارت را طوری مرتب كرده و نظم بخشيده است تا دلالت بر وحدانيت او تعالی باشد و اين‌كه او خالق آسمان‌های هفتگانه می‌باشد.

اين عبارت از سه حرف ابجد تشكيل شده است: الف، لام، ها

از اينجاست كه معجزه لغوی آن آشكار می‌شود! آيا امكان دارد انسان بتواند فقط با سه حرف عبارتی با معنا و مفهومی بس عظيم و گسترده تركيب كند!؟

ممكن است كسي با معجزه لغوی قانع نشود. به همين خاطر خداوند در اين عبارت اعجاز عددی قرار داده است، تا دليلی باشد بر صدق اين مطلب و يكتايی خداوند.

خداوند از ميان حروف عربی 3 حرف را برگزيده تا خودش را با آن وصف كند و نام‌گذاری كند (الله) و از حروفی كه اسمش از آن تشكيل شده ( ا، ل، ه ) بزرگ‌ترين، بهترين و بامعناترين عبارت را تركيب كرده است كه همان كلمه طيبه‌ی لا اله الا الله می‌باشد.

تنها به اين هم اكتفا نكرده بلكه اين حروف را طوري ترتيب داده و نظم بخشيده و به طور حيرت‌انگيزی كنار هم قرار داده كه دليلي بر علم واسع خداوند است.

در اينجاست كه می‌پرسيم آيا امكان‌پذير است برای انسانی كه از حروف اسمش جمله‌ای بسازد كه معرف شخصيت خودش باشد و آن را با ترتيب دقيق و شگفت‌انگيز عددی قرار دهد.

واضح است كه جز پروردگار هفت آسمان كسی از عهده‌ی اين كار برنمی‌آيد. فراموش نكنيم كه اولين كلمه‌ای كه بايد به گوش انسان مسلمان بخورد وقتي پا به اين دنيا می‌گذارد همان لا اله الا الله می‌باشد و كسی كه آخرين سخنش در دنيا لا اله الا الله باشد وارد بهشت می‌شود همچنان‌كه پيامبر به ما فرموده است‌.

به زودی متوجه خواهی شد كه تناسب شگفت‌انگيز عددی در اين عبارت وجود دارد و حروف و كلمات به شيوه‌ي خاص كنار هم قرار گرفته‌اند بطوری‌كه تسلسل كلمات رعايت شده است. اين تناسب یک دليل ظاهری و مادی قوی است مبنی بر صدق و اعجاز اين كلمه و صدق معانی و مفهوم آن.

تناسب عجيب لا اله الا الله با عدد 19:

ابتدا اين عبارت را می‌نويسيم تا متوجه بنای شگفت‌انگيز عددی حروف اين عبارت شويم‌. زير هر كلمه تعداد حروف آن كلمه را می‌نويسيم.

لا اله الا الله

2 3 3 4

انديشه‌ی مباحث اعجاز عددی جديد بر اين اساس استوار است كه اعداد را همچنان‌كه هست بدون جمع يا تغيير دادن آن بخوانيم، بنابراين عددی كه در مقابل لا اله الا الله می‌توان نوشت 4332 كه اين عدد دو بار بر 19 بخش پذير می‌باشد. (4332 مساوی 19 ضربدر 19 ضربدر 12) و (12 جمع اعداد «4332» می‌باشد)

عجيب اين است كه اين اعداد را از هر طرف بچينيم از مضرب‌های 7 می‌باشد.

تناسب عجيب لا اله الا الله با عدد 7:

1- عدد (121919) از دو طرف از مضرب‌های 7 می‌باشد و بر آن بخش‌پذير است.

از چپ به راست (121919 = 7 ضربدر 17417) 17417 = 7 تقسیم بر 121919

از راست به چپ (919121 = 7 ضربدر 13133) 13133 = 7 تقسیم بر 919121

2- همچنين عدد 191219 از دو طرف از مضرب‌های 7 می‌باشد.

از چپ به راست (191219 = 7 ضربدر 27317) 27317 = 7 تقسیم بر 191219

از راست به چپ (912191 = 7 ضربدر 13133) 13133 = 7 تقسیم بر 912191

3- و بالاخره عدد 191912 بر 7 بخش‌پذير است از دو جهت‌:

از چپ به راست (191912 = 7 ضربدر 27416) 27416 = 7 تقسیم بر 191912

از راست به چپ (219191 = 7 ضربدر 31313) 31313 = 7 تقسیم بر 219191

تناسب عجيب با تعداد ايام سال، ماه و هفته:

در عبارت لا اله الا الله، الف 5 مرتبه تكرار شده است، لام 5 مرتبه و ها 2 مرتبه تكرار شده است، يعني ( الف = 5 ولام = 5 و ها = 2 ) چنان‌كه قبلاً اشاره كرديم كلمه‌ی لا اله الا الله از اين 3 حرف تشكيل شده است، همچنان‌كه كلمه‌ی الله از اين سه حرف تشكيل شده است. در زير تعداد تكرار هر حرف را زير حروف كلمه الله می‌نويسيم:

ا لــلــه

5 5 5 2

كه عدد 2555 بدست مي آيد كه بر 7 بخش پذير است. توجه كنيم:



(2555 = 7 ضربدر 365) 365 = 7 تقسیم بر 2555



در اين نتايج عددی متوجه می‌شويم كه عدد 365 به تعداد ايام سال اشاره دارد.

اعداد 19 و 12 (كه قبلاً از تعداد حروف لا اله الا الله بدست آورديم) عدد 19 ارتباط بين سال شمسي و قمری برقرار می‌كند و عدد 12 بيانگر تعداد ماه‌های سال می‌باشد. جالب اين‌جاست كه اگر اين اعداد سه گانه ( 12 و 19 و 365 ) را كنار هم قرار دهيم يعني 1219365 می‌بينيم كه 3 بار بر 7 بخش‌پذير است و از مضرب‌های 7 می‌باشد.

( 3555 = 7 تقسیم بر 24885 = 7 تقسیم بر 174195 = 7 تقسیم بر 1219365 )



1219365 = 7 ضربدر 7 ضربدر 7 ضربدر 3555

عدد 7 اشاره به روزهای هفته دارد. بنابراين لفظ جلاله‌ی الله با كلمه‌ی لا اله الا الله ارتباط پيدا می‌كند. اين تناسب در حروف اين عبارت با تعداد روزهای هفته كه 7 می‌باشد و با تعداد ماه‌های سال كه 12 می‌باشد و تعداد روزهای سال كه 365 روز می‌باشد قابل مشاهده است. بنابراين لا اله الا الله هميشه و تا ابد شعار توحيد خواهد بود.

تناسب در اول و آخر كلمه:

در ابتدای عبارت لا اله الا الله كلمه‌ی "لا" آمده است كه تعداد حروفش 2 می‌باشد و در آخر عبارت لفظ "الله" آمده است كه تعداد حروفش 4 می‌باشد.

لا اله الا الله

2 4



اگر اين دو عدد كنار هم قرار دهيم می‌شود 42 كه از مضرب‌های عدد 7 می‌باشد.

(42 = 7 ضربدر 6) (6 = 7 تقسیم بر 42)

كه اين پيام را می‌رساند كه خداوند آسمان‌های هفتگانه را در 6 روز بيافريد.

از اين نتيجه به اثبات می‌رسد كه خداوند عبارت لا اله الا الله را به شيوه‌ی حكيمانه‌ای كنار هم قرار داده و نظم بخشيده است و بين اول و آخر تناسب برقرار كرده است و آن را بخش‌پذير بر 7 قرار داده است تا گواه و شاهدي بر وحدانيت خداوند سبحان باشد.

همچنين خداوند تبارك و تعالي تعداد حروف كلمه طيبه‌ی لا اله الا الله را 12 قرار داده است بطوري‌كه تناسب با عدد 7 هم برقرار است ( يعني اگر شماره حروف كلمات عبارت لا اله الا الله را از چپ به راست كنار هم قرار دهيم بر 7 بخش پذير است.

لـا ا لـــه ا لــا ا لــلــه

1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12

يعني عدد 121110987654321 بر 7 بخش‌پذير است.

( 17301569664903 = 7 تقسیم بر 121110987654321)

121110987654321 = 7 ضربدر 17301569664903

اگر حروف لا اله الا الله را به صورت تراكمی (حروف خود كلمه به اضافه حروف ماقبلش) نيز شمارش كنيم متوجه می‌شويم كه باز هم بر 7 بخش پذير است.

لا الـه الـا اللـه

2 5 8 12

يعني 12852 از مضرب‌های 7 می‌باشد.

12852 = 7 ضربدر 1836 (1836 = 7 تقسیم بر 12852)

و بدين‌صورت مشخص شد كه حروف لا اله الا الله با همديگر ارتباط تنگاتنگ و محكمي دارند و هرگز جدا از همديگر نيستند. همه‌ی اين تناسبات و نظم شگفت‌انگيز را در چهار كلمه اين عبارت مشاهده كرديم. اگر در ديگر آيات قرآني نيز دقت كنيم متوجه می‌شويم كه عجايب اين قرآن پاياني ندارد و راست گفته آنجا كه پيامبر (ص) درباره قرآن می‌فرمايد: "و لا تنقضي عجائبه". عجايب قرآن پايان ناپذير است. رواه الترمذي .

پس آيا در قرآن تدبر كرده‌ايم تا به عظمت احكام آن پي ببريم؟

لازم است تأكيد كنيم كه اعجاز عددی وسيله‌ای است كه خداوند در قرآن كريم قرار داده است تا دليلي مادی و عملی باشد مبنی بر اين‌كه قرآن از جانب خداوند است و هيچ‌گونه تحريف و تغيير و تبديلی در آن رخ نداده است‌. مثلاً اگر جای يكی از حروف لا اله الا الله تغيير كرده بود يا حرف ديگری آمده بود ساختار اعجاز عددی مختل می‌شد و ديگر تناسب و نظمی بين حروف وجود نداشت‌. پس پاك و منزه است آن خدايی كه همه‌ی حروف كتابش را حفظ نموده است. خداوند می‌فرمايد: (إِنّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَ إِنّا لَهُ لَحافِظُونَ). حجر 9 " بدرستي‌كه ما قرآن را فرو فرستاديم و ما آن را حفظ خواهيم نمود".
یا الله
+ نوشته شده در 2010/5/15ساعت 9 PM توسط حسینیه توکیو |


خلاصه. همانتور که در قران گفته شده بود جسد فرعون از اب به صورتی عجیب پیدا شد که حتی موهایش سالم است تمام.


*هنگامی که فرانسوا میتران در سال 1981م زمام امور فرانسه را بر عهده گرفت،از
مصر تقاضا شد تا جسد مومیایی شده فرعون برای برخی آزمایشها و تحقیقات از مصر به
فرانسه منتقل شود . *

**

*هنگامی که هواپیمای حامل بزرگترین طاغوت تاریخ در فرانسه به زمیننشست،بسیاری
از مسئولین کشور فرانسه و از جمله رئیس دولت و وزرایش در فرودگاه حاضر شده و از
جسد طاغوت استقبال کردند


پس از اتمام مراسم،جسد فرعون به مکانی با شرایط خاص در مرکز آثار فرانسه انتقال
داده شد تا بزرگترین دانشمندان باستانشناس به همراه بهترین جراحان و کالبد
شکافان فرانسه،آزمایشات خود را بر روی این جسد و کشف اسرار متعلق به آن شروع
کنند . *

*رئیس این گروه تحقیق و ترمیم جسد یکی از بزرگترین دانشمندان فرانسه بنام
پروفسور موریس بوکای بود که برخلاف سایرین که قصد ترمیم جسد داشتند،*



*او در صدد کشف راز و چگونگی مرگ این فرعون بود .تحقیقات پرفوسور بوکای همچنان
ادامه داشت تا اینکه در ساعات پایانی شب نتایج نهایی ظاهر شد بقایای نمکی که پس
از ساعتها تحقیق بر جسد فرعون کشف شد دال بر این بود که او در دریا غرق شده و
مرده است و پس از خارج

کردن جسد او از دریا برای حفظ جسد،آن را مومیایی کرده اند . اما مسئله ی غریب و
آنچه باعث تعجب بیش از حد پروفسور بوکای شده
بود این مسئله بود که چگونه این جسد سالمتر از سایر اجساد باقی مانده است در
حالی که این جسد از دریا بیرون کشیده شده است.

پروفسور موریس بوکای در حال آماده کردن گزارش نهایی در مورد کشف جدید (مرگ
فرعون بوسیله غرق شدن در دریا و مومیایی جسد او بلافاصله پس از بیرون کشیدن از
دریا ) بود که یکی از حضار در گوشی به یادآور شد که برای انتشار نتیجه تحقیق
عجله نکند،*

* چرا که نتیجه تحقیق کاملا مطابق با نظر مسلمانان در مور غرق شدن فرعون است.

ولی موریس بوکای بشدت این خبر را رد کرده و آن را بعید دانست. او بر این عقیده
بود که رسیدن به چنین نتیجه ی بزرگی ممکن نیست مگر با پیشرفت علم و با استفاده
از امکانات دقیق و پیشرفته کامپیوتری.
در جواب او یکی از حضار بیان کرد که قرآنی که مسلمانان به آن ایمان دارند قصه
غرق شدن فرعون و سالم ماندن جثه‌ی او بعد از مرگ را خبر داده است. *






*حیرت و سردرگمی پروفسور دوچندان شد و از خود سوال می‌کرد که چگونه این امر
ممکن است با توجه به اینکه این مومیایی در سال 1898م و تقریبا درحدود دویست سال
قبل کشف شده است، در حالی که قرآن مسلمانان قبل از 1400 سال پیدا شده است؟
چگونه با عقل جور در می آید در حالی که نه عرب و نه هیچ انسان دیگری از مومیایی
شدن فراعنه توسط مصریان قدیم آگاهی نداشته و زمان زیادی از کشف این مسئله
نمیگذرد؟ *
**

*
موریس بوکای تمام شب به جسد مومیایی شده زل زده بود و در مورد سخن دوستش فکر
میکرد که چگونه قرآن مسلمانان درمورد نجات جسد بعد از غرق سخن می‌گوید در حالی
که کتاب مقدس آنها از غرق شدن فرعون در هنگام دنبال کردن موسی سخن میگوید اما
از
نجات جسد هیچ سخنی بمیان نمیآورد.. و با خود میگفت آیا امکان دارد این مومیایی
همان فرعونی باشد که موسی را دنبال میکرد؟ *

*و آیا ممکن است که محمد هزار سال قبل از این قضیه خبر داشته است؟

او در همان شب تورات و انجیل را بررسی کرد اما هیچ ذکری از نجات جسد فرعون به
میان نیاورده بودند.

پس از اتمام تحقیق و ترمیم جسد فرعون، آن را به مصر باز گرداندند ولی موریس

بوکای خاطرش آرام نگرفت تا اینکه تصمیم به سفر

کشورهای اسلامی گرفت تا از صحت خبر در مورد ذکر نجات جسد فرعون توسط قرآن
اطمینان حاصل کند. یکی از مسلمانان قرآن را باز کرد و این آیه را برای او تلاوت
نمود:

{فَالْیَوْمَ نُنَجِّیکَ بِبَدَنِکَ لِتَکُونَ لِمَنْ خَلْفَکَ آیَةً وَإِنَّ
کَثِیراً مِنَ النَّاسِ عَنْ آیَاتِنَا لَغَافِلُونَ} [یونس:92]

**امروز فقط بدن تو را نجات میدهیم تا برای افراد پس از خودت درسی باشد. هر چند
خیلی از مردم از آیات ما غافلند...**
*

*این آیه او را بسیار تحت تآثیر قرار داد و لرزه بر اندام او انداخت و با صدای
بلند فریاد زد:

من به اسلام داخل شدم و به این قرآن ایمان آوردم.

موریس بوکای بار تغییرات بسیاری در فکر و اندیشه و آیین به فرانسه بازگشت و
دهها سال در مورد تطابق حقائق علمی کشف شده ذر عصر جدید با آیه های قرآن تحقیق
کرد و حتی یک مورد از آیات قرآن را نیافت که با حقایق ثابت علمی تناقض داشته
باشد.*

*وبر ایمان او به کلام الله جل جلاله افزوده شد (لا یأتیه الباطل من بین یدیه
ولا من خلفه تنزیل من حکیم حمید).

حاصل تلاش سالها تحقیق این دانشمند فرانسوی کتابی بود بنام( قرآن و تورات و
انجیل و علم بررسی کتب مقدس در پرتو علوم جدید).

+ نوشته شده در 2010/5/7ساعت 0 AM توسط حسینیه توکیو |

FRIDAY (JUMA ) PRAYERS.
2/12/2010 (12.00 (Noon))
Friday (Juma Jammat ) Prayers will be held every Friday from 12.00PM.,
Prayers will be led By Hajji Ibrahim Sawada.
Place : "HUSSANIA"
Kodemmacho Station on Tokyo Metro Hibiya Line. 2 Mins walk from Exit No 2.
Person to Contact :Mr.Bijan Shalchi.
Tel No: 090 845 25109
+ نوشته شده در 2010/2/12ساعت 8 AM توسط حسینیه توکیو |

احاديث قدسی
احاديث موضوعی از معصومين(ع)
پانصد حديث اعتقادی و اخلاقی
اصول کافی - جلد ۱
اصول کافی - جلد ۲
اصول کافی - جلد ۳
اصول کافی - جلد ۴
مشکات الانوار فی غرر الاخبار
الروضه من الکافی يا گلستان آل محمد(ص)
جهاد با نفس
حديث حج
ثواب الاعمال و عقاب الاعمال
چهل حديث از سيره ی انبيا(ع)
چهل حديث از سيره اهل بيت(ع)
در حريم عشق
از اوج آسمان
هزار حديث در صد موضوع
+ نوشته شده در 2010/2/12ساعت 1 AM توسط حسینیه توکیو |

FRIDAY (JUMA ) PRAYERS.
2/12/2010 (12.00 (Noon))
Friday (Juma Jammat ) Prayers will be held every Friday from 12.00PM.,
Prayers will be led By Hajji Ibrahim Sawada.
Place : "HUSSANIA"
Kodemmacho Station on Tokyo Metro Hibiya Line. 2 Mins walk from Exit No 2.
Person to Contact :Mr.Bijan Shalchi.
Tel No: 090 845 25109
+ نوشته شده در 2010/2/12ساعت 0 AM توسط حسینیه توکیو |


1. عمل و كردارِ بدون دانش و معرفت ، همانند ((رعدِبى باران )) است .
3. و دانشِ بدون زهد و خشيت ، همچون
((
ثروت بى زكات و غذاى بى نمك و كِشت و كار برسنگ صاف )) است .
4. و دانشْ نزد احمق ، به مانند
((
دُرّ و ياقوت نزد چهارپايان )) است .
5. و دلهاى سخت شده و قساوت اندود، مانند
((
سنگِ فرورفته در آب )) است . [و همچنان كهآبْ در سنگ نفوذ نمى كند، موعظه نيز در دلهاى قساوت آلود، اثر نمى بخشد.]
6. و موعظه نزد كسى كه به آن ميل و رغبت ندارد، چونان
((
ساز و آهنگ نزد مردگان )) است.
7. و صدقه دادن با مال حرام ، مانند
((
شستن مدفوع با ادرار)) است !
8. و نماز بدون زكاتِ مال ، همسان
((
بدن بى روح )) است .
9. و عمل و كردار بدون توبه [و بازگشت به خداوند] چونان
((
ساختمان بى پايه واساس )) است .
10. آيا مردمان از مكر و تدبير خداوند، غفلت ورزيده و خود را از آن در امان پنداشته اند؟!پس ، كسى خويشتن را از تدبير و كيفر خداوند در امان نمى بيند، مگر مردمان زيانكار.
آيين الهى ، مجموعه اى است داراى ابعاد و اجزاى گوناگون و هماهنگ . اين آيين ، آن گاه سعادتى جاويد و حياتى طيّبه را به ارمغان مى آورد و پيروان خود را به زندگىخجسته رهنمون مى شود و آنان را به قلّه كمال و شهدوصال مى رساند كه به همه ابعاد آن توجّه شود و تمامى قوانين آن جامه عمل بپوشند و رهروان راستين آن به مجموع اجزاى آن دل بسپارند. گرفتن پاره هايى از اوامر و نواهى و قوانين دين و وانهادن پاره هايىديگر، گرچه در برخى از موارد و به همان مقدارِ اءخذ شده ، سودمند است ، امّا نمى تواناز آن انتظارى در خور داشت ، و اى بسا كه پاره پاره كردن دين و گرفتن برخى از آن ووانهادن بعضى ديگر، نتيجه معكوس بدهد و رهاوردى نامبارك به بار آورد.
از پيكرى
((
مُثله شده )) و پاره پاره ، چه انتظارى مى توان داشت ؟!
هم بچيدى دانه مرغ از خرمنش
هم نيفتادى رَسَن در گردنش
+ نوشته شده در 2010/2/12ساعت 0 AM توسط حسینیه توکیو |


خداى رحمان به آدميان مى فرمايد:
يَابْن َآدَمَ!
1. مَثَلُ الْعَمَلِ بِلاعِلْمٍ، كَمَثَلِ الرَّعْدِ بَلامَطَرٍ.
2. وَمَثَلُ الْعِلْمِ بِلاعَمَلٍ، كَمَثَلِ الشَّجَرِ بِلاثَمَرٍ.
3. وَمَثَلُ الْعِلْمِ بِلازُهْدٍ وَخَشْيَةٍ، كَالْمالِ بِلازَكاةٍ وَ الطَّعامِ بِلامِلْحٍ وَكَزَرْعٍ عَلَى الصَّفا.
4. وَمَثَلُالْ عِلْمِ عِنْدَ الاَْحْمَقِ، كَمَثَلِ الدُّرِّ وَالْياقُوتِ عِنْدَ الْبَهيمَةِ.
5. وَمَثَلُالْقُلُوبِالْقاسيَةِ، كَمَثَلِ الْحَجَرِ الثّابِتِ فِي الْماءِ.
6. وَمَثَلُ الْمَوْعِظَةِ عِنْدَ مَنْ لا يَرْغَبُ فيها، كَمَثَلِ الْمِزْمارِ عِنْدَ اَهْلِ الْقُبُورِ.
7. وَمَثَلُ الصَّدَقَةِ بِالْحَرامِ، كَمَثَلِ مَنْ يَغْسِلُ الْعَذَرَةَ بِبَوْلِه !
8. وَمَثَلُ الصَّلاةِ بِلازَكاةِ الْمالِ، كَمَثَلِ الْجَسَدِ بِلارُوحٍ.
9. وَمَثَلُ الْعَمَلِ بِلاتَوْبَةٍ، كَمَثَلِ الْبُنْيانِ بِلااءَساسٍ.
10. اءَفَاءَمِنُوا مَكْرَ اللّهِ؟! فلايَاءْمَنُ مَكْرَ اللّهِ إِلا الْقَوْمُ الْخاسِرُونَ.
(11)
+ نوشته شده در 2010/2/12ساعت 0 AM توسط حسینیه توکیو |

خداوند رحمان به مردمان مى فرمايد:
يَابْن َآدَمَ!
1. كُلُّكُمْ ضآلُّ إِلاّ مَنْ هَدَيْتُهُ.
2. وَ كُلُّكُمْ مَريضٌ إِلاّ مَنْ شَفَيْتُهُ.
3. وَ كُلُّكُمْ فَقيرٌ إِلاّ مَنْ اءَغْنَيْتُهُ.
4. وَ كُلُّكُمْ هالِكٌ إِلاّ مَنْ اءَنْجَيْتُهُ.
5. وَ كُلُّكُمْ مُسيئٌ إِلاّ مَنْ عَصَمْتُهُ.
6. فَتُوبُوا إِلَيَّ اءَرْحَمْكُمْ.
7. وَ لا تَهْتِكُوا اءَسْتارَكُمْ عِنْدَ مَنْ لا يَخْفى عَلَيهِ اءَسْرارُكُمْ .
(10)
اى فرزندان آدم !
1. همه تان گمراهيد، مگر آن كه من هدايتش كنم .
3. و همه تان بينواييد، مگر آن كه من بى نيازش كنم .
4. و همه تان هلاكيد، مگر آن كه من نجاتش دهم .
5. و همه تان بدكاريد، مگر آن كه من صيانتش كنم و از تبهكارى بازش دارم .
6. پس [اكنون كه چنينيد و بى عنايت من ، راه به جايى نمى بريد] به سوى من باز آييد [و به دژ استوارم پناه آوريد] تا رحمتتان كنم .
7. و پرده هاى [عفّت و عصمت ] خويش را در پيشگاه كسى كه اسرارتان بر او پوشيده نيست ، نَدَريد.
انسان ، بدون پيوند با خداوند و آويختن به دامان عنايت او، هيچ است ؛ همانند قطره دورافتاده از دريا، كه هيچش قرار و امان نيست و همواره با نيستى و تباهى قرين است و يگانه راه نجات و امانش پيوستن با درياست و جاى گرفتن در آغوش اقيانوس ؛ و آن گاه است كه
((
درياوَش )) مى شود.
باد ما و بود ما از داد توست
هستى ما جمله از ايجاد توست
آدميان ، از آغاز آفرينش تا كنون ، راههاى بسيارى را براى دستيابى به سعادت پيموده اند و واديهاى گوناگون را گشته اند و مسلكها و مكتبهاى فراوان و جوراجورى راتجربه كرده اند و اينك نيز همچنان در حال تجربه اند؛ امّا آن گونه كه تاريخ نشان مى دهد و قرآن كريم از سرگذشت پيشينيان پرده فرومى افكند، همه راههايشان به((بيراهه )) رسيده و تمامى تجربه هاشان به ((شكست )) انجاميده است ، مگر راهى كه خداوند نمايانده باشد و آيينى كه پيامبران از جانب پروردگار آدميان آورده باشند.
مصلحان صالح و فرزانگان انديشمند نيز همواره مردمان را به همين سو هدايت كرده اند وهر گاه بشريت را سرگشته يافته اند و آدميان را در گرداب و غرقاب ديده اند، انگشت هدايتشان عالَم قدس را نشانه رفته است . و تا ابد و هميشه تاريخ حيات انسان ، راه رستگارى و كشتى نجات ، همين است و آدمى ، تنها در دامان مهر خداوند، امان مى يابد.
((وَ إِلَى اللّهِ الْمَصيرُ وَ هُوَ الْغايَةُ الْقُصْوى :
سرنوشت و جهت گيرى حيات ، به سوى خداوند است و همو برترين هدف است .))
زندگى ، بى دوست ، جان فرسودن است
مرگِ حاضر، غايب از حق بودن است
عمر و مرگ ، اين هر دو، با حق خوش بُوَد
بى خدا، آب حيات ، آتش بُوَد
+ نوشته شده در 2010/2/12ساعت 0 AM توسط حسینیه توکیو |

بيهوده تان نيافريده ام !
خداوند رحمان به آدميان مى فرمايد:
يَابْن َآدَمَ!
1. إِني لَمْ اءَخْلُقْكُمْ عَبَثا.
2. وَ لا جَعَلْتُكُمْ سُدًى .
3. وَ لا اءَنَا بِغافِلٍ عَمّا تَعْمَلُونَ.
4. وَ اءَنَّكُمْ لَنْ تَنالُوا ما عِندي إِلاّ بِالصَّبْرِ عَلى ما تَكْرَهوُنَ في طَلَبِ رِضائي .
5. وَ الصَّبْرُ عَلى طاعَتي اءَيْسَرُ عَلَيْكُمْ مِنَ الصَّبْرِعَلى حَرِّ النّارِ.
6. وَ عَذابُ الدُّنْيا اءَيْسَرُ عَلَيْكُمْ مِنْ عَذابِ الاَّْخِرَةِ.(9)
اى فرزندان آدم !
1. من شمايان را بيهوده نيافريده ام .
2. و به حال خود رهايتان نكرده ام .
3. و من از آنچه مى كنيد غافل نيستم .
4. و شمايان به آنچه نزد من [از رحمت و نعمت ] است نمى رسيد، مگر با شكيبايى برناگواري ها در راه طلب رضاى من .
5. و شكيبايى بر طاعت من برايتان آسانتر است ازتحمّل سوزندگى آتش دوزخ .
6. و ناگواريهاى اين جهان بر شمايان آسانتر است از عذاب جهان ديگر.
چگونگى نگرش آدمى به ((جهان ))و((انسان )) و نوع جهان بينى او، بر رفتار وىتاءثيرى ژرف دارد. ((هدفمند)) دانستن نظام آفرينش و حكيم وعادل دانستن آفريدگار جهان و انسان ، بازتابى آشكار در حيات آدمى دارد و به هدفمندىزندگى او مى انجامد و اعمال و كردار وى را اعتدال و انسجام مى بخشد.
و نيز، خداوند را ناظر بر رفتار و گفتار و حتّى انديشه و افكار خويش دانستن و همواره اورا مراقب خود يافتن ، آثار خجسته اى را ثمر مى دهد؛ كه ((پارسايى )) يكى از نمودهاىفرخنده اين خشيت داشتن از كيفر و عذاب تحمّل ناپذير او، و آن گاه تلاش و استقامت براىتحصيل آن رحمت و گريز از اين كيفر، از عوامل مهمّى هستند كه حياتى سعادتمند و فرحناكرا براى آدميان به ارمغان مى آورند.
بگشاى درى ، كه درْگشاينده تويى
بنماى رهى ، كه ره نماينده توى
من دست به هيچ دستگيرى ندهم
كايشان همه فانى اند و پاينده تويى
+ نوشته شده در 2010/2/12ساعت 0 AM توسط حسینیه توکیو |